معلم حقیقی کی است؟

  ۲۹ دقیقه

  ۲۷ مه ۲۰۱۷

مقام مُعَلِم در تمام جوامع بشری بس عظیم و ارزنده است. طوریکه همه می‌دانیم، معلم باغبان بوستان معرفت است. همانطور که زحمات یک باغبان باعث ثمر باغش می‌شود، معلمی با درک، وطن دوست و رسالتمند نیز باعث شِگفتن گل‌های معرفت که همانا شاگردان است، می‌شود. او با این گل‌های معرفت آینده کشور را به طرف ترقی و شگوفایی هدایتگر می‌شود.
مُعَلِم، يعني كسي كه براي معلمي خلق شده و شايستگیی اين شغل مقدس و لياقت این مَقام و منزلتِ عالي را داشته باشد، بسيار گرانبها و عزيزالوجود است.
اینطور نيست كه هر كس ايامي چندی درس خواند و خط و کتابت را فرا گرفت، می‌تواند معلم شود. نه اینطور نیست، معلمی وظیفۀ خطیر و سترگ است.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روه موج کوتای سی وی یک میتر بند پهش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرامی برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای بپایان ما را که از اماق قلب ما سرچشما می گیره قبول کنین امیدواریم تمانیات نیک ما را که انکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بره لحظه های شما شما را یک بار دیگه به برنامه رنگ زندگی خوش آمده ایت می گیم خدا کنه که متالب و داشته های برنامه طرف تواجه و علاقه تان قرار بگیره آرزو می بریم لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند انباشته شوید بله خب شنونده های ارجومند ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل خانوادگی و مسائل اجتماعی می پردازیم و در این برنامه باز هم یکی از شنونده های عزیز داستان زندگی یا سرگزشت خدا بر ما روان کردن به این دوست های ارجومند ببینیم که در زندگی ای شنونده ارجومند زندگی رنگ و چهره خدا به چی شکل به نماش گذاشته توجه کنین گویند قدر آموزگاران را باید دانست و آنها را احترام باید کرد زیرا به آنها جایگه پدر معنوی داده شده است بله، آموزگارانند که اولاد وطن را با درد و رنج فراوان می آموزانند تا راه درست را از غلط و روشنائی را از تاریکی تفکیک نمایند تا دردامهای روزگار گرفتار نشوند وله هستند افراد و اشخاص که با پوشیدن نقاب آموزگاری و با استفاده از نام و نشان معلمی و استادی حیثیت و آبروی فرزندان معنوی خود را لکدار می سازند و با بهر بردن از جایگه آموزگار و احترام که شاگردان به او دارند به افت دختران جوانی که برای آموزش نزدشان می آید بازی کرده آنها را مجبور به انجام دادن کارها و امان می نمایند که با بیان کردن آن رنگ از روخ خامه می پرد و از غم خواهد شکست در صنف 11 همه یکی از مکاتب شهر کابل درست می خوندم و بخاطر این که بکوانم در درس های موافق تر باشم بعد از وقت مکتب در یکی از کورس های لسان و دیگر علوم سبت نام نمودم بر علاوه من تعداد زیاده از دختران دیگر نیز در این کورس جهت فراگری علم می آمدند پس از گذشت چند ماه آموزگار زبان خارجی ما که مسئولیت کورس را نیز بهوده داشت پس از تعریف و تمجید از من در نزده امسنفی هایم برای مبراز داشت که شهر ما اگر خواسته باشی بخاطر که شاگرد لاحق استی سی دقیقه قبل از شروع درس بطور رایگان برای درس اضافی تدریس می نمایم فکر کردم که ممکن یکی از شیوه های تشویق کردن شاگردان در این کورس چونین باشد از آن پس سی دقیقه پیش از دیگر شاگردان برای آموختن می رفتم اما به خبر از دامی که رنگین کرده بود و چاهی که برایم کنده بود به درس هایم حاضر می شدم و به افتخار برای هر یکی می گفتم که از این که درس هایم را یاد دارم و دختر لاحق هستم نیم ساعت رایگان می آموزم همروزه زمان که داخل محوطه کورس می شدم همه استادان در اتاق حاضر می بودند اما روز دوشنبه زمان که داخل کورس شدم بجز آموزگار لسان هیچ کسی دیگر در کورس نبود من طبق معمول کتاب هایم را بالای میز قرار دادم تا به درس هایم شروع کنم طبق معمول استاد داخل اتاق شده دروازه را که هر روز باز می بود این بار از عقب خود قافر کرد با وجود این که در ذهنم وسوسه های از همان دقائق اول پدید آمده بود ولی به خود گفتم که هیچگاهی او به چونین کار دست نخواهد زد که خلاف جایگاه و مقام معلم و استاد باشد ولی اشتباه کرده بودم زیرا در ظاهر آموزگار بسیار مهربان ولی در باطن گرگ پنهان شده در لباس و مقام پاک معلمی بود در آغاز با عرف های شیرین و فریبندش می خواست مرا اغوا کند زمانه که فهمید نمی تواند مرا در دام عرف هایش گرفتار نماید وحشیانه بالایم حملور شد هر قدر مقامت کردم و کمک خواستم بیفایده بود زیرا کسی نبود تا به کمکم به شطاوت پس از یک مجادله طاقت فرسا دیگر توان مجادله را لحظه بلحظه از دست می دادم و او به هدف خود نزدیک و نزدیکتر می شد اما هیچ یک از شاگردان داخل کورس نمی شدند بلاخره به هدف خود رسید در مسیر راه تا خانه بخود نفلین می فرستادم با یک عالم از پریشانی داخل خانه شدم و بخود چهره اختیار کردم تا اعضای خانوادم از موضوع آگاه نشوند شب در بستر آرامیدم تا آن لحظات منحوس را از خاطرم ماه و نمایم اما خواب از چشمهایم فرار کرده بود و هر موقعی که چشمهایم بسته می شد تکان خورده بیدار می شدم فردا زمانی که بخاطر رفتن به مکتب آمادگی می گرفتم مادرم پرسی شایما شب بسیار نارام بودی و بارها کمک می خواستی چرا خواب ندیدی ویا چیز شده؟ از شرم نتوانستم برایش حقیقت را بگویم اما تصمیم گرفته بودم که دیگر در آن مکان قدم نگذارم اما پس از یک هفته زمانی که از مکتب رخصت شده به سوی خانه می رفتم او را در نزدیکی خانه خود یافتم در کوچه کسی نبود مرا صدا زد براهم ادامه دادم بله عرفهای او توان راه رفتن را از من گرفت تو گوی پاهایم را بستند او گفت شایما اگر فردا باز در همون موقع به کورس نیایی فلمی را که از آن روز با موبایلم سبت کردم برای برادرانت نشان می دهم و در فیسبوک می اندازم باز خودت می دانی این را گفت و رفت از شرم و ترس می لرزیدم وله او بشرمانه به سویم دیده مرا تحدید می کرد درده داشتم که به کسی گفته نمی توانستم و کمک خواسته نمی توانستم برای بدستاوردن سبوت های آن روز نفتین شده نزد خود نقشه کشیدم فردای آن روز دوباره به کورس رفتم کشیدم با او حرف بزنم و خواستم از بودن چنان سبوت خود را مطمئن سازم از او درخواست کردم آن فلم را برایم نشان بدهد خود را در گروه او یافتم پس التماس کنان از او تقاضا کردم که اگر واقعا مرا می خواهد نزد فامیلم به خواستگاری برود برای آرام ساختن من سوگند یاد کرده گفت درست است امین که مکتب را خلاس کردی والدینم را به خانه تان می فرستم دو سال تمام بدونین که روز از او دور باشم با امید پیوند همیشگی او هر زمان از من هر تقاضایی که می کرد برایش نه گفتن نمی توانستم پس از بدستاوردن نتائج اخیر سال به سوی کورس رفتم تا خوشی کامیابیم را با او شریک سازم و برایش از وعدهی که داده بود یاد آوری نمویم تازه داخل دهلیز کورس شده بودم که صدای گیریب و زاری دختر به گوشم رسید هرچی جلو و جلوتر می رفتم مرا به یاد خاطره های سال های پیش می انداخت زمان که با هزاران عجز و زاری می خواستم خود را از پنجه های و رها سازم عقب در اتاق رسیده بودم که صدای آشنایی که می کشید با کلمات فریبنده او را آرام سازد به گوشم تنین انداخت آهسته دروازه اتاق را باز کردم متوجه شدم که دختر نوبالغ از ترس در کنج اتاق خود را چملک کرده گریه و زاری می کند اما او مانند گرگ درنده برای بدستاوردن شکار خود را آماده حمله می ساخت با آواز بلند فریاد زده داخل اتاق شدم با دیدن من در اتاق از شرم سرخ شده می خواست حرف بزند اما همه چیز را فهمیده بودم دیگر برایش موقع ندادم هران چه در دفتر کورس بود به سر و صورتش کوویدم و از آنجا بیرون شدم حالا در یکی از دانشکده های خصوصی تربیه معلم درس می خوانم می خواهم اشتباهات گزشتر را فراموش کرده یک آموزگار خوب برای نسل آینده کشور باشم و مبارزمین مایم تا دیگر هیچ کسی افت دختران را در هیچ گوشه از دنیا به بازی نگیرد شرامده های عزیز و ارجومند شما برنامه رنگ زندگی را از رادیو صدای زندگی می شنوید خوب مرور جان ما شما خود داستانه شنیدیم ما شما دیدیم که شیما که بخاطر درس و تعلیم به کورس می رفت مورد تجاوز قرار گرفت واقعا جای بسار تعصف هست که اشخاص در لباس معلمی می آین نه بخاطر از اینکه شاگردار درس بتن و تعلیم بتن بلکه بخاطر اهداف شیطانی که در قلبشان نهان است بخاطر از اون می آین و این استاد که به حساب تجاوز کرد به حیثیت و حفظت شیما یکی از این جمعه معلمین است در حال که ما شما می بینیم که معلم در جامعه ما و شما و در مجموع در همه جا از احترام و عیزت خاصه برخوردار است بله واقعا بخاطر که معلم است که ما را تعلیم می تا که چطور راه را از چا فرق کنیم و ما را رهنمایی می کنه که بتانیم زندگی خوب و شرافت مندانه و عبرو مندانه و امچنان تعلیمات عالی در آینده داشته باشیم از این خاطر است ما و شما مکتب می ریم کورسهایی را می گیریم که زیادتر علم و دانش را یاد بگیریم و از اون بهره ببریم بله همه دوره که همه می دانیم معلم مثل باغبان بستان معرفت است همه دوره که زحمات یک باغبان باعث سمر باغش می شه معلم بادرک وطندوست و رسالت مند نیست باعث شگفتن گولای معرفت کمان و شاگرداش می باشه می شه او بایی گولای معرفت آینده کشور را به طرف ترقی و شگفهایی حدایت می کنه و همیشه معلم که واقعا در مقابل شاگرداش خود و در مقابل وطن خود احساس و مسئولیت می کنه همیشه توجهش به طرف شاگرداش هست و در فکر از یه است که چطور بتانه دست شاگرد خود را بگیره و او را رهنمایی بکنه تا بتانه در آینده مزدر خدمت برای مردم خود و وسیلی آبادانی کشور خود شوه یقینا و الی می بینیم که ای معلم که بظاهر معلم هست و در باطن شیطان و گرگ در آینده بیش نیست به حساب موضوع یک کورس وسیله قرار می ته و از درس دادن و از کورس بخاطر براداشدن خواستای شهوانی و شیطانیش همه چیزا وسیله قرار می ته و ای دختره بچاره را فریب می ته و برش می گه که تو دختره لایق هستی من می خواهم تو را کمک بکنم من اماده هستم که براتو نیم ساعت وقتر درس رایگان بتوم و ای دختره بچاره را فریب عرفایش را می خورد و همه روزه نیم ساعت وقتر وقت معینه می آید و نیم ساعت کسی نمی باشد در کورس و تقریبا ای کار ادامه پیدا می کند تا که ای معلم یا گرگ و شیطان که در لباس معلمی ظاهر شده بلاخره دختره بچاره را تجاوز می کند و حیات از او را خراب می سازد اما من متاسف هستم ازی که وقت سر از ای دختر تجاوز صورت می گیره و ای معلم درندخو حمله می کند و عزت و عفتش را از بین می بره ای دختر خاموش می مونه و هیچ گاه با فامیل خود نمی گهه یا هیچ کمک از دولت درخواست نمی کند از ای خاطر من متاسر شدم یعنی ارده دختره که مورد حمله کسی یا مورد تجاوز کسی قرار می گیره او باید پیش خود نگاه نکنه باید او را امرای فامیل خود دمیان بگذاره و یا کمک بخواهی از فامیل خود اگر از فامیل نمی شه او می تانه که از ارگونای دولتی از اونا می تانه که بره و اونجا از اونا کمک بخواهی و هیچ وقت ای شرم نیست شرم ای است که ما پنهانش کنیم شرم ای است که اجازه بتیم که دگرها هم ای کار بکنند ای غلط است پس ای رای درست است که باید اونا امرای فامیل خود بتماس شوند و بعد از او با ارگونای دولتی مراجع بکنند تا اونا اقدامات را انجام بتند بله و اموروز که ای آدسه بالای شایما رخ داد باید اینا از عقل خود کار می گرفتند و موضوع آجل امرای فامیل خود مترمی کرد و فامیلش دست بکار می شود و ارگونای امنیتی را در جیران می گذاشتند تا ای معلمه دستگیری می کردند که در آینده با سمب دست به ای اعمال وحشیانه و جناحیت نمی زد و باز هم می بینیم وقتی که به داستان شایما نگاه می کنیم که ای دختره وادار می سازه که همیشه باید امروش ارتباط داشته باشه و ای دختره سادله و هم هر چیزی که می گه ای قبول می کنه و بلاخره روزی می رسه که خود ای دختر به کورس می آیا و آین حادثه که سر خودش آمده سر ای دختره دیگه در حال واقع شدن بود که داخل می شه و می بینه که می خواست امی معلم یا امی گرگه که در چیره معلمی خود را به حساب زده بود می خواست که شاگرد دیگه را هم آیاتش خراب سازه ولی خود شایما با چشم خود دید که ای معلم واقعا معلم نیست بلکه شیطان هست می خواهد که صرف خواستهای شیطانی و شهوانی خود را بر آرده بسازه و امیدوار اسم که تمام خوهرا و همشورای عزیز ما همچون عادسی که سرشون می آیا ای را با خود نگاه نکنن ای را باید دمیان بگذارن امروی فامیل مطرح بکنن با ارگونای امنیتی مطرح بکنن تا جلوی ای تیب افراد گرفته شوا و ای خود از ای یک نوی از شکنجه و از زجرست که اینا از طرف معلمین و از طرف مردا به حساب متقبل میشن باید علیه ای تیب اعمال اونا باید استادگی بکنن بله و جلوی ایگون اشخاص بگیرن و نخواهن که در آینده ای تور اشخاص در کورسها یا در مکتبها اونا در اونجا حصه بگیرن و برن برای درس اماد پنهانی در فکر هوا و عوضهای خود باشن باید که جلوی ای تور اشخاص از تمام جایا پاک مثل معلمی در کورسها یا معلمی در مکتبها باید جلویش گرفته شوا ببینین اتا کلام خداون در این زمینه کسایی که خود در ظاهر انسان های خوب و مومن نشان میتونند ولی در باطن انسان های شریر هستند در اینجیل متا بسیار خوب گفته شده انجیل متا فصل هفت آیت پانزه هام چقدر مقبول در این زمینه گفته از انبیای دروغین احتیاط کنین که در لباسمش به نزد شما می آیند ولی در باطن گرگان درنده هستند بله واقعا امیاد سرک می بینیم هین چیز است که اونا در چهره معلمی و در چهره استادی به حساب لباس استادی را بطن کرده ولی در حقیقت گرگ درنده بیش نیست بله باید ما شما همیشه اوشیار باشیم و فریب امچو افراد نخوریم بله یک چیز دیگر هم در کلچر ما شما وجود داره که اگر ای دختر میره و به خانواده خود میگه یا ای حرفا افشا میشه پس دختر ملامت میکنند هرگز او مرده که ای کار بد انجام داده او ملامت نمیشه همیشه همیشه فقط زن یا دختر یک کار را که اصلا اینا بگنام استند کار را که انجام هم ندادند بزرگ سرشان انجام شده بازم ببینید که همیزنها ملامت استند و او مرده هیچ کسی ملامت نمیکنه متاسفانه که امی در وطن ما شما رواش داره که هرگفه که میشه به حساب دختر یا زن مورد ملامت و سرزنش قرار میتند در حاله که او بچاره خودش مزنوم واقع شده به حیات از او بازی شده به روح از او بازی شده ما باید دی زمینه کاملا تجدید نظر بکنیم بسیاری کسا میگن که اگه تو خوده آرام نمیگرفتی ای کار واقع نمیشد در حاله که ای دختر بخاطر درس خواندن میرفت و اشتیاق قضیه را داشت تا در آیندم از در خدمت بر مردم و جامعی خود و دزگیری فامیل خود شده ولی متاسفانه او معلم از نام معلمی و از طوان قدرت که داشت سوایستفاده کرد و بالای دختر تجاوز کرد بیاین که ما شما در ای زمینه تجدید نظر بکنیم نباید به شکل قضاعت بکنیم که تمام ملامتی را به حساب سر دخترها پردیم در حاله که ما شما داستان ای خوهره که نامش شایماست شنیدیم سراسر معلمه که انگلیسی را درس میداده او ملامت بود نه شایما برای بچارت مسلوم واقع میشه و طرف تجاوز از او قرار میگیره بله و همه تر ایچ وقت مرد ملامت نمیشه و گناهکار خانده نمیشه پس بیاین که از کلام خدا بخانیم و ببینیم که خداوند در این مورد چی گفته البته در مورد همه تر اشخاص خب ما از انجیل متا فصل پنجم از آیت بیسته افتم برای شما میخانم شنیده اید که گفته شده است زنا نکن اما من به شما میگویم هرگاه مرد از روی شهوت بزن بیبینت در دل خود با او زنا کرده است پس اگر چشم راست تو باعث گمراهی تو میشود آن را بکش و دور انداز زیرا بهتر است که اوزوی از بدن خود را از دست بیدهی تا این که با تمام بدن به جهنم افغانده شده بره وقتی که ما شما به این آیت نگاه میکنیم بیبینیم که نه تنها که خود عمل زنا زشت است و بد است بلکه با چشم بد دیدن و نیت کردن در قلب خود آین مانع را داره که آدم آین عمل زنا را انجام بده پس دوست های عزیز شنانده های ارجمند باید ما شما همیشه متوجه چشمای خود باشیم متوجه قلب خود باشیم که قلب ما در زمینه وقتی که ما زن یا دختر را میبینیم اگر به چشم بد به طرف را سیل میکنه به این مفهوم است که ما عمل زنا را انجام دادیم و ما هیچوقت متوجه این گره نمیشیم در حال که کلام واقعی خداوند برما واضح میگه که ما نباید به چشم بد به طرف کسی نگاه بکنیم بله خب بیاین که همراه با دوست های شنانده ما در این بخش از برنامه به ایک صورت زیبا گوشت بدیم ای آسمان و ای زمین حمد خدا مند را بخان کرد و محبت به هدو داد بر سلیم خود راز جان موسیقی قلب چسم من داشتم بیرانه دیوانه ای آسمان و ای زمین حمد خدا مند را بخان موسیقی اشقه مسید خارانگر کشیده تاج خار را خونشده سر و هم زبا ریزد چودریا بر جهان ای آسمان و ای زمین حمد خدا مند را بخان موسیقی نالی دگو خای پدر بخشا که نادانند همه بخشید مرا بخشید تو را بخشید همه ی مومنان ای آسمان و ای زمین حمد خدا مند را بخان موسیقی پرده های کلان روز شد چاک زبالات و زمین باز آسمان بر روی ما شد ناصرا دوستی از دان ای آسمان و ای زمین حمد خدا مند را بخان پرد و محبت به هدو داد بر سلیم خود راز جان ای آسمان و ای زمین حمد خدا مند را بخان موسیقی امیدوار هستم که دوست های شنونده ما از شنوندن ای سروت برکت گرفته باشند خب دوست های عزیز ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم شما عزیز ها شد تا برنامه آینده که باز هم در خدمت شما خواهیم بود تمام شما عزیز ها را به خداون می سپاریم موسیقی