در های بسته، داستان کوتاه

  ۲۹ دقیقه

  ۱۷ نُوامبر ۲۰۱۲

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

PYM JBZ شننده های عزیز و گرامی برنامه از هر گل برگه سلام های گرم و آگنده از محبت ما را بپذیرین با درود بپایان پنجره برنامه از هر گل برگه را با لپخند معصومانه برای خرشید نورفزای شما شننده بیشبه ها میگوشاهیم تا باشه نامه ها و مطالب شما ما را گرمای بیشتر بخشد امیدوارم لحظه هایی را که با برنامه تان هستین از خوشی و شادی لبریز شوید آقای شاهد بیاین که فراورده های برنامه ای نوبت از هر گل برگه را بر دوست های شننده خود معرفی کنیم برنامه ای نوبت از هر گل برگه را با این مطالب رنگین ساخته ایم درهای بسته داستان کتا تخلیص از نکندش مطلب معلومتی نانه روزانه و موسیقی موسیقی شریفه با دل هرواهای جان خود را با اقب دروازه رنگ رو رفته ای خان رسانید و با دقیقه تمام از درزه که در پلای دروازه طرفش می خندید به داخل اتاق نگاه می نمود گاگای هم گوشش را با دروازه سخت می چسپند که گفت های والدینش را با خواستگارانش بشنود دیر نگذشته بود که صدای چوب شاگرد یک پایش بر روی سنگفرش دهلیز آواز خوشگی را انکاس داد و شریفه را از دنیا خیالاتی آیندهش بدر آورد وی با اجلا دست بالای دروازه اتاق که در آنجا فیصله سرنوشت و می شد کشیده و جانب پسر بچه معیوب رمان شد با پیدا شدن سر و کله محمود اطفال معیوب دیگر نیز از ردش خوایده شدند شریفه همه ی آنها را با احتیاط در بالاشدن از زینه باریک چوبی که دهلیز را به بام وصل می نمود کمک کرده و خود نیز از پشتی آنها در بام بالاشد هوای اسلام آباد آهسته آهسته رو به سردی می رفت شریفه شاگردانش را که چند تا پسر و دختر معیوب محاجر بودند در زیر آفتاب بالای بام درس فارسی و انگلیسی می داد و در هفته دو روز به آنها حساب را هم یاد می داد از این یگان چانس که شریفه کورس رایگان برایشان دایر کرده بود تفلکان معیوب با شوق و علاقه استفاده می کردند و خوب درس می خوندند شریفه با وجود که هنوز دختر جوانی بود ولی حوادث روزگار با وای درس های زیادی را آموخت بود تکالیف بشمار زندگی او را چنان گداخته بود که چون سی ماه به متحرک در پای خدمت به دیگران همیشه می تپید و از آن لذت می برد در این روز سرنوشت ساز اطفال نیز هیجانی بودند آنها که شریفه را چون فرشته می آفتند به او بی بی شریفه می گفتند در آن روز پرهایجان شریفه از هر سوی مورد پرسش شاگردانش قرار گرفت یکی می پرسید اگر پدرت به خواستگارهایت بله بگوید و تو به آلمان بروی پس ما چی خواهیم کرد؟ دیگرش با خوشباوری می گفت اگر آلمان رفتی باز برای ما هم کمک می کنی؟ شریفه در جوابشان چیزهای می گفت که خود هم به آن باور چندانه نداشت بله در بین همه سوالها یکی از آنها برای شریفه خیلی دلچسپ بود و از همین رو با علاقمندی و اعتقاد بیشتر بالای آن صحبت می کرد چون موضوع پلان زندگیش بود شریفه در حال که انگوشتان باریک و دراز دستهایش را مقابل هم قرار می داد و گاهی آنها را به سختی می فشرد با تبسم باورمندانهی گفت با رفتن با آلمان می خواهم یک داکتر بسیار لایق شدم تا دوباره با شوهرم نزد شما آمده و همه مایوبین جنگ را تدابی نمایم یکی از دختران با صدای آرام و چهره حق بجانب برایش گفت در آنجا که رفتی خدا می داند که ما بیادت خواهیم مند یا نه شریفه گفت به شما قسم می خورم که در آنجا وقتم را بی جای مصرف نکنم و زحمت زیاد بکشم در لابلای صحبت های گرم دهن اطفال از تعجب و خوشی باز منده و به شریفه با چشمان متحیر می نگرستند یکی از دختران با اجلا کوشش می نمود تا سوالش را هر چیزو تر تره نماید تا کسی دیگر از وی صدقت نجوید بی بی شریفه آقایم نگوید که در افغانستان در این سالهای جنگ زیادتر از صدها ازار نفر زخمی و معیوب شدند تنها تو و شوهرت که می توانید که همه ایمارا تداوی نمایید شریفه با چشمان سیاه و پرنفوزش اتمینان و آرامش را در قلب کوچک دخترک غرص نموده گفت کسانی دیگری که پیش از من آنجا رفتند آیا مگر دست زیر علاشه نشستند؟ نی آنها حتما همه در همین تلاشند که از خود چیز بسازند داکتر انجینیر و متخصص شدند تا دوباره وطنشان را آباد ساخته و دیگران را کمک نمایند صحبت های اطفال چنان برای شریفه دلپذیر بودند که روز به شام رسید بیدونیان که یک کلمه از کتاب چیز بخوانند از جمله تمام گفت ها و سخن ها کلمات محمود مثل نوشته سنگی در دماغش نقش بستند شریفه بیدونیان که برای محمود جواب بگوید در دلش میخواست او دروغ گفته باشد و عرفهایش حقیقت نداشته باشند بیوی شریفه از این نمزادی تیر شو نتیجه خوبه نداره وقتی که امام خوهرم را برای پسرش در امریکا عروسی کرد وعده داده بود که هر سال او را پیش ما روان کند ولی این سال ثومست که ما او را دیگر به چشم ندیده ایم از همه مهمتر این که افغانهای امریکا فکر میکنند که شما دخترهای افغانستان احمق و نافهم هستید شکر نکنم که افغانهای اروپا در این مورد نظر دیگری داشته باشند با غروب آفتاب ورقه سرنوشت شریفه نیز در بین پدر و مادر و خواستگارانش محرو طاپه شد چند روز بعد شریفه با یک شمشیف نکاش شده و پدر و مادر دختر 19 ساله ایشان را چون پارسل بستبندی نموده و به دست قاچاق برس پردند تا او را نزد شوهرش به جرمنی انتقال بدهد با وجود که شریفه از این وصلت خوش و رازی بود ولی دو مسئله باعث ملال خاطر ویشده و روحش را سخت آزار میداد یکیان که وی شوهرش را انوز به چشمی ندیده بود و دومین که ودا با والدینش چون کوه بزرگی به روی قلبش سنگینی می نمود عرف های مادرش که در لحظه ودا در گوشش زمزمن نموده بود در بالای عبرهای بیکران و متحرک آسمان چنان آزارش می دادن که گویی همین حال روانه کشتارگاه می باشد بعضی اوقات مهموندار طیاره برایش منند آدم که او را به آن طرف بدرقم اینمایت معلوم می گردید و شخص کارچاکبر برایش از همه نفرتنگیستر معلوم می گردید که در گوشه دیگر نشسته و متوجه تمام حرکات نفرهایش که حیثیت مال کارچاکی را داشتند بود در میان این همه چهره های مخخوف حرف های واپسین مادرش بار بار در گوشه هایش تنین می انداختند بچهیم حوش کنی که بینی ما را نبوری شملی پدرتا به زمین نزنی فکر کن که دیگر پدر و مادرت مردند و دروازی پدرت بروید بسته شده است با شوهرت گزاره کن شریفه بار دیگر کوشش کرد تا بجای حرف های مادر راجع به شوهر آینده اش فکر کند تا طول راه برایش کوتا تر شد وی چهره زیبا و مردانه شوهرش را با موهای خرمایی رنگش که به یک طرف شانه زده بود در نظرش مجسم نموده و آرزوی دیدن آن دو چشم درشت و برجسته وی را که در عکس دیده بود در دلش احساس می نمود ولی این بار صحبت های پدر او را از دنیا خیالاتی آشقانش بیرون کشید دختر گلم خوب باید داشته باش که برای آنها نگویی که در اینجا عشتقهای مهاجر را درس می دادی اگر نی خواهند گفت که تو هم سیاست بازی می کنی و نامت را بد می کنند شریفه که در روزهای اخیر از این نوانسیت ها زیاد شنیده بود بار دیگر در روز بدا و آنها گفت آخر این کار که گناه نیست آنها در جرمنی هستند به سطح پاکستان و افغانستان فکر نمی کنند آنها حتما از ما کرده در این راه زیادتر زحمت می کشند ولی مادر حرفهای خود را مصررانه چیلان تکرار می نمود مثل این که می خواست از آخرین چانس استفاده نموده و مقصدش را در مغز دخترش حق نماید بچین آنها این روزهای ما مردم را ندیدند باز از کجا معلوم که در کدام حزب و تنظیم هستند همرایت دشمنی را می گیرند خودت به چشم سرعت جنگ های کابل را ندیدی که به نام حزب و حزب بازی و قوم و قوم بازی کل مردم را تباه کردند؟ فکرت باشد که دروازه ما دیگر بسته است خود را مثلشان بساست شریفه همون توره که از کلکین طیاره با عبرها نظاره می نمود گرمی شعای آفتاب را در چهرش احساس کرد موهای سیاه و درازش را با دست جمع نمود نفس امیق کشیده لبخند ملائمه در روی لبانه نازکش نقش بست و در دلش بسادگی عرف های مادرش خندید خود را تکانی داد مصممانت تنش را بر روی چوکی جمع جور نمود در حاله که سرش را در بین شانه هایش فرو برده بود بر قاسا فکر در مخیله اش خطور کرد و تصمیم گرفت که باید اولتر از همه فامیل ناشناخته شوهرش را متعاله نماید که چیگونه افراد و اشخاصه هستند و بعدن افکار خواستها و تخیلاتش را با آنها در میان بگذارد وی از لایه مشجه های سیاه و درازش برای اولین بار رقص عبرها را از بالا نظاره می کرد در دلش گفت این عبرهای پختفام از آن دورها از آن پاینی ها چیزی با معلوم می شدند ولی حالا که در چند متری آنها هستم آن زیبایی قبلی را ندارند آیا هر چیز از دور دلکشتر معلوم می شود؟ در عقب این فکرش سوالات لا جواب مخفی بودند که شریفه جرعت به زبان آوردن آنها را نداشتی با نشست طیاره در میدان هوایی فرانگفورد قلب شریفه چنان به تپش در آمد که گوی مرغ در میان قفص بال و پر می زند دیدار شوهر آینده برای هر دختر حیجاناور هست ولی دیدار شریفه با شوهرش نسبت به سائر دختران خیلی متفاوت بود وی شوهرش را برای بار نخست در حال می دید که هیچ فرد از عذای فامیلش در پحلو کنار و عقبش قرار نداشتند وی مثل سنگ پلقمان در یک محیط کاملا ناشنا و بیگانه پرتاب کردیده بود در چونین شرایط دیگر مسئله بخت و طالع خواهد بود که آیا نگاه اول جرقه محبت و کدورت را در دلهای پرتپش آندو پیدا خواهد نمود شریفه در دلش دعا می خواند که در این بازی بزرگ زندگی بازنده نشود ولبانش به آهستگی می لرزیدند بعد از کنترول موافقانه پاسپورت در میان غلغلا و حیاهوی مردم شریفه توانست خواهر شوهرش را که قبلن به پاکستان آمده بود و مراسم نامزدی و نکاه برادرش را باوی سربراه ساخته بود بشناسد آنها سه نفر بودند احتمالا یکی از آنها شوهر ننویش بود ولی آن دیگر شاید کاکایش باشد زیرا پدرش که سالها قبل در وطن وفات یافته بود پس از سلام و علیک و معرفت با ننویش حدسش در مورد آن یکی درست بود که شوهر ننویش است ولی نفر دیگر با این سر نیمتاس و موهای رنگ شدگی که خواهد بود؟ البته این فکر هم او را زیاد مصروف نساخته بود زیراوی تشویش دیگری داشت که اکرم یعنی خود داماد چرا برای پذیرائیش نمی آمده؟ در همین فکر بود که ننویش در حال که کفهای دستان گوشتیش را به هم می مولید لبان کوچکش را چنان جمع جور می نمود که گوی آلوی طرش را نوشجان نموده و آب دهنش را بالا می کشد تا به بیرون نریزد وی با محبت به جانب آن مرد دومی می گریسته با افتخار چون این معرفی نمود برادرم اکرم جان برای یک لحظه سر شریفه گیچ رفت و اندیشید اکرم که نام شوهرم است ولی حال این معادله برایش چندان مشکل نبود چون اکرم نام شوهرش است و نام این مرد هم اکرم است پس این مرد شوهرش است موسیقی سرود بسیار خوبی بود امیدوارم که طرف توجه شنمده ای ما قرار گرفته باشه واقعا که سرود خوب بود خب آقای شاید فکر می کنم که نوبت پخش مطلب معلومتی فرا رسیده چطور؟ ما کاملا درست میکنیم و مطلب این نوبت ما در مورد از ای است که صبحانه نخوردن تماهیل به غذایی چربه زیادتر می کنه موضوعی جالبه هست پس بفرمایین که یک جا با شنونده خود بشنویم آزمایش هایی که در بریتانیا برای مغز انسان انجام گرفتن نشان می ده که نخوردن صبحانه سبب می شه تماهیل بیشتر به غذاهای پر کالوری تایی ساعت بعدی روز می شه اسکن مغز بیستی اک نفر نشان داد که صبحانه نخوردن باعث صرف غذایی بیشتر در چاشت می شه به گفته ای دانشمند ها ای موضوع سبب افزایش وزن و دلیل تماهیل بیشتر به غذاهای پر کالوری می شه کارشناسان تغذیح معتقد هستن که صبحانه جلو اشته های زیادتر می گیره اما دانشمند ها همچنین می خواستن به ای موضوع پی ببرن که در مغز انسان چی فیل انفعالات باعث تماهیل افراد به غذاهای مختلف می شه دانشمند ها در کالج سلطنتی لندن به هنگام اسکن یا امارای بروی بیستی اک نفر با وزن معمولی تصاویر غذاهای پر کالوری رو به این افراد نشان دادن یک روز به این افراد قبل از اسکن صبحانه دادن نشد و روزی دیگه آنها یکونیم ساعت قبل از اسکن یک صبحانه بسیار مفصل 730 کالوری خوردن نتیجی آزمایش نشان داد که نخوردن صبحانه در تماهیل به غذاهای پر کالوری تأثیر گذاشته بود اسکن نشان می داد که وقت شکم خالی هست قسمت از مغز که مربوط به تماهیل به غذاست و Cortex Orbital Frontal نام داره بیشتر فعال می شه وقت محققان به شرکت کننده ها در آزمایش نهار دادن کسایی که صبحانه نخورده بودن کالوری بیشتر بسرف کدند دکتر تونی از کالج سلطنتی می گه از آزمایش ها بروی هر گروه شرکت کننده در امارای و نظارت به میزان غذایی که بر چاش سرف کدند ما شاهد زیاده پیدا کردیم آکی از آن که پرحیز از خوردن غذا سبب می شه که انسان بیشتر احساس گرستنگی کند به غذاهای پر کالوری تماهیل پیدا کند و غذایی بیشتر سرف کند به گفتی دکتر مسکور صبحانه باعث ایجاد تاادل در میزان قند و خون می شه تشکر آقای شاهد واقعا که مطلب بسیار جالب بود و امیدوار هستم که دوست های شنونده ما این مطلب شنونده باشند و در هر صورتش باید کوشش کنند که همیشه چای صبحانه را فراموش نکنند حتما چای خود بخورند و باید زو و طرف کار و زندگی خود برند بله فکرم خوب شنونده های نهایت مهربان و گرامی شما برنامه اصر گلبرگ را مشنوین شنونده عزیز اگه شما میخواین که امرای ما به تماس شوین شما میتونین که از طریق تلفون شما را صفر صفر یک پنیصد و چهلو یک پنیصد و پینجا هفتاد و یک سی و یک امرای ما به تماس شوین خوب دوست های گرامی آل بخش غذای روزانه فرا رسیده بله مروری جان شنونده های گرامی توره که از برنامه گذشته بیاد دارین ما در مورد نامای روح القدس یعنی روح خداوند صحبت کدیم در این برنامه میخواییم در مورد از این گرام بزنیم که روح القدس آل چی میکنه یعنی کار فیلی روح خداوند چی است؟ با اعتقا به کلام خداوند که احساس و بنیاد اعتقاد ما مسیحان است میتونیم که رسالت و کار روح القدس را در شرایط فیلی به چار کتگوری تقسیم کنیم اول کار روح القدس با اشخاص که انوز نجات تجربه نکدن دوم کار روح القدس با اشخاص که مسیر میپذیرن سیبم کار روح القدس در بخش رشد و نموی پیروای مسیح چارم کار روح قدس توسط مسیحیان کار که روح القدس با افراد که انوز نجات دریافت نکدن انجامی تا به دو بخش تقسیم میشه که متقاید کدن و دعوت کدن است ایسای مسیح در باری ای که روح القدس گمشده ها را متقاید و قانی میسازه ایطور فرمود و وقت او یعنی روح خداوند میاید دنیا را در مورد گناه و عدالت و قضاوت متقاید میسازد گناه را نشان خواهد داد چون به من ایمان نیاوردند عدالت را آشکار خواهد ساخت چون من پیش پدر میرمم و دیگر مرا نخواهند دید و واقعیت قضاوت بانها ثابت میشود چون حکمران این دنیا ملامت شده است خوب قسمی که در آیت بالا شنیدیم که ایسای مسیح فرمود روح القدس جهان را در مورد گناه متقاید میکنه چون به من ایمان نیاوردند وقت کلمه گناه بسورت مفرد بکار میره اومومن به طبیعت سقود کرده انسان اشاره میکنه اما وقت کلمه گناه بسورت جمب بکار میره یعنی گناهان به عمال اشاره داره که طبیعت سقود کرده انسان تولید میکنه وقت انجیل ایسای مسیح با تحکید بر پاکی و قدوسیت اوموزمشه روح القدس انسان را در مورد طبیعت گناه آلودش متقاید میکنه بله الابر متقاید کردن در مورد گناه روح القدس افراد که هنوز نجات ندارن متقاید میکنه که احتیاج دارن آدل شوند انسان گناهکار چطور میتونه عدالت خدا را کسب کنه و آدل شوند روح القدس به ایسای مسیح اشاره میکنه که کاملا باک و آدل هست باید بیاد داشته باشیم که خدا نمیتونه گناه را نادیده بگیره و گناهکار را به بهشت ببره ای واقعیت بسیار مهم است که ایسای مسیح به آسمان سود نمود و در دست راست خدای متعال نشسته ای ثابت میکنه که او از هر نگاه بگناه و آدل هست وقت انجیل ایسای مسیح اعلام میشه روح القدس به افراد نجات نیافته نشان میته که گناهکار هستند و عدالت دا اونا وجود نداره او وقت عدالت ما از ایسا نمایان میشه ایسا که بگناه و آدل بود بره برطرف نمودن گناه ما بروی سلیب مرد اما پس از مرگ زنده شد و با عالم بالا سعود کرد پس ایسا و کار او بروی سلیب از هر نگاه خدا را خوشنود و رازی نمود و به امی دلیل هر کی به او ایمان بیاره بطور رایگان آدل شمرده میشند بله و بالاخره ایسا فرمود که روح القدس جهان را در مورد مقافات متقایت میسازه چون حکمران ای جهان محکوم شده سلیب ایسا بیانگره محکومیت حکمران ای جهان یعنی شیطان است ایسا بر روی سلیب شیطان را محکوم کرد و شکست داد و البته شیطان در آینده به دریاچه آتش انداخته میشه و ای سزای نهایی او خواهد بود بر تمام کسایی که مسیر نمیپذیرن سزای وجود خواهد داشت بر اساس کلام خدا هر کس که در طول عمر خود به مسیر ایمان نیابره و نامش در کتاب حیات نوشته نشه به دریاچه آتش انداخته خواهد شد وقت روح القدس فرد نجات نیافتره در مورد گناه و عدالت و مکافات متقاید میکنه به او راه نجات هم نشان میته ای راه نجات ایسای مسی هست که از آسمان به جهان ما آمد نجاته بر جهانیان فراهم کد و سپس به آسمان سعود کد بله دستهای گرامی ایسای مسی زنده هست و او دوباره میای اتا جهان داوری کند شنمدی ازیز آیا نام شما در کتاب حیات قیت هست؟ آیا شما خودا عادل ایساس میکنین؟ ولی ای را بیاد داشته باشین که ما صرف از طریق ایسای مسی عادل شمرده میشیم اگر ایسای مسی را در قلبت و در زندگیت داری مطمئن باش که به بهشت بره ابت خواهی رفت اما اگر ایسای مسی را در قلبت نداری دراچه آتش در انتظارت خواهد بود ولی شنمدی ازیز ترسه به خود را آمدی هنوز که زنده هستی از ای فرصت استفاده کو شاید ای اراده خدا بوده که ای برنامه را میشنوی و خدا نمیخواهی که تو به دراچه آتش انداخته شوی پس شنمدی ازیز ایسای مسی منتظرت است و پشت در قلبت استاد است صرف دروازه قلبت برایی باز کو تا زندگی عبدی را نصیب شوی و از آتش عبدی نجات خواهی یافت شنمدی ازیز اگر شما خواسته باشین که ایسای مسی را به قلبتان دعوت کنین و از حکامو در زندگیتان پیروی کنین شما میتونین که با یک دعایی ساده که از قلبتان برمیخیزه ازو بخواین که وارده قلب و زندگیتان شبه شما میتونین به این شکل دعا کنین ای خداوند تو را شکر میکنم که بخاطر گناه ما ایسای مسی را که کاملا پاک و مقدس و بگنا بود به روی سلیب فرستادی و او به روی سلیب مرد و دوباره زنده شد تا از طریق خون پاک او من در پیشگاه تو آدل شمرده شوم تشکر که نجات از طریق خون ایسا برم آماده کدی دعای خدا به نام ایسای مسی استو میخوایم آمین خوب دوستهای گرامی با امید که از طریق ایسای مسی نام شما در کتاب حیات درج و سبت شوه برنامه ای نوبت خدا به پایان میبریم تا برنامه آینده تمام شما دوستهای گرامی را به خداوند که به ما حیات عبدی میبخشه میسپاریم