29 minutes
27 October 2012
Hard winter bites deep as we step into a stark portrait of life in Afghanistan, where survival can hinge on a single coin. We follow Khalifa and Zuleikha as they struggle through hunger and bitter cold, seeking coal and bread while facing indifference and quiet humiliation. A small act of work—cutting hair for a local family—brings a fleeting moment of relief, yet the wider hardship remains ever present. Alongside this story, we reflect on faith, hope, and the call to live with grace, even when circumstances feel as unforgiving as the long winter nights.
Transcribed by AI
PYM JBZ شنوندههای بشبههای خوده باری دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم میکنیم. امیدواریم احترامات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگره بفضیرین. آرزو میبرین سلامهای باسفاهی ما که اینکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظههای شما. امیدواریم لحظات را که به برنامه تان اقتصاص دادین انباشته از برکات سماوی باشه. خوب آقای شاهد بیاین که باز هم روزنه برنامه اینوبت از هر گل برگره بکشاییم و ببینیم که داشتههای برنامه چیست. بله چرا نی؟ خوب شناندههای ارجمند و بادیانت برنامه اینوبت از هر گل برگره با این مطالب آزین بخشیده ایم. قسمت دوم داستان شبهای سرد زمستان تخلیص از نکندش شعیر نان روزنه و موسیقی آفتاب در پس عبرهای تیره و غمگین و کوهای پر از برف پنهان شده و پرده شب آهسته آهسته بروی روز کشیده میشد. رو به خلیفه نموده گفت چرد نزن خلیفه. مشکل در چرد زدن عل نمی شد. برو بازار کمی زغال و آرد قرص کده بیار که شو اولادا از سردی نمورند. گشنگی میشد تا قد کرد. مگم سردی و خونک و شوهای سرد زمستان تیر کدنش قیامت هست. خلیفه پتوی خود را به دور خود پیچانیده از خانه بر آمد و با لحن خشن که غذبش را تمثیل میکرد گفت. در این وقت کی قرز میته؟ تو این مردم را نمی شناسی. بیادر تا باشه در روز بعد روی میگردانه. امروز هر کس در روزگاه خود غرق هست. زلیخا هم به خانه مدیر رفت تا چشمها را سفید ساخته این بار با جرعت از آنها آرد یا زغال بخواهد. شاکوکو زن مدیر که یک زن چاق و پرش چربو بود و هنگام راه رفتن هش و فش میکرد. گویا این که نفستنگی داشته باشد. با داخل شدن زلیخا در حال که به پشتی بزرگ تکیه داده بود از خود پرسید. این زنکه باز برای چی آمده باشه؟ بعد روی خود را طرف ارسیها گشتانده آهسته زیر لب غم غم کنان گفت. از دستی گدائیگرا و خیرات خورا روح آرام ندارم. زلیخا آب بینی خود را بالا کش کرد. مثل این که سخنان دل شاکوکو را فهمیده باشد که گفت. شاکوکو جان ما امروز نی چوب داشتیم و نی چیز بخوردن. دیروز چاشت هم آمده بودم که بگویم. مگم دانم بگفتن واز نشد. خلیفه امروز باید تنخوای خودمی گرفت. مگم گفتن که تا هنوز تخصیص نامده. نمی فهمم که تخصیص و مخصیصش چیست. ما که دواگوی و خدمتگار خانه شماستیم. کالایتانا میشویم. جم و جارو میکنم. کمکایتان سر ما عبس نمی رو و بیعجر نمی مانه. شاکوکو کم زغال و نان بزرگ خواهد داد و با خلق تنگی گفت. خوار ما هم خرید خور مردم هستیم. میلونر که نیستیم. زمانه بد شده. کس با کس رسیدن نمی تانه. پیش از رسیدن زولیخا خلیف رجب از شهر بدون آرد و زغال به خانه آمده و در گوشه پتوی خود را به دور خود پیچانیده و نشسته بود. زولیخا که پیشانی پرچین خلیف را دید سکوت کرد. زغالها را تازه نموده زیر سندلی گذاشت. همان شب زن و شوهر را هرگست خواب نبارد. خلیفه که پاهایش را زیر لحاف دراز کرده بود. فکرها و خیالات عجیبه در ذهنش دور میزد. بفردا فکر میکرد که روز جمع بود. و در چونین روزی که همه در رخصتی اند و همکاران معسیسش هم که در خانههای خود اند از کی پول قرض نماید؟ صبح که از خواب برخاست خسته و بهال بود. نانی را که زولیخا از خانه مدیر آورده بود با چای خوردند. خلیفه منند یک آدم آسی و بباور دستهای خود را به سوئی آسمان بلند کرد و گفت او خدایا مگر ما بنده تو نیستیم؟ ای دوزقه فقط بر ما ساختی؟ دیگه را که میبینی مگر ما را دیدن نمی تانی؟ زولیخا منند یک قاضی نگاه غذب آلوده به خلیفه نموده گفت مردکه کفرگویی نکو شکر بکش که جان جور داری چشم و گوش و بینی داری چارش کل کاری داری خداوند آدما از روزای بدترش نجات بتا اگر مریض میبودی، اگر شلوشت میبودی، با کل از اینان خورا و خورا چی میکدی؟ خلیفه که خیل عصبانی و خونگرم به نظر میآمد، پتوی خود را دور خود پیچانید که از خانه براید صدای دروازه حولی به شدت شنیده شد ظلیخا پیشتر از خلیفه به دهل اس قدم گذاشت و به سوی دروازه حولی رفت چند دقیقه بعد که برگشت، با لبهای شاد و پیشانی گشاده به خلیفه گفت بچه مدیر صاحب آمده و میگه که خلیفه را آقایم خواسته که تا سر بچهها را اصلا کنه خلیفه دستارش را دوباره محکم بست، دست روی خود را پاک شست و روی خود را چند بار در آینه قطی نصفارش تماشا کرد چهره رنگ باختش کمی روشن شده بود، دندانهای زرد و تا قطاقش را با گوشه لونگیه چرک سوختش پاک کرد و ظلیخا گفت خیمو بکس مرا بیار که خانی مدیر صاحب بروم ظلیخا بکس پوسیده و رنگ رو رفته خلیفه را که در میانش سامان رشتراشی و غیر آلات هزمین دست بود آورده به دستش داد و گفت خداوند رو زیرسان از خلیفه آدم به خیر و شر خود نمیفامه برو زود تر که دیر میشه خلیفه باز هم آسی شده گفت ظلیخا یک دفع گفتمت که مرا نصیت نکو مرا عقل یاد نته و غم غم کنان به سوی خانه مدیر روان شد مدیر با هفت هشت فسر و دختر قد نیم قد خود مصروف نوشیدن چای سابه بودند با آمدن خلیفه رجب مدیر صدای غور خود را بلند کرد و گفت خوش آمدی خلیفه نزدیک بخاری بشین که گرم شوی چند روشدک هوا بسیار سرد است خلیفه رجب پاهای سرد و خنگزدهش را نزدیک بخاری کرد کم مانده بود که به آتشدان بخاری پاهایش را بچسباند شاکوکو صدایش را کشید و گفت خلیفه ایتیاد کن که میسوزی لش میشی در میگیری پای تا پس کن هوای مدبوغ و گرم خانه گوشت و استخوان پاهایش را نرم میکرد و رخصارش مانند انار سرخی مینمود از زیر چشم به کدکان چاق و سفید مدیر نگاه میکرد که همه سرحال و خوش و خندان هستند مدیر یک گلاس چای سبز را پیش روی خلیفه گذاشت و گفت گلاس چای بخو که گرم بیایی و بعد ازو شاکوکو سخنان مدیر را قط کرد و گفت چای که خوردی به سالون برو و سر بچه را اصلاکو خلیفه رجب گلاس چای را به زمین گذاشت و با لحن احترام گفت بچشم بی بی جان چای نمی خورم انیاله میرم در سالون مدیر گفت نه نه خلیفه چایتا بخو بعد ازو برو کاروار خطایی نیست و میخواست یک گلاس چای دیگر تو عارف کند که شاکوکو چشم کشید بس هست بس هست بانش که کار خودو بکند مدیر در برابر سخنان زن خود چیز نگافت و سکوت کرد مثل این که از شاکوکو میترسید خلیفه رجب هم به سالون رفت تا به اصلاح سر فرزندان مدیر شروع کند هوای سالون که با قالینهای موره هراتی و آقچهی و کوچهای صرخ برنگ قالین فرش شده بودند هم گرم و آرامش بخش بود خلیفه سر چهار بچه مدیر را اصلاح کرد و بعد خداحافظی نموده از سالون بر آمد وقتی از دروازه حویلی بیرون میشد پسر بزرگ مدیر یک نوت صد افغانیگی را به دست خلیفه داد و دروازه را محکم از پشتش بزد خلیفه نوت صد افغانیگی را گرفته به جیب واسکت خود گذاشت و با پیشانی باز و لبهای پرست خنده به خانه برگشت و در دل با خود گفت صد افغانی خود امروز غریبی شد سباره خدا میدانه میرم بازار نان و زغال میارم که اولادا گرم شوند شکمشان سیر شود روز شنبی انشالله که ماشا اجرامشد و فردا که به معسصه رفت تا چاشت روز هم خزاندار از بانک نیامد خلیفه رجب در کنار دیوار کانکریتی معسصه آنجا که آفتاب چاشت گاه مستقیمن تابیده و گرمایش باها و کمر آدمی را گرم میکرد دست و زیر علاشه و انتظار خزاندار نشست در نام ایسا در نام ایسا همیشه پیروزیم از نام ایسا از نام ایسا شیطان میگوریزم کیست که تواند در برابر نام خودو سش به ایستم چون که در نام از که زفر و پیروزی یافته ایم در نام ایسا در نام ایسا همیشه پیروزیم از نام ایسا از نام ایسا شیطان میگوریزم کیست که تواند در برابر نام خودو سش به ایستم خوب شرمدههای نهایت عرجمند حال دیگه بخش از برنامه شما عزیزها را به شنیدن پارچه شیر دوت میکنیم که عنوانش هست دنیای عشق که این شیر از شاعر گرارمای قرارچ داغی هست دنیای عشق شاید روز گرفتار نباشد بدوش هیچ کس بار نباشد شاید روز که در نزد طبیبان تمام روز بیمار نباشد شاید روز برای لقمه نان کسی در بند دینار نباشد شاید روز چه در شرق و چه در غرب خدا را هیچ خونخار نباشد شاید روز که اندر کوچه عشق سوای صحبت یار نباشد شاید روز اگر با گل نشستیم کنار زنف گل خار نباشد شاید روز میان دشمن و دوست بغیر سلح گفتار نباشد شاید روز بدنبال هر آهو بسهرا گرگ جرار نباشد شاید روز که اندر بستر گنج دگر افسانه مار نباشد شاید روز که زاحد در زبانش جهنم یا که آزار نباشد شاید روز زملک تا بملک شاید روز زملک تا بملک جهان را مرز و دیوار نباشد شما برنامه از هر گل برگ را میشنوید اگر میخواهید مطالب تانه بر ما ارسال کنین شما میتانین هم از طریق ایمیل و هم از طریق تیلفون همراهی ما با تماس شوید توجه کنین با ایمیل آدرست ما توجه کنین با ایمیل آدرست ما و نمبر تیلفون ماست بله خب دوستهای گرامی آل بخش غذای روزانه فرا رسیدن بله مروره جان در برنامه قبلی خود در مورد از ای گفتیم و گب زدیم که روح القدس در همه جا ازور داره دارای قدرت هست و از همه چیز آگاه هست در برنامه ای نوبت خود میخواهیم در مورد ای گب بزنیم که روح القدس چی شباهتی داره بله وقت ما نامهای مختلف خدا را در عهد عتیق مطالع کردیم با تاجوب و محفوم اون نامها مطالع رو مثال گفتیم که خدا کسی است که محیا میکنه یا شفا میته و تقدیس میکنه ای نامهای خدا بما نشان میته که او چی نوبه شخص است و چی کارای را انجام میته به امی شکل نامهای مختلف روح خدا طبیعت و کارای او را برما آشکار میکنه یکی از نامهای روح خدا بیترین تعریفی که بر روح خدا میشه اراداتی است که او ذات پاک و مقدس داره چون ذات پاک یا طبیعت روح خدا کاملا پاک و مقدس است او روح قدس خانده شده بله در کتاب مقدس اشارههای زیاده بر روح قدس وجود داره که میشه اونا را ذکر کرد اما به دلیل کمی وقت تنها به فصل یازدوام انجیل لقا نظر مندازیم و به او اکتفا میکنیم در انجیل لقا در فصل یازده هام از آیت نو تا سیزده ایتر میخانیم پس به شما میگویم تقاضا کنید که به شما داده خواهد شد بجوید که پیدا خواهد کرد بکوبید که در بروی شما باس خواهد شد چون هرکی بخواهد به دست میآورد و هرکی بجوید پیدا میکند و هرکی بکوبد در برویش باز میشود آیا در میان شما پدر هست که وقت که پسرش از او ماهی بخواهد به عوض ماهی ماری به دستش بگذارد یا وقت طخم مرغ بخواهد گشتو میبا او بدهد؟ پس اگر شما با این که خود خطاکار هستید میدانید چیگونه چیزهای خوب را به فرزندانتان بدهید چقدر بیشتر پدر آسمانی روح القدس را به آنانی که از او تقاضا میکند عطا خواهد فرمود در اینجا تفاوت واضعی را بین آنچه که نیک است و آنچه که بدست میبینیم در آیات 11 و 12 کلمات ما رو گشتم بیان کننده دنیا شریر و تحت تسلط شیطان است در آیت 13 ذکر شده که بشر خطاکار است چون ما مخلوقات سقود کرده استیم ولی با وجودهی میدانیم چیگونه چیزهای خوب را بر فرزندهای خود بدهیم و البته چقدر بیشتر و زیادتر پدر آسمانی روح القدس را به کسایی که از او تقاضا میکند میبخشند میبینیم که روح القدس امو هدیه بسیار نیک است که خدا به کسایی که از او تقاضا میکند میبخشند روح القدس خوب و پاک است اما شیطان برخلاف او ناپاک و سرچشمی تمام بدی است در رساله رومیان در فصل اول دایه چارده روح خدا روح قدوسیت خانده شده شاید کسی سوال بکنه که چی فرق بین قدوسیت و عدالت وجود داره باید خاطر نشان کرد که قدوسیت یا پاکی قسمت از شخصیت است به امی علت میتانیم بگویم که قدوسیت جزوه وجود خدا است اما عدالت توصیف کننده اعمال یک شخص پاک و مقدس است چرا تمام اعمال خدا عادلانه است؟ چون خدا پاک و مقدس است ما ایماندارا به مسیح باید به روح قدوسیت اجازه بدیم که زندگی ما را به طور کامل کنترول کنه و خصوصیات اخلاقی و زندگی روزمری ما را عوض کنه بله، پولس رسول دی زمینه به مسیحیان افسوس ایتر نوشتکد دل و ذهن شما باید کاملا نو شود و شخصیت تازه را که دنیکی و پاکی حقیقی و به صورت خدا آفریده شده به خود بپوشانید پس ای ما استیم که باید اینان زندگی ما را به خدا بسپاریم و متی باشیم تا روح خدا مرتبا ما را عوض کنه و به شکل دلخواه خود در بیاره یکی از مشخصات زندگی مسیحیان پر از روح القدس ای است که در پاکی و قدوسیت به سر میبرن و ای نشان میته که اونا با خدا مشارکت و رفاقت دارن مروری جان سیومین نام که به روح خدا داده شده روح فیض است در رساله ابراهیان در فصل ده هم در آیت 29 ایتر میخانیم پس اگر کسی پسر خدا را تحقیر نموده و خونی را که احد بین خدا و انسان را اعتبار بخشیده و او را از گناهانش پاک سخته است، ناچیز شمارد و به روح پرفیز خدا به هرمتی نماید با چه جزای شدید تر روبرو خواهد شد فیض بیان کننده لطف و مرحمت خدا نزبد به ماست اگرچه سزاوار رو نبودیم، انسان به خاطر گناه سزاوار جهانم و جدایی عبدی از خدا است در انسان گناهکار و سقود کده هیچ قدوسیت وجود نداره و به هیچ وجه قادر نیست خدا را خوشنود بسازه پس چی چیزی باعث شده که محبت خدا شامل حال ما شده جوابی سوال صرف میتونه فیض خدا باشه کلام خدا میگه زیرا به سبب فیض خدا است که شما از راه ایمان نجات یافته اید و این کار شما نیست بلکه بخشش خدا است این نجات نتیجه اعمال شما نیست پس هیچ دلیل وجود ندارد که کسی به خود فخر کند پس حال که فیض خدا باعث شده ما از گناه و عواقب بد و نجات بیافیم روح فیض که همون روح خداست بر ما کار میکنه از تمام برکات که در مسیح یافت میشه بهرمند شویم حتی وقت که متابقه مایل و اراده خدا به سر نمیبریم روح فیض ما رو ملزم میکنه و حتی ما رو بزرگ وقتها تعدیب میکنه تا توبه کده و متابقه مایل خدا زندگی کنیم بله نام دگه روح خدا روح داوری و روح سختگی است در کتاب مقدس آتش نشانه داوری بر گناه و پاکسازی واست کتاب اشیاء نبی زمینی که بر روح داوری و سختگی اشاره میکنه نشان میته که مفهوم اید و اسم چی است در فصل چارم در آیت چار و پنج چونین میخانیم خداوند قوم اسرائیل را داوری کرده دختران سحیون را پاک میسازد و گناه ارشیلیم و لکه خونی را که در آن ریخته شده است میشوید بعد خداوند سحیون و ساکنین آن را از طرف روز با عبر و در دوران شب با دود و نور آتش فروزان میپوشاند و با سایه جلال خود آنها را محافظت میکند روی داوری و سختگی گناه و سرکشی را از قلب کسایی که به سوی مسیم یاد پاک میکند وقتی فرزند خدا مرتقب گناه میشد روح القدس قویان او را ملزم و تشویق با طوبه میکند به این ترتیب فرزند خدا با بودن گناه در زندگیش نمیتند براحتی و آرامش بسر ببرد تایی که طوبه کنه و موتی خدا شوه وقتی یهیای تمیدهنده در باری ایسای مسی گپ میزد چونین گفت من شما را با آب تمید میتم و این تمید نشانه طوبه شماست ولی کسی که بعد از من میاید تواناتر است و من لایق اون نیستم که حتی کفشای اون را بردارم او شما را با روح القدس و آتش تمید خواد داد بنابرای سینات به ای آیت که ذکر شد روح القدس کار پاک سوزی را دما انجام میته و بر علایه هر نوع گناه و شرارت اقدام لازمه بعمل میره او نمیتونه گناه را دما نادیده بگیره و هیچ اقدامه نکنه هدف روح خدا بر ما ایماندارایی است که روز بر روز پاکتر شویم و بیشتر به خدا نزدیک شویم آمین دوستای گرامی به امیدی که روح پاک خدا را اجازه بتیم در زندگی ما کار کنه برنامه ای نوبت خدا بپایان میبریم تا برنامه آینده که بازم در این ساعت در خدمت شما خواد بودیم تمام شما دوستای گرامی را به خداونده بی نیاز میسپاریم
3 November 2012
20 October 2012
22 September 2012
6 October 2012
8 September 2012
25 August 2012
11 August 2012
4 August 2012