Saviour of the World

  30 minutes

  5 June 2011

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است خدایا مرا براه راستی هدایت فرما راژیو صدای زندگی تقدیم می کند شنندگان ازیز برنامه راح راستی سلام آرزو می بریم همه شما ازیزان در حفظ و پناه خدای بینیاز بوده و در او شادی کامل داشته باشید خدا را شکر می کنم که با برنامه دیگر از راح راستی در خدمت شما قرار داریم درست این حابت راح راستی خش را بنام خدای آغاز می کنم که می خواهد همه انسان ها راح راستی و راح هدف زندگی روحانی خش قرار بدهند تا بوای زندگی عبدی داشته باشند اینکه به همین امیدواری با دعای درست این هفته خش را آغاز می کنیم ای پدر آسمانی ای خدای قادر مطلق تنها تو قابل ستاعش و پرستش استی ما شکر می کنم که مثل تو پدر محربان آسمانی داریم خدایا از تو می طلبم که تو با ما باشی و هر یک ما را از روح پاک خود سرشار بسازی پدر جان تو با هر یک ما باش و هر یک از شناندهای ما را قوت و نیرو ببخش تا تو را تاوره که هستی بشناسند و درک کنند ما از تو کمک می خواییم تا ما را در زندگی کمک کنی تا مطابق پلان و ارادی تو زندگی کنیم خدایا از تو می خواییم که همیشه ما را حدایت کنی تا در راه تو روان باشیم خدا بندا ما از تو این قوت و این نیرو را می خواییم که تو را بر کسایی که به تو ضرورت دارند و در گناه هر کسند بشناسانیم زیرا تو نجادهنده ی باقی هستی ما از تو می خواییم که ما را وسیله بر رسانیدن مجده خود بسازی خدایا این همه دعا را بنام یکان فرزند تو عیسای مسیم می طلبیم آمین موسیقی چه نمدگه گرانقدر؟ زمن متعلای خود در کلام مقدس ما مشاهدن آمدیم که عیسای مسی از نظر تولد، شخصیت، اعمال و تعالیم خود در میان مردم دنیا بمانند و یکتا بود در رابطه به تولد عیسای مسی، ما گفتم می توانیم که هیچ کسی تا به حال مانند او تولد نشده چون عیسا به قدرت روح القدس خداوند از یک دختر باکره به دنیا آمد ما همچنان دیدیم که عیسای مسی از نظر شخصیت خود نیز بمانند بود چون تا هنوز هیچ کسی به آن طبیعت مقدسه که عیسای مسی داشت به دنیا نیامده هست عیسا از نگاه کارهایی که انجام می داد نیز بمانند بود چون هیچ کس موجزات رو که عیسا از خود نشان می داد نشان نداده هست او به سادگی حرف را به زبان می آورد و شخص بیمار شفا می آفد ابریس و شیطان فرار می کردن و گنوهان شخص بخشیده می شد همچنان دیدیم که تعالیم عیسای مسی نیز بسیار عالی و بمانند بود ما این موضوع را طی درس قبلی از خلال مکالمه که بین عیسا و حاکم مذهبی یهود به نام نیقودیموس برقرار شد ملاحظه نمودیم عیسا برای نیقودیموس فهماند که اگر روح القدس خداوند قلب او را تجدید نکند هرگز به حضور خداوند را نخواهد یافد به همین منظور عیسای مسی فرمود باید دوباره تولد شده در این درس خواهیم دید که چگونه عیسای مسی با کس حرف میزند که بسیار از نیقودیموس فرق دارد نیقودیموس یک فرد یهودی بود اما شخص را که در این درس درمورد و خواهیم خواند یک یهودی نیست نیقودیموس یک مرد بود اما شخص را که امروز درمورد آن مطالع خواهم کرد یک زن است نیقودیموس یک فرد مذهبی بود اما این زن فرد گناهکاری بود که پنج شوهر داشت در نظر مردم نیقودیموس یعنی آن فرد مذهبی بهتر از آن زن بدکاره بود اما خداوند مثل انسانها قضاوت نمی کند به خاطر که تمام فرزندان آدم چه مذهبی و چه غیر مذهبی همگی زیر سلطه گناه زندگی می کند به همین خاطر باید تمامی فرزندان آدم توسط قدرت که از جانب خداوند می آید باید تولد دوباره یابند دوست من حالا بیایید به کلام مقدس مراجع نموده و به مکالمه که بین ایسا و زن گناهکار که از سامره بود گوش فرادهیم سامره منطقهی بود که در بین ایالت جلیل و یهودیه مقید داشت بسیاری از احالی سامره را بگانگان تشکیل می داد که مردم یهود ایشان را کافر می نامیدند و به همین سبب بود که در بین خود سازگار نبودند اما ایسای مسی تعصب نشان نمی داد و جانب کسی را نمی گرفت چون خداوند نیست متعصب نبوده و از یک طرف جانبداری نمی کند ایسای مسی به جهان آمد تا کسان را که خواهان قلب پاک هستند جستجو کند و نجات دهد به همین منظور ایسای مسی از این که با زن گناهکار سامرهی که پنج شوهر داشت حرف بزند احساس شرم نمی کرد حالا بیایید بشنویم که در انجیل یوهنا فصل چارم کلام مقدس در این رابطه چی می فرماید مروری جان شما از انجیل مقدستان از بخش انجیل یوهنا از فصل چارم از آیت چار تا سی و از آیت سی اونو تا بچه دوره بخانید بسیار خوب ایسای مسی لازم بود از سامره عبور کند و به شهر از سامره که سوخار نام داشت نزدیک مذرعه که یعقوب به پسر خود یوسف بخشیده بود رسید چاه یعقوب در آنجا بود و ایسا که از سفر خسته شده بود در کنار چانش است تقریبا زهر بود یک زن سامری برای کشیدن آب آمد ایسا به او گفت قدر آب بمن بده زیرا شاگردانش برای خرید غذا به شهر رفته بودند زن سامری گفت چطور تو که یک یهودی استی از من که یک زن سامری هستم آب می خواهی؟ او این را گفت چون یهودیان با سامریان نشست و برخواست نمی کند ایسا به او جواب داد اگر می دانستی بخشش خدا چیست و کیست که از تو آب می خواهد اتمن از او خواهش می کردی و او به تو آب زنده اطامه کرد زن گفت ایاقا دلو نداری و اینچا امیق است از کجا آب زنده داری؟ آیا تو از جد ما یعقوب بزرگتر هستی که اینچارا به ما بخشید و خود و پسران و گلش ازان نوشیدند؟ ایسا گفت هرکی از این آب بنوشد باز تشنه خواهد شد اما هرکسی از آب که من می بخشم بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد زیرا آن آب که به امید هم در باطن و به چشمه تبدیل خواهد شد که تا زندگی عبدی خواهد جوشید زن گفت ای آقا آن آب را به من بده تا دیگر تشنه نشوم و برای کشیدن آب به اینجا نیایم ایسا به او فرمود برو و شوهرت را صدا کن و به اینجا برگرد زن جواب داد شوهر ندارم ایسا گفت راست می گویی که شوهر نداری زیرا تو پنج شوهر داشتی و آن مرد که او کنون با تو زندگی می کند شوهر تو نیست آن چی گفتی درست است زن گفت ای آقا می بینم که تو پیغمبر هستی پدران ما در روی این کو عبادت می کردند اما شما یهودیان می گویید باید خدا را در ارشیلیم عبادت کرد ایسا گفت ایزن باور کن زمان خواهد آمد که پدر را نبر روی این کو پرستش خواهد کرد و ندر ارشیلیم شما سامریان آن چی را نمی شناسید می پرستید اما ما آن چی را می شناسیم عبادت می کنیم زیرا رستگاری با وسیله قوم یهود می آید اما زمان می آید و این زمان همکنون شروع شده است که پرستندگان حقیقی پدر را با روح و راستی عبادت خواهند کرد زیرا پدر طالب این گونه پرستندگان می باشد خدا روح هست و هر که او را می پرستد باید با روح و راستی عبادت نماید زن گفت من می دانم که مسیح خواهد آمد و هر وقت بیاید همه چیز را به ما خواهد گفت ایسا گفت من که با تو صحبت می کنم همان استم در همان موقع شاگردان ایسا برگشتند و چون او را دیدند که با یک زن صحن می گوید ولی هیچ کس نپرسید چی می خواهی و یا چرا با او صحن می گویی زن کوزه خود را به زمین گذاشت و به شهر رفت و به مردم گفت بیایید و مردی را ببینید که آنچه تا به حال کرده بودم به من گفت آیا این مسیح نیست؟ پس مردم از شهر خارج شده پیش ایسا می رفتند بخاطر شهادت آن زن که گفته بود آنچه تا به حال کرده بودم به من گفت در آن شهر عده زیاده از سامریان به ایسا ایمان آوردند وقته سامریان نزده ایسا آمدند از او خواهش کردند که پیش آنها بماند پس ایسا دو روز در آنجا ماند و عده زیاده نیز بخاطر سخنان او ایمان آوردند و به آن زن گفتند حال دیگر بخاطر سخن تو نیست که ما ایمان داریم زیرا ما خود سخنانی و را شنیده ایم و می دانیم که او در حقیقت نجات دهنده آلم است شنانده‌ی عزیز در اینجا داستان زن سامری ختم می شود واقعا که این یک داستان مهم می باشد چون این داستان نشان می دهد که چیگونه یک زن خراب این موضوع را کشف نمود که ایسا نجات دهنده است که خدابند او را به زمین فرستاده است و کشف این امر باعث شد که تغییر جدیدی در زندگی آن زن بیاید در آهاز گفتگو زن سامری نمی دانست که با چی کسی گفت می زند او فکر می کرد که ایسا نیز مثل سایر مردان اسرائیلی فقط یک فرد یهودی است اما در میان گفتگو ایسا چیز با آن زن گفت که یک فرد معمولی آن را گفته نمی تاوند به همین سبب زن فکر کرد که ایسا باید یکی از پیانبران خدا باشد اما بلاخره زن متوجه می شود کسی را که همراهش حرف می زند حتی بیشتر از یک پیانبر می باشد او مسیح خداوند بود کسی که تمام پیانبران خدا در مورد آمدن او پیشگوی کرده بودند او مسیح یعنی نجادهندگه جهان بود وقت زن دانست کسی که لبچا نشسته و با او حرف می زند مسیح خداوند است گوزه آب خود را گذاشته و به طرف شهر دویده برای مردم گفت بیایید و مردی را ببینید که آن چطور به حال کرده بودم به من گفت آیا این شخص است که منتظرش هستیم؟ بعد از آن مردم شهر بیرون آمده و از ایسا خواستند تا در شهر ایشان بماند پس ایسا برای مدت دو روز در شهر آنها باقی مانده و برای ایشان تعلیم داد که چگونه می توانند قلب پاک داشته باشند و از عبادت کنندگان راستین خداوند بشمار آیند کلام مقدس می فرماید حالا بیایید کلام مقدس را متعالق کرده ببینیم بعد از آن که ایسا از شهر سامره دیدن کرد چی واقع شد ما خواهیم دید که همگی ایسای مسیرها منحی سینجا دهنده خود قبول نکردند در انجیل لقا فصل چارم کلام مقدس می فرماید مرور جان شما از انجیل لقا از فصل چارم از آیت 14 تا 21 بخوانید ایسا با قدرت روح القداس به ولایت جلیل برگشت و شهرت و سر تا سر آن ناهی را پر ساخت در کنیسه های آنان تعلیم می داد و همه مردم او را تعریف می کردند به این ترتیب در شهر ناصره جایی که در آن کلان شده بود آمد و در روز هفته مثل همیشه به کنیسه رفت و برای قراعت کلام خدا برخواست کتاب اشیاء پیمبر را به او دادند کتاب را باز کرد و آن قسمت را یافت که می فرماید روح خداوند بر من است او مرا مسا کرده است تا به بی نوایان مجدده هم مرا فرستاده است تا آزادی اسیران و بی نایی کوران و رحای ستمدیدگان را اعلام کنم سال فرخونده خداوند را اعلام نمایم کتاب را بسته کرد و به سرپرست کنیسه داد و نشه است در کنیسه تمام چشم ها به او دخته شده بود او شروع به صحبت کرد و به ایشان گفت امروز در حال که گوش می دادید این نوشته تمام شده است دوست گرامی با این سخنان ایسا ادعا میکرد که او مسیه معود و نجادهنده است که خداوند وعده فرستادنش را 700 سال قبل از طریق پیانبر خود از شیای نبی اعلان نموده بود اما یهودیان که در ناصره زندگی میکردند این را قبول نداشتند که ایسا شخص که در میان آنها بزرگ شده بود نجادهنده باشد که از آسمان آمده است به همین سبب آنها با خشم و نفرت فریاد کشیده می گفتند آیا او بسر یوسف نیست؟ کنام مقدس در این مورد ادامه می دهد که چگونه ایسا مردم شهر ناصره را می فهمند تا مسیه را که خداوند و جهان فرستاده رد نکنند اما این همه فقط مردم ناصره را بیش از پیش خشمگین می سازد کنام مقدس دارابطه می فرماید از شنیدن این سخان همه آزران در کنیسه غزبناک شدند آنها برخواستند و او را از شهر بیرون کردند و بلب تپهی که شهر بر روی آن ساخته شده بود بردند تا او را بپاین بیندازند اما او از میان آنان گذاشت و رفت دوستان عزیز مردم ناصره کوشش کردند تا ایسا را به قتل برسانند اما چرا ایشان می خواستند ایسا را بکشند آنها می خواستند او را بکشند چون ایسا اعضا کرد که او مسیه معود است کسی که تمام پیانبران خدا در مورد آمدن او پیشگوی کرده بودند قسم که می گویند حقیقت تلخه است بله دوستان عزیز مردم ناصره نیست با شنیدن این حقیقت که ایسا مسیه خداوند است به خشم آمده بودند که حتی می خواستند ایسا را از بالای تپهی بپاین انداخته و بکشند اما این کار را کرده نتاونستند چون زمان را که خداوند برای مرگ مسیه مقرر کرده بود هنوز فراه نرسیده بود ضرب المثل است که می گویند چوب شکن هیچگاه درخت بزرگ را که مردم قریه زیر سایه آن می شینند قطع نمی کند ایسا مسیه نیست بماننده درخت بزرگ خداوند می باشد که مردم خداشناس زیر سایه آن احساس راحتی می کند اما چقدر احمقانه و عبلحانه است از بین بردن کسی که خداوند او را برای نجات و داوری مردم جهان برگوزیده باشد؟ بدها مردم او را می کشند اما خداوند پس از گزشت سی روز او را از میان مردگان دوباره سنده می سازد ما در این مورد در درس های بعدی بیشتر مطالعه خواهم کرد دوست من، حالا چگونه می تانم درس این نوبت خش را خلاصه بسازیم؟ ما حکایت دو گروه از مردمان را شنیدیم هر دو گروه مردم شنیدن که ایسا ادعا می کرد مسیه معاود است اما اکسالعمل این دو گروه از مردم بکلی هزم دیگر فرق داشت اول، ما در مورد زن گناهکار از احالی سامره را شنیدیم که ایسای مسی او را در لبه چاه ملاقات نبود مردم سامره با بسیار خوشی گفت های ایسا را قبول کردن و او را منحیث مسیه خداوند و نجادهنده جهان قبول کردن اما در حکایت دوبم، ما به مردم مذهبی ناصره برمی خوریم که گفت های ایسا را حقیر مشمارند آنها اعتقاد نداشتند که ایسا کسی که در میان آنها و در شهر آنها بزرگ شده بود مسیه خداوند باشد به طور خیلی مختصر، ما میبینیم که مردمان گناهکار سامره ایسا را منحیث نجادهندهی که از آسمان آمده است قبول میکنند در حال که مردمان مذهبی ناصره او را قبول نمیکنند در مورد شما چه دور؟ شما به کدام یک از این دو گروپ بیشتر شباهت دارید؟ آیا شما مثل مردم سامره هستید که ایسای مسیه را منحیث آقا و نجادهندهی خود پذیرفتند؟ یا شما مثل مردمان ناصره هستید که از اعتقاد به این عمر اباور زیدند که ایسا مسیه خداوند است که از آسمان آمده تا آنها را از قید گناهانشان نجاد دهد؟ آیا شما می دانید که ایسا نجادهنده است که تمام انبیاء در مورد آمدن او پیشگوی کردند؟ آیا او را منحیث نجادهنده خود قبول کرده اید؟ دوست عزیز، بیاید گوش فرادهیم که در کلام مقدس در مورد ایسای مسیه چی آمده است؟ کلام مقدس می فرماید دنیا به وسیله او آفریده شد اما دنیا او را نشناخت او به کلام رو خود آمد ولی متعلقانش او را قبول نکردند اما به همه کسانی که او را قبول کردند و به او ایمان آوردند این حق را داد که فرزندان خدا شودند که نمانند تولدهای معمولی و ندر اثر نفس اماره و ندر اثر خواهش بشر بلکه از خدا تولد یافتند دوستانی قرامی آیا شما از خدا تولد شده اید؟ آیا واقعا به ایسای مسیه ایمان دارید؟ آیا او را منحس آقا و انجادهنده خود قبول کرده اید؟ دوستانی عزیز، آلا شما را به شنیدن شهادت یک برادر مسیحی ما دوت میکنیم نام من عبدالسلیب هست من در یکی از کشورهای اسلامی شرقی میانه در یک خانواده مسلمان به دنیا آمدیم اگرچه من در یک کشور محافظکار اسلامی به دنیا آمدیم اما خانواده ما یک خانواده آزادمنش بود اگرچه مادرم زیاد صوفی مشرف بود اما من خودم به مسائل مذهبی چندان علاقه نداشتم یک زمان علاقه مند ایدیولوژی مارکسیستی شدم فکر میکردم که ایمکان داره که ای ایدیولوژی مشکلات وطن ما را حل بسازه من در باری موضوعات امیق دین ارداد خود اوقدر فکر نمیکدم و به ای عقیده بودم که دین پدرم ارزش های احلای را داره که من لیاقت او را ندارم در باری ادیان دیگر مثل یهودیت و مسیحیت هم به ای عقیده بودم که ای ادیان هم یک تا پرست هستند اما کتابهای دینیشان زیاد دست خورده ای ترزی دیده من وقتی با مشکلات روبرو شد که من کشور خود را به خاطر جنگ ترک کده بر ادامه تحصیل به اروپا رفتم سرایت به شکل آمد بدون ای که من بفهم شامل یک مکتب بین الملیلی مسیحی شدم اولین سوال مسیحی من از معلم در مکتب عجیب بود چرا شما مسیحیان خوردن و نوشیدن باید چیزها را حلال میگن و مسلمان ها او را حرام میگن چرا کتاب شما که میگن کلام خداست یک چیز میگه و کتاب ما که میگم کلام خداست چیز دیگر معلم من به من گفت تو چی فکر میکنی؟ آیا کتاب شما کلام خداست؟ در تمام طول زندگی من به اینطور سوال روبرو نشده بودم من فکر میکدم که بره هیچ کس جای سوال نیست که کتاب دینی ما کلام خداست بعد از او من هر روز امرای معلم ها و شاگرد ها چی در صنف و چی در بیرون بحث و مباحثه میکدم وقتی که من امرای شاگرد ها و استاد ها بحث میکدم حیران میموندم که اونا چطور ادعاهای عجیبی در باری یک پیامبر برگذیده خدا یعنی حضرت ایسا دارن فکر میکدم که تمام ادعاهای اونا غلط است اما وقتی که به طرز برخورد اونا در مقابل ما و به طرز زندگی اونا توجوم میکدم تحجب میکدم که اونا چقدر در باری رابطه ایشان همراه خدا جدی هستن این روش اونا من را متحجب میساخت من تلاش میکدم که حقیقت این مطالبه بر خود معلوم کنم که چرا مسیحان در رابطه ایشان به خدا ایقدر جدی هستن و علت او چی هست من در این باره هیچ اشتباه نداشتم که فکر میکدم مسیحان ادعاهایی که در باری مسیح میکنن از زبان خود مسیح بیان نشده بلکه در طول تاریخ به اون اثبت دادن دو موضوع من را زیادتر به شک میداخت یکی تجسم خدا در مسیح و دیگه موضوع تصلیص من به این باور شدم که از لحاظ اصل بودن به انجیل نمیتوان باور کد سفر روحانی من چند ماه در این حالت ادامه پیدا کد این مدت به متعلیه کتاب دینی خود ادامه دادم همه متعلیه او هم به وضعی که به من آرامش نصیب کنه سوالات زیادی را در ذهن ما به وجود آورد مثلا آیات که هدایت داده شده بود که نباید به یهودیان و مسیحیان اعتماد کرد وقتی که به زندگی مسیحیان از نزدیک میدم کاملا به این هدایت درتصاد بود چون اونا نسبت به ما زیادتر قابل اعتماد بودن بر علاوه وقتی که این آیات پر از نفرت از دیگرارا با بیان محبتی که در انجیل وجود داشت مقایسه کدم هیران شدم مهمترین چیزی دیگهی که من را زیادتر غمگین ساخت خاندن مطالبی بود که پیغمبر ما بیوی بچخاندهی خود را به خود نکا کده بود سوال بر ما پیدا شد شخصی که تا این حد هر چیز را بر خود میخواست چطور میتونن نمونی اخلاق بر پیرواش باشه آیا امکان داره که یک پیغمبر یعنی رسول خدا ای قدر خودخواه باشه؟ وقتی که به این چیزا متوجیه شدم فوراً به مادر خود خط نوشت کردم و این سوال های سخته به اون نوشت کردم جواب این خط من را مادرم نداد بلکه یکی از رهبرهای مذهبی وطن ما به من جواب نوشت کرد اون در خط خود پیوزی که به سوالات من جواب نوشت کنه به من توسیع کرده بود که به تعلیم غیر مذهبی خود ادامه بتم و به موضوعات مذهبی مداخله نکنم این نوشتی او من را زیادتر کنجکاو ساخت دوباره به متعالی اینجیل شروع کردم هر قدر که اینجیل زیادتر میخواندم سوالات من در باری اینجیل حل میشد حتی هنوز هم مسیحی نبودم که به این باور پیدا کردم که ایسای مسیح واقعاً مسلوب شده زندگی و فرموده های ایسای مسیح سرم زیاد تاثیر کرد خصوصاً وقتی که موضعی مشهور او را که در اینجیل است و به نام موضعی سرکو یاد میشه خاندم در دلم جای گرفت مهمترین چیزی که نظر من را کاملاً تغییر داد او پیشگوی های بود که دباره ایسای مسیح ست ها سال پیش توسط انبیاه شده بود تمام جزیات تولاد و زندگی و مسلوب شدن مسیح ست ها سال پیش به دقت توسط انبیاه نوشته شده بود و کاملاً در زندگی ایسای مسیح تحقق یافته بودن این چیزا حقائقی بودن که من نمیتونستم از اونا انکار کنم از طرف دیگر موضوع فامیل و دینی که از اجدادم به میراس برده بودم مانعه مثل یک کو برم مالوم میشدن در اون وقت من یک حالت دوگانهی داشتم هم مسلمان بودم و هم مسیحی یکی از سوال های دیگه که هنوز هم برم حل نشده بود موضوع اولوهیت مسیحی بود من فکر می کنم که این مطالبه کلیسای اولیه در ایمان مسیحی علاوه کده اما وقتی که یک روز صبح از خواه بیدار شدم این آیته از کتاب اشیاء نبیره خاندم که برم کاملاً مفهوم نو داشت اگرچه این آیته من بارها پیش هم خانده بودم اما تا او وقت مطلب اصلی او را درد نکده بودم این آیت می فرماید بنابراین خود خداوند به شما آیتی خواهد داد اینک با کره حامله شده به سر خواهد زایید و نام او را امانویل خواهند خوند و بعد آیت دیگه فصل نهام کتاب اشیاء خوندم قومی که در تاریکی سالک بودن نور عظیم خواهند دید و بر ساکنان زمین سایه موت نور ساته خواهد شد تو قوم را بسیار ساخته شادیشان را زیاد گردانیدی به حضور تو شادی خواهند کرد مثل شادمانی وقت درو زیرا که برای ما ولد زاییده و پسر بما بخشیده شد و سلطنت بردوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشهیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سربر سلامتی خواهند خواهد شد تاریکی سلطنت و سلامتی او را برکرسی داوود و برمملکت ویه انتها نخواهد بود ما هیچ نمی فهمیدم که ایسا را که ما به حیث یک پیغنبر می شناختم او متابق به پیشگویه های که خدا توسط انبیاء کده خدای قدیر هم هست ما فهمیدم که تجسم خدا در مسیح چیزی ساخته و پرداخته مسیحان نیست بلکه حقیقتیست که خدا خودش توسط انبیاء به ما بیان کده و ایسای مسیح در زندگی زمینی خود او را ثابت کد که او واقعا خدای قدیر هست این حقائق من را به این قانه ساخت که ایسای مسیح خداوند نجات دهنده هست من بعد از چند سال مقامت و مناقشه بلاخره خود را به ایسای مسیح تسلیم کدم به تاریخ 20 جنوری 1985 به ایسای مسیح ایمان آوردم و او را به حیث نجات دهنده و خداوند خود پذیرفتم وقتی که به ایسای مسیح ایمان آوردم تمام زندگی خود را وقف خداوند خود کدم بعد از او برای خدمت بهتر در الهیات مسیحی تحصیل کدم و دپلوم گرفتم آن مسروف خدمت کدن ایسای مسیح و بیان انجیل او به مردم وطن خود هستم شما خواهر و برادر عزیز هم میتانین ایسای مسیح و حقیقت ایمان مسیحی را درک کنین ایسای مسیح یکانه راه نجات و رسیدن به خدای حقیقی است من دعا میکنم که خداوند دلهای شما عزیزان هم نور حقیقت خود را بتا بانه که او را بشناسین و نجات پیدا کنین جلال برنامه ایسای مسیح از امروز تا عبد آمین موسیقی