A Woman's Inability to Conceive Is Not Only a Woman's Problem, but It Can Also Be a Man's Problem.

  29 minutes

  7 November 2026

In our traditional, patriarchal society, girls and women are regarded as second-class beings, and their human rights are trampled upon. The challenges faced by women in Afghanistan are numerous; they confront a multitude of hardships. At present, women are not even permitted to move about freely outside their homes. Domestic violence—including sisters being beaten by their brothers, and daughters-in-law being beaten and tortured by their in-laws—has driven many women to resort to suicide or seek refuge in narcotics.
Another form of domestic violence involves the practise of giving away a daughter as *bad* (a form of forced settlement or compensation) or marrying her off while she is still a minor.

Download

Programme Script / Lyrics



دوستان‌ عزیز، شما در برنامه قبلی داستان زندگی فریده را شنیدهد و پنج سال پشت با مرد به نام قدیر ازدواج کرده بود ولی در طول این مدت آنها صاحب کودک نشده بودند. قدیر و خانواده او به این تصور بودند که عیب از فریده است. قدیر هم به این باعانه تصمیم می‌‌‌‌‌‌گیرد که زن دو هم بگیرد. فریده برای اینکه مانه اینکار شوهرش شود، بنهانی نزدیک طبیب زن می‌‌‌‌‌‌رود و خود را ماینه می‌‌‌‌‌‌کند. بعد از آزمایشات ملوم می‌‌‌‌‌‌شود که فریده هیچ عیب ندارد. طبیبان از او می‌‌‌‌‌‌خواهند که شوهرش را برای ماینه نزده آنها بیاورد ولی قدیر آزر به انجام اینکار نمی شود.


قدیر همچنان مصمم است که زن دو هم را بگیرد و فریده که این وضعیت را تحمل کردن نمی تواند، بیدون اجازه شوهر از خانه بیرون می‌‌‌‌‌‌شود و به خانه یکی از دوستان و اخاربش می‌‌‌‌‌‌رود تا او را به خانه والدینش که کم دور از خانه اوست برسانند. دوستان مهرمان، شما قصه پرغاثه فریده را تا همینجا شنیده بودید، الان بیایید به ادامه این داستان گوش بدهید.


او رای قدر ملامت می‌‌‌‌‌‌کنین، خودتان از تمام گفت‌ها خبر دارین. ببین دخترم، من نمی گویم فریده چرا خانه شوهر خود را ایلا کردن، من می‌‌‌‌‌‌گویم فریده باید از قدیر اجازه می‌‌‌‌‌‌گیره. ببینید، بدتان نبیهه، من که قدیر را از دور می‌‌‌‌‌‌شناسم، همه که می‌‌‌‌‌‌فهم که کدرو گبزدن آسان نیست. اگر فریده برای او می‌‌‌‌‌‌گفت که از خانه می‌‌‌‌‌‌برایه، او را در یک اتاق زندانی می‌‌‌‌‌‌کند، بندی می‌‌‌‌‌‌کندش که صداش نبرایه تا عارضیش به جنجال تیر شوهر. از این خاطر است که سرعه می‌‌‌‌‌‌گه فریده ملامت نیست.


بله، ببین کاکا ستار، آل فریده بیهی که قدیر بگوی از خانه بر آمده. جای دگه خب نرفته، خانه شما آمده. اگر دخترتان دو خانه بانه، تا زنده است باید ظلم قدیر و خانوادهش را تحمل کنه. تا بال اطمن قدیر از بر آمدن فریده خبر شده دیگه. شاید او امیال سر و صدا نکنه برای ای که عارضیش تیر شوهر. بعد از او اطمن می‌‌‌‌‌‌آیا کتر شما گپ می‌‌‌‌‌‌زنه. آل شما خبر دارین؟ عارضیش چی وقت است؟ سباع عارضیش است. خب کی را گرفته؟ نمی فامن؟ ما او دختر را نمی شناسم. با گمانم فریده او را می‌‌‌‌‌‌شناسه.


گپ زن فریده نی، گپ زن. بگو که قدیر کی را گرفته. نامش کریمه است. بابی او دختر از بابی قدیر یک ذره قصدار بود. خب. وقت پدر کریمه می‌‌‌‌‌‌موره، پدر قدیر میره که زن و دختر او را از خانهشان بکشه. بجای قرص خانه اونا را بگیره. در امو روز یک کاکای کریمه بابا به قدیر سنت می‌‌‌‌‌‌ته. که قرز بیادرشا میته. آهان، بعد از ای گفت، چند وقت بعد بابای قدیرمم می‌‌‌‌‌‌مره. قدیر که کریمه را دیده بود، پیش از ای که چل بابایش دیر شده و میره پیش کاکای کریمه که اطمان قرزشا بته. یا کریمه را بجای قرز با اون نکاه کنه.


کاکای کریمه هم بی ای که از کریمه پرسان کنه به ای وصلت رازی میشه. آهان، پس اصل گبه ایست که قدیر اون دختر را بجای قرزش گرفته. امتر از کاکا سطر. ما مردم انوز یک انسان را بجای قرز معامله می‌‌‌‌‌‌کنیم. عجیب نیست؟ مانای ای گفتی است که انوز کسای پیدا میشن که بری یک زن یا دختر حیثیت انسانی قایل نیستن.


اینا را شما بگوین کاکا سطر که یک دختر تحصیل کده مثل فریده چطور کده توری اگر آدم زندگی کنه؟ خوب است شما کار کنین که ای دوتا ازم جدا شووند. ما چی کده می‌‌‌‌‌‌تونم؟ ما خب نمیتونم که تت قدیر دست بایخن شو. هر کاری از دست ما پورا شوه بر خلاسی فریده می‌‌‌‌‌‌کنم. شما از بچه کاکای قدیر خبر دارید که او چی کاره شده؟ هر کاره که شده باشه فرق نمی کنه.


ما خب نمیتونیم فریده را در دان گرگاه بندازیم. هر رقم که میشه باید فریده را از شهر قدیر خلاس کنیم. سریا تو نمیتونی از جانب فریده گب بزنی بام که خودش گب بزنه؟ سریا راست میگه ما تصمیم خود را گرفتیم. ما اگر بمرم خانه او آدم جایل پس نمیرم. او میگه عیب از ماست که صاحب طفل نمیشه. در حال که به ما داکتر‌ها گفتد که عیب از خود اوست.


ما اصناد کلینیک را دارم که ثابت می‌‌‌‌‌‌کنه عیب از ما نیست. ولی که گفت مرا گوش می‌‌‌‌‌‌کنه؟ بخیر اردوی ماست که مرا الابته. اوه دختر تو خب گفت خود را می‌‌‌‌‌‌زنی. مگرم قانون اینا چیز دیگه میگه. به ما معلوم است که قدیر را کسی مجبور ساخته نمیتونه که حتما تو را الابته. اگر تو به تنهایی پیششان بری برهت میگن که برو شوهرت را بیار. اگر قدیر نخواهه که تو را طلاق بته تو هیچ کار کرده نمیتونی. اصل گفت اینی است. این گفت درسته است.


از این خاطر من میگم شما کتر قدیر گب بزنین. او را رازی کنین که فریده را بیدون کدام جنجال الابته تا دخترتان داینده برخود یک زندگی دیگه جور بکنه. کاش که این کار شوه. بان که ورسیش تیر شوه. من کترش گب خواهد زدم. خوب است. اگر این کار به خوبی و خوشی انجام شوه. من بسیار خوش میشم.


کاکا ستار. آلی ما می‌‌‌‌‌‌ریم که هوا بسیار تاریک نشه دیگه. سرایه. خبرگیر ما باش خیره. اطمن خبرگیرایتو می‌‌‌‌‌‌ایم. تیلفون خب داری؟ آهان. ارگب که شد برم تیلفون کن. زنده باشه خوارم. غیر از این که ای دلم آرام می‌‌‌‌‌‌گیره. اطمن می‌‌‌‌‌‌ایم خبرتو می‌‌‌‌‌‌گیرم. فقط آرزو دارم که ارچی زودتر از شهر قدیر خلاس شوی امید. فرید خوار چون تا خراب نکو. تو را در میدان نمیمانیم. خیلی خیلی خداحافظ کاکا ستار. آمان خدا.


سلام سرایه جان. چی خوب شد که اومدی خوارک. سلام فریده جان. چی حال داری؟ چرا تر دسماله دور سرت بسته کدی؟ ای خوارک. سرم شدید درد می‌‌‌‌‌‌کنم. بیاستاده نشون. بریم در خانه بیشینیم. کاکا ستار و مادرت گجه استن؟ چی بگویم؟ سرایه جان. بابیم از سر صبح در اون خانه دیگه دروازه خانه را سر خود بسته کده خوارک. مادر بیچاریم از غم ما یک خوشگک شده. بیچاره. سر خودمانده خواهو کده.


اونجا نشی. اینجا بشی سر توشه خوارک. خب گمش کدوم. آلی تو بگو که در این چند روز چی گفت شد؟ هی هی. چی بگویم سرایه جان؟ قدیر فامیده بود که شما مرا خانه بابیم رسانده. خون خون. سه روز بعد از اموروز دروازه اولی را تک تک کرد. بابیم دروازه را در رویش واز کرد. قدیر بیدون سلامالیکی مرا صدا کرد که بیا بریم خانه. خون. ما در اولی بر آمدم دیدم که دست و پایش می‌‌‌‌‌‌لرزد. رنگ رویش سیا دود کرد.


بخونی برش گفتم که برو پشت من نگرد. بابیم برش گفت بیا بریم داخل خانه گفت بزنیم. او گفت گفت چی را بزنیم. زنم از خانه می‌‌‌‌‌‌برمش. بابیم باز بارا می‌‌‌‌‌‌برش گفت. اینجا استاده نشود. بیا بریم بیشینیم. من دمی باره کتر گفت می‌‌‌‌‌‌زنم. قدیر بابیم تیله کت خوارک. او تو بیچشم و بیترانی. آه. دمو بین اولی غال مغال انداخت. که سر چی گفت بزنیم. زنم از خانه می‌‌‌‌‌‌برمش. کسی منه شده نمیتونه.


من هیچ فکر نمیکنم که اقا بیچشم و بیروی باشه. ای خوارک. آه. بلاخره چی گفت شد؟ من برش گفتم بیتر از من را ایلا بدی. من نمیتونم در خانه تو خوش باشم. آله که تو زن کدی بارو کت زن نوت خوش باش. پشت من نگرد. باز غال مغال انداخت. که من در توی دختره چقدر پیسه خرچ کدیم. چطور مفتکل از این او را ایلا بدم؟


بابیم گفت. هر کس در توی خود پیسه خرچ می‌‌‌‌‌‌کنه. منظوره چیست؟ قدیر روی خود را طرف من دور داد و گفت. بابیت از من تویا نگرفته. او چی میشه؟ عجب آدمه. خیال کده که تو را خریده؟ عجب. باز برش گفتم. من از اقمارم تیر میشم. تو از این گفت تیر شد. من را ایلا بدی. باز در اولی غال مغال انداخواره. که در قوم ما کسی زن خود را طلاق نداده. من چطور تو را ایلا بدم؟


من دیدم که امسایا پشت دروازه اولی و سر باما جمع شدند. شرمیدم خوارق خانه رفتم. بابیم باز برش گفت. در اولی غال مغال نکو. حاب روی ما را پشت امسایا نبر. بیا خانه بریم. پیشینیم گب بزنیم. گب را نشنید خوارق. سکت. من را گفت که آنکه خانه نمیری به زور می‌‌‌‌‌‌بره من. میرم که نفر بیارم. بعد از اون دروازه را زد و از اولی بر آمد. چی آدمه؟ من ایران هستم که تو چطور کته یک آدم قسال زندگی کردی؟ وای وای نپرس. نپرس که من در این پنج سال از دست این آدم جاهل چی کشیدم خوارق؟ شیره که از مادر خورده بودم از القبینیم سر کرد.


خوب خوب خیلی باز چی شد؟ قدیر کسی را آورد که تو را به زور پس خانه خود ببره؟ بعد از این که قدیر رفت دو سه همساهی که رفیقای قدیمی بابیم هستند خانه می‌‌‌‌‌‌آمدند. در اولی سرچارپایی شیشتند که تا بابیم گفت زدند. این که اونا چی گفتند من نفهمیدم. اناز همساهی در اولی بودند که قدیر که تا بچه کاکایش آمد. وقت بچه کاکایش دید که سه چهر همساهی دور بابیم شیشتند از من و بابیم پشتیبانی می‌‌‌‌‌‌کنند نرم شد.


گفت شما می‌‌‌‌‌‌فهمین تا وقت قدیر نخواهی که زن خود را طلاق بده ایچ کس کدام کار کرده نمی تانه. بابیم برش اصناد ماینات کلینیک نشانداد که حیب از دخترم نیست حیب از خود قدیر هست. می‌‌‌‌‌‌فهمین وقت قدیر ای گفتشونی جن گرفتش. از جای خود خیست تحتید کدن بابیم شروع کرد. بچه کاکایش گفت ای اصناد دلیل شده نمی تانه که قدیر زن خود را ایلا بده. اگر می‌‌‌‌‌‌خواهین که پیش قاضی برین من خودم شما را پیش قاضی می‌‌‌‌‌‌برم.


همسایان و بابیم گفتند خوب گفت بیاین که یک بار پیش قاضی بریم ببینیم مو چی میگن. بعد از این گفت قدیر و بچه کاکایش از اولی بر آمدند و رفتند. پس فیصله همی شده که پیش قاضی برین نا. هی، این فیصله بابیم و همسایانسته. کاش که قدیر درگفت می‌‌‌‌‌‌شود. کاش که یک ذر انسانیت در اون می‌‌‌‌‌‌بود بارم. که گبه ما به قاضی نمی کشید.


فریده جان، آدمهای مثل قدیر غیر ازی که خودشان کدام استدلال منطقی کدا نمی تانند، استدلال منطقی دیگرها رام قبول نمی کند. دقیقا خوارد. گبه خودم می‌‌‌‌‌‌زنند دیگه. سرعه جان، راستشا پرسان کنی خوارد، دلم از زندگی بیخی سیاه شده. زمین و زمان من را در خود جای نمی دهند. کدام غم آدم زودتر تحمل کنند؟ تو بگو.


حق داری فریده جان که به نالی، واقعا حق داری. در این ملک، تنها تو نیستی که این رنجه می‌‌‌‌‌‌کشی. مثل تو، صدها چیک از آران زن است که این رنجه هر روز تحمل می‌‌‌‌‌‌کند. بدبختی تو امی است که سرد و چار ایتر یک آدم جاهل شدی. آخ وارک، همین چیزا مره نامیت کدامی. راستشا بگویم، من آینده خود تیره و تار می‌‌‌‌‌‌بینم. من تصمیم خود گرفته ایم. اگر قدیر من را ایلان نتا، پس خانه اون نخواد رفتم.


فریده جان، تو حاضر استی که کتبابیت پیش قاضی بری؟ نمی فهم چی کنم. تو فکر می‌‌‌‌‌‌کنی، قاضی گفت من را گوش خواد کن؟ باز اگر گوش هم کنه، به نفه من خورای نخواد داد. اونا من را مجبور خواد کنند که پس خانه قدیر برم. من نمی فهمم چی خواد شد. شاید کدامتایشان اصناد ماینات تو را خانده بتانند. شاید کدامتایشان سر رحم بیاید به جدایی تو رای بتاند.


نمی فهم چی کنم سرایه جان، ایران مانده ایم. اگر بابایی مجبورم کنه، ناچار پیش قاضی هم میرم دیگه چی کنم، چاره ندارم. خوب است فریده جان، برو برشان اصنادتا نشان بتی. برشان ببو که عیب است قدیر است که شما صاحب طفل نمی شید. شاید اگر قاضی کدام آدم منطقی باشه، امی دلیل تو او را کانه خواد کد.


ای خوارک، تو فکر می‌‌‌‌‌‌کنی اونا به اصناد ماینات ما احمیت میتن؟ فکر نمی کنم. اونا چرتای خود دارن خوارک، پشت گب نگرد. می‌‌‌‌‌‌فهمم که چی میگی فریده جان.


سریا؟ چرا؟ چی گب شده؟ چرا گریان می‌‌‌‌‌‌کنی؟ نشنیدی چی گب شده؟ فریده بیچاره از غم زیاد فلت شده. در جای افتیده. امیال چند دقیقه پیش خانه جان تیلفون کدم. بابش برم گرد. در جای افتیده. امیال چند دقیقه پیش خانه جان تیلفون کدم. بابش برم گرد. بیچاره دختر مزنی. یک قربانی دیگه جهالت.


تو خود سه روز پیش دیدن فریده رفته بودی. وقت خود جور بود. چطور شد که یک دفعه در جای افتیده؟ امو سه روز پیش هم جور نبود چندان. او فلچ میشه یا سکته می‌‌‌‌‌‌کنه؟ بلاخره امو گپ شد. سه روز پیش او برم گفت که زمین و زمان در نظرش تاریک شده. قرار بود که تا بابش پیش قاضی بره. اصناد مایناتش نشان بده. تا قاضی حکم با جدایی او بده.


اما قاضی سنه اصناد فریده سعیل هم نکده بود. برش گفته اگه شوورت راضی به جدایی نباشه اویه هیچ کار کده نمیتونه. زن باید پس خانه شوورش بره. فریده و بابش این گفته نمیفامیدن؟ می‌‌‌‌‌‌فامیدن. اردویشان می‌‌‌‌‌‌فامیدن. خیلی معلوم میشه که او دختر مزدومه مجبور کده بودن که پس خانه قدیر بره.


کاش که تنها او رو مجبور می‌‌‌‌‌‌کدن که پس خانه شوورش بره. قدیر بر قاضی گفته بوده که فریده بی جازه از خانه بر آمده بود و خانه بابی خود رفته. اوه گناهی نکده خانه بابی خود رفته دیگه. شاکر جان مثل که تو از قانون از اینا خبر نداری.


وقت قاضی از این گب خبر شده از فریده پرسان کده که تو باید خانه شوورش بره. بی اجازه شوورد از خانه بر آمدی؟ فریده هم برش گفته، آه، بر آمدیم. این امی گفت سبب شده که قاضی حکم کنه که فریده را در محلاه عام جذا بتن. بیچاره. آه، بعد از این کاکا ستار بر قدیر میگه که اجازه بته که فریده را یک شو یا دو شو کته خود ببرن خانه تا مادرش او را تداوی کنه.


قدیر موافقت می‌‌‌‌‌‌کنه. بره، کاکا ستار میگه که دیگه سبا فریده را بیاره و تسلیم بته. کاکا ستار دخترش را در خانه می‌‌‌‌‌‌بره. مادرش در غم تداوی فریده میشه. بعد از او فریده را می‌‌‌‌‌‌مانه در یک اتاق تنها که خواه کنه. اما فریده را از فشار زیاد روی خواه نمیبره. بیچاره.


یکا غم و ترس از آینده فشارش میته که فلج میشه تفلک. آله او بیچاره از جای خود خیستنه می‌‌‌‌‌‌تنه. دختره مسلوم. یک روز در زندگی روی خوشی را ندید. اما سه روز پیش فریده امیدش از دست داده بود. کسی نبود که او را با آینده امیدوار بسازه.


دوستان عزیز. آله که قرار است در این سلسله برنامه‌ها از وضعیت اجتماعی دختران و زنهای وطنگب بزنیم باید در مورد آن فکر کنیم. زیرا امین قصه‌های ناگوار واقعیت‌های جامعه سنتی ماستن. شما می‌‌‌‌‌‌دانید که اینکه در جامعه سنتی و مردسالار ما دختران و زنها موجودات درجه دوم به حساب می‌‌‌‌‌‌آیند و حقوق انسانی آنها پایمان می‌‌‌‌‌‌گردند.


شنونده‌های عزیز. مشکلات زنان در افغانستان یک یا دو نیست. زنان این سرزمین با مشکلات عدیده رو برو استند. این زنان اتا فیلن حق گشت و گذار در بیرون از منزل را ندارند. پیش از این خوب بود. زنان به پارک‌ها امراه شوهر یا فرزندانشان می‌‌‌‌‌‌رفتند. با هم دم غلط می‌‌‌‌‌‌کردند. زیر آفتاب می‌‌‌‌‌‌نشستند. و از نگاه ذهنی راحت می‌‌‌‌‌‌شدند.


اما حالا این پارک‌ها و مکان‌ها پرویشان بسته است و اجازه دخول به پارک را ندارند. خوشونتهای خانوادگی، لطکوب خوهر توسط برادر و امچنان لطکوب و شکنجه عروض توسط خسور و خشو سبب شده که بیسیاری از زنان دست به خودکشی بزنند یا به مواد مخدر پناه ببرند. خوشونت دیگر خانوادگی، دختر خود را به بد دادن یا زیر سن قانونی به شوهر دادن است.


اگر ما به انجیل مقدس که کلام عقیقی خدا است نگاه کریم در می‌‌‌‌‌‌آمیم که ایسای مسی با زنان برخورده بسیار خوب داشت. ایسا به زنان دخترم خطاب می‌‌‌‌‌‌کرد. به گفتهایشان گوش می‌‌‌‌‌‌داد و مریضی هایشان را شفا می‌‌‌‌‌‌داد. حتی ایسای مسی بعد از قیام از مرگ برای اولین بار خود را به زنان نشانداد.


اگر به انجیل هنانگاه کنیم در فصل بیستم از آیت یازده هام چونین می‌‌‌‌‌‌خوانیم اما مریم در خارج قبر استاده بود و گریه می‌‌‌‌‌‌کرد. در حال که عشق می‌‌‌‌‌‌رخت خم شد و به داخل قبر نگاه کرد. او دو فرشته سفید پوش را دید که در همان جایی که بدن ایسا را گذاشته بودند. یکی نزدیک سر و دیگر نزدیک پا نشسته بودند.


آنها به او گفتند. ایزن چرا گریه می‌‌‌‌‌‌کنی؟ او جواب داد. سرورم را بردند و نمی دانم او را کجا گذاشته اند. وقتی این را گفت بعقب برگشت و ایسا را دید که در آنجها استاده است. ولی او را نشناهد که ایسا است. ایسا به او گفت. ایزن چرا گریه می‌‌‌‌‌‌کنی؟ دنبال چی کسی می‌‌‌‌‌‌گردی؟ مریم به گمان این که او بابان است به او گفت. ای آقا اگر تو او را جای برده ای بمن بگو. او را کجا گذاشته ای تا من او را ببرم؟


ایسا گفت. ای مریم. مریم برگشت و به زبان آرامی گفت. ربونی. یعنی ای استاد. ایسا به او گفت. به من دست نزد. زیرا انوز به نزد پدر بالا نرفتم. اما پیش برادرانم برو و به آنها بگو که اکنون پیش پدر خود که پدر شما و خدای خود که خدای شما است بالا می‌‌‌‌‌‌رواند.


مریم مجدالیه پیش شاگردان آمد و به آنها گفت. من ایسای مسیر را دیده ام و سپس پیغام او را بانها رسانید. خوب دوستان محرمان، بیاید به هر ذریع ممکن در پای آن باشیم که دختران و زنهای صدمه دیده وطن خش را نسبت با آینده امیدوار بسازیم.


کلام خدا در این مورد می‌‌‌‌‌‌فرماید، راه مردم نکوکار مانند سپیدهی صبح است که هر لحظه روشنی آن زیادتر می‌‌‌‌‌‌شود تا روز برسد. اما راه مردم شریر مانند شب تاریک است. آنها به زمین می‌‌‌‌‌‌خورند، اما نمی دانند به سر چی می‌‌‌‌‌‌لخزند.


تا برنامه بدی، تمام شما عزیزان را به خداوند که عادل و محرمانه است می‌‌‌‌‌‌سپاریم.


موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی