چطور خداوند یک خانواده را نجات داد

  ۳۰ دقیقه

  ۸ سِپتامبر ۲۰۱۱

داستان نوح به ما می‌آموزد که خداوند از گناه و شرارت نفرت دارد، و آن را قضاوت خواهد کرد. علاوه بر این، خداوند خیلی صبور می‌باشد. او به مردم وقت کافی و گزینه‌ها را می‌دهد تا از راه‌های شرارت آمیز شان برگردند و توبه کنند. اما در نهایت خداوند به وعده اش عمل می‌کند و به حیث یک قاضی عادل، کسانی را که کارهای شرارت آمیز می‌کنند باید مجازات کند. بدکاران و شریران به وسیله خدا مجازات خواهند شد و کسانی که پارسا شمرده می‌شوند برکت و نجات خواهند یافت. نوح یک نمونه از مرد پارسا است که یکجا با خانواده اش از یک طوفان شدید در یک کشتی نجات یافتند. کتاب مزامیر می‌گوید که پارسا به واسطه خداوند نجات خواهند یافت و شریران نابود خواهند شد.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگیم چگه زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنه و دعایمم مستجاب کن خداونده سلام شنونده های مهربان حضورتان در این برنامه خیر مقدم میگیم آرزو مندیم که همه تن جور و سرحال بوده و آماده شنیدن برنامه فریاد زن باشین امیدوارم که از اراحه و تقدیم برنامه ما خوشتان بیاید با آرزوی بهروزی و خوشبختی شما دوستا می پردازیم به نشر برنامه اینوبت خیش خداونده خداونده پناگاه و قوت ماست او مددکار است که در سختی ها فورا با کمک ما میشه تا بعد شناندهای گرامی ليلما دختر جوان است که تازه آروسی کده و به خانه بخت خود رفته تقریبا یک افت بعد از آروسی خود از یک واقعیت بسیار تلخ خبر میشه که برش غیر قابل تحمل بود و این حقیقت تلخ این است که شواره او کمال زن داره او در سر روی خود میزنه بخاطر که او سر هم باق رفته لیلما بر مادرش اول روان میکنه و میگه ار قسمت که میشه یک دفع بیا مادرش با سراسیمگی تمام به خانه دخترش میای با دیدن مادرش لیلما گریان سر میته توجه کنین مادرش... مادر جان سیابخت و سیاروز شدم ای خدا نکنه بچیم خدا نکنه سیابخت و سیاروز شده خدا نکنه چرا چی گب شده بچیم او مادر جان این مردکه خود زندار برامد چی کنم زندگیم تبا و برباد شد اوی... زندار برامد؟ آه... چطور کنم مادر جان چی خواک کده سرم کنم من چطور غافل شدم گفت که دبارش پرسو پال میکدم این شیرین دلمرده خود از قوارشت مالم نمیشد که ترین ادام باشه موشو مردواره چط بود آه بچیم خدا خب کرفته بود میکنه نگو که این زند داشته آه بچیم تا جایی که توان داشتم دبارش پرسو پال کدم برم میگفتن که مردم خوبستن خوا دیگه خوا دیگه بچیم نصیب و قسمت چرا نصیب و قسمت مادر؟ قرابش بچیم قرابش گریان نکو ایره بگو که از وزن خود چند اولاد داره آه بچیم ایچ اولاد ندار از وزن نیکه سنده هست؟ آه پنج سال هست که خانهش اولاد نمیشه خیلی بیچاره ملامت نیز آه جان مادر ناقمه بیچاره را دو زدن بچیم ایچ چرده تا قراب نکو وقته برش اولاد بیاری کلفت روشش سنتون میشه دفتر او سنده همیشه دیگه اگه او را دوست میداشت سرش زن نمیکده آه بچیم چرا تا گفت میزنی مادر چرا از اول راست خدا نگفت؟ دختر گله اگه او میگفت تو که ای که شاروس نکنی دیگه من تو بخی نقبت من نفرت دارم دروگویه دروگویی بدترین گناه است مادر من چی کنام من چقدر روزو داشتام کل اول سالمانم در خاک برابر شد کل فامیلش بدم شده تایف دروگ گویه آه مادر سبخید زیاد اوقات ترخی نکو بچیم چیز که شده شده دیگه دروگویی که رفته دیگه کس بیله نمیگیره پشتش میفهمی بچیم آنکه تو عرصی کدیم عرصی کدیم کدیم کل گبه ها خلاس شده دیگه بچیم کل گبه ها خلاس شد در پیش خدا شما هال زن و شوی هستیم مردم چی خواد گفتن ها بچیم؟ مردم هرچی بگویم من کتی مردکی دروگوی زندگی نمی کنم از خودش و از خانهش نفرت دارم بچیم از یه حالم که در مرگم خوبست خدا نکنه بچیم خدا داغت نشانم نده آ بچیم من در خانه نگبت کتی مردکی چالباس ششتنی نیستم یا خودکشی می کنم یا مگریزم دیگه بی بچیم تو چی میگی؟ حقلت در سرت هست؟ آ تو کتی کارت نام ما رو در زمین میزنی او بچیم؟ کتی کارت بیادرهای تا در پیش مردم سرخم می سازی؟ آ بچیم بیا که رویتم واچ کنم جان مادر خود دختر گلم آلی این امی زندگیت هست دیگه بچیم هر قمه که هست تو باید که کتش بسازی چی رو بسازم؟ مردم ما رو ملامت می کنن نوره آ بچیم بان که کنن خدا به خدا بسپار خیلی هست هرچی که هست هالا موشویت هسته بچیم خدا میربان هست که زندگیت خوب شوه جان مادر او خدا تو منا کمک خدا جان خب شنانده گرامی شما چی فکر می کنین؟ اگر کلگی دی ای دنیا هر روز عمال زشت و بد انجام بده مثل که خانواده شواره لیل ما انجام داد خدا چی خواد کد؟ آیا او ما رو بر امی خلق کده که بر یکی دیگه خود بدی کنیم؟ نه او ما رو بر از ای خلق نکده چشم خداوند ما رو می بینه که ما چی می کنیم و مصروف چی عمال هستیم همه می دانیم در حال که فیض خدا جاری است اما در این حال وقتی یک انسان مرتکب اعمال زشت می شه و از او عمال زشت خواد توبه نکنه او سلی خداوند به سر می آیه او نمی تانه که بدی رو بی بینه و تحمل کنه عمال ما رو داوری می کنه قسم که به داستان آدم و هوا و قاین قبلن در کتاب مقدس نگاه کدیم دریافتیم که خداوند می روان است و به امی خاطر از قبل عشتار داده بود که نباید از کلام حیات بخش او سرکشی کنیم خداوند از باطن و ظاهر ما آگاه است نظر او به همه ماست هم بالای کسایی که شریر است و گناه می کنه و همچنان بالای کسایی که آدل استن و از کلام او پیروی می کنن خب بیاین یک بار دیگر به کتاب مقدس نظر بندازیم و به او مرحله از زمان نگاه کنیم که بخاطر شرارت جهان سبر خداوند بسر رسید و به حوصله شد نام نوه یکی از اولاده شیست مردی بود به نام نوه که مانای نامش آسودگی بود چرا لمک پدر نوه نام بچهش نوه ماند؟ لمک وقتی که 182 ساله بود نوه تولد شد لمک گد خود گفت ای بچه ما را از کار سخت و شاق زراحت که در اثر لعنت خدا به زمین نازل شده آسود خواد ساخت پس به امی خاطر لمک نام بچهش نوه یعنی آسودگی ماند در او زمان یا او دوره زنا و مردای زیاده در روی زمین زندگی می کدن امی مردا و زنایی که در او دوره یا زمان زندگی می کدن مرتقب اعمال می شدن که باعث ناخرسندی خدا می شد خداوند نازر اعمال شیطانی بود امیدید که قلبای اونا سرشار از افکار شیطانی است بس خداوند فرمود روح من همیشه در انسان باقی نخواهد ماند زیرا او موجود است فانی و نفسانی پس صد و بیس سال به او فرصت می دهم تا خود را اصلاح کند بخاطر اعمال قبیه و زشت مردم او زمان خدا تصمیم گرفت که تمام انسانا و هیوانات و پرندگان که آفریده بود از بین ببره مگرم نو در بین مردم او زمان که همه اونا در گناه خرق بودن مورد لطف خدا قرار داشت نو سه پسر داشت به نامای سام، خام و یافز او تنها مرد درستکار و خدا ترس زمان خودش بود او همیشه می کشید متابق خواست خدا زندگی کنه در او زمان عفزونی گناه و ظلم در نظر خدا به منطهای درجه خود رسیده بود و دنیا به کلی فاسد شده بود زمان که خداوند فساد و شرارت بشر در اوی زمین دید به نو فرمود تصمیم گرفتم تمام این مردم را حلا کنم زیرا زمین را از شرارت پر ساختن ما اونا را همرای زمین از بین می برم بنابراین این نو تو برد از چوب یک کشتی بساز با اتاقای بسیار زیاد و او را از داخل و خارج با قیر درست گیری کن همچنان خداوند خطاب نو فرمود می خواهم سیلاب را بروی زمین جاری سازم اما با تو عهد می بندم که تو را با همسرت و پسرانت و عروسانت را در کشتی سلامت نگه دارم تو از تمام موجودات زنده یک جورا با خود با داخل کشتی ببر تا از خطر ای توفان دامان باشن پس از یک عفته با مدت چهل شبان روز باران فرو خواهم ریخت و هر موجود را که با وجود آوردم از روی زمین مح خواهم کرد همچنان خوراک کافی بر خود و بر تمام حیوانایی که در کشتی از زخیرکو نو قسم که خداوند با او فرمود مطابق او عمل کرد بعد خداوند با نو فرمود تو و اهل خانوادت داخل کشتی شفین زیرا در بین همه مردم این روزگار صرف تو را درست کاری آفتم نو امتور که خداوند فرمود عمل کرد و با همسر خود و پسرایش یعنی ساموها محافظ و عروسهایش که جمعه 8 نفر می شدند داخل کشتی شدند سپس خداوند دروازه را بست کرد تاور که خداوند گفت بود همون قسم واقعی شد با مدت چهل شبان روز باران بروی زمین بارید این باران به تاور دامدار و شدید می بارید آبهای زیر زمین فوران شد و تمام روی زمین اوه سلاب فرا گرفت تمام جاندارهای روی زمین یعنی حیوانات احلی و وحشی خزندگان و پرندگان با انسان های گناهکار او زمان تمامشان حلاک شدن هر موجود زنده که در خشکه بود از بین رفت به این شکل خدا تمام موجودات زنده را از روی زمین از بین برد و مهوکد بجز از نوه و فامیله او که در کشتی امرایی بودند آبها بر مدت زیاد جاری بود تا ای که خداوند نوه را به خاطر آورد و باد شدید را به روی زمین وزانید و سلابها کم شد آبهای زرزمینی از خوران بازماندن و باران قطع شد آب رفتر رفتر تنشین شد بعد از مدت نوه زاغ را از کشتی رها کد تا ببینه که آیا زمین خشک شده یا نی ولی زاغ به کشتی برنگشت بعد از چند نوه کبوتر را رها کد تا دریابه که آیا کبوتر میتونه زمین خشک برای نشستن خود پیدا کنه اما کبوتر جایی را نیافت زیرا هنوز آب در سطح زمین بود وقتی کبوتر برگشت نوه دست خود را دراز کد و کبوتر را گرفت و به داخل کشتی برد نوه مدت چند را سبر کد و بار دیگه امو کبوتر را رها کد این بار کبوتر در حال که برگ زیتون در منقار خود یعنی دنال خود داشت نزد نوه برگشت با دیدن برگ زیتون نوه دریافت که خشک در روی زمین باوجود آمده خدابند به نوه فرمود از کشتی بیرون بیا پس نوه با همسر و پسران و آرسائش از کشتی بیرون شدن همچنان تمام موجودات زنده که با او در کشتی بودن همه از کشتی بیرون شدن با بیرون بر آمدن از کشتی نوه برای خدابند قربانگاهی ساخت و قربانیش را برای خدابند تقدیم کد خدابند از این عمل نوه خوش نوه شد و وعده کد که بار دیگر زمین از بین نخواد برد خدا نوه و پسرای او را برکت داد و برشان گفت بار و رو زیاد شوید و زمین پر بسازید تمام حیوانات و خزندگان و پرندگان و ماهیان و موجودات آبزیر جهت خوراک به شما دادم و هممطور که از غلاجات و سبزجاد استفاده می کنید از گشت اونا نیز استفاده کنین اما گشت کتی خون که بر بدن حیات می بخشه نخورین خدابند به عنوان عهد خود با انسانها کمان رستم در عبرها قرار داد وقته کمان رستم در عبرها دیده شود انسانها امو عهد خدابند با نور بیاد میارند شنونده گرامی آیا خدابند واقعا تمام چیزهایی را که ما در زندگی روزمره خود انجام می تیم و می گیم می بینه و می شنوه؟ حتی او گناه های جزیه که ما او را گناه حساب نمی کنیم چطور؟ توره که ما در داستان نوح و خانوادی او شنیدیم وقته انسانها از احکام خدا سرپیچی می کنند خدا از این اعمال اونا خوش نمی شد آیا امکان از این است که گناه زندگی ما را تغییر بده و سر خانوادی ما تثیر بگذارد؟ زندگی لیلما بر ما یک مثال است نتانا زندگی او بلکه زندگی فامیلای خود ما و خانوادای که در گرد و نوای ما زندگی می کنند که می تانیم در مورد اونا فکر کنیم خداوند از تمام شرارت و بدی های انسان ها که در زندگی روزمره خود مرتقب می شند آگاز و می بیند خداوند از گناه نفرت دارد او همچنان کسایی را که از احکام او پیروی می کند و عوامر او را به جایی می آرند و با کردار خود خدا را خوش نود می سازند هم می بیند در زبور یک در آیت شش می خانیم که درستکاران توسط خداوند محافظت و هدایت می شوند اما بدکاران به سوی نابودی پیش می روند خداوند بداوری گناه و گناهکارا می پردازه و اونا را جزا خواد داد خدا بسیار ملیح و با اوصل هست او بر انسان وقت می کند تا از گناه خود توبه کند مگرم او بلاخره بداوری خود می پردازه و انسان داوری می کند در جریان شنیدن ای داستان ها خواد دیدیم که چطور می تانیم از داوری خدا دوری و اجتناب کنیم اتا وقت که ما مرتقبه گناه می شیم و چطور می تانیم آرامش و آسودگی را تجربه کنیم حتی هنگام که دگرها برما آزار می رسانند ای آرامش صرف از طریق ایسای مسیح به دست می آید ما باید که عهد کمان رستمه بخاطر داشته باشیم گرچی در وطن ما افغانستان باران زیاد نمی باره ولی هر گاهی که بباره کمان رستمه مقبول و زیبایی در آسمان وطن ما ظاهر می شد که همه می تانن او را ببینند هر زمانه که کمان رستمه دیدین شاید وفاداری خداونده بایدتان بیاره که او به وعدهای خود وفا می کند پس شنانده محترم پیام ما بر لیل ما و هر کدام شما دوستا ای از که به خدا اعتقا کنین و به کلام او گوش بتین به ای گفتار داود نبی گوش کنین خدا پناگاه و قوت ماست او مددگار است که در سختی ها به کمک ما می شتابد خب دوست های هرجمند به آرزوی ای که خدای مهربان که منبع آرامش است پناگاه هر کدام ما و شما باشه برنامه ای نوبت خدا به پایان می بریم تا برنامه دیگه شاد و موفق باشین شناندگانه مهربان در این بخش از نشارات خیش توجه شما عزیزان را معتوف می داریم به پارچه شیر سیری نام نامه سلخ موسیقی به سهرای وطن ما گل بکاریم برای هموطن تا گل بیاریم بگو از آسمان آتش نبارد که ما از دشمنی ها بر کناریم به دست ما رسد تا نامه سلخ به دستور خرد در انتظاریم نیاکان گزشتن نیک بودند که ما جمعه از آنها یادگاریم بود بخشیندگی کار بزرگان چرا ما دشمن ایل و تباریم قسم برخنده صبح گلستان برای دوستان ما بقراریم موسیقی موسیقی خدای من سهره من پناه من مقای من در تو دارم روح شادی در تو دارم نور امید مرهم با هم و درد من ای خدایم شفایم ده در خایم را ای خدایم خدای من سهره من پناه من مقای من با خونه تا با کشته ام در وضوعت اصلاه ام رحمت فرما برفرزندت ای خدایم نازل فرما روح پاکت ای خدایم خدای من سهره من پناه من مقای من خدای من سهره من پناه من مقای من خدای من سهره من ملگ جا و نجات گهنده من خدایم سخه من است که درو پناه میبرم سپر من و شاخ نجاتم و قلعه بلند من خداوند را که سزاور کل هم دست خواهم خاند حتی جوانان هم درمانده و خسته میگردند و شجاع به کرمی میفتند اما آنهایی که منتظر خداوند میگاشند قوت پاز خواهم یافت و مثل اوها هرباز خواهم کرد خواهم دوید و خسته نخواهم شد خواهم خرابید و درمانده نخواهم گردید خداوند سخه من است ملگ جا و نجات گهنده من خدایم سخه من است خدایم سخه من است ملگ جا و نجات گهنده من خدایم سخه من است ملگ جا و نجات گهنده من ملگ جا و نجات گهنده من ملگ جا و نجات گهنده من ملگ جا و نجات گهنده من ملگ جا و نجات گهنده من ملگ جا و نجات گهنده من ملگ جا و نجات گهنده من ملگ جا و نجات گهنده من