29 minutes
17 November 2012
Step into a vivid mix of storytelling, music, and thoughtful discussion as we bring together voices and experiences shaped by life between Afghanistan and abroad. We follow Sharifa, a young woman teaching disabled refugee children while facing a life-changing journey to Germany, torn between duty, hope, and uncertainty about her future. Alongside her story, we share reflections on everyday living, including insights into how skipping breakfast affects our cravings and health. We also explore faith, belief, and personal transformation through heartfelt discussion, creating a space where real struggles, resilience, and aspiration come to life.
Transcribed by AI
PYM JBZ شنندههای عزیز و گرامی برنامه از هر گل برگه سلامهای گرم و آگنده از محبت ما را بپذیرین با درود بپایان پنجره برنامه از هر گل برگه را با لپخند معصومانه برای خرشید نورفزای شما شننده بیشبهها میگوشاهیم تا باشه نامهها و مطالب شما ما را گرمای بیشتر بخشد امیدوارم لحظه هایی را که با برنامه تان هستین از خوشی و شادی لبریز شوید آقای شاهد بیاین که فراوردههای برنامه ای نوبت از هر گل برگه را بر دوستهای شننده خود معرفی کنیم برنامه ای نوبت از هر گل برگه را با این مطالب رنگین ساخته ایم درهای بسته داستان کتا تخلیص از نکندش مطلب معلومتی نانه روزانه و موسیقی موسیقی شریفه با دل هرواهای جان خود را با اقب دروازه رنگ رو رفته ای خان رسانید و با دقیقه تمام از درزه که در پلای دروازه طرفش میخندید به داخل اتاق نگاه مینمود گاگای هم گوشش را با دروازه سخت میچسپند که گفتهای والدینش را با خواستگارانش بشنود دیر نگذشته بود که صدای چوب شاگرد یک پایش بر روی سنگفرش دهلیز آواز خوشگی را انکاس داد و شریفه را از دنیا خیالاتی آیندهش بدر آورد وی با اجلا دست بالای دروازه اتاق که در آنجا فیصله سرنوشت و میشد کشیده و جانب پسر بچه معیوب رمان شد با پیدا شدن سر و کله محمود اطفال معیوب دیگر نیز از ردش خوایده شدند شریفه همه ی آنها را با احتیاط در بالاشدن از زینه باریک چوبی که دهلیز را به بام وصل مینمود کمک کرده و خود نیز از پشتی آنها در بام بالاشد هوای اسلام آباد آهسته آهسته رو به سردی میرفت شریفه شاگردانش را که چند تا پسر و دختر معیوب محاجر بودند در زیر آفتاب بالای بام درس فارسی و انگلیسی میداد و در هفته دو روز به آنها حساب را هم یاد میداد از این یگان چانس که شریفه کورس رایگان برایشان دایر کرده بود تفلکان معیوب با شوق و علاقه استفاده میکردند و خوب درس میخوندند شریفه با وجود که هنوز دختر جوانی بود ولی حوادث روزگار با وای درسهای زیادی را آموخت بود تکالیف بشمار زندگی او را چنان گداخته بود که چون سی ماه به متحرک در پای خدمت به دیگران همیشه میتپید و از آن لذت میبرد در این روز سرنوشت ساز اطفال نیز هیجانی بودند آنها که شریفه را چون فرشته میآفتند به او بی بی شریفه میگفتند در آن روز پرهایجان شریفه از هر سوی مورد پرسش شاگردانش قرار گرفت یکی میپرسید اگر پدرت به خواستگارهایت بله بگوید و تو به آلمان بروی پس ما چی خواهیم کرد؟ دیگرش با خوشباوری میگفت اگر آلمان رفتی باز برای ما هم کمک میکنی؟ شریفه در جوابشان چیزهای میگفت که خود هم به آن باور چندانه نداشت بله در بین همه سوالها یکی از آنها برای شریفه خیلی دلچسپ بود و از همین رو با علاقمندی و اعتقاد بیشتر بالای آن صحبت میکرد چون موضوع پلان زندگیش بود شریفه در حال که انگوشتان باریک و دراز دستهایش را مقابل هم قرار میداد و گاهی آنها را به سختی میفشرد با تبسم باورمندانهی گفت با رفتن با آلمان میخواهم یک داکتر بسیار لایق شدم تا دوباره با شوهرم نزد شما آمده و همه مایوبین جنگ را تدابی نمایم یکی از دختران با صدای آرام و چهره حق بجانب برایش گفت در آنجا که رفتی خدا میداند که ما بیادت خواهیم مند یا نه شریفه گفت به شما قسم میخورم که در آنجا وقتم را بی جای مصرف نکنم و زحمت زیاد بکشم در لابلای صحبتهای گرم دهن اطفال از تعجب و خوشی باز منده و به شریفه با چشمان متحیر مینگرستند یکی از دختران با اجلا کوشش مینمود تا سوالش را هر چیزو تر تره نماید تا کسی دیگر از وی صدقت نجوید بی بی شریفه آقایم نگوید که در افغانستان در این سالهای جنگ زیادتر از صدها ازار نفر زخمی و معیوب شدند تنها تو و شوهرت که میتوانید که همه ایمارا تداوی نمایید شریفه با چشمان سیاه و پرنفوزش اتمینان و آرامش را در قلب کوچک دخترک غرص نموده گفت کسانی دیگری که پیش از من آنجا رفتند آیا مگر دست زیر علاشه نشستند؟ نی آنها حتما همه در همین تلاشند که از خود چیز بسازند داکتر انجینیر و متخصص شدند تا دوباره وطنشان را آباد ساخته و دیگران را کمک نمایند صحبتهای اطفال چنان برای شریفه دلپذیر بودند که روز به شام رسید بیدونیان که یک کلمه از کتاب چیز بخوانند از جمله تمام گفتها و سخنها کلمات محمود مثل نوشته سنگی در دماغش نقش بستند شریفه بیدونیان که برای محمود جواب بگوید در دلش میخواست او دروغ گفته باشد و عرفهایش حقیقت نداشته باشند بیوی شریفه از این نمزادی تیر شو نتیجه خوبه نداره وقتی که امام خوهرم را برای پسرش در امریکا عروسی کرد وعده داده بود که هر سال او را پیش ما روان کند ولی این سال ثومست که ما او را دیگر به چشم ندیده ایم از همه مهمتر این که افغانهای امریکا فکر میکنند که شما دخترهای افغانستان احمق و نافهم هستید شکر نکنم که افغانهای اروپا در این مورد نظر دیگری داشته باشند با غروب آفتاب ورقه سرنوشت شریفه نیز در بین پدر و مادر و خواستگارانش محرو طاپه شد چند روز بعد شریفه با یک شمشیف نکاش شده و پدر و مادر دختر 19 ساله ایشان را چون پارسل بستبندی نموده و به دست قاچاق برس پردند تا او را نزد شوهرش به جرمنی انتقال بدهد با وجود که شریفه از این وصلت خوش و رازی بود ولی دو مسئله باعث ملال خاطر ویشده و روحش را سخت آزار میداد یکیان که وی شوهرش را انوز به چشمی ندیده بود و دومین که ودا با والدینش چون کوه بزرگی به روی قلبش سنگینی مینمود عرفهای مادرش که در لحظه ودا در گوشش زمزمن نموده بود در بالای عبرهای بیکران و متحرک آسمان چنان آزارش میدادن که گویی همین حال روانه کشتارگاه میباشد بعضی اوقات مهموندار طیاره برایش منند آدم که او را به آن طرف بدرقم اینمایت معلوم میگردید و شخص کارچاکبر برایش از همه نفرتنگیستر معلوم میگردید که در گوشه دیگر نشسته و متوجه تمام حرکات نفرهایش که حیثیت مال کارچاکی را داشتند بود در میان این همه چهرههای مخخوف حرفهای واپسین مادرش بار بار در گوشه هایش تنین میانداختند بچهیم حوش کنی که بینی ما را نبوری شملی پدرتا به زمین نزنی فکر کن که دیگر پدر و مادرت مردند و دروازی پدرت بروید بسته شده است با شوهرت گزاره کن شریفه بار دیگر کوشش کرد تا بجای حرفهای مادر راجع به شوهر آینده اش فکر کند تا طول راه برایش کوتا تر شد وی چهره زیبا و مردانه شوهرش را با موهای خرمایی رنگش که به یک طرف شانه زده بود در نظرش مجسم نموده و آرزوی دیدن آن دو چشم درشت و برجسته وی را که در عکس دیده بود در دلش احساس مینمود ولی این بار صحبتهای پدر او را از دنیا خیالاتی آشقانش بیرون کشید دختر گلم خوب باید داشته باش که برای آنها نگویی که در اینجا عشتقهای مهاجر را درس میدادی اگر نی خواهند گفت که تو هم سیاست بازی میکنی و نامت را بد میکنند شریفه که در روزهای اخیر از این نوانسیتها زیاد شنیده بود بار دیگر در روز بدا و آنها گفت آخر این کار که گناه نیست آنها در جرمنی هستند به سطح پاکستان و افغانستان فکر نمی کنند آنها حتما از ما کرده در این راه زیادتر زحمت میکشند ولی مادر حرفهای خود را مصررانه چیلان تکرار مینمود مثل این که میخواست از آخرین چانس استفاده نموده و مقصدش را در مغز دخترش حق نماید بچین آنها این روزهای ما مردم را ندیدند باز از کجا معلوم که در کدام حزب و تنظیم هستند همرایت دشمنی را میگیرند خودت به چشم سرعت جنگهای کابل را ندیدی که به نام حزب و حزب بازی و قوم و قوم بازی کل مردم را تباه کردند؟ فکرت باشد که دروازه ما دیگر بسته است خود را مثلشان بساست شریفه همون توره که از کلکین طیاره با عبرها نظاره مینمود گرمی شعای آفتاب را در چهرش احساس کرد موهای سیاه و درازش را با دست جمع نمود نفس امیق کشیده لبخند ملائمه در روی لبانه نازکش نقش بست و در دلش بسادگی عرفهای مادرش خندید خود را تکانی داد مصممانت تنش را بر روی چوکی جمع جور نمود در حاله که سرش را در بین شانه هایش فرو برده بود بر قاسا فکر در مخیله اش خطور کرد و تصمیم گرفت که باید اولتر از همه فامیل ناشناخته شوهرش را متعاله نماید که چیگونه افراد و اشخاصه هستند و بعدن افکار خواستها و تخیلاتش را با آنها در میان بگذارد وی از لایه مشجههای سیاه و درازش برای اولین بار رقص عبرها را از بالا نظاره میکرد در دلش گفت این عبرهای پختفام از آن دورها از آن پاینیها چیزی با معلوم میشدند ولی حالا که در چند متری آنها هستم آن زیبایی قبلی را ندارند آیا هر چیز از دور دلکشتر معلوم میشود؟ در عقب این فکرش سوالات لا جواب مخفی بودند که شریفه جرعت به زبان آوردن آنها را نداشتی با نشست طیاره در میدان هوایی فرانگفورد قلب شریفه چنان به تپش در آمد که گوی مرغ در میان قفص بال و پر میزند دیدار شوهر آینده برای هر دختر حیجاناور هست ولی دیدار شریفه با شوهرش نسبت به سائر دختران خیلی متفاوت بود وی شوهرش را برای بار نخست در حال میدید که هیچ فرد از عذای فامیلش در پحلو کنار و عقبش قرار نداشتند وی مثل سنگ پلقمان در یک محیط کاملا ناشنا و بیگانه پرتاب کردیده بود در چونین شرایط دیگر مسئله بخت و طالع خواهد بود که آیا نگاه اول جرقه محبت و کدورت را در دلهای پرتپش آندو پیدا خواهد نمود شریفه در دلش دعا میخواند که در این بازی بزرگ زندگی بازنده نشود ولبانش به آهستگی میلرزیدند بعد از کنترول موافقانه پاسپورت در میان غلغلا و حیاهوی مردم شریفه توانست خواهر شوهرش را که قبلن به پاکستان آمده بود و مراسم نامزدی و نکاه برادرش را باوی سربراه ساخته بود بشناسد آنها سه نفر بودند احتمالا یکی از آنها شوهر ننویش بود ولی آن دیگر شاید کاکایش باشد زیرا پدرش که سالها قبل در وطن وفات یافته بود پس از سلام و علیک و معرفت با ننویش حدسش در مورد آن یکی درست بود که شوهر ننویش است ولی نفر دیگر با این سر نیمتاس و موهای رنگ شدگی که خواهد بود؟ البته این فکر هم او را زیاد مصروف نساخته بود زیراوی تشویش دیگری داشت که اکرم یعنی خود داماد چرا برای پذیرائیش نمی آمده؟ در همین فکر بود که ننویش در حال که کفهای دستان گوشتیش را به هم میمولید لبان کوچکش را چنان جمع جور مینمود که گوی آلوی طرش را نوشجان نموده و آب دهنش را بالا میکشد تا به بیرون نریزد وی با محبت به جانب آن مرد دومی میگریسته با افتخار چون این معرفی نمود برادرم اکرم جان برای یک لحظه سر شریفه گیچ رفت و اندیشید اکرم که نام شوهرم است ولی حال این معادله برایش چندان مشکل نبود چون اکرم نام شوهرش است و نام این مرد هم اکرم است پس این مرد شوهرش است موسیقی سرود بسیار خوبی بود امیدوارم که طرف توجه شنمده ای ما قرار گرفته باشه واقعا که سرود خوب بود خب آقای شاید فکر میکنم که نوبت پخش مطلب معلومتی فرا رسیده چطور؟ ما کاملا درست میکنیم و مطلب این نوبت ما در مورد از ای است که صبحانه نخوردن تماهیل به غذایی چربه زیادتر میکنه موضوعی جالبه هست پس بفرمایین که یک جا با شنونده خود بشنویم آزمایش هایی که در بریتانیا برای مغز انسان انجام گرفتن نشان میده که نخوردن صبحانه سبب میشه تماهیل بیشتر به غذاهای پر کالوری تایی ساعت بعدی روز میشه اسکن مغز بیستی اک نفر نشان داد که صبحانه نخوردن باعث صرف غذایی بیشتر در چاشت میشه به گفته ای دانشمندها ای موضوع سبب افزایش وزن و دلیل تماهیل بیشتر به غذاهای پر کالوری میشه کارشناسان تغذیح معتقد هستن که صبحانه جلو اشتههای زیادتر میگیره اما دانشمندها همچنین میخواستن به ای موضوع پی ببرن که در مغز انسان چی فیل انفعالات باعث تماهیل افراد به غذاهای مختلف میشه دانشمندها در کالج سلطنتی لندن به هنگام اسکن یا امارای بروی بیستی اک نفر با وزن معمولی تصاویر غذاهای پر کالوری رو به این افراد نشان دادن یک روز به این افراد قبل از اسکن صبحانه دادن نشد و روزی دیگه آنها یکونیم ساعت قبل از اسکن یک صبحانه بسیار مفصل 730 کالوری خوردن نتیجی آزمایش نشان داد که نخوردن صبحانه در تماهیل به غذاهای پر کالوری تأثیر گذاشته بود اسکن نشان میداد که وقت شکم خالی هست قسمت از مغز که مربوط به تماهیل به غذاست و Cortex Orbital Frontal نام داره بیشتر فعال میشه وقت محققان به شرکت کنندهها در آزمایش نهار دادن کسایی که صبحانه نخورده بودن کالوری بیشتر بسرف کدند دکتر تونی از کالج سلطنتی میگه از آزمایشها بروی هر گروه شرکت کننده در امارای و نظارت به میزان غذایی که بر چاش سرف کدند ما شاهد زیاده پیدا کردیم آکی از آن که پرحیز از خوردن غذا سبب میشه که انسان بیشتر احساس گرستنگی کند به غذاهای پر کالوری تماهیل پیدا کند و غذایی بیشتر سرف کند به گفتی دکتر مسکور صبحانه باعث ایجاد تاادل در میزان قند و خون میشه تشکر آقای شاهد واقعا که مطلب بسیار جالب بود و امیدوار هستم که دوستهای شنونده ما این مطلب شنونده باشند و در هر صورتش باید کوشش کنند که همیشه چای صبحانه را فراموش نکنند حتما چای خود بخورند و باید زو و طرف کار و زندگی خود برند بله فکرم خوب شنوندههای نهایت مهربان و گرامی شما برنامه اصر گلبرگ را مشنوین شنونده عزیز اگه شما میخواین که امرای ما به تماس شوین شما میتونین که از طریق تلفون شما را صفر صفر یک پنیصد و چهلو یک پنیصد و پینجا هفتاد و یک سی و یک امرای ما به تماس شوین خوب دوستهای گرامی آل بخش غذای روزانه فرا رسیده بله مروری جان شنوندههای گرامی توره که از برنامه گذشته بیاد دارین ما در مورد نامای روح القدس یعنی روح خداوند صحبت کدیم در این برنامه میخواییم در مورد از این گرام بزنیم که روح القدس آل چی میکنه یعنی کار فیلی روح خداوند چی است؟ با اعتقا به کلام خداوند که احساس و بنیاد اعتقاد ما مسیحان است میتونیم که رسالت و کار روح القدس را در شرایط فیلی به چار کتگوری تقسیم کنیم اول کار روح القدس با اشخاص که انوز نجات تجربه نکدن دوم کار روح القدس با اشخاص که مسیر میپذیرن سیبم کار روح القدس در بخش رشد و نموی پیروای مسیح چارم کار روح قدس توسط مسیحیان کار که روح القدس با افراد که انوز نجات دریافت نکدن انجامی تا به دو بخش تقسیم میشه که متقاید کدن و دعوت کدن است ایسای مسیح در باری ای که روح القدس گمشدهها را متقاید و قانی میسازه ایطور فرمود و وقت او یعنی روح خداوند میاید دنیا را در مورد گناه و عدالت و قضاوت متقاید میسازد گناه را نشان خواهد داد چون به من ایمان نیاوردند عدالت را آشکار خواهد ساخت چون من پیش پدر میرمم و دیگر مرا نخواهند دید و واقعیت قضاوت بانها ثابت میشود چون حکمران این دنیا ملامت شده است خوب قسمی که در آیت بالا شنیدیم که ایسای مسیح فرمود روح القدس جهان را در مورد گناه متقاید میکنه چون به من ایمان نیاوردند وقت کلمه گناه بسورت مفرد بکار میره اومومن به طبیعت سقود کرده انسان اشاره میکنه اما وقت کلمه گناه بسورت جمب بکار میره یعنی گناهان به عمال اشاره داره که طبیعت سقود کرده انسان تولید میکنه وقت انجیل ایسای مسیح با تحکید بر پاکی و قدوسیت اوموزمشه روح القدس انسان را در مورد طبیعت گناه آلودش متقاید میکنه بله الابر متقاید کردن در مورد گناه روح القدس افراد که هنوز نجات ندارن متقاید میکنه که احتیاج دارن آدل شوند انسان گناهکار چطور میتونه عدالت خدا را کسب کنه و آدل شوند روح القدس به ایسای مسیح اشاره میکنه که کاملا باک و آدل هست باید بیاد داشته باشیم که خدا نمیتونه گناه را نادیده بگیره و گناهکار را به بهشت ببره ای واقعیت بسیار مهم است که ایسای مسیح به آسمان سود نمود و در دست راست خدای متعال نشسته ای ثابت میکنه که او از هر نگاه بگناه و آدل هست وقت انجیل ایسای مسیح اعلام میشه روح القدس به افراد نجات نیافته نشان میته که گناهکار هستند و عدالت دا اونا وجود نداره او وقت عدالت ما از ایسا نمایان میشه ایسا که بگناه و آدل بود بره برطرف نمودن گناه ما بروی سلیب مرد اما پس از مرگ زنده شد و با عالم بالا سعود کرد پس ایسا و کار او بروی سلیب از هر نگاه خدا را خوشنود و رازی نمود و به امی دلیل هر کی به او ایمان بیاره بطور رایگان آدل شمرده میشند بله و بالاخره ایسا فرمود که روح القدس جهان را در مورد مقافات متقایت میسازه چون حکمران ای جهان محکوم شده سلیب ایسا بیانگره محکومیت حکمران ای جهان یعنی شیطان است ایسا بر روی سلیب شیطان را محکوم کرد و شکست داد و البته شیطان در آینده به دریاچه آتش انداخته میشه و ای سزای نهایی او خواهد بود بر تمام کسایی که مسیر نمیپذیرن سزای وجود خواهد داشت بر اساس کلام خدا هر کس که در طول عمر خود به مسیر ایمان نیابره و نامش در کتاب حیات نوشته نشه به دریاچه آتش انداخته خواهد شد وقت روح القدس فرد نجات نیافتره در مورد گناه و عدالت و مکافات متقاید میکنه به او راه نجات هم نشان میته ای راه نجات ایسای مسی هست که از آسمان به جهان ما آمد نجاته بر جهانیان فراهم کد و سپس به آسمان سعود کد بله دستهای گرامی ایسای مسی زنده هست و او دوباره میای اتا جهان داوری کند شنمدی ازیز آیا نام شما در کتاب حیات قیت هست؟ آیا شما خودا عادل ایساس میکنین؟ ولی ای را بیاد داشته باشین که ما صرف از طریق ایسای مسی عادل شمرده میشیم اگر ایسای مسی را در قلبت و در زندگیت داری مطمئن باش که به بهشت بره ابت خواهی رفت اما اگر ایسای مسی را در قلبت نداری دراچه آتش در انتظارت خواهد بود ولی شنمدی ازیز ترسه به خود را آمدی هنوز که زنده هستی از ای فرصت استفاده کو شاید ای اراده خدا بوده که ای برنامه را میشنوی و خدا نمیخواهی که تو به دراچه آتش انداخته شوی پس شنمدی ازیز ایسای مسی منتظرت است و پشت در قلبت استاد است صرف دروازه قلبت برایی باز کو تا زندگی عبدی را نصیب شوی و از آتش عبدی نجات خواهی یافت شنمدی ازیز اگر شما خواسته باشین که ایسای مسی را به قلبتان دعوت کنین و از حکامو در زندگیتان پیروی کنین شما میتونین که با یک دعایی ساده که از قلبتان برمیخیزه ازو بخواین که وارده قلب و زندگیتان شبه شما میتونین به این شکل دعا کنین ای خداوند تو را شکر میکنم که بخاطر گناه ما ایسای مسی را که کاملا پاک و مقدس و بگنا بود به روی سلیب فرستادی و او به روی سلیب مرد و دوباره زنده شد تا از طریق خون پاک او من در پیشگاه تو آدل شمرده شوم تشکر که نجات از طریق خون ایسا برم آماده کدی دعای خدا به نام ایسای مسی استو میخوایم آمین خوب دوستهای گرامی با امید که از طریق ایسای مسی نام شما در کتاب حیات درج و سبت شوه برنامه ای نوبت خدا به پایان میبریم تا برنامه آینده تمام شما دوستهای گرامی را به خداوند که به ما حیات عبدی میبخشه میسپاریم
24 November 2012
10 November 2012
3 November 2012
27 October 2012
20 October 2012
22 September 2012
6 October 2012
8 September 2012