Facing Heart-rending Accidents

  30 minutes

  26 August 2019

What happens when painful memories refuse to fade? We explore the lasting impact of conflict in Afghanistan, where loss and trauma continue to shape everyday lives, long after the violence has ended. Through a simple encounter between friends, we reflect on how grief can resurface in familiar places and disrupt our sense of peace. We consider how true peace begins not only by ending fighting, but by healing within families, communities, and ourselves. Together, we look at gentle ways to confront difficult memories and move towards a calmer, more hopeful life.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

موسیقی سلام دوستای مهربان به شنیدن صحبت امروز خوش آمدین ما هم اطرامات سمیمانه خود را به شما اجزا تقدیم می‌کنم ما از رادیو صدای زندگی برای تقدیم کدن برنامه امروز بسوی سلح در خدمت شما قرار داریم ای آرزوی قلبی یر یکم و شما است که در وطن ما افغانستان عزیز سلح با معنی یقی و تأمین شوه در سلح ما می‌تونیم برای خود و هم برای وطن خود خدمت کنیم سلح صرف به این معنی نیست که ما توفنگ خود را به زمین بانیم و به طرف مقابل خود فیر نکنیم بلکه ما ضرورت داریم که در خانواده خود امرای خیشای خود و در جامعی خود هم در سلح زندگی کنیم منظور ماییست بعوضی که یه روز در خانه و کوچه و بازار در جنگ و دعوا و مشت و یخن باشیم بیتر از با محبت گذاشت و سلح و مهربانی با دیگرها صحبت کنیم و زندگی نماییم دوستهای مهربان برای ای که ما در سلح و آرامش زندگی کنیم گفت‌های زیاد است که در باری اونا باید گفت بزنیم اما بیاین با هم یک درامه کوتار را بشنویم بعد سنیدن درامه به صحبت خود ادامه می‌تیم موسیقی موسیقی اوه سلام سلام فرید جان چطور استی؟ سلام سمی جان سلام سلام چقدر بعد می‌بینم من چطور استی او بدر؟ شکر شکر فضلا خداستو چطور استی؟ خوب است می‌گذره خانه خیرهتی است؟ شکر کله گیر شکر خوب استن ایش ترفای ما دار نمیخوری؟ چقدر بعد می‌بینم ات؟ مسروف جنجال‌های زندگی استم بیادر اونا خبر داری که کاربار نو شروع کدیم وقت پیدا نمیشه که از دوست‌ها بر بگیرم شنیدیم که تام کدام دکان نو گرفتی چطور است وضعش می‌چله؟ خوب است مال قیمت شده می‌چله خوب است در این وضع هال امی که می‌چله شکر است راستی کدام سرحوان استی؟ خانه می‌روم از کدام را میری؟ از رای کچه بالا کدام جای کار داری؟ نه بابا چی کار دارم خانه می‌ریم خیلی چرا از اون را میری؟ چی بگویم؟ عادت کردیم بیادر از اون را می‌روم قرار حجیبی است چنو راهیت باتی می‌کنیه؟ بیا از کوچه دور بکن که اکارا داری جان برایند ما از اون را می‌روم اوه! بیادر چی گرớiست چنو راهیت منتと思います بیا از این را بیا چرا از کوچه اوپر از کوچه تیر میشی؟ شلا میشی خوب دیگه پیشو که بریم فرید جان شکر است که کاروبارت می‌چلا مگرم چند وقت شده که وضع من به کلی خراب است چرا؟ مال را که امود افی آخر گرفتم نی؟ چندان فروش نداره اوه راستش پرسان کنی قیمتم گرفتمش خب عیران هستم که چی کنم راستی تو نان خب نمیگیری؟ نه یه بدر جور باشی باشه من خیلی چند داره نگرک نان بخریم سیست من اینجا خیلی معتلتستم سیست آه ببهشی‌ها بدر معتل شدی تو بگی از این نانه گرم نه جور باشی چرا؟ چی کده تا؟ تو هنگه سات پیش خوب بودی رنگت مثل که آوره سفید پریده یک قسیم آره آره تا مالو میشی تو همیلرسی چی کده تا چرا؟ من خاطر گفتم نی؟ که از این کوچه نمیرم ناز خشوله شدی این کوچه را چی کده؟ این کوچه‌ها وسط صدا کوچه دیگر هست؟ چرا؟ تو نمیفمی من نمیخواستم که هیچوقت از این کوچه تشام نمیخواستم که دیگر این آنوائی را ببینام چرا؟ این کوچه و آنوائی زمین و زمان از ترم شام می‌کند بسیار وقت بود که از این کوچه تیر نشده بودم تو نمیفمی که این کوچه چقدر من را زجر می‌ده چرا؟ چرا بگو یک دفعه که بفهمم می‌گفتم اگر از این کوچه تیر نشم یادم میره ببخشی آبادر من نمیفمی که دیگر این کوچه چی گب شده تو بگی دسمال رقایت را پاکو اگر وضعت خوب نیست بیا که دیگر سماوات را چند دقیقه بیشینیم نه بریم گمش که از این کوچه زود تیر شمیم من را ببخشی آبادر کنار آمد کدم من نمیفمی که دیگر این کوچه چی گب شده چرا؟ چی گب شده؟ چی بگویم؟ می‌فمی در وقتهایی که جنگ بود در سالهای آخر منطقه ما بسیار بزرگ شد همروز راکت می‌امد زندگی نمیشد دیگه کوچه و بار را بسته کده ده از آرخوری و مشکل خود را دیگر رساندم خالکم که اینجا راکت نمیاد امی خانه را کار دو می‌شنیم گروه گرفتم روزگاه ما بسیار بد بود کارم نمیچلید جان می‌کندم که یک چهار قران پیدا کنم تا شکم اولادها را سیر کنم که از گشنگی نمارند نان خریده نمیتونستم آرت می‌خریدم ننه اولادها خمید میکد بچه کلانم سلیمک تکری خمید را در سر خود گرفته در نانوائی می‌اورد وقت خمید را در نانوائی می‌اورد می‌امد در پاچه پیش قفزچه نانوائی ماتل میشد تا نوبتش برسه در دلیم می‌گشت نشه روزو که دی این منطقه هم راکت بیا هی هی هی اما ترم شد یک روز جمعه صبح وقت ننه اولادها تکری خمید را که چوب خط برای سلیم داد نانوائی روانش کرد همون روز یک راکت در نزدیک نانوائی ما خورد می‌فهمی این در و دروازه چند کوچه پیشتر شکستان وقت گرد و خاک شیشت ما اونا نیشت دویده دویده خود رسانده ایم در پیش روی نانوائی چار پنگ نفر تکت کفتیده بود از امودور کالای سلیم را شناختیم دیدیم که اون بچه را تکت کشند سلیمت چند ساله بود؟ بچه را نو پایده 12 سالگی مانده بود که جانه مرد شد چی بد روزهایی بود؟ بسیار روزگاه را بد بود ما اگر به جای تو می‌بودم از این کوچه تر نمی شدم بسیار آدم جگر خوند می‌شم سمی جان هر وقتی که از این کوچه تر می‌کنم و نانوائی را می‌بینم غم و دادلم تازه می‌شم از خود به خود می‌شم از این خاطر از این راه تر نمی شم اگر از من می‌شنوی بهتری است که ناده دستی هم خلاص کن آلو او بچاره دیگه از این دنیا رفته جگر خونی فایده نداره فقط تو را از بین می‌بره چه کنم بیادر؟ دختیار خودم نیست می‌فهمی فریجان یک راهی که از دستی هم خلاص شدی امیست که زیاد در فکرش نباش اگر تو هر روز از این کوچه تر شدی بلا هر یک روز این کوچه و این نانوائی دیگه هم بچه تا یادت نمیاره بره تا دی می‌شه این به این رقم از تاثیر بدی و یادس هم خلاص می‌شی شنویدی مهربان خداوند درد و رنجه از شما و خانوادی شما دور داشته باشه امروز ما می‌خواهیم در باره مطالب درداور گب بزنیم که به خاطر از دست دادن عزیزان و یک کدام حادثه دیگه به ما و یا دوستان و عزیزان ما رسیده هدف ما تازه کدن درد و رنجه شما نیست بلکه می‌خواهیم اگر شما ای تور دردها دارین از اونا خلاصی پیدا کنین کسی که در اصره از دست دادن عزیزان و یا حادث کلان دیگه ذهن و دلشان صدمه دیده اگر ای صدمه‌ها درست علاج نشن و شفا پیدان نکنن تا اخر عمر زندگیشان تلخ می‌باشه شما هم حتما مادران و یا پدران را دیدین و یا در باری اونا شنیده باشین که به خاطر از دست دادن توته‌های جگرشان یعنی اولادشان یک قدر معتم کدن که بلاخره صحت خود را از دست دادن و یا حتی باعث مرگشان شده بله شما درست گفتین به ای خاطر است که ما خواستیم امروز در باری ای موضوعی بسیار مهم گرم بزنیم شنونده مهربان ما و شما در درامه شنیدیم که فرید از کوچی که در او بچهش کشته شده بود نمیخواست تیر شوه او نمیخواست اون آنوایی را که پیش رویش بچهش کشته شده بود ببینه هر کس که از یک جای خاطره خوش نداشته باشه نمیخواه که او او جای ببینه یا نمیخواه آدسه دلخراش که در زندگیش رغ داده دوباره او را بیاد بیاره و او را زنده کنه دوست عزیز ما و شما چی روزهایی نبود که در وطن خود تیر نکدیم جنگ قتل و قطال فیرهای راکت بمباری‌ها فیر صلاح‌های مختلف سختن خانه‌ها دیدن زخمی‌ها و شکنجه‌ها در زندان‌ها وغیره وغیره ای عوادس نتنا به جسم ما صدمه رسان بلکه در روی ما هم زخمای خطرناک‌ها و ناسوره به وجود آورد که اروز به اشکال مختلف درد او را ما احساس می‌کنیم ای خاطرات از ذهنهای خود پاک کنیم در بازی وقتهای خاص مثل که فرید وقتی که در کوچه رفت که بچه ایش در او کشته شده بود ای خاطرات رنجاور دوباره در ذهن آدم زنده شده سبب نارامی و پریشانی ما می‌شد بله بیاد آوردن ای تور حوادس رنجاورست اکثر مردم کوشش می‌کنن که اونا را به یاد خود نیارن مثلا قصه فریده که در درامه شنیدیم بچه ایش که در اثر اصابت مرمی راکت تکت تکه شده بود و او را خونچکان دیده بود کوشش می‌کند که به جای نره که ای خاطرات تلخه دوباره برش زنده بسازه کسایی که دلائشان در اثر ای تور حوادس زخمیست به مجرد که او خاطره به یادش می‌آید سبب گریه ای او می‌شد و یا بسیار بار خطا می‌شد رنگش می‌پره و گرونش خشک می‌شد به یاد آوردن ای تور حوادس رنجاور ممکن به اندازی اصل واقع درد داشته باشد و زندگی روزمره شخص و کار و فعالیت او را زرر برسانه باید بگویم که ای تور حوادس دردناق صرف مربوط دوران جنگ نیست در حالات عادی هم ای تور حوادس واقعی می‌شد مثلا تصادم موتر افتیدن از بام ویا درخت ویا ارس و خر مثلا تفله که یکدفع از خر افتیده باشد هر وقت که او را سر خر می‌شانید گریان و فگان می‌کند یا کسایی که در تصادم موتر زخمی شده باشد تا بسیار وقت نمی خواهد که در موتر سوار شد و یا هر شهر تصادم موتر را خواهد می‌بیند و صبح شم از خواهد خسته و ظلم می‌خیزد و سرش هم درد می‌کند سوال پیدا می‌شه که چطور می‌تانیم درد ای طور خواتراتا که زندگی ما را به رنج و عذاب تبدیل می‌کنه کم کنیم باز کسان نمی خواهد در او جایی که عادسه واقع شده او را بیبینه زیرا می‌گوید اگر من ای جایی بیبینم امو خواترات گذشته ما را زنده می‌کنه ولی اگر چندین بار او به اونجا بره ویا از اونجا تیر شوه در چند دفعه ممکن برش رنجاور باشه اما در دفعه دیگه یک راه دیگه ایست که یک دوست سمیمی همیشه با کسی که ای طور حادثه را دیده گفت بزنه و بایادش بیاره مقصد از بایاد آوردن غماه ایست که شخصی صدمه دیده بتانه بره همیشه از اثر فلچ کننده و خلاصی پیدا کنه بر توزیه کدن بیتر مطلب یک مثال ساده را می‌اریم مثلا یک طفل اگر سک خورده باشه ویا از سک ترسیده باشه ویا دیده باشه کسی را سک خورده او زیادتر ترسیده باشه او یک ترس اضافتر ازده نرمال از سک پیدا می‌کنه او اتا از دیدن سک می‌ترسه و نمیخوایه که با او نزدیک شوه بر از بین بردن ترس تفل او را به تدریج که احساس مسئولیت هم بکنه و سک نزدیک می‌کنن این کار را چند نیندفع تکرار می‌کنن وقتی که تفل دید که سک با او صدمه نمیرسانه او جرات پیدا می‌کنه که با سک نزدیک شوه اگر درد رنج ما زیاد شوه در این صورت چی کنیم؟ این تمرین بسیار مفید است کسایی که این تمرین را کردن فایده او را دیدند یک چیز دیگر در این باره ایست که در وقت تمرین ما یک چیز را در دست خود بگیریم مثلا یک انگوشتر و یک چیز دیگر و او را با دست خود عرقت بتیم که از کنیم ما تمرین می‌کنیم و در اون آدسه که سر ما واقع شده قرار نداریم فایده طریقه شفایفتن از خاطرات رنجاور که پیشتر گفتیمیست که ما دیگر از روبروشتن محل آدسه ویا با یاد آوردن او ترس نداریم و زندگی ما از فلت شدن خلاس میشه دوست می‌رون آل شما را به شونیدن یک آهنگ زیبا دعوت می‌کنیم نو را به جهان آوسی نه جنگه رو صدایی نو چھاپ جانده بسره نه جنگه رو صدایی نو چھاپ جانده بسره نه جنگه رو صدایی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوستای عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخش از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر علاقه دارید که به ما نام نوشت کنید آدرست ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 گی پی او لاهور پاکستان آدرست ما در قبره است پی او باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لیمازول سایپریس اگر به انترنت دست رسی دارید می‌تونید به این آدرست به ما ایمیل نوشت کنید انفو اد افغان ریدیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد