29 minutes
22 September 2012
Transcribed by AI
از هر گل برگه تقدیم کننده صدای زندگی شرامده های ارجومنده از هر گل برگه سلام های پرست صفا و سمیمیت ما نصارتان باد باد روده در حاله محبت پنجره های از هر گل برگه را با لپخند معصومانه بر روی خرشید نورفزای شما شنانده بیشبه ها میگوشاییم تا باشه نامه ها و مطالب شما ما را گرمای بیشتری بخشد امیدواریم لحظه هایی را که با برنامه تان هستین از فیض و برکات خداوند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشت شبین آقای شاید چطور است که خراورده های برنامه ای نوبت از هر گل برگه را بر دوست های شنانده خود معرفی کنیم بسیار خوب برنامه ای نوبت از هر گل برگه را با این مطالب رنگین ساخته ایم قسمت دوم داستان شهزاده مطلب ملوماتی نان روزانه و موسیقی قسمت دوم داستان شهزاده تخلیص از نیکندش موقعی که خودم را معرفی کردم و گفتم کار مهم با شما دارم سکوت کرد سرش را پایین انداخت من گفتم آقا مجید خوب به ارفایم گوش کنین اول باید قول بتین ای ارفا به گوش پدرم نرسد موضوع از ای قرار است بری که پول شما را بتم مجبور استم موتر خود را بفروشام ایدئال است که اگه پدرم از ای ماجرا باخبر شوه آزر به پیون نخواد شد به امی خاطر مطمئن استم بعد از جرایی و انگامی که میخواییم ببریمش خانه اگه موتر از زیر پایی من نبینه اتمن میفامه که ماجرا هست چی قرار است و شاید آلش بد شوه بنابراین از شما یک خواهیش دارم ما فیلن چکه به مبلغ توافق شده به شما میتیم و یک افته بعد از عمل پیونت که وزیعت آدی شد موتر نمیفروشم و شما میتانین مبلغ چک را دریافت کنین اگه امی پیشناد را قبول نکنین برادر کلانم میتانه ای مبلغه بر یک افته بالای سود قرض بگیره و بعد از فروش موتر پول سرسود گرفته را پس بده ولی شما نباید عرفه به پدرم بزنین آله تصمیم با شماست چک را قبول میکنین یا ای که برادر کلانم بره و پول را طیعه کنه مجید لبخنده معنی دار زد و سر تکان داد و گفت هیچ کدام اصلا پول قرض نکنین چکم لازم نیست ما هم که قرار نیست فردا جاپان بروم یعنی لاقل تا یک ماه دیگر که آلم خوب شوه باید استراحت کنم هر وقت خواستم بروم میتانین موترتان بفروشینو انگار از حرف زدن در باره پول خجالت میکشید که ادامه نداد این در حال بود که من تحت تحصیل رفتار و تفکرش قرار گرفته بودم در دورهی که هیچ کس حتی بچه کم اعتماد نمی کند او به من و خانوادم بیان که ما را بشیناست اعتماد کرده بود از او تشکر کردم و داشتم از اتاق خارج می شدم که مجید گفت پریا خانم باور کنین اگر چار داشتم رازی نمی شدم شما موترتانو بفروشین امیدوارستم فکر نکنین که ما خیلی آدم بده هستم این را گفت و سرش را انداخت پایین و من لبخند قدر شناسانهی زدم و گفتم شما همیشه در مورد فکر دیگرها قضاوت می کنین؟ برخلاف تصور شما ما فکر می کنیم شما خیلی آدم خوب هستیم مجید سرش را بلند کرد و برای اولین بار نگاه به من انداخت و لبخند زد دو هفته از عمل پیوند گذشت و حال پدر روز بروز بهتر می شد حال مجید هم خوب بود هر دو سه روز یک بار همراه یکی از برادرانم به منزلش اتاق کوچکی که اجاره کرده بود می رفتیم تا هم حالش را جویا شویم و هم این که مطمئن شود ما هنوز روی عرفای ما هستیم مشکل دوم هم اصرار پدر برای دیدن مجید بود پدرم که شیفته شخصیت و شده بود تقریبا هر دو روز یک بار به او تلفون می زد و می گفت آقا مجید من که نمی تانم از خانه بیرون بیایم تو چرا به من سر نمی زنی؟ به این تطیب مجید داخل زندگی ما شد و با همان اصالت و نجابت که همه را شیفته خودش می ساخت در قلب تک تک اعضای خانوادم جای گرفت برای من اما او مصداق عینی یک انسان واقعی بود هرچند که او حتی یک بار هم با من سر حرف را باز نکرد اما نگاه هایش خیلی پرمانی بود حدود 45 روز از عملیات گذاشته بود که تصمیم گرفتم پول مجید را بپردازم ابتدا به پدرم گفتم پدر خراب است باید که پیش مستری ببرم و حد اقل یک افترا دبر خواد گرفت سپس به سراغ مجید رفتم و گفتم فردا صبح موتر را می فروشم و شما می تانین چکه اما مجید حرفم را قرد کرد و از جیبش چک را بیرون آورد و در حال که آن را پارمی کرد گفت فراموشش کنین پریا خانم ما موقع قرار بود از شما پول بگیرم که بیگانه بودین آل نزدیک به دو ماه است که آب و نمک شما را خوردیم و احساس می کنم عزوی این خانواده هستم اگر شما موتر تان را بفروشین پدر تان در مورد ما چی فکر می کنه اتا اگر ما بلا فاصله عرقت کنم دلم نمی خواهد پدر تان فکر کنه سرف رول بازی می کدم بر رفتن به جاپانم یک فکر می کنم راستش تا یک سال یا دو سال دیگر می روم دیر که نمی شد مجید می گفت و من به اختیار عشق می رختم باورم نمی شد که در این دوره و زمانه انسان با این همه آتفه وجود داشته باشه وقت مجید عشقهایم را دید با نگرانی پرسید چرا گریه می کنین پریا خانم و ما نگاه ما به چشمای میربانش دختم و با لبخند گفتم چیز نیست خوشحال استم چند وقت بعد مراسم عقد من و مجید برگزار شد به پیشنهاد پدرم قرار شد مجید خیلی با موتر من در آجانس کار کند تا شغل که پدرم توسطی یکی از دوستانش برای مجید در یک اداره دولتی در نظر گرفته نصیب تنها داماده شود مجید حدیه خدا به خانواده ایما بود در حقیقت شهزاده واقعی خانواده ایما مجید است و نمن موسیقی تو سلطانی خدایی یا کشایی تو راهی رخشایی یا سنایی تو سلطانی خدایی یا کشایی تو راهی رخشایی یا سنایی هران چه هستی و بودی به جایی تو سلطان محبت خدایی با امانر تو شاه زلجلالی خانون با تو رو هم این ره باری به ایمان جانده هم در این ره نیک بدرخونده مرا گرچه ضعیفم نه تاج زلال گرچه بمیرم نه تاج زلال گرچه بمیرم تو راه پرزگوهر تو ره بر ره نمایی تو خالق تو آشق تو جانباز تو بافش تو رحمت تو ایسار کجا پیدا کنم کاملتر از تو خدای زندگی باناتر از تو خدای زندگی باناتر از تو خدای زندگی باناتر از تو خدای زندگی باناتر از تو خانون با تو رو هم این ره باری به ایمان جانده هم در این ره نیک بدرخونده مرا گرچه ضعیفم نه تاج زلال گرچه بمیرم نه تاج زلال گرچه بمیرم PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ