اولین ازدواج بشر

  ۳۰ دقیقه

  ۲۸ ژوئیه ۲۰۱۱

ازدواج یک عمل مقدس است که خداوند آنرا بنا نهاده است (بعضی آنرا مراسم مقدس می‌‌‌‌نامند). خداوند در کلامش مردم را تشویق می‌‌‌‌کند تا ازدواج کنند. کتاب مقدس می‌‌‌‌گوید وقتی خدا دید که آدم اولین مرد تنها بود، خواست که یک همدم مناسب از میان همه مخلوقات برایش پیدا کند. یک همدمی که او را دوست داشته باشد، اما خداوند نتوانست چنین همدمی برایش پیدا کند. لهذا، خداوند حوا (اولین زن) را خلق کرد که همخوانی کامل با آدم داشت وهمدم مناسب برای او شد. از این جهت، در یک ازدواج مرد و زن باید شادی و رضایت برای همدیگر شان به وجود بیاورند و در هماهنگی و صلح با یکدیگر زندگی کنند.

دانلود

متن برنامه / متن سرود

 رونویسی توسط هوش مصنوعی

این راژیو صدای زندگی است آه خداونده بدبختی های زندگیم چیق زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاب کن برنامه دیگی از فریاد زن خیلی خوش آمده برنامه دیگی خداونده مستجاب کنم شما درست داریم مستشیم برنامه دیگی خداونده مستشیم برنامه دیگی خداونده مستشیم می پردازیم برنامه نشلی خداوند فرمود شایست نیست آدم تنها میماند باید برای او یار مناسبه خود آورم شناندوی مهربان شکریه که پشت پنجری و داقش استاده بود با آرامی عشقایش که از چشمایش جوری بود پاک میکد او نمی فامید که چی حساس دارد او نمی فامید که خوش است یا غمگین شکریه سالای نچندان دوره زمانی را که شاگرد مکتب بود و نوباوی بیش نبود با یادش آمد او مکتب خود به اندازه دوست داشت شکریه خوش داشت که چیزای نوی در مکتب یاد بگیره تا درست خانده بتانه و نشته کنم او در باره دوست های دوری مکتب خود فکر میکد که بعد از مکتب چیگونه باهم یک جای بازی و ساتری میکدن سرودا و ترانای در یاد شکریه آمد که در مکتب کتر همسینفیای خود در وقت تفری و ساتری یک جای میخاندن ترانه کو کو کو برگ چنار در ذهن شکریه خود تور کد که روزگاره کتر خوارخوندهی سمیمی خود شایما در سان مکتب در جریان ساتری باهم میخاندن ترانه کو کو برگ چنار دخترها شیسته پته بچه نداره چنار کچه گفتر میشودم در اوان پر میلدام برگ دریان میچیدام اوزای پته میخونده به یاد شکریه آمد که چطور کتر دوستهای خود در باغه که پیش خانه ایشان بود پنجاق و جز بازی میکد در امی چارت فکر بود که آهنگ ملائمه در گوششتنین انداز شد کلمات ای آهنگ بسیار برش آشنابود یا خودتگیران مایی پرزن زهن مسابرو مایی منسابرو گفتن چطور سفی شانی بین مایسابرو مایی منسابرو گفتن که بخوند گرخ و نگر بیران مسابرو مایی منسابرو شکریه با تنینی آهنگ فهمید و احساس کرد که از چیزای شیرین و مسومانی زندگی دور میشه و چند افتباد آروسی اوست کلگی خوش بودن پدر، مادر، برادرها و خوارهای او همه خوشحال بودن مگرم خود شکریه خوشحال نبود او طرف یک آهنده تاریکه که در اونجا هیچ چیز روشن وجود نداشت روان بود او مطمئن نبود که کدام چیز خوبه را در اونجا پیدا کنه او بار دیگه با خود گریست و عشق از چشمایش جاری شد او راجعه به مرد فکر میکد که حتی یک بار هم او را ندیده بود برش غیر قابل تصور بود او کته خود فکر میکد و میگفت که ای مرد کی هست؟ ای برش تکانده هنده بود بخاطر که قبلن او را هرگز ندیده بود و شکریه کته خود میگه که حال من هم سر او میشم؟ شکریه از زندگی آینده خود ناومد شد زیرا دور زندگی جوانی او به بسیار خوبی تیر شده بود مگرم حال کلش گذشت و دیگه خوشی در زندگی او وجود نداره غمگین ترین روز زندگی او روز عروسی او خواد بود ای چه قسم میشه؟ دوستان گرامی شکریه در همین فکر رو چرد بود که مریم دختر امسایشان داخل اوطاق شکریه میشه و از او میپرسه چی گبه هست شکریه؟ ترا چی شده بگو؟ چرا؟ ناجور مالم نشید؟ چی گبه هست بگو؟ راسته تا بگو چی گبه هست؟ بگو خوارجان بله بانه ما را خوارجان برو بانه ما چرا خوارجان بگو چی شده مریض هستی؟ آف بان دیگه شکریه جان چرا غمگین و خسته مالم میشی؟ ده زخمم چرا نمک پاش میدی؟ نمریض هستم و نخسته؟ چی میخوای؟ من قار هستم قار میفهمین؟ از من قار شدی؟ من نمیخواستم ترا جگر خون بسازم واو چرا قار هستی؟ من ترا قار ساختم؟ خدا نکنه که من ترا ایتو جگر خون بسازم راسته تا بگو چی گبه هست؟ من خب خوارخوندهیت هستم من زر تو قار نیستم مریض سر پدر مادرم قار هستم شکریه خودت که آدم سر پدر مادر خود قار باشه به نظر تو ای صحیص تو خودت میفهمی که قار شدن سر پدر مادر خوب نیست گناه داره واو چی گفتن که قار هستی؟ نه که لدت کدن دوت زدن آخر بگو چی گبه هست؟ میفهمی؟ اونا قلبم را شکستندن من را شرماندن ایطور برم مالوم میشه که اونا عیزت مده خاک زدن باید شادشین شده واکت داماتا هندی خود پیش ما اومدن میفهمی؟ مبارک مبارک ای خب کدام کار خراب نیست که قار هستی کجایی گفت ا centro konta آروزی کنن خبرای یک دختر فخر و ازت هست آه اونمرده ها آمد و سر ها پای قیافه مره دید فقط که من کدام گو یا گذفت یا هیگه کدام حیوان هستم که بر خریدن هم آمده باشه مخصص دیگه چیست که میگی و تو را از نزدیک ده فقط که گو باشه خواهد جان تو غلط فکر میکنی نه بابا تو آمد که تو را از نزدیک ببینه بخاطره که تو هم خراهندهش هستی هم هم تو همتر فکر میکنی او بر این آمده بود که همسر خود را ببینه میفهمی مریم او یه ترس نمثل میکن فقط که کدام مال ها میخره اوی خواهد جان تو هم چکه گبه ها را یاد داری آخر با هم انسان هست تو هم چی گبه هایی میزنی اگه مقصدش گو دیدن نبود چرا خوار مادر خود را برخواستگاری روان نکد که خودش که مادر خود آمد در کجای این رسم رواجه هست مریم من ها شکریه جان تو هم چی گبه هایی میزنی تو فکر میکنی که این یک رسم رواجه هست رسم رواجه ها فرق میکنه تو همراه مادر خود آمد که تو را از نیزیک ببینه این کارش هم از دوستی میشه راست بگویم خواهد جان یک قسم آمدنشان سرمه ایچ خوش نخورد چرا؟ یک قسم یک کس طلبگاری نمیره اوف خدا هر چی بگویم تو نمیفمی مریم خواهد گلب شف شف نگو شف تالو بگو گپک توازی بگو میفمی؟ اول خب کسی از من پرسان نکد که امی آدم میخوایی یا نمیخوایی؟ بخاطر که این زندگی من از نه از دگه کست برای که من که تو زندگی میکنم باز آمدن و که تو سر و وز فقط که نقاش برای خریدن گو باز آمده باشه من نمیفمیم تا چی وقت تا که ما دخترها و زنها پای مال میشه ما هم انسان هستیم ما را هم خدا هست که در اوی خواهد جان تو همه قپشت گپ میگردی راست میگم خواهد جان زن ها مثل مرده هستند اون ها را هم خدا هست کده آهان راست میگی زن ها مثل مرده انسان هستند ما خب کدام گو یا جنس خب نیستیم که در بازار سر ما داوبالایی شوه انسان هستیم انسان نیچی وقت خرید و فروش نمیشه خواهد جان من فکر میکنم که بسیار احساساتیستی آخر گنایی و بیچاره چیست؟ او کته مادر خود برای طلبگاریت آمد کدام گنایی دیگه خب نکد مریم تو باید که آل مرا بفامی یک روز همین آل سر تو هم میای این امی روز میفهمیی در این روز سر تو هم آمده نیست اما ترکه یک مرد حق داره که همسر خودت میبینه و انتخاب کنه زن همین حق داره دیگه چرا هر چیز سر زن ها قبولانده میشه؟ چرا در مورد سرنوشت ما زن ها دگاه تصمیم میگیرن؟ چرا مرد هایی حقه به خود دادن؟ یک زن حقیقی رو نداره که در مورد آینده خود بفامه و تصمیم میگیره میفهمی مریم؟ ما زن ها حقیقی رو نداریم که در مورد همسر آینده خود بفامیم؟ آهان راست میگی همونطور که یک مرد حق تعین سرنوشت خود داره زن هم آین حق داره دیگه؟ آهان راست میگی آهان راست میگی یایی که شما پدر و یا مادر استین آیا شما میتونین یک همسر خوب و مناسب که شایسته همسری دختر یا بچه تانه داشته باشه پیدا کنین؟ در مورد زندگی زناشوی خود شما چی فکر میکنین؟ آیا ازدواج شما معفق بوده؟ امیدوارستم که عروسی شما معفق بوده باشه و زندگی خوب داشته باشین مگرم آیا ایره میفامین که زن های زیاده هستن که از زندگی مشترکشان رازی نبودن و نیستن؟ اونا در زندگی مشترکشان روی خوشی را ندیدن؟ دوستان میرون جوانا و دختر های زیاده از شنیدن کلمه عشق و محبت حیجان صده میشن محبت چیز عالی است به شرط که ارمغان خوبه برای جوانا داشته باشه مگرم بسیاری از جوانا بخصوص دختر ها از عروسی کدن و از هم آشیان شدن ترس و وحشت دارن چرا عروسی کدن اتر غمگینانه و خوفناک است؟ آیا در عروسی کدام چیز بد وجود دارن که ما ازو بترسیم؟ آیا امکان از این است که یک زندگی مشترک که در اون خوشی واقعی وجود داشته باشه دقبال داشته باشیم؟ خب بیاین به کلام خدا رو جو کنیم و ببینیم که اولین ازدواج چطور بوده؟ بیاین نگاه پردیم به اولین ازدواج در روگی زمین با هم ازدواج کدن چیزی بسیار خوب است زیرا خداوند اساس ازدواج گذاشته به امی خاطر خداوند از مردم میخواهی که ازدواج نمایند بعد از او که خداوند آدم خلق کرد دید که آدم تنها است در کتاب مقدس میخوانیم که خداوند گفت شایسته نیست آدم تنها بماند باید برای او یار مناسبه به وجود آورم پس اولین ازدواج روی زمین بهترین رابطه بین زن و مرد بود که خداوند اساس او را گذاشت خداوند قصد داشت که برای آدم یک امسر خوب و مناسب پیدا کنه و یوازی بود که امسر مناسب برای آدم در بین ایوانو نبود بخادر که ایوان از انسان فرق داره آدم به کسی ضرورت داشت که او را دوست داشته باشه بنابراین خداوند خدا آدم را به خواب امیق فرو برد وقتی آدم هنوز در خواب بود خداوند قبرگه او را گرفته و از او زن برای آدم خلق کرد و منحیث امسر مناسب برای آدم داد وقتی آدم به زن نگاه کرد دید که او مثل خودش انسان است و او یک امسر مناسب برای او است آدم گفت این است استخان از استخانهایم و گوشت از گوشتم نام او نسا باشد چون از انسان گرفته شده آدم نام زن خوده هوا مند بخادر که او مادر تمام انسان ها خواد شد ما همچنان خوادیم که اونا بهم پیوستند و بهم یک تند شدند و ای اولین استواج بود زن برای مرد آفریده شد و مردان برای زن اونا برای یکی دیگه خود آفریده شدند زن برای ای خلق نشد که مرد سر او حاکمیت داشته باشه و هرچی دلش بخوایه بکنه اونا برای ای خلق شدند که زندگی مشترک و مسابی داشته باشند در کلام خدا خاندیم که آدم و همسر او هردو برحنه بودن و احساس شرم نمیکدن اونا یک دیگه خود دوست داشتند به این دلیل است که مرد از پدر و مادر خود جدا میشه و به همسر خود میپایونده و از او بباد آن دو یکی میشن خب ای واضح است که اولین استواج یک استواج خوب و باسادت بود چرا؟ بخوادر که ای پلان خود خداوند بود شنانده مهربان وقت ما به اولین استواج نظر مندازیم دو ما دوستی و محبت میبینیم همیاری آدم و هوا را میبینیم که مثل دو دوست با هم زندگی میکدن ولی زمان ما به جوامی خود نظر مندازیم و به استواجهای و نگاه میکنیم دو ما میتانیم صرف بیوفایی، ظلم، حاکمیت، برطریه مرد برزنه ببینیم بسیاری از زنا از زندگی مشترک خود و از همسرهای خود شکایت دارن وقت ما به داستان آدم و هوا که در کتاب مقدس که شده دقت میکنیم میبینیم که با زندگی امروزی و استواجهای امروزی نتانا فرق داره بلکه در تزاد هم هست داستان آدم و هوا دباره همسر مناسب بر ما گفت میزنه که چطور یار و یاور یکدگی خود باشن دباره اون میگه ازدواج یک چیز خوب و عالی است مگرم بدبختانه ازدواجهای امروزی بر یک زن آغاز بدبختی و شروعی یک شکنجه است بر بسیاری از زنای وطن ما رفتن به خانه شوهر حیثیت رفتن و زندان داره زیرا او نتانا به شوهرش رسیدگی کنه بلکه به تمام اعزای خانوادی شوهرش باید رسیدگی کنه او باید از همه نوقتر بخوابه و از همه وقتر بستر خودت ترگ بگویه او باید که تندور کنه نان گرم بر چای صوب پخته کنه گو باید که بدوشه نان بر چاشت و بر شو پخته کنه کالای خانواده را باید بشویه شنونده گرامی اما وقت ما داستان آدم و هوا را میخانیم در میابیم که روز ازدواج بر اونا روز غمنگیز نبود بلکه روز خوشی سعادت و عوصلت بود و ازدواج باید که به این شکل باشه یعنی هر دو طرف خوش باشن آرزوی خداوند امی از که وقت یک زن و مرد با هم یک جایی میشن و ازدواج میکنن باید خوش باشن مثل آدم و هوا چرا آدم و هوا خوش بودن؟ بخاطر که هر دوی او پیش خداوند مساوی بودن کدام فرق بینشان وجود نداشت زیرا خداوند وقت آدم آفرید خداوند گفت که شایستن نیست که آدم تنها بماند باید برای او یار مناسب به وجود آورم خدا نگفت که بر آدم نوکر و یا کنیز مناسب به وجود آورم بلکه او گفت یار مناسب خب دوست های محترم وقت زن و مرد بفهمن و درک کنن که هر دوی اونا پیش خداوند که خالق ماست مساوی هستن یک دیگه خدا دوست میداشت باشن و محبت میکنن و زندگی خوش میداشت باشن خب ای بود برنامه ای نوبت ما که تقریم شما عزیزا شد تا برنامه آینده با شما دوست ها خداحافظی میکنیم روزای خوش براتان تمنامی کنیم ای محبت من محبت من ای محبت من محبت من نام تو رو دوست هست رو دوست هست نام تو رو دوست هست رو دوست هست به سحن قدسه فارد شروع از طریق خونه ایسا تنها وقت پارست شد وقت اکرام و حمدت خدا ای محبت من نه محبت من ای محبت من نه محبت من ای محبت من نه محبت من ای محبت من نه محبت من نام تو روز دوست هست روز دوست هست نام تو روز دوست هست روز دوست هست روز دوست هست روز دوست هست نه محبت من نه محبت من نه محبت من محبت من نه محبت من محبت من نه محبت من محبت من نام تو روز دوست هست روز دوست هست نام تو روز دوست هست روز دوست هست دعای ربانی پدر ما که مهربانی تو ای که دانم در آسمانی تو پادشاهی تو همه آید در جهان مالک جهانی تو برزمین نیز می شود کرده برزمین نیز می شود کرده آن اراده که خود برانی تو نان امروز ما بدی بکفاف زان که دارای آب و نانی تو قرض داران خش بخشیدم هم ببخشا بما شدانی تو در میاور به امتحان ما را پس رهان از شریر و جانی تو ملکوت و جلال و قوت تو ملکوت و جلال و قوت تو ابدیست ای که جاودانی تو موجه کوتاه 31 متر بیند هر ساب ساعت 6 و 45 به وقت افغانستان روی موجه کوتاه 31 متر بیند در فرکانسی 9855 و هر شب ساعت 8 و 30 دقیقه به وقت افغانستان روی موجه کوتاه 31 متر بیند با اینشان شما میتوانید نشارات رادیو صدای زندگی را ساعت 8 شب به وقت افغانستان در شبهای پنج شنبه الا دو شنبه روی موجه متوسط 1251 کلو هرتز بشنوید خواهیش مندیم تا نظریات و پیشنات هایتون را در باره کیفیت پرنامه ها و طول موج رادیو صدای زندگی آدرس زیر برای ما بفرستید. آدرس ما در پاکستان صدای زندگی سندوق پوستی 702 GPO لاهور پاکستان آدرس ما در قبرست ساند آف لایف پوست باکس 57000 لماسول سایبرست