۲۹ دقیقه
۶ مه ۲۰۱۷
چرا انسان بخاطر منافع شخصی خود به ذلت و نابودی هم نوع خود متوصل میشود؟ دیگران را هم چون گیاه ارزه شمرده، و برای بدست آوردن یک مشت پول از هر سرحدی عبور میکنند. زندگی دیگران را ببازی گرفته، خود غرق نشه پولهای میگردند، که با ریختاندن خون و یا گرفتن زندگی دیگران به شیوههای گوناگون بدست آورده اند و فکر میکنند همانند محکمههای انسانی، با رشوه و وابستگیهای قومی و لسانی، از محکمه الهی نیز رهایی خواهد یافت.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
رادیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های عزیز و گرانقدر برنامه رنگ زندگی درودای مملو از صفا و سمیمیت ما را بپذیرین امیدواریم سلام های پر از مهر ما که اینکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه های شما امیدوار هستم که سلام ها و تمنیات ما را بپذیرین خوب شنونده های ارجمند تور که شما از مختویات برنامه رنگ زندگی آگاهی دارین ما در این برنامه در مورد مسائل خانوادگی و مسائل اجتماعی می پردازیم در این برنامه باز هم یکی از شنونده های عزیز داستان زندگی ویا سرگزشت زندگی خود را بر ما روان کردن بین شنونده های ارجمند به این داستان گوشت بدیم و ببینیم که زندگی رنگ و چهری خود در زندگی ای شنونده های ارجمند به چی شکل به نماش کذاشته توجه کنین موسیقی چرا انسان بخاطر منافع شخصی خود به زلت و نابودی همنافع خود متوصل می شود؟ پدری هستم که خداوند مرا لایق محافظت و پرورش سه فرزند دانسته هست من برای این که بتوانم وظیفه خود را به خوبی انجام بدهم از هیچ گونه سعی و تلاش دریغ نمی کردم شبهای آخر خزان بود هوای سرد از فرا رسیدن زمستان سخت حوشدار می داد چندین شبان روز می شد که پی هم باران می بارید تا زمین همور شدن بستر سپید زمین را آماده سازد تنها زدای ریختن آب باران از ناوه های بام های گلی آرامش منطقه مرا که در تاریکی شب و ببرقی غرق بود برهن می زد هرچند در کشور های دیگر باریدن باران و فرود آمدن برف بزرگترین نیمت خداوندی است و مردمانشان از دل جان خورسند شده دعای شکرگزاری نموده و از باریدن باران و برف لذت می برند اما در منطقهی که خانه ما در آن واقعیست باریدن باران باعث جمع شدن آب و گل و لای در چکوری های میان و کنار سرک می شود برای همه کسانی که پیاده عبور می کنند درد سر بزرگ است که اگر کسی احتیاط هم کند تا لباس هایش با آب و لوش کسیف نشود موتر هایی که از سرک عبور می کنند به سر وقتشان رسیده لباس هایشان را به داغ نمی گذارد بخصوص زمان که دریور هایی که می خواهند با سرعت زیاد از چکوری ها تیر شوند که سبب پاشیدن آب به سر و سورت و لباس مردم می شود شب نوقتر از کار به خانه رسیدم پس از تبدیل کردن لباس هایم که تر شده بود در زیر صندلی گرمی که همه عزای خانواده نشسته بودند نشستم خانمم رفت تا غذایی را که پخته بود بیاورد از شدت خنوک دست ها و پاهایم سرد شده بود و از از سر لذت گرمی سندلی مرا یک چشم خواب مرغی برده بود صدای چیغ و گیریه از خواب بیدارم کرد از جایم بلند شده به سوه آشپس خانه دویدم دیدم که دخترم را مادرش از آشپس خانه بیرون آورد او را گرفته دواندوان از خانه بیرون شدم از این که دران وقت شب و هوای بارانی و سرد موتر کمپر یافت می شد پای پیاده در زیر باران به یکی از شفاخانه های دولتی خود را رسانیدم در اول به مشکل توانستم تا داکتر لوکاریوان را بیابم ولی پس از نیم ساعت تا و بالا رفتن او را مصروف مکالمه با نامزدش در یکی از اتاقهای شفاخانه یافتم بیچارم می خواست از امتیازی که شبک های تلفونی برای مشتریانشان از طرف شب می دهند استفاده کند گرچی به بسیار زودی بالای وظیفه خود رسید و به تداوی دخترم که کاسه شربای داغ را روی سینه خود چپه کرده و از هوش رفته بود پرداخت هرچه از عدویه در اختیار داشت دریغ نکرد و تا صبح از دخترم پرستداری نمود فردا پس از ماینا و نوشتن نسخه ما را رخصد کرد پس از خارج شدن از شفاخانه از اون قدل از داکتر بخاطر تداوی دخترم خوش بودم در مسیر راه تا خانه در حقش دعای خیر می کردم عدویه را که در نسخه نوشته شده بود از عدوی فروشی خریدم عدوی فروش در اقب بوتل و پاکت دوا خطهای کشیده همه را داخل خریطه پلاستیکی گذاشت از بخوابی گیچ بودم وقت به خانه رسیدم در اولین فرصت دواهای دخترم را قرار هدایت روی پاکت و بوتل عدویت دادم از این که از بخوابی گیچ بودم و پیهم فاجمی کشیدم همین که در زیر سندلی در آمدم بخواب امیقه را رفتم که یک بار دیگر صدای چیغه خانمم که با دو دست بر روی خود می زد مراوار خطا ساخت از زیر لحاف پریدم که دخترم بی هوش در روی اتاق افتاده بود رنگش کبود شده بود نفسک می زد این بار دست و پایم را گم کرده در میان لوش و لای و هوای سرد با کفش های پلاستیکی نه آب را می دیدم نه لوش را دوان دوان دخترم را به شفاخانه رسندم داکتر ها در اتاق آجل دست بکار شدند و پس از چند لحظه داکتر از من پرسید حبیب جان او چی خورده؟ قصه شب گذشته را برایش کردم و دواهای را که داکتر معذف شب گذشته توصیح کرده بود برایش نشان دادم با دقت تمام عدویه را دید همه متابق نسخه بود اما در آخرین لحظهی که می خواست عدویه را دوباره به خریطه پلاستیکی که در دستم بود بیندازد بوتل عدویه زد میکروب را دوباره از خریطه بیرون کرده به پهلوی دیگر آن بدقت دیده گفت دواها را از کجا خریدی؟ پرسیدم چرا؟ گفت از تاریخ عدویه یک سال سپری شده است و علت بیهوشی دخترت هم عدویه تاریخ تیر شده است حد اقل 24 ساعت باید در شفاخانه باشد پس از این که از سلامتی دختر مطمئن شدم با دواهای دست داشته به یکی از اربانهایی که وظیفه کنترول قیفیت عدویه را دارد رفتم با نشاندادن عدویه خواستم شکایت نمایم تا مطابق قانون با عدوی فروش سرفتار شود آدرس عدوی فروشی و عدویه دست داشته مرا از من گرفتند و گفتند برادر حال همه همکارای ما در ساحه هستند فردا سر ساعت نوه صبح آمده می بینیم چی می شود برای این که بدانم با کسی که زندگی دیگران برایش عرضش ندارد مسئولین چیگونه برخورد می کنند کنچکاوی مراوا داشت تا ساعت نوه صبح به عدوی فروشی بروم ولی از سبب خستگی روز قبل به مشکل از خواب بدار شدم وقتی به آنجا رسیدم عدوی فروشی باز بود ولی از مسئولین خبر نبود داخل عدوی فروشی شده خواستم در رابطه با عدویه تاریخ تیر شده ای که برایم فروخته بود با فروشنده حرف بزنم و حساب بیپروایی او را در برابر زندگی مردم جویا شدم با بسیار آرامی حرف های امرو شروع کردم و آهسته آهسته به موضوع اصلی رسیدم ولی او همه چیز را دانسته بود زیرا قبل از رسیدن من مسئولین آمده بودند از این که حق جیب خود را دریافت کرده بودند بیدون حرف ویا پرسانه دوباره برکشته بودند تمام عدویه تاریخ تیر شده که نزدن بود آن را منحیث سبوت به مسئولین داده بودم سبوت در دست نداشتم تا به دروازه دیگری بروم از سوه دیگر از طرز حرف زدن عدویه فروش معلوم می شد که شاید با یکی از مقامات بلندپای دولت رابطه خونی و تجاری داشته باشد از این که به شکایتم رسیدگی نشده بود بسیار پریشان شدم زیرا مسئولین در مجالس و گفتگو با نمایندگان مردم از تدبیق قانون با بسیار تنتراق حرف می زنند خب فربا جان ما شما داستان این برادر را که بر ما شما ران کرده بودند یا خاطره شان شنیدیم واقعا بسیار تصوف آور است خصوصا ما شما ببینیم بعد ازی که رژیم تالبا از بین رفتند و رژیم دیگه بعد از اونا آمدند ببینیم که چقدر کمک ها به کشور ما شما سرازیر شد بعد از تقریبا 15-16 سال باید آنکه کشور ما یک کشور آرام با امن و بسیار پیشرفته می بود ولی متاسفانه امی دوزدی و رشوتخوری و فساد تمام دستاورده ها را ضرب صفر کردند ببینیم که چقدر کشور ها کمک کردند و باز ها میبینیم که سرکه ها و شهر ما شما تمام سرکه ها خراب هست و حو جمع می شند و قسمت که اینا خاطر نشان کردند که زمان که از سرک تیر می شند خصوصا در پیدا را باشید و موتر تیر می شند بعض از موتروان ها نزاکت ها را مراد نمی کنند که باش امی نفر که در پیدا هست یا در بقعه سرک روانستند امی آن خود سرکه ها کلش از حو پرست اگر ما بسیار تیزی تیر شام تو تمام هو و لوش و گلی این گفت ها خود سر از اینا می پرد تمام کالای از اینا بسیار چطل می شند واقعا شاید جان شما بسیار نکته خوبه گفتید با وجود که چقدر باران و گلالای زیاد هست و اوا سرد هست امی نفر وقت داستان خود را نشتن می کند از دریور هایی که به قسم دریوری می کند شکایت دارد و کاش این دریور ها واقعا شکایت مردم را بشنوند یا کاش خودشان خود را در جای از این افراد بگذارند و فکر کن وقتی طرف وزیفه یا کار میرند تمام لباسایشان با گل و لوشی اکسان شود واقعا داستان بسیار غمانگیز بود که وقتی می شنویم با وجود که چقدر کمک ها در افغانستان سرد گرفته ولی مردم انوز هم دمو فساد خواد غرق هستند و بجای از این که کمک کنند به فکر پول و به فکر خود هستند و متاسفانه تمام ای کمک ها که سرد گرفت در زندگی عادی مردم ایش تأثیر نامد امو بچاره که همیشه زجر کشیده همیشه دا فخر بوده همیشه دا بدبختی بوده باز هم با وجود تمام ای کمک های سرشار همجانوی که از طرف کشورهای جهان سرد گرفت ایش تأثیر سر زندگی از انا نکرد فقط تأثیر سر اشخاص کردن که دور از خدا فقط منعیسی ایک دوست اینا آمدند و چپاول کردند و تمام کمک هایی که سرد گرفتند اینا رو به جیب خود انداختند و امروز میبینیم که در تمام نقاط شهر کابول و دیگه ولایات بلند منزل ها آباد کردند ای پیسا هسته که از خون مردم هست از خون ملد هست ای پیسایی بود که باید سرک آباد میشد باید پله ها دوباره ترمیم میشد باید ایمار میشد باید شفخانه ها ایمار میشد و شفخانه ها ترمیم میشد ولی متاسفانه یک مشت دوست رهزن از خود بیگانه با ویجدان و خرد ناشنا گرفتند تمام پیسا را و تمام از اونا را برای موضوعات زندگی شخصی خود خرش کردند و امروز میبینیم که کابول که پایتخت کشور ما شما هست برین ببینیم به پایتخت های دیگه کشور ها در این کشور های چار طرف ما شما همساهای نزدیک ما برین ببینید که شهرهای خدا و پایتخت خدا به چی شکل آباد کردن و جور کردن آدم در اونجا میبیند که واقعا وطن دوستی چی هست حب وطن دوستی چی هست ولی ما شما همیشه یاد داریم که فقط در کلام ما وطن خدا دوست داریم ما سر خدا میتیم کدام سر کدام وطن دوستی ببینید که سرکای تان به چی شکل هست پایتخت کشور تان در کدام آلت هست دیگه شهرها رو شما چی میکنین واقعا شاید جان اگر وطن دوستی میبود وطن ما امروز در این وضعیت نمیبود و بخاطر پول هم دیگه رو نمیکشتیم واقعا این گفت ها گفت های سرسری است و چیزه هست که فقط میگن ولی واقعا اگر وطن دوستی باشه ار کدام ما اگر مسئولیت تانچایی که میتونیم کمک کنیم تانچایی که میتونیم دست بگیریم تانچایی که میتونیم پا کنیم نضافت کنیم ما فکر کنیم که استان بی ایک کشور بیسیار پیشرفته و خوب تبدیل میشه ولی متاصفانه ما به کصافت هایی که در أفغانستان هست اضافه میکنیم بذلم و صتمی که در افغانستان هست اضافه میکنیم وارکص به حساب بمچی گفته واقعا کار خود را درست انجام نمیتیم فقط در فکر ازی استیم که چطور پیسه به حساب نجایز به دست بیاریم اگر واقعا ما شما کار بکنیم زحمت بکشیم و از اوله قف دست خود و با پاک نفسی پول را به دست بیاریم او لذت دیگه داره اما تمام مردم ما به این پیسه رشوت و پیسه که به حساب از رای حرام به دست بیاریم اونا آدت کردن برادر عزیز خاطر نشان کردن که زمان که اینا سر کار میان چون باران بوده و موتران با حساب کالاش چطل ساخته لباس خود کشیده که برا خود را گرم بکنه زیر سندلی که دخترکش در آشپس خانه دست خودم میصوزانه و سینه خودم میصوزانه که شروع ها را با حساب سر خود چپکرده و ای بچاره دوان دوان دختر خودمی گیره میبره شفخانه دکتر هم بعد چند ساعت آزر میشه و برای زیر نسخه میده و میره دواره میگره و متاسفانه دوا فروشه که واقعا آدم نمیتونه برای دوا فروش ها آدم چی بگوید اینا دوا فروشی میکنند اینا برای مردم خدمت میکنند یا ای که مردمه با قتل میرسانند و ای دوا فروش دوای تاریخ تیر شده را برای تفلک میده و زمان که میای دوباره برقرار که پیش گرده و میبره با جای که شکایت کنند و وزارت سعت آمه و بخش که موجود شان میشه در اونجا مراجع کنند و وقت که میره شکایت کنند اونا چی میکنند اونا دوباره با گرفتن رشوت و پول از دواخانه از مسئولیت شان خالی میکنند و ای چیز برای اونا نمیکنند به این فکر نیستند که قتل آتات شگر در زیاد است و مردم غریب و بچاره زیادتر پای مال میشند و امروز دواخانه که باعث نجات مردم شوند و ایوز از این که کمک کنند اتا دواخانه باعث مرگ فرزند های ما یا اولاد های ما میشند و میبینیم در اینجا که وقت که اونا میرند به شفخانه مراجع میکنند به شبه مربوطه و اونا میگه که نفر ما امروز دستان هست فیلن ما چیز کرده نمیتونیم در حال اینا فقط شکار آماده بودند و فردا که میشند میرد پیسه خود از دواخانه میگرد و موضوع ختم میشند بیوز از این که میرفت پیسه میگرفت باید دواخانه را باید جریمه میکردند و او را وادار میصخت که تمام دوای تاریخ تحصیل شده ای خود باید جمعوری میکرد و باید او را اوسو منداخت ای کل از این مناسب یک زهر هست اگر هر کسی که از او استفاده بکنه آیات از او را به خطر مندازه ببین که چقدر بیتفاوتی در قسمت مردم صورت میگره بیتفاوتی در قسمت کار صورت میگره امی اشخاص که وظیفشان کنترول دواخانه ها هست شما به خاطر از امی معاش میگرین ای معاش از کجا میشه ای معاش از خون مردم بچاره هست از امو مردم که نان خوردن خود را ندارند بازم به حساب تکسی خود را میدهند برای دولت و دولت هم ای تیب افراد را میره و ای افراد که همشون به دوزدی به رشوت به فساد آدت کردند چقدر خوب است که انسان هایی که واقعا خدا ترس هستند انسان هایی که حاب وطن دوستی در قلب خود دارند انسان هایی که واقعا مردم خود را دوست داشته باشند ای تیب افراد باید دیتو جای باید مقرر شوند تا بتانند وزیفه خود را که ایجاب میکنند به اون طور به طور بسیار محفقه شد و بسیار صادقانه باید انجام بتند و وزیفه از اینا هستند که باید هر روزه برند دستانه برند تمام دواخانه را باید کنترول بکند دواهیش را باید تفتیش بکند اگر کس را پیدا میکنند و اونا باز هم تخلیف میکنند باید اونا را جریمه بکندند و میخواهند که مردم یکی دگر را با صواد بسازند یا کسایی که میخواهند صواد یاد بگیرند میتانند دیگروپا شامل شوند و در طول روز شاید یک ساعت یا دو ساعت درس بخونند تا که مملکت ما تا وقت که صواد کافی پیدا نکنند تا وقت که از عقل و شعور خود استفاده نکنند از منطقه خود که استفاده نکنند شاید جان من فکر کنم شما میگوید آفغانستان ماحال هاست و باید هر کدام میمود کشش کنیم تلاش کنین که بکنیم دست یکی دگر بگیرم اگر چیزی یاد داریم بکنیم ایرا دیگر با یاد بکنیم و اگر امکان ازت بهتانیم یک نفر را واقعاً در طول یک ساعت با صواد بسازیم و چه خوب است همیشه دپای از این باشیم خیلی هی جانست و دانش بگیریم اگر ما به حلم و دانش مجهست شدیم ما میتونیم که به بسیار سادگی خوبی را از بدی تفکیک بکنیم ما میتونیم که یک انسان خوب برای جامعه خود باشیم برای امسای خود باشیم برای ازای فامیل خود باشیم برای همکار خود باشیم و امی بیسوادی زیادتر باعث بدبختی مردم ما شده و از امی بیسوادی مردم بشکال مختلف سو استفاده شده و به امی خاطر است و به امی خاطر است که شاید جان در افغانستان نمی مانند که مکاتب ایجاد شده و نمی مانند که دختران و پسران مخصوصا در اطراف به مکتب برند چون همقدر علم و دانش فرا بگیرند دیگر صختر میشه که اونا را فریب بتند و اگر علم و دانش ندارند هر کس هرچی گفت اینا با مدل ساده قبول می کنند فریب می خورند در تلاش هستیم که یک کلمه دو کلمه روزی یاد بگیریم یک ارف دو ارف کسایی که بسواد هستند یاد بگیرین مدد بخواین و شرم نیست و بهترین چیز است می تانید هم زندگی خود و فرزندهای تانه نجات بتید و هم می تانید مظهر خدمت برای وطن و جامعه باشید بازم که امی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی چون ارادت را نجویم ببخش مرا مسیحم تا هم سویت شتابان دبم با تو را رویم ستان قلبم تو ایسا مهر تو بی همتا تا هم هر روز با تو راه رویم صدایت بشنویم ستان قلبم تو ایسا مهر تو بی همتا تا هم هر روز با تو را رویم صدایت بشنویم موسیقی ستان قلبم تو ایسا مهر تو بی همتا تا هم هر روز با تو را رویم صدایت بشنویم ستان قلبم تو ایسا مهر تو بی همتا تا هم هر روز با تو را رویم صدایت بشنویم امیدوار استم که دوستای شنویده ای ما از شنویده ای سرود لذت برده باشن سرود بسیار زیبا بود چایی جان خوب فریبا جان ساعت سیدیو نشان میته که ما شما با آخر برنامه رسیدیم پس دوستای عزیز برنامه ای نوبت خدا با امیدی از ای که یک هموطن مفید و معصر بر دیگر هموطنهای خود باشیم با پایان میبریم دوستای عزیز ای بود برنامه ای نوبت ما که تقدیم شما ازاشد امیدوار استم که باعث برکت شما شده باشن تا برنامه آینده خدا نگهدار همه شما