۳۰ دقیقې
۹ مارچ ۲۰۱۷
د مصنوعي استخباراتو له لارې نقل کول
PYM JBZ شنانده های ارجومند از هر گل برگه سلام های پرست صفاب و سمیمیت ما نصارتان باد و با درود آمیخته با طراوت نسیم ملائم پنجره های از هر گل برگه را با لبخنده محسومانه بروی خرشید نوروزای شما شنانده های بیشبه ها میگوشاییم تا باشه نامه ها و مطالب شما ما را گرمایی بیشتر بخشد امیدواریم لحظات را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند ما که ما را با هی همه کوچکی ما دوست داره انباشت شبین آقای شاید چطور است که فراوردهای برنامه ای نوبت از هر گل برگه را برای دوستای شنانده خود معرفی کنیم بسیار خوب برنامه ای نوبت از هر گل برگه را با ای مطالب آزین بستاییم به نفشه های بحاری قسمت دوام نقطه ها شیر و موسیقی دختر هراسان در جنگل در حال دویدن است در دل تاریک شب ناگهان با مرد ناشناس رو برو می گردد که می خواهد او را متوقف کند دخترک ابتدا نمی پذیرد اما پس از مدت زمان به نزد ناشناس بر می گردد و آنان در کنار آتش می می شینند و از دنیای خود می گویند دخترک لبه سخنگ شد و گفت ولی همین ها فقط ماجرا نیست ما در بطن شرایط و موقعیت ها قرار می گیریم و آن چیزی که بیرون ماست می تواند زندگی ما را تحت تحصیر قرار بدهد نمی تانم قبول کنم که همه چیز به دست خود ماست ما در بین آدم ها زندگی می کنیم آدم هایی که می تانن یک لحظه ترا به آسمان ببرن و لحظه دیگه ترا به زمین بزنن البته می فهمم ای بر شما مشکل ایجاد نمی کنه شما اینجا تناستین ما هم به این نتیجه می رسم که تنایی بسیار خوب است کاش که ما هم می تانستم تنا زندگی کنم خوش به حالتان مرد ناشناس گفت خوش به حال من؟ تنایی اتره که تو می گی خوب نیست با سایر مردم زندگی کدن و ارتباط داشتن بسیار بی تر ازیست که آدم وقتش در تنایی سپری کنه در تنایی ممکن است بسیاری از موقعیت های خوب زندگی کدن از دست بره دخترک گفت من اصلا اتر فکر نمی کنم مرد ناشناس گفت می تانم اسمت پرسان کنم؟ دخترک گفت نامم سونیاست مرد ناشناس گفت می دانی سونیا تنایی بد نیست اما نبره همیشه بزرگ مواقع آدم اتیاج داره که با خودش خلوت کنه کمه هم با خودش عرف بزنه و فکر کنه ما هم طرف دارش استم اما یه تنایی نباید طولانی تر شوه باید موقعیتی باشه ندائمی دخترک گفت شما که باید استدلالتان تنایی را رد می کنین پس خودتان چرا تنایی را انتخاب کردین؟ مرد ندفونست جواب سریع به این سآل بدهد سآل نبود که بتوان مختصر بدان پاسخ داد عمر گذشته بود و داستانها برای گفتن داشت اما اینجا وقت پرداختن به خود نبود حضور اصرار آمیز دختر بنام سونیا در این وقت شب در جنگل موضوعی بود که میخواست با آن فکر کند اما با این حال سوال سونیا را بدون جواب نگذاشت مرد ناشناس گفت من تنایی را انتخاب نکدم برحال زمانه و موقعات ها وزیعت را به این صورت در آورده که شاید بگویم زیادتر با خودم هستم ولی تو خودت تنایی را میخوایی بین تنا شدن و تنایی را انتخاب کدن فرق زیاد وجود داره ای بره ما سوال است که تو چرا میخوایی تنا باشی؟ تو فیلن در بهرانی ترین دوری زندگی تستی افراد همسن سال تو چی را که دوست ندارن تنایی است توی تو چرا فکر میکنی؟ دخترک گفت شما از کجا میفامین که من باید مثل بقیه باشم؟ من مردم را دوست ندارم اونام من را دوست ندارن چرا باید لازم باشه که ما با هم باشیم؟ جدا بودن بنافع هر دوی ماست دوست داشتم که جای شما باشم فارغ از همه چیز و آزاد به طور که خودتان صاحب زندگی خودتان استین مرد گفت ای اولین بار است که یکی دوست داره جای ما باشه بله من بیشتر تناستم ولی دایی که فقط خودم صاحب زندگی خودستم نمیتونم امرایت موافق باشم دخترک گفت لابد میخواین بگوین سرنوشت هست که بری ما نوشته شده و خدایم هست که همه چیز را کنترول میکنه و از این قبیل حرفایی که خودتان هم میفامین تخیلات ساختی فکر انسان هست مرد گفت ولی ما زندگی ما سر تخیلات این و آن بنا نکدیم بره ما زندگی بسیار جیدی تر از این هاست بما فرصت یک بار زندگی داده شده و نباید براحتی ازش گذشت و هر طور خواست او را تلف کد دخترک گفت زندگی ما دیگه تلف شده تاجب میکنین؟ نمیخوایم دلیلشا براتان بگویم بیاد آوردنش مرا ازیت میکنه میفامم که از بودن ما در این وقت شب تاجب میکنین میخواین از ما بیشتر بفامین باید بگویم اموقدر بودن شما هم بره ما تاجب آورست ما هم اقدارم سوال کنم ولی براتان باید بگویم که ما سرتان اعتماد کردم که پیشتان پس آمدم نمیفامم که چی نیروی مرا وادار ببرگشت کرد ولی حواسم برم میگه که اشتباه نکدیم بگذارین این احساس خوب اموقدر باقی بانه خواهیش میکنم صندوقچیر دل مرا باز نکنین چیزای خوبه ازش بیرون نمیشه مرد قدر از چای خود را نوشید و در سکوت اجباری به آتش خیره شد احساسش به اون میگفت که سونیا خیلی بیش از سنه که دارد میفهمد و با این که در ابتدای زندگی است تجربیات را پشت سر گذاشته که تلخو ناگوار بوده است اما او مشتاق شنیدن تلخی ها نیز بود به همین دلیل میخواست برای باز کردن این صندوقچه اصرار بکند نمیخواست در برابر این جوان تازه وارد که اتا بیاید و خود را تسلیم کند اینجا بود که با یک سؤال وضیعت را به حالت اول بازگردند چرا دوست داری جای مباشی؟ سونیا نگاه در مرد انداخت و لبخند ملاحم ازد مثل این که با آدم کلشخه طرف شده بود که تا سر از کارش در نیا ورد دستبردار نبود چی چیز با مخاتب خود در میان بگذارد اگر زبان را میگو شود فقط میتوانست بود تاریک زندگی را بازگو کند احساس کرد جای آمده که میتواند براحتی و یا شاید حتی با فریاد هرچی خاطرات تلخ از مردم دارد بیرون بریزد مرد خود خواهان شنیدن بود و شاید بهتر بود که صندوقچه دل خود را باز کند در همین مدت کم مرد ناشناس برای و مخاتبه به نظر میرسید مرد مانند دیگران روبروی او نیستاده که با تمسخر او را سرزنش و در آقابت محکم نماید همچنان که نگاهش به آتش بود شروع به صحبت کرد شما دیگه دی جنگل آرام با خودتان در پیشی آتش شیشتین نمی فامین که دو طرف دو پاین ها ددی کده چی میگذارد مردم چی چیز خوبه به هم میتن که طرفشان بروم بیتر امی از که آدم خودا کنار بکشه و در بین اونا نباشه از ای که همسن سال اونا نیستی نمیتانی که رضایتشان را به دست بیاری همه برای انگیزه های عجیب دنبال ارزای خواست های خودشان هستند آدم هایی که فقط خودشانم مهم فکر می کنند و بر رسیدن به خواست هایشان آزر هستند دست به هر کار بزنند باورتان میشه از پیشرفت همدیگه ناراحت میشند دل های سرده که ایچ تپشیده او نیست محبت و صفا کجاست آدم های صادق و راست کمیاب شدند دیگه ای برد کم کم یک آرزو میشه که یکی را پیدا کنی که دو کلمه امرایشان درد دل کنی یکی که تو را و شرایط سینی تو را و احساسات و دنیای تو را بتانه بیدون قضاوت و محکومیت ببینه و دستتا بگیره و برد کمک کنه که بتانی از جایت بلند شوی و ادامه بتی ما دیگه خست شدیم همیشه شنیده بودم خوبی کن تا که خوبی ببینی ولی این عرف سهت نداره با خوبی خودت هم نمیتونی روی مردم را سر بگذاری اتاعشقی که ایسار کنه از نظر اونا مردود است اوا و عوص است هیچ کس بره تو و دنیای تو اهمیت قایل نیست هیچ کس نمیخوای و وقتش هم نداره که بیشینه و به حرفت گوش بتا و امرایت گب بزنه تازه اگرم حرف بزنه تو رو محکوم میکنه و نام این محکومیت رو میگذاره درکدن یک بار در یک کتاب یک چیزه بسیار جالب و خوبه خوندم که میگفت نزدیکی دلها و امراهی و محبت که بین آدم ها میتونه باشه در کوچک شدن غسه ها و کم رنگ شدن غم ها چقدر میتونه محسر باشه یام یکی از خصائص عجیب آدم هست آدم همقه که احساس کنه دلهای امراه و غمخاره هستند که با او همدرد و شریکند اتا اگر این دلها کوچکترین کار جز شنیدن غسه ها انجام نتند و فقط بشنوند و امراه او و بخاطر او عشق به چشمشان بیایه مسترب شوند و آه بکشند او وقت باره غم آدم خود بخود سبک میشه وله ما از داشتن امی دلهای امراه و غمخار محروم بودم آل شما به عنوان یک داور و یک بزرگ تر که تجربه زیاده در زندگیش داره بما بگوین رفتن بین ای آدم هایی که ما بره تان معرفی کدوم چی لذت داره؟ آل رازی شدین یا باز میخواین صندوقچی دل مرا باستر باز کنین؟ مرد ناشناس گفت میفهمم چی میگی ما هم امیشه در بین جنگل نبودم که از هیچ چیز خبر نداشت باشم همه ما میدانیم تجربه های تلخه درک نشدن داشت باشیم ولی ازت یک سوال میکنم آیا به نظرت فرار چیز را حل میکنه؟ موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی سرود بسیار خوبی بود امیدوارستم که دوست های شنونده ما از شنوندن این سرود خوششان آمده باشن و برکت گرفت باشن بله من مطمئن استم که شنونده های عزیز ما از این سرود خوششان آمده خب آقای شاهد بیاین که مطلب بعدی برنامه این نوبته برای شنونده های گرامی ما تقدیم کنیم بله شما دقیق میگین میفهمین مروره جان چند پیش من یک مجله را میخوندم که یک عنوان این مجله بسیار توجهی ما به خود جلب کرد بله و این عنوان به این قسمت نوشته شده بود بسیار خوب وظیفی ما در قبال ترین کلمه ها از این کلمه ها یعنی چی؟ میشه که کمی زیادتر توضیح بتین؟ بله چرا نه ببینین مروره جان مثلا وقتی ما میگیم که قشنگترین کلمه مادرست یا مثلا سفیدترین یا سیاترین خوب آلما هدفتانا بیخی فهمیدم و درک کدم وقتی کلمه ها میخوندم بسیار لذت بردم بران خواستم که امی کلمه ها زیبا را برای شنونده های گرامی ما هم تقدیم کنم برای یک جا با شنونده های گرامی خود بشنویم بسیار خوب ما برتان میخونم توجه کنین بفرماین میگه پرماناترین کلمه ماست آن را بکار ببندیم امیقترین کلمه عشقست با آن عرج بنهیم بیرهمترین کلمه تنفرست آن را از بین ببریم سرکشترین کلمه حوصست با آن بازی نکنیم خودخواهانترین کلمه منست از آن حذر کنیم ناپایدارترین کلمه خشمست آن را فرو ببریم بازدارترین کلمه ترستست با آن مقابله کنیم بانشاترین کلمه کارست با آن بپردازیم تواناترین کلمه دانشست آن را فرا بگیریم زیفترین کلمه حسرتست آن را نخوریم سازندترین کلمه سبرست برای داشتن آن دعا کنیم روشنترین کلمه امیدست با آن امیدوار باشیم محکمترین کلمه پشتکارست آن را داشته باشیم سمیترین یا زهرناکترین کلمه غرور است آن را باید بشکنیم لطیفترین کلمه لبخند است آن را حفظ کنیم ضروریترین کلمه تفاهم است آن را ایجاد کنیم سالمترین کلمه سلامتی است با آن اهمیت بدهیم اصلیترین کلمه اتمنان است با آن اعتماد کنیم دوستانترین کلمه رفاقت است از آن سوه استفاده نکنیم زباترین کلمه راستی است با آن صادق باشیم زشترین کلمه درویی است باید که یک رنگ باشیم حسرت انگیزترین کلمه حسادت است از آن فاصله بگیریم آرامترین کلمه آرامش است با آن برسیم آقلانترین کلمه احتیاط است باید فکر خود را جمع کنیم سخترین کلمه غیر ممکن است که وجود نداره مخربترین کلمه شتاب زدگی است موازب پل های پشت سر خود باشیم پراسرارترین کلمه محبت است که آن را به سرشت خود تبدیل کنیم تشکر آقای شاهد واقعا کلمات بسیار زیبا و پرمفهوم بودن وقتی ما این کلمات را میشنیم انسان را به فکر فرامی بره واقعا مروره جان وقتی که من این کلمات را میخواندم و فیلم که من بر شما و شنانده های گرامی ما میخواندم خصوصا این کلمه راستی و محبت واقعا بسیار کلمه پرمفهوم و با ابعاد وسیع است که ما شما باید در موردش فکر بکنیم راست میکنیم درستی است که ما شما حقیقت را درک میکنیم و ایسای مسیح چقدر زیبا و شیرین و عروان خودش گفته که من را راستی و حیات استم و واقعا ایسای مسیح یکان رایه است که ما شما میتوانیم از طریق از او با آرامش برسیم آمین بله راست میکنیم خداوند خودش محبت است و ما و شما باید که از دل جان او را دوست داشته باشیم و محبت همیشه پیشا به سازی به خود و در انجیل یوهانا ایسای مسیح برما حکم کرده و برما میگه که حکم من این است که یک دیگر را دوست بدارید همانطور که من شما را دوست دارم خوب شنوندهای نهایت عزیز و گرامی شما برنامه از هر گل برگره میشنوین اگر شما متلبه یا شیر یا فقاحی یا خاطره و یا موضوع جالب دارین و یا میخواین که شهادت تان از طریق برنامه نشر شد لطفاً متلبه تان را برما از طریق پوست روان کنین آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان بله و اگر به ایمیل دست رسی دارین متلبه تان را میتونین از طریق ایمیل برما بفرستین توجه کنین به ایمیل آدرس ما www.afghanradio.org بله همچنان شما میتونین که از طریق تیلیفون همراهی ما به تماس شووین و متلب و شیر و شهادت تان از طریق تیلیفون برما بگوین و ما او را در برنامه برتان میگنجانیم توجه کنین به نمبر تیلیفون ما 001-541-550-71-31 بله وقت برما زنگ میزنین بگوین که متلبه دارم به برنامه از هر گل برگی بله بنان شناندهای عزیز شما میتونین هم از طریق نامه هم از طریق ایمیل و هم از طریق تیلیفون همراهی ما به تماس شووین خوب شناندهای گرامی بیاین در این قسمت از برنامه به پارچه شیر گوش بدیم که عنوانش است چشمه از دل سنگ موسیقی کاش خیلی پیش از اینها در مسیح چشم و دل را میگو شدم در مسیح آن زمان غرق غم و افسردگی در سیاهی و تب بیهودگی ناگذیر از خشم تاریک شب از حجوم غم همه جانم بلب در تمنای صدای مهربان راه نمودم به هر کوی و زمان همچو شم ای سوخت دل بی نسیب سوگ تنگ گوشه کذب حبیب نه صدای نه نوای دل نشین نه که یار و وفای هم نشین نال آمد از زبان سوی خدا خلق کردی از برای چه مرا خلقتم آمد به این دنیا گران من ندارم بیش از این تاب و توان ناغان بحرم صدای در رسید غربتم را برد و جانم را خرید چشم دل را باز کن تو برمسی تا که بینی چشمها را درمسی اشق و ایمان در دلم معنا گرفت زندگی را رنگ و بوی و جان گرفت اشق ایسا در دلم پروا گرفت نور امید بدل ملجا گرفت اشق ایسا در دلم پروا گرفت نور امید بدل ملجا گرفت او شفایم داد از افسردگی رفت از جانم همه دلمردگی چشم دل را من گشودم برمسی چشم دل را من گشودم برمسی نور اشق آمد بجانم درمسی تا تقدیم برنامه آینده تمام شما دوست ها را به خداوند ما ایسا مسیمی سپاریم شما دوست ها را به خداوند ما ایسا مسیمی سپاریم