داستان عیسو

  ۳۰ دقیقه

  ۲۰ اُکتُبر ۲۰۱۱

پسری موعود ابراهیم، اسحاق دو پسر بنام عیسو و یعقوب از زنش ربکا داشت و آنها دوگانگی بودند. اسحاق پسرش عیسو را بیشتر از یعقوب دوست داشت. با وجود این، خداوند انتخاب کرده بود تا از نسل یعقوب نجات دهنده آینده بیاید. به اساس این داستان، این گونه استنباط می‌‌شود که خداوند می‌‌فهمد چه کسی را انتخاب نماید تا پلان‌های کامل او را تحقق ببخشد. به این معنی نیست که یک شخص از شخص دیگر بهتر است، ما همگی در نظر خداوند گناهکار هستیم اما خداوند برای هریک ما پلان‌های متفاوت دارد. ما نباید انتخاب‌های خدا را سرزنش کنیم. بدون شک، هر کاری که خدا می‌‌کند درست، نیکو و کامل است.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگیم چیق زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاب کو سلام شنانده نهایت مهربان امیدوارم که همه ایتون جور و خوش و سرحال باشین و آماده شنیدن برنامه اینوبت فریاد زند از راژیو صدای زندگی باشین نهایت آرزوی ماست که گرداورده های برنامه آزر طرف توجه و استفاده ایتون قرار بگیرند به آرزوی خوشی و سعادت هرچی بیشتر شما دوستا می پردازیم به نشر برنامه ای افتی خیش عدالت راستان ایشان را خلاسی می بخشد اما خیانتکاران در خیانت خود گرفتار می شوند سلام مالک مادر فازل جان چطور هستی خوب هستی؟ سلام مالکم شگوفه جان خودت چطور هستی؟ بابی اولادکهایت خوب هست؟ خوب هست خوارک بیچاره از خاطر امو دکان خود یک ذره سرگردان هست تا و بالا می گرده چرا باز چی گب شده آخوارک؟ وی خوارک اون خوب خبر داری که دکانش چند وقت پیش دست زد آها اون را خبر شدم تا الان حسابش را پیدا نکده؟ خوارجان تو هم چی گفت پایی می زنی؟ حسابش بیخی معلوم هست می گن اون امو پیدا دارا قرار امو شاک قلفا پراندن و مالا بردن راست می گی؟ خب دیگه خیب برا سرشان ارز کنه آخوارک؟ وی خوارجان در کجا ارز کنه؟ کی صدای غریبار را در این وقت می شنبه؟ کلشان مصروفا خورد و برد خود هستند تو هم راست می گی خوارجان، راستی و صداقت که ای مانده در این وقت؟ راست می گی، چطور از بابی اولادت خوب هست؟ خوب هست خوارجان، از وقت که امو موتر را خریده دلم کدیش بیخی آف شده چرا خوارک؟ نه که موتر خراب هست، سر تانتاوان شده؟ هی هی نه بابا کاش که خراب می بود، موتر جور و تیار هست خب چرا اتا دلبی می کنی؟ خوارک چیگره بزرگ؟ راستشا بگویم خوارجان دلم دست بابی اولادها انگیزه کسی خورده خورده می شد چرا؟ موتر تسلم نادر بچه خردم کده خب؟ در فکر فازل که بچه کلان خانه هست، ایچ نیست می فهمی خوارجان او روز برش گفتم که او بابی فازل آخرم وام اولاد توست من خب او راست خانه بابی خود ناورده ایم راست بگویم خوارجان امی گب از چی وقت در لکم می گشت؟ می گفتم بگویم اد گفتم نکه قار شوی و سرت بد بخورد خوارجان چرا قار شوم؟ افتا و خدا دو انگشت پت نمی شد کشه گمشو کشه، از اشت شما در گرفت های جای پاک نماند روی اولی خود از دست چطلیتان دیده نمی شد آل سنبام روخ کده این، کشه گمشو در بگیرین نگفتی خوارجان چند تاک اک مرخ داری؟ زیاد نیست خوارجان، اک شانزه دانگک هست طقما میتن خب؟ آخ خوبست، روزی 11-12 دانه را جم می کنم بارو خوبست، شکر است مرغانچه خب برشان جور کدید؟ آخ خوارجان، خوبی اک مرغانچگک کلان برشان ساختیم خوب، خیلی کشه که دمون مرغانچه قیتشان کنی قیتشان خب می کنم جالی مرغانچه را اشتکاه کندند از لای جالی مبرانی در گرفت ها کاش که یک دانگ اک سنگ یا خشت در پیش جولی شان بانی که بر آمده نتانن اگه خشت نداری که برد روان کنم؟ نه خوارجان زنده باشی، آجت خشت نیست یادم میره که همون بابه اولاد ها را بگویم که همون را جور کنم بی ببخشی خوارجان گپ هم می زنی از دست این مرغای در گرفت ها آدم گپ زده نمی تانه بابا خیلی راست خوارجان خیلی راست نه هر چیز دلک تا آو نکو الا چرا بابا اولادات تو دوبی نگی می کنه؟ هر دوش خب اولادش هست ای خوارجان چندین دفعه برش گفتم که آمو تا نکو خوب نیست می فهمی خوارگ در جوابم برم می گه که من می فهمم یا تو؟ می گم من دوبی نگی نمی کنم ای بچه هاییچ از کار نیست تروارست یک کار سعی به سر رسانده نمی تانه خوب پاکیزه دوکانه که خوب فروش هم داشت تسلیمش کدم دو ماه بعد کار دوکان سقود کد آیده خب چی می کنی؟ امو سرمایه دوکان هم از بین رفت و کرایش هم سرما تاوان شد آمو دوکانتان خب راستی که خوب دوکان بود امو سودا خریدن هم از اونجا خوش آدم نامد کل چیز پاک ستره بود مادر مرده فازل چقه مریضی ها را تیر کله خوارجان امو مرقه و زردی ای بچه را بیخی از کار انداخت آه راست میگی اگه نه پیش از او چه خوب بچه بود آه در چیز فکرش می رسید آه وی ببخشی خوارجان گپا می زنی من برم که هال چاشت می شه نانه جور کنم که این هال نادر پشت نان می آیه تا نانه جور کنم اونه دیگه دوازده وجه می شه برو خوارجان که از دیگه کاسیت نمانی من هم این کاله را پشت روی کنم که سریع خوشک شوند خیلی من رفتم دیگه بامان خدا خوارجان پناگه اکت به خدا خوارگ شنانده‌ای گرامی و دوستان می روان اما طرح که می فامین تمام ما و شما امروی فامیل و اعضای خانواده خود زندگی می کنیم یا شاید که در گزشتها زندگی می کدیم ما همه اعضای فامیل خود را دوست داریم و اونا را احترام می کنیم اما بعض وقتا توره می شه که یکی از اعضای خانواده نسبت به باقی اعضای خانواده زیادتر مورد توجه والده این خود قرار می گیرند آیا در فامیل تان کسی است که زیادتر مورد توجه و علاقه خودتان باشه؟ مثلا یکی از اولادهایتان یا یکی از خوهرهایتان یا شاید هم یکی از برادرهایتان یا شاید که خود شما فرزند مورد توجه پدر یا مادر خود باشین یا ممکن خوهر یا برادر شما از جمله فرزندهای باشه که زیادتر مورد توجه والده این شما قرار داشته باشند و والده این تان در فکر شما نباشه و یا حتی شما را دوست نداشته باشه و از شما بعدشان بیره ممکن برادر شما مثل پدرتان باشه مثلا عادت او یا شعبه گبزدن او و یا را رفتن او مثل پدرتان باشه و از این خاطر پدرتان او را زیاد دوست داشته باشه یا ممکن خوهرتان مثل مادرتان باشه و او را مادرتان بخاطر دوست داشته و داره که رفتار و کردار یا خوی و عادت او یا گبزدن او مثل مادرتان باشه دوستهای گرامی بسیاری کسا میگن که ای درست و عادلانه نیست و نباید گهتر باشه بخاطر از ای که خداوند همه ما را یک سان خلق کده و آفریده تمام ما شایستگیه ای را داریم که فامیلای ما همه ما و شما را یک سان و مساویانه دوست داشته باشند ولی با وجودی یکان وقت روال زندگی به همی شکل پیش میاید بعض وقتا خداوند یک شخص نسبت به شخص دیگه ترجیه می تا و او را می پسنده چرایی ادر باشه؟ چی باعث می شه که خداوند یک شخصه نسبت به شخص دیگه ترجیه بتا؟ آیا خداوند همه چیزه در مورد ما می دانه؟ بیاین دوستهای میربان به داستان از کتاب مقدس گوش بتیم تا بفامیم که کدام فرزند مورد توجه پدر و کدام فرزند مورد توجه مادر خود بود آیا شما ودی رکه خداوند اولین بار کته ابراهیم بست و او وده ای طور بود که خداوند بر ابراهیم گفت نسلای تو بمثل ستارای آسمان بهشمار خواد شد آیا ای وده را بیادارین؟ آین ای وده را خداوند به پسر او یعنی اصحاق که از ساره تولد شده بود داد داستان را بخاطر بیارین که آخرین بار در مورد آماده کدن یک عروس زیباو و پاکدامن بر اصحاق از کتاب مقدس شنیدیم ای داستانه ما بخاطر یاد آوری کدیم که خداوند براستی و واقعا به زندگی روزمره ما و ضروریات ما دلچسپی و علاقه داره ما میتونیم با او اعتماد کنیم که او از ما معذبت میکنه و تمام ضروریات روزمره ما را آماده میسازه نازم ابراهیم ربکار آورد تا همسر اصحاق باشه وقت اصحاق همراهی ربکار آروسی کد چل ساله بود و اصحاق همسرش بسیار دوست داشت مگرم برای بیس سال ربکار ایچ طفل نداشت یک روز اصحاق برای خانمش ربکار که نازه بود دعا کد ربکار بزودی احساس کد که حامله است و این حمل او دوگانگی بود بر اظهر می رسید که این دو طفل در شکم او با هم کشمکش دارن ربکار از خداوند پرسید که چرا این حالت سرما می آید خداوند به ربکار فرمود دو احمد در بطنی تو هستن و دو قوم از رحم تو جدا شوند و قوم بر قوم تسلط خواهدی آفد و بزرگ کوچک را بندگی خواهد نمود وقت زمان وزه حمل ربکار رسید او فهمید که دو بسر در عیم او بود طفل اولی که تولد شد صرفان بود و تمام بدن او مثل یک لباس پشمی پر از موی و پشم بود بخاطر که تمام بدن او پر از موی بود نام او را ایسو ماندن ایسو به مانای پشم آلود می باشد بعد از او برادر ایسو تولد شد که کده دستای خود کوری پای ایسو را محکم گرفته بود قسم که او را دوباره به طرف داخل تیلم می کند از ای خاطر نام او را یعقوب ماندن و یعقوب به مانی کسی که کوری پای دیگر را محکم می گیره ویا جانشین کسی دیگه می شه وقت ربکار دوگانگی های خود را به دنیا آورد اصحاق شست ساله بود ای دوگانگی ها بزرگ شدند ایسو شکارچی بسیار ماهر و مرد بیابان بود مثل پدرش اصحاق ولی یعقوب مرد آرام و خیمنشین بود اصحاق ایسو را دوست داشت به خاطر که از گوشت حیوانایی که او شکار میکد می خورد مگرم ربکار یعقوب را دوست داشت یک روز که یعقوب مصروفه بخدکدنی آش بود ایسو منده و زله از شکار کدن خانه آمد ایسو برای یعقوب گفت بیدر از گشنگی کم هست که بمارم یک کم از امو آش که گرم و داغ هست برد بخده میکنی خب برم بته که بخورم یعقوب در جواب ایسو گفت به شرطه برد میتم که دیوازش حق نخصادگی یا اول باریت برم بتی ایسو گفت بیدر از گشنگی کم هست که بمارم این حق نخصادگی چی به درد من میخوره مگرم یعقوب گفت قسم بخو که بعد از این حق نخصادگی تو به من تعلق داره و از آنمه هست ایسو قسم خورد و به این ترتیب نخصادگی خوده به بیدر خرد خود یعنی یعقوب فروخت بعد از اون یعقوب برای ایسو نان و آش داد ایسو آش خورد و آوام نوشید و از جای خود خیست و رفت به این شکل دوستا ایسو حق نخصادگی خوده به ارزش ساخت نخصادگی که در اصل به بچه کلان تعلق داشت بگم حال به بچه خرد ایسا یعنی یعقوب تعلق گرفت دوستای نهایت گرامی در این داستانه که خداوند بره اصحاق و ربکا دو پسر داد ما میبینیم که در اول ربکا نازا بود و تفریه نداشت و اینن مثل مادر اصحاق یعنی ساره واره بود ساره نوت ساله بود وقتی که ایساق تولد شد و ایساق شد ساله بود وقتی که دو پسرو تولد شدن پیش ازی که ایساق بره ربکا دعا کند ربکا بیس سال بی اولاد بود و خداوند دعای اصحاقا مستجاب کد و ربکا صاحب تفل شد چقدر او ساله که ربکا بی اولاد بود برش مشکل تمام شده باشه خداوند بره اصحاق نسله بی پایان و متعدده وعده کده بود آیا شما فکر می کنین که خداوند باید منتظر اصحاق می بود تا از طرف خانمش با ایمان و عقیده عمل کنه؟ در اینجام ما می بینیم که خداوند صادق است و او با وعدهاش عمل می کنه اما بعض اوقات خداوند منتظر ما می باشه که با ایمان عمل کنیم بلاخره با وجود پیشگوی عجیب خداوند که فرموده بود بزرگتر خدمت کوچکتر را خواهد کد دوگانگی ها تولد شدن و چشم به جهان گوشدن دوست های کرامی شما چی فکر می کنین که خداوند از پیشگوی در مورد ای پسر چی منظور و هدف داشت؟ پدر فرزند اول باری خدا به طور طبیعی دوست داشت بخاطره که به تصور او فرزندش مثل خودش بود فرزند خرد که بسیار متفاوت از برادر بزرگش بود بچه دوست داشتنی و مورد علاقه مادرش بود مگرم باز بچه خرد به چیز حرس و تمه داشت که به برادر بزرگ او تعلق داشت و او هم حق نخست زادگی و دوچند میراز گرفتن بود مگرم شنواندهای عزیز اگه توجه کده باشین و برنامه را از شروع تاقیب کده باشین دقیقت ای خداوند بود که برادر کوچکتر را بعوض برادر بزرگتر انتخاب کد آیا این حق خداوند بود که این عمل را انجام بده؟ آیا خداوند اهمیت برگزیده شدن را نشان می داد؟ ما در شروع پیام خود در مورد اهمیت طرف توجه و علاقه بودن در خانواده را تذکر دادیم آیا خداوند اهمیت برگزیده شدن را به کار می بره؟ آیا این حق خداوند بود تا یعقوب که برادر خرد بود انتخاب کنه تا نسبت به ایسو که برادر بزرگتر بود برتر باشه؟ چرا خداوند یک شخص نسبت به شخص دیگه برتر می شماره؟ خداوند در مورد اون شخص چی خواد فامید؟ دانایی لایتنایی و نامحدود خداوند شخص را انتخاب می کنه و به اون برکت می کنه و از اون شخص بر با انجام رساندن عدف خود استفاده می کنه خداوند یعقوب را انتخاب کرد بخاطر که خداوند می فامید که قلب یعقوب بر اون یعنی خداوند نزدیک بود بعض وقت ها ما نمی تانیم انتخاب را درک کنیم زیرا ما نمی تانیم از قلب های انسان ها آگاه باشیم ایره باید بیاد داشته باشیم که خداوند به نفرت ایسو را خواه را به ارزش نشمرد مگرم یعقوب نسبت به اون دوست داشت و برگزید خداوند ایسو را از محبت محروم نکد بلکه ای ایسو بود چیز را که خداوند به اون ده انگام تولد داده بود خواه را به ارزش نشمرد آیا شما فکر می کنین که ایسو بنخستزادگیش بدید قدر می دید و به اون ارزش قایل بود؟ یا اون علاقه زیاد به ضروریات مادی خود داشت؟ بخاطر داشته باشین خدای را که ما پرستش می کنیم خدای از عالی مقام او جبار نیست در تمام چیزا او بر خوبی و بهبودی ما کار می کند او قابل اعتماد و امین است وقت ما ای همه صفت ها و شایستگی های خداونده بفهمیم و درک کنیم در می آبیم که انتخاب او نیست درست و بجاز حتی اگر ما تمام دلائل او را نفهمیم ای به این مفهوم نیست که بعض از ما عرضش زیادتر نسبت به دگرها داریم ولی صرف خداوند که آفریدگار است بالای کسایی که آفریده شدند کنترول داره و از این لحاظ هر گونه وسوسه که باعث غرور و تکبر در اون موراد شخصی می شه از بین می بره به باره دیگر ما نباید که خدا نزد خداوند به عرضش احساس کنیم زیرا او ما را انتخاب نکده که به یک طریق ما را برکت بده خداوند شاید که پلان دگیه بر ما داشته باشه و باید که ما اراده او را در زندگی خود بخواییم شناندهای مهربان داستانی را که امروز ما و شما با هم شنیدیم پیش در آمد داستان جالب دیگه است که ده افته آینده با هم می شنویم و او داستان از ای قرار است که ربکا یعقوبت تشویق می کنه تا پدر خدا بازی بکنه و برکت را که متوجه ایسو بود بر خود بگیره خب شنانده نهایت گرامی ای بود برنامه ای نوبت ما که پیش کش خاطر تان شد تا تقدیم برنامه آینده همی شما دوست داره به خدایی که همی ما و شما را دوست داره می سپاریم شاد و بهروز باشین PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ