30 minutes
26 August 2019
Transcribed by AI
موسیقی بزنگی سلام شنویندی ازیز قبل از هر چیز به شما بر شنیدن برنامه امروز خوش آمدید می گویم دوستای مهربان من هم به شما سلام تقدیم می کنم امیدوار هستم که تا آخر برنامه امروز مارا امرائی کنین شنویندی مهربان بین برنامه امروز بسوی صلح با شنیدن یک درامه کوتا شروع کنیم موسیقی بزنگی دیگل صبح کی خواد بود اوه سمی جان توستی سلام مانده نباشی خیلیت خواهست؟ رنگ رود پریده؟ پریشان مالم میشی؟ باش که اک دفعه ها نبیم بازمرد میگم بیا بیا چرا نیدی بیا چرا نیدی پیش دروزه شدی بخی برا بشی تو بخی؟ همینجا سعیست تو باش که اک دقیقه همینجا بیشینم دمن راست شوه خیلیتو همینجا بیشین من بروم یعنی اولادها رو بیدار کنم نه نه نه بیدارش نکو خیلیت خواهست؟ تو بیشین بیشین یک دقیقه هستم میرم خیلیت خواهست؟ فرید جان اگه خیلیت میبوده این گل صبح نمی آمدم که نارامت کنم چی یعنی بس؟ بگو چی یعنی شده؟ تو برای یک دفعه برام کلاگه کایتو بپاش بریم یک دفعه حانی بیادرت حانی قیوم چی یعنی شده؟ بگو چی یعنی شده؟ دیشت شب و ساتای هشت بجه بیادرت قیوم دوکان حاده آه دوکان حاده بسته کده بود سنیزگاه روان بود میخواست که از چرایی تیر شده که بری که کدام لاری کار نکده بیچاره رو زده دریور لاری همون ساتوره در کدام تکسی انداخته میخواست که شفاخانه ببره مگم چی گرم شده؟ آه گم شده تو وقتی که بریم بیا باز ما برد میگم بیا بگو تو اول بگو تو چی گرم شده؟ نمیتونم هم برد گفتم فرید جان بگو تو که دریور سرازو هم که او را در شفاخانه میرسانه بعد از او قیوم بیچاره در شفاخانه نرسید خب؟ آه آه بسیار جگرم خونمشه چی قسم برد بگویم بعد از او از روی نشانیایی که در جیبش بود مرا پیدا کدن که بیا اینی گرم شده من یک سال پیش جنازه را در خانه رساندم نال آمدیم پشت تو فرید چرا؟ چرا گفت نمیزنی؟ چی کده؟ فرید چرا تو بطوار ششتی؟ شور بخو چرا گفت نمیزنی؟ یک کلمه گفتم بزن فرید دلم میترقه گفت بزن یک دفعه فرید فرید فرید و سو بیادرش بیایی چرا گفتش شده؟ چی توک کنم؟ چی کنم کتش؟ فرید توی یک دفعه چشمه تواز کن فرید چی توک کنم؟ موسیقی شنوندهی مهربان اموروز فرید با دوستش سمی مراسم کفن و دفن برادرش را انجام میتن و سی روزی دگره به فاتح خانی تیر میکنند روزی چارم فرید در خانه تنا ششده و با غمهایش دستو پنجه نرم میکنه که سمی به دیدار او میعه فرید جان حدا دیگه ام از خانه تان دور داشته باشه بله باشه بدر او روز که من تا را دیدم یه تایران منده بودم که چی کنم بسیار جگرخون شدم نگیریان کدی نده سر روی زدی چوب منده بودی من میفهمم که ام آه میفهمم میفهمم فرید جان امو درد بسیار سهت است مگرم گب بزن تا که گب نزنی اما ام دلت خالی نمیشه آه تو هم راست میگی میفهمی اوروز وقت توی خبره برم گفتی شهر و روز اکی از پیشم گم شد دنیا در سرم چرخ میزد راست میگی میفهمی از وقتی که قیم از دنیا رفته زندگی بیخی بدم آمده میفهمم بیچاره قیم روزگارش نمیچلید در اون روز تا شام جان میکن من اولادایش یک لغمانان پیدا میکن بیچاره تا وقت زنده بود راست میگی راست میگی راست میگی این گبه ها هست بسیار آدمان خوب بود میفهمی هیچ باهارم نمیشه که او مرده باشه فرید جان مگم تو باید این گبه قبول کنی که او دیگر از این دنیا رفته این گبه ها هست مگم قبول کنن مرگ او برم بسیار سخت است مثل دین روز یادم میاد که یک سال پیش بعد از سالا باغمان بره میله رفته بودیم هم اگه خوش و خوشحال بودیم کلیگه قصه میکند و ساتری بود هیچ کس فکر نمیکند که یک سال بعد خیم در بین ما نخواد باشه همیشه که میدیدیشد دانش پرخنده بود هر کاری که پیدا میشه خودش میکند در اون میله هیچ کس رو نماند که نان تیار کنه بچارا خودش بطنائی بر کلیگی ما کباب تیار کند یکدفع دیگه چاش روز بود در دکان شیشته بودم نیفهم چطور شد که یکدفع سرما درد گرفت برای خیم گفتم خیم کدام تبرید در دکان داری سرما درد گرفته بچارا میفهمی دکان هیلا کدام اینطور قرار دست من رو گرفته پیش داکتر برد دعای من جرف من از اونو خانه رو آنکرد بعد از اون باز خودش پست روید بسیار مرآبان بود من مشناحتمش هم چی بگویم از آدم های خوب فقط همون خاطرهاتشان میمونه فرید جان آنها چند روز از مرگ بیادر تیر شد یک ذره گره کمی سر و وضع تا جور کو یک ذره خود سهی جور کو سرال بیا تو راست میگیم مگم چطور کنم غم و برما بسار مشکل هست سخت هست بیادر میفهمون وقتی چشم پت میکنم همون بیچاره در نظرم میآهی غیری این واضح است کل اگه میفهمند که شما دو بیادر ها تنها بیادر نبودین دوستهای بسیار سمیمی بودین این واضح است که خاطرهات از او همون تو از یادت نمیره و بسیار زودی میفهمی دیروز کتا اولادا رفته بودم سر قبرش اولادای او رو هم کتا خود برده بودم بیچاره کمی رسیدن غیر گریار میکردن سر قبر خود انداخته بودن بسیار جگرم خون شد هر کس باشه جگرش خون میشه به فکر من بسیار خوب کار کردی کم بیادرزادهای تا اونجا بردی خوب است یک ذره دلشان سبر شوه بیچاره بسیار گریان کردن میکنند آه آه مگر مال وقتش است که گریان کنند اگه اینمیاله گریان نکنند اینو هم در دلشان میمونه بان که سر دلشان یک ذره سباک شوه بیچاره چندان روزگاه رو سهی ندارند خواهد استم به شما رو مکتب میبرم خیلی ببینیم به خیلی کلان شبین بهترین کار کردی این کار تو از هر کار دیگه کرده بر ازوه بسیار مهم سد مگرم همه حد با خواهد من میفهمم که بهتری سهته است اگه تو خود رو ژمه جور نکنی تو همه دیگه رو چطور حورده میتونی خواهد میکنم آل غیر از جنجالهای خودم اگه همه بیادرزاد هم برم مانده فری جان در چار چیز پوره نمیشه این رو خواهد میگی یادت باشه که همه تو بر همیشه نیست یادت باشه که این دنیا بره هیچ کس نمیمانه یکی پشت دگه رفته نیستیم در درامه شنیدیم که سمی به فرید احوال کشت شدن برادرش قیومه میته قیومه موتر زده بود دوست های عزیز هر کس مرگه پشت روی خود داره کسی بخاطری پیری و کسی بخاطری یک مریضی میموره و یا کسی هم در اگه عادسه کشته میشه از دست دادن عزیزان بره هر یکی ما رنج آور است ما آرزو میکنم که خدا غم از شما و خانواده شما شنوندی عزیز دور داشته باشه وقتی که به زندگی انسانی توجه میکنیم میبینیم که هر کس بره یک وقت معدود در روی زمین زندگی میکنه یعنی زندگی انسانی فانی است هر انسان در طول زندگی خود خواه نخواه مردن ویا کشت شدن عزیزا و دوستا و نزدیکان خود رو میبینه مرگ عزیزان واقعا دردناک است و از جملت دردهای سخت است که انسان در طول زندگی خود تجربه میکنه از دست دادن یک عزیز فشار زیاد روی را سر ما وارد میکنه و ما را جگرخون و ماتم زده میسازه تاثیر منفی از دست دادن عزیزان با یک معقدی باشه اما اگر دوام کنه سحت و سلامتی انسان خراب میسازه و هم به کاروار زندگی ما صدمه میزنه اگر به موضوع ماتمداری برخورد صحیح نشه تاثیر او دوام پیدا میکنه به شکل دائمی را در زندگی انسان میگیره بر ای که از تاثیر دائمی غم و ماتم در زندگی ماتم دار اگر از تاثیر منفی او جلوگیری شوه ضروری است که اول ما مراحل روحی ماتمداری را درک کنیم و بعد از او یاد بگیریم که به کدام راحا ما میتانیم از تاثیر منفی و دوامدار او جلوگیری کنیم اگر شما شنوینده ازیز خوب دقت کده باشین ماتم چیزی نیست که در یک لحظه به وجود بیا و در یک لحظه از بین بره بلکه ماتم یک جریان است که مراحل مختلف را تیم می کنه معمولا ماتم پنج مرحله داره مرحله اول مرحله شاک دیدن است منظوری است وقتی که به یک شخص خبر بد می رسه او گیچ می شه یا جدکه می خونه ورخطا شده حیران می مانه که چی کنه در این حالت بعض کسا چیر می زنن بعض کسا زوف می کنن کسی به مجسمت تبدیل شده چپ می مانه اینطور اقسال عمل یک چیز طبیعی مقابل یک حادثه کلان دردناک می باشه آدم در این مرحله احساس زلب بودن و خسته بودن می کنه دنیا برش تاریک و زندگی هم برش بیمانا مالوم می شه در این قسم حالت چون فکر ما و شما درست کار نمی کنه باید در اینطور حالات تصمیم های مهمه نگیریم و اونا را بانیم که دواره شان در حالات عادی تصمیم بگیریم در اینطور حالات اعزای فامیل ماتمدار زیاد احساس تنائی می کنن اگر خود ما ماتمدار هستیم باید به خود بفهمانیم که اینطور عوادس طبیعی تیر شدنی هستن و با گذشت وقت زندگی ما دوباره به حالت عادی خود پس می گرده اما این کار در صورتی امکان داره که ما زایه و یا مرگ واقعی شده را یک چیزی انجام یافته و یا از طرف خدا فکر کرده مرحله دیگه مرحله قار کدن و انکار کدن هست در این مرحله شخص ماتمدار باورش نمی آیه که اینطور واقعی رخ داده باشه فکر می کنه که شخص فوت شده زنده هست در این مرحله شخص ماتمدار متوجهی سروباز خود نمی باشه و دلش نمی خواهی امراهی کسی گب بزنه در این قسم آلت چارعیست که زایه را به ایسی یک واقعیت قبول کنیم و غم دل خود را به دوستهای خود بگوییم در این مرحله دوست ها و غم شریک ها وظیفهی مهم دارند که امراهی ماتمدار گفت بزنند و به اون موقعی بتند که درد دل خود را به اونا بگوید و به گفت هایش به دقیقت گوش بگیرند به سر و وضع و خورا که اون توجه کنند به اون کمک کنند که او و چیزای اوگینه زیاد بخورد و تشویقش کنند که خوب خو شده بعد از ترسدن این مرحله قبول کدن زائع و پس شروع کدن زندگی عادی می رسه اگرچه خود خلاس کدن از ماتم و تاثیرات او وقت زیاد کار داره و بعضی وقت امکان داره چند ماه و یا چند سال طور بکشه اما قبول کدن او به حیث یک چیزی واقعی شده غم شریکی دوست ها عبادت و استراحت بیتانه این دوران کوتاتر بسازه یک چیز دیگه که دکم کدن دوران ماتمداری که دکم کمک می کنه او مصروف شدن در کار و زندگی عادی هست آدم باید به خود بقبولانه که غم غصه و گریه زیاد چون فایده نداره نباید زیاد دوام کنه و باید آهسته آهسته از بین بره تفلا هم در ماتمداری متحصر بشن اگر توجه نشه ذهنهای نازک اونا صدمه می بینه به اطفال اجازه داده شوه که در باری زائعی واقعی شده سوال کنن اونا تفل هستن ضرورت ندارن که بسیار چیزها رو بفهمن در حال که اطفال طبیعتاً ذهن کنچکاو دارن با اطفال باید فهمانده شوه که یک شخص وقتی که می موره او با کجا می ره مردم چرا می مورن تا جایی که امکان داره به اونا در باری ای چیزها گپ زده شوه یک چیزی مهم دیگه تصلی دادن به اطفال هست به اونا تصلی داده شوه اونا براه ارده می شه و بی کس و بی سرپرست و تنها باقی نمی مورن مثلا ما می تانیم برشان بگوییم ما امرای تو هستیم تو رو مکتب می بریم و برد کالای نو می خوریم ای تنها مرگ نیست که انسانه به ما تن می شانه بلکه از دست دادن چیزهای دیگه مثل مال کار موقف و یا حیوانات بره بسیار مردم سخت دمام می شه بعض وقت اکسل عمل در مقابل ایتو زاییات بالاتر از ارزش اصلی اونا می باشه مثل که مردم می گن بز و مرده شاخش زرین در ایتر حالت چراییست که ما یک لست از چیزهای زایی شده را طیعه کنیم و ارزش واقعی اونا را طیین کنیم ای کار ما می تانه اکسل عمل اضافه از حد ما را کم بسازه در ای حالت هم ما می تانیم درددل کنیم و فشار روحی را سر خود کم کنیم در وقت زایی کلان و مهم ای تدابیر باید در نظر گرفته شوه اگر شخص معتمدار تکلیف قلبی و یا کدام مریضی جدید داشته باشه باید هرچی جودتر به دکتر خود نشان بده عبادت خوراک و خواه خود را به صورت منظم ادامه بده کشیدن سگرت و چلن خود را کم بسازه و از استیمال چیزهای دیگه نشاور جلو گری کنه اگر زیاد پریشان باشه باید نفس های امیق بکشه و خاطرات روز های خوش خود را به یاد بیاره دوست های مهربان آل شما را به شمیدن یک آهنگ داوت میکنیم دوست های مهربان آل شما را به شمیدن یک آهنگ داوت میکنیم دقیقا دقیقا یادی رفتیم کشیدرفت کریارش بود کشیدن بالیکارش بود خماری را خمارش بود شکاری را شکارش بود کسی مستانه منوی پنج بگیرش بود خماری شما بود پنج را پنج بود پنج بود پنج بود پنج بود پنج بود کسی مستانه منوی به بامی خانه منوی کسی از بابت دنیا دنی ترسید نرنی اگر شبها شبیه دار اگر روزها کره غم بود کنار بود و سبری بود اگر بسیار اگر کم بود همون شبها همون کابول برای هم نفسی آلم بود تو بودی در کناری من پنج بود پنج بود آوی دانه دانه باران نگارید سوی بای مالا نرمید تاری با تماشای مهدان در کناری دریا نرمید موسیقی موسیقی موسیقی به چشمی خست خوابی بود به جامی تشنابی بود به شهری اشق و یاری حریفی با حسابی بود جدایی آب را دوزدید زلالی آب را دوزدید از آن شبهای محدود قصی محتاب را دوزدید اگر شبها شبیه دا اگر روزها کر از غم بود کنار دود و سبری بود اگر بسیار اگر کم بود همون شبها همون کابول برایم نیست یالم بود تو بودی در کناری من دیمین جم بود دیمین جم بود کانه بادر آرام می بایید سوی بایی آرام می رمید کانه بادر ماشای محتاب در کناری دریا می رمید دریا می رمید کانه بادر ماشای محتاب دریا می رمید کانه بادر ماشای محتاب دریا می رمید شنویده مهربان ما در باره مرک با معتلم گفتیدیم گفتیم مرک چیزی هست که هیچ انسان و هیچ زندگان از او خلاصی نداره هر یکی ما یک روز بزیهی او را می چشیم اما با یک فرق و کسی دیگه تر چشیدن مرک یک فرق دیگه هم داره اویست که بعض کسا برای مرک آمادگی ندارن و بعض کسا برای مرک آماده هستن طبعا کسی که برای مردن آمادگی نداره زندگی او مثل سفر بی هدف و بدون امید هست او نمی فامد که آینده او چی خواهد شد اما کسایی که برای مردن آمادگی داره و او با اینده خود امیدوار هست وقتی که اجداد انسان آدم و هوا از خدا نافرمانی کدن و از او دور شده برای خود روان شدن اولاده اشان نسل به نسل گناه اونا را به میراس بردن اما چون خدا مخلوق خدا یعنی انسان را دوست داشت در فکر نجات او از این حالت شد بله از امان هول خدا وعده نجات دهنده را به انسان داد یعنی نجات دهنده که بتانه انسان را از گناه بزرگ یعنی دوری و دشمنی با خدا که از اجداد خود به میراس برده نجات بته در یک وقت معین یعنی دو هزار سال پیش از امروز نجات دهنده یعنی ایسای مسی برای نجات انسان بروی زمین آمد شاید سوال کنین که ایسای مسی چطور تانست که انسان را از گناه نجات بته گناه یک چیزی شخصیست و هرکس باید طاوان گناه خود را خودش بته اما طاوان وقتی قبول شده میتونه که برابر به خرابی که ما کدیم باشه برالا باید طاوان به کسی که خرابی کدیم مورد قبول و واقع شده کار خراب انسان ای بود که از خدا نافرمونی کرد و براه خود رفت انسان کوشش کرد که با قربونی ایوانات و مراسم دینی خود بتانه ای طاوانه بته اما ایچ قربونی انسان و ایچ مراسم دینی انسان ایقدر پاک نبود که مورد قبول خدا در طاوان گناه ما واقع شده یک قربانی کامل و بیدون حیب و نقص ضروری بود که بتانه تمام ای گناه های انسان جبران کنه ای قربانی کامل ایسای مسی بود که به روی زمین آمد و به سلیب جان داد خدا ای قربانی کامل در طاوان تمام گناه های انسان ها قبول کرد هر کسی که مرگ ایسای مسی را به طاوان گناه ها خود قبول میکنه و اون را به حیثی نجات دهندی خود میشناسه از جزایی گناه خلاس میشه یعنی ای طور آدم مرگ را به حیثی یک تغییر زندگی فکر میکنه اون میتونه بگوی که تا وقتی که دی دنیا زنده هستم از بودن با خدا لذت میبرم وقتی که مردم هم در حضور خدا خواد بودم و از حضور او لذت میبرم شنونده مهربان بیاین با هم یک سرود روحانی را بشنویم تیران خانم و الصود و نامش مراود جای از دو出 دیگر بیشتر از عصافت است امنستان از هدفه اعدام است ویتون را به اسم باختیم وقت در گناهان غرق بودم آمد و اسما یافتم حیات من از لطف و مهرش شد و مرا فدا این از دلیل که من سرایم مرا داد بجا تیران خانم و صود و نامش مراود جای موسیقی باره گناهان مرا برداشت جور و جفارا و دیگر خاک یا مرزد گناهانم را فهلویش را نیزدرد برسلیب خدافند محبوب کام را داد حیات تیران خانم و صود و نامش مراود جای موسیقی حدمت کنم من خدافندم را مثل که حکمش بود بهر کلامش شبم فدایش تا روحم سویش روورد یا تا سرایم هی مومنانش مراود داد بجا تیران خانم و صود و نامش مراود داد بجا دوستای عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم رادیو صدای زندگی بخشی از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد اگر علاقه دارید که به ما ناما نوشت کنید آدرس ما در پاکستان صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهر پاکستان آدرس ما در قبره است پی او باکس فایف سیون زیرو زیرو زیرو لیمازول سایپریس اگر به انترنت تسرسی دارین می تانین به این آدرس به ما ایمیل نوشت کنین انفو اد افغان رادیو نقطه او آر جی تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019
26 August 2019