28 minutes
26 November 2020
Accepting ones-self is accepting the right to live; no one should take this right from us, not even ourselves. Acceptance creates a feeling of contentment, satisfaction and peace, allowing you to master the situation and manage your life better and with greater ease.
Transcribed by AI
پنجره نور برنامه برای روشنی خانه های تان دوست های عزیز، سلام خوشحال هستیم که بازم خداوند یک روز دیگر در زندگی ما اضافه ساخته و ما در خدمت شما قرار داریم و بسیار خوشحال هستیم بله دوست های عزیز، من هم خوشحال هستم، سلام عرض میکنم امروز میخوایم در مورد پذیرش خودی، خود ما یعنی که چطور خود را بپذیریم هر کسی که هستیم، در هر جه که هستیم، بتانیم که خود را بپذیریم در مورد پذیرفتان خود صحبت میکنیم بله، من مطمئن هستم که در بسیاری کشورها، مخصوصا افغانستان و ایران و تاجکستان و حتی اندستان مردم هست که خود را نمیپذیرند، یعنی دگرها را میپذیرند به طرف دگرها لبخن میزنند، دگرها را احترام میکنند ولی که موضوع سر خودشان میرسد، سر خود یک ذره سختگیر استند، خود را ملامت میکنند و امروز میخوایم در مورد از این یک کم دگام روشانی پردیم که چطور خود را بپذیریم و چطور بتانیم که خود را دوست داشته باشیم بله دوستی اصیس، یعنی امید دلیل است که میخوایم در این مورد و دیگه ای که تجارب اصلا دیگه خود ما از قبل برما نشان میده که ما خود ما شخصا کسایی بودیم که خود را نمیپذیرفتیم اصلا ما میگفتیم که نه نمیتارم، من کسی استم که مثلا چرا دیگه دنیا به این شکل آدیم خودشان که من یک تکلیف داشتم در تفولیت و امو جامعی ما که استند ما را پایین میزنند تفلاها را اکثرند برصورتش دوسته اصیس ما در برنامه قبلی در مورد عزت نفس و اعتماد به نفس حوبت کدیم ولی تا وقت که ما خود را نپذیریم اتا نمیتونیم که عزت نفس داشته باشیم اعتماد به نفس داشته باشیم ما باید خود را بپذیریم که ما کی استیم از هم اول تر کی استیم و دیگه که چی توانیهای داریم بعضی وقتا ما توانمندی یک کار را داریم جرت یک کار را داریم ولی فکر میکنیم که نه نمیشه یعنی در خود شک و تردید خلق میکنیم و میترسیم، میشرمیم ای چیزا همش هست ما انسان هستیم به اصطلاح کامل نیستیم از او خاطر ما باید هران که هستیم هران چی که هستیم باید که خود را بپذیریم و این امی موضوع پذیرش خود برما اصلا در مکتب درس داده نشده یا مثلا خانواده های ما در این مورد برما اصلا چیز نگفتن یا چون خود جانم نمیفمیدن که باید ما خود را دوست داشته باشیم و از خود پشیمان نباشیم یک باید تاجیکی یاد مامد که در مورد دریا خاندن که میگه بی خود روانی دریا میری چون دنیا چون من جوانی دریا چون من جوانی هرگز نباشی مانند انسان ناراضی از خود از خود پشیمان از این خودر من خوش دارم که این امیره اگر می داشتیم می ماندیم بسیار خوب می شد که ما چرا همیشه از خود ناراضی استیم چرا ما خود را نمی بذیریم چرا یک کار که از ما سر می زنه ما همیشه خود را ملامت میکنیم یعنی نباشی نجان باید خوانید که هم کسمتش ارتباط میکرد به امی امی که میگه که ناراضی از خود از خود پشیمان یعنی میگه ارگز نباشی مانند انسان دریا میکرد ارگز نباشی مانند انسان ناراضی از خود از خود پشیمان ما همیشه از خود نراضی استیم ما همیشه از خود پشیمان استیم درست است که چیز هایی است در زندگی ما قابل تغییر است و چیزایی است که قابل تغییر نیست مثلا ما نمیتونیم تغییرات در گزشته خود بیاریم ولی اگر ما همیشه در مورد گزشته خود فکر کنیم همیشه خود بخاطر اشتباهی که در گزشته کدیم خود ملامت بسازیم و پشیمان باشیم و او را فراموش نکنیم این ما را کمک نمی کنه نیست بیا بگوید که مثلا خوب من از طفولت این قسم مثلا پدرم یا مادرم من را لط کده یا مامایم از اون خاطر من پس رفته هستم این چیزهایی که واقعا از گزشته باید فراموش شده و چیزهایی که در زندگی ما قابل تغییر است که مثلا خسلات های خوبه ما میتونیم در خود پرورش بدیم و که تا بتانیم شخصیت خوبتر شویم ولی چیزهایی که ما نمیتونیم در ایش تغییر بیاریم نوید که ما همیشه خود محکوم بسازیم پس دوست اسیس ما همینطور که ما قبول کدیم ما میفکر رفتیدیم که دیگه مورو صحبت کنیم که ما باید هر کدام خود بپذیریم با آن چی که هستیم و ما شما را هم تشریف میکنیم دوست اسیس که خود بپذیرین قبول کنین و دوست داشته باشین با آن که هستین هر چیزی که هستین چون که خداون شما را انسان خلق کده و شما را دوست داره دوست داشته باشین هموطن عزیز آیا شما موافق هستید امطور که بعض کسان میکند ایمان به خدا با علم پیشرفت مخالفت دارد مثلا علم جیوفیزیک میکند که زمین به دور آفتاب میکند کتاب مقدس زمین بلند میشد و به طرف دیگه زمین نشست میکند یعنی ظاہران ای آفتاب است که به گرد زمین میچرخد شما بین ای دو ناظر با کدامش موافق هستید خوب دقیق شاید بازم تکرار میکند علم میکند که زمین به دور آفتاب میچرخد کتاب مقدس میکند آفتاب از شرق بلند میشد و آفتاب از شرق فرق بین ای دو گفته چی است دوستان اکثران موضوع ایمان و علم تواسط مردم به اشتباه گرفته میشه تا حد که گالیلی بیچاره بخاطره که گفته بود که آفتاب محور تمامی کائنات است بیچاره را در زندان انداخت تا حد که در زندان جان داد و آفتاب از شرق بلند به اشتباه خود متوجه شد و مزرد خواست ولی کار از کار تیر شد یا اگر در مورد خلقت انسان فکر کنیم کتاب مقدس که منشای ایمان یهودیان مسیحیان و مسلمان ها است میگه که خدا آدم از حاک زمین بزرشد و در بینی روح حیات دمید نفس زندگشت ما ایره که در کتاب پیدائش فصل اول آیت 27م میخانیم در حال که تیوری داروین تیوری تکامل داروینی میگه که انسان از نسل شادی بوجود آمد به نظر شما کدامش درست است یعنی میلونها سال در بر گرفت که شادی به انسان تبدیل شد گفتن میلونها سال در نسل شادی بسیار درست ایسان است ولی کی میتونه درست درست دمید یه تیوری بنگ بنگ در نظر بگیریم میگن که یک زمان پیش از ایک زمین اسطورش وجد داشت بینگ بنگ و این زمین و دگه سیارات حالا که کتاب مقدس میگه خدای قادر مطلق زمین و اسمان هارا در ظرف شش روز از نیستی به هستی آورد دوستی عزیز مشکل مشکل ایمان و علم نیست مشکل مشکل تجزیه و تحلیل و افاده و تفحیم است اکثران وقت ما سر یک موضوع تحقیق میکنیم کوشش میکنیم و افراد خود را سر چیزای استوار کنیم که قبلان وجود داشت و یا ما شنیدیم یا متعالق کدیم و در فکر و ذهن ما صبت است دگه ای که موضوع علم و سائنس و موضوع ایمان چیز است ان که نمیتانیم در یک لابراتور او را يکجا تحلیل و تجزیه کنیم و یکجا تول کنیم بی اک شکل مثلا ما میکنیم خدا گوش دارا خدا چشم دارا آیا واقعا خدا مثل انسان است که گوش داشتا باشا شما یک داکتر چشم و یک شاعر در نظر بگیرین وقت پیش داکتر چشم میرین چی میکنه داکتر داکتر با اچراخ مخصوص خود چشم شما را ماینه میکنه و میکنه چی مشکل دارا ماینه میکنه که پرده های قرینا و انبیاء و اصابه چشم چطور کار میکنند و چی تکلیف دارند اما وقت ایک آشق خوصا اگر آشق شاعرم باشا با یک چشم نگاه میکنه با چشم محشوق خود میگه چی خوش سعید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی گیرد سر و چشم چونین دل کش تو گوئی چشم از او برگیر برو کنواز ویمانا مرا در سر نمی گیرد پس میبینیم دید داکتر و شاعر از هم فرق دارند گرچه که روی یک موضوع در مورد چشم دوستی ازیز ای همه مربوط میشه با ایمان و منطق در دنیا هیچ کس نیست که بگویم من ایمان ندارم ما همه روزه با ایمان سرکار داریم و همی ایمان هست مهمتر هست همه همی ایمان هست که زندگی ما را شکل میده پس ایمان چیست مطابق فرموده کتاب مقدس ایمان اتمینانی هست به چیزهای که به آن امیدواریم و اعتقادی هست به چیزهای که نمی بینیم از راه ایمان بود که مردم در ایام گزشته پیش خدا قبول شدند از راه ایمان هست که ما می فهمیم که کائنات چگونه با کلام خدا خلقت یافت بطوره که آن چی دیده می شود از چیزهای ندیدنی بوجود آمد در مورد ایمان و علم یا science باید بگویم که علم اکثرا که در وجود داره یعنی در مورد اشیا و چیزهای در دور و پیش ما هست که ای چیزها چطور با هم در کار هستند و چطور می تانیم که از چیزهای موجود چیزهای نوی را اختراق کنیم و بوجود بیاریم تا باشه که مورد استفاده بشریت قرار بگیره اما ایمان به ای سوال جواب می ده مقصد و هدف زندگی ما آیا زندگی بعد از مرق وجود داره اگر وجود داره سرنوشت ما بعد از مرق چی خواد شد ای سوال است که ما باید بپرسیم و ای سوال سوال ایمان است و تا وقت که می موریم زندگی خود را در یه دنیا به چی شکل پیش ببریم تا باشه که هم خود ما خوش و آرام زندگی کنیم هم دیگر ها را بتانیم خدمت کنیم و هم از ای دنیا زیبا و عالی از ای دنیا برای خدمت کنیم تا باشه که از او استفاده خوب شد خداون شما را برکت بده خوب دوست عزیز ما در مواد از ای فکر می کنیم گرد می زنیم که چطور بتانیم خود را بپذیریم و نزیره جان می خواهم یعنی ما شنیده ایم و خانده ایم بساری کسا به ای فکر استان که اگر ما خود را بپذیریم با وصف نواقص خود زیفی های خود ناتوانی های خود پس ما پیش رفت نمی کنیم بختر که این ناراضیاتی از خود این پذیرفتن زعف ها و کمبودی ها مثلا اگر ما این را بپذیریم دیگر نمی تونی که پیش بریم درست است این چیزا باعث می شد که در مورد فکر کنیم وقت که پیش رفت کنیم دو موضوع است یک موضوع است پذیرش است و موضوع دیگر این است خود را می پذیریم خود را می پذیریم بوجود اشتباه خود را می پذیریم و یکی است که تسلیمی است که این دو چیز نباید که با هم یکی شده مثلا پذیرش وقت که است اگر ما یک کار را می کنیم یک کار بسیار مشکل را می کنیم یا هر کار که باشه وقتی کار را شروع می کنیم شاید دلابلایش ما شکست بخوریم که پس می خیزیم پس دوباره اثر شروع می کنیم تجربه می گیریم و از خود راضی می باشیم می گیریم که ما این کار را شروع کردیم تجربه هم گرفتیم خیلی فرق نمیکنه اگر ما افق شدیم یا نشدیم این مهم نیست شد شد نشد نشد ولی یک موضوع دیگر است که تسلیمی است که ما به مایزیت خود تسلیم می شیم شکست می خوریم مایز می شیم تسلیم می شیم ما نمیتانیم این کار را دیگر انجام بتیم و دیگر می گیریم که نه دیگر توبیم باشم دیگر این کار را هیچ وقت نمی کنم بخطر که من نمیتانم این دو موضوع است یعنی شکست را بپذیریم اما این پذیریش به این منانه نیست که ما دیگر دست بکشیم مایوز شیم نامید شیم یک ذرب المثال است که میگه مرد ها یا زنان ها یعنی ده دفعه که بفته باز هم میخیزه بلند میشه این را در مرد مرد ها بفته خب زنان ها بفته شکست بخوره پس میتوانند خود را بلند کنند وقتی خود را بپذیری اتقا می داشته باشه یعنی شکست خودش شکست خودش یک تجربه است یک چیز خوب است تا که شکست نباشد تا که ناکامی نباشد دلائل است که ما چرا خود را نمی بذیریم مثلا پیشتر هم که گفتیم اگر ما در زندگی خود اشتباه کده باشیم اشتباهی خود را همیشه بیاد میاریم در موردش فکر میکنیم پیشتر هم گفتیم باز هم تقرار میکنم یکی موضوع است که میگه این امت بد چانس هستم این امت راست این امت راست یا ای که مثلا ایا یک خانواده من تولید شده اینا میتونم راستم، پیش نمیرم یا بدبخت است و خالا است یا این که بسیاری وقت آنها امروائ دیگر ها مقایثه میکنه یا انو نفر انی قوشیار است بسیار محفت است در زندگی خواد آنها نیست ممکنه دلیل است که خود را نمی بذیر یا بسیاری وقت آدم منفیگرا میباشه آدم خود را نمی بذیر و ای تو آدمای منفیگرا که است اکثران انتظار دارن که دگرها به زخمای شان مرحم بگذارد دگرها آنها را کمک کند دگرها بدادشان برسد یا آنها را بلند بسازد و آنها را بپذیرد در حال که خودشان خود را نمی بذیرد میخوای که کسایی که در اطراف شان است دور برش است، فامیلش است یا مخصوصا همسرش است در حال که خودشان خود را نمی بذیرد در حال که خودشان خود را نمی بذیرد یعنی در قسمت خود مصبت نگر باشیم، خود را بپذیریم که مثلا خود را دوست داشته باشیم امروز خود صادق باشیم و بفهمیم که چطور کمبودی های خود چطور خلاهای خود ما پر بسازیم و تا که خود ما خود را پر نسازیم ایچ کس دگر ما را نمیتوند پر بسازیم و یک فائده پذیرفتان خود ایه است که ما آرامش می داشته باشیم درست هستیم در آرامش می تانیم پیشرفت هم کنیم یعنی خواستهای خود را باید که پیش خود داشته باشیم ولی در آرامش و وقتی ما آرامش می داشته باشیم خود را بپذیریم آنکه هستیم و ای بما قوت می ده خوب دوست دارید بیاین که باسم یک وقفه داشته باشیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی دوست دارید اگر ما با خود صادق باشیم و خود را بپذیریم نزیره جان بله این ما را کمک میکنه که آرامش دل داشته باشیم و این ما را کمک میکنه با دگرها مقایستن نکنیم و از همه مهمتر این دوست هایی این که حتی اگر ما خود را نپذیریم خالق ما را میپذیره و پذیرفتن خود یعنی پذیرفتن خالق ما بخشان این قصعی ما را خلق کنه به جسمی که بما داده به فکری که بما داده از هر نگاه روانی فکری اخلاقی خدا ما را را عالی خلق کنه به شرط که ما خود را بپذیریم و قبول داشته باشیم بله خدا شکر که تو من را دی دنیا آوردی و اون من را دوست داره و این کار باعث میشه که ما هم شکرگزار خدا باشیم و هم بتانیم که به کارهای خود رسیده ای کنیم و محفق باشیم در زندگی خود خب در کتاب قصی یک داستان وجود داره که به نام پسر گمشده یاد میشه این پسر وقتی که جوان میشه میره هنوز که پدرش زنده هست میراز خودم میگیره و میره تمام این میراز خودم به هدر میده و زمانی میشه که هیچ پولی نمی داشته باشه گرس نمیمانه به اندازه که حتی میره با حیوانات یک جا قضای از اونا را میخوره و زمانی میشه که به خود میای که خب من یک زمانی با پدرم بودم همه چیزا داشتم و هالا در این حالت استم کم است که حلاک شم جرعت میکنه که میخیزه برا پیش پدر خود در راه پیش خود فکر میکنه که پدرش شاید او را قبول نکنه بخاطر از این که سر وزش خراب میباشه و توقیان کده به ذهن پدر خود و مایس هست نامیده هست اما پازم این که برخواسته از جای خود بلند شده این این را پذیرفته که میتونه که پیش پدر خود خود را برسانه وقتی پیش پدر میرسانه در راه فکر میکنه که پدرش شاید او را نپذیره اما پدرش از دور منتظرش هست و او را داغش میگیره و میگه که ما بر پدرم میگم که ما لایق از این نیستم که پس به سر تو خانده شوم بر ما یک کار بده که ما کار کنم و خدمت خدمت گذارتو باشم و خلامت تو باشم و وقتی که میای پیش پدر خود پدرش وقتی از دور را میبینه خوشحال بسازه و وقتی که ما خالق خود با او ایمان داریم و با او اتقام میکنیم او منتظر است که ما با او برگشت کنیم اگر دوستهای سیس هنوز هم شما خود را نپذیرفتین به شکل که هستین بیاد داشته باشین که خداان شما را آنی خلق کرده خداان منتظر است که به طرف از او برگشت کنین و بگوین که خدایا ما آمدیم به این شکل که هستم و به این موضوع را تو آورده ایم تو من را بپذیر و او میپذیر به هر شکل که ما شدیم خداوند ما را با تمام کمبودی های که داریم با تمام کمی و کاستی که داریم ما را میپذیر و دوست داره گذشت از ای که مثلا چی کار میتانیم انجام بتیم یا نمیتانیم انجام بتیم درست است ما باید که خود را بپذیریم نزیر جان یک قسمت از کتاب مقدس بود رساله به افسیسیان فصل دوم آیت اشت و نوم اگر بخوانی بسیار عالی میشه خداوند نتیجه اعمال شما نیست پس هیچ دلیل وجود ندارد که کسی به خود فخر کند ما قاعده استیم خدااند خودان از خدا داد و از خداوند با خدا فخر کنیم و ما بخود فخر میکنیم خداوند فخر میکنیم که او ما را دوست داره و او ما را پذیرفته و او این یقعه داده تا ما خود را بپذیریم ولی ما با وجود خداوند خود افتخار میکنیم درست این آیت برما واضح نشان میده مطابق کارهای ما نیست که خدا ما را میپذیره افتخار ما در کارهای ما است افتخار ما در خدا نمیبشه افتخار ما در خود ما میبشه از این خاطر خدااند مطابق فیض خود مطابق لطف خود ما را پذیرفته در ایمان به ایسای مسیح و از دوسته ازیز ما شما را تشویق میکنیم که کتاب مقدس بخوانید چیزهای بسیار عالی در اینجا وجود داره در مورد خودتان که چه قسم خود را بشناسید در همین درمورد که او توغیان کده بود اشتباه کده بود او را پذیرفت و داغش گرفت خب دوسته ازیز سوال میشه از شما آیا شما خود را پذیرفتید با آن چی که هستید با خود صادق هستید و اگه ای کار را کنید خداان شما را برکت میده و ما باور داریم در هر کار تان آرامش و خوشی میدهد هالا میبینید برنامه ما رو به تمام هست تا برنامه آینده که باسم در خدمت شما خواد داریم شما را با خداانده یک تا بسپاره خداانده با شما باشد دوسته ازیز
10 December 2020
19 November 2020
12 November 2020
4 November 2020
28 October 2020
16 October 2020
8 October 2020
5 October 2020