۳۰ دقیقه
۶ اُکتُبر ۲۰۱۱
خداوند خواست ابراهیم را امتحان کند تا ببیند که آیا ابراهیم از او کاملاً اطاعت میکند یا خیر. پس خداوند از ابراهیم خواست تا یگانه پسر محبوبش اسحاق را قربانی نماید، آن پسری که ابراهیم سالها منتظرش بود. مشکل بود، اما ابراهیم از خداوند اطاعت کرد. قبل از انجام قربانی واقعی، خداوند ابراهیم را نگذاشت و در عوض یک قوچ برای ابراهیم در آن نزدیکی فراهم کرد تا آن را کشته و قربانی نماید. از این جهت، خداوند ابراهیم را به خاطر اطاعت اش برکت داد. خداوند وعده کرد که از نسل ابراهیم و اسحاق ملت بزرگی خواهد ساخت، که از طریق یکی از آنها (نجات دهنده) تمام خانوادههای جهان برکت خواهند یافت. ممکن خداوند بعضی اوقات ما را مانند ابراهیم امتحان کند.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
این راژیو صدای زندگی است خداونده بدبختی های زندگی چگه زیاد است من نمی فهمم چی کنم خداونده فریادمه بشنو دعایمم مستجاب کو شنانده های گرامی برنامه فریاد زن امیدواریم که سلام های گرم و سمیمانه ای ما را بپذیرین و قبول کنین آرزوی ما امی است که لحظه های تان پرست صفا و سمیمیت باشه نهایت خوشی ما است که با برنامه دیگه خیش باز هم در خدمت شما خداجویان گرامی قرار داریم آرزو می بریم که کته فامیلای تان جور و سرحال باشین با آرزوی خوشی و بهروزی هر یکی شما دوستا می پردازیم به نشر برنامه اینوبت فریاد زن ایمان اتمینان است به چیزهایی که وان امیدواریم و ایتقاد است به چیزهایی که نمی بینیم دوستایی می روان در شروع برنامه از شما عزیزا خواهیش می کنیم که به صحبت های عزیزا و شریفه که با هم گپ می زنند گوش بدین خوارجان چرا این تو جگر خون معلوم میشی خیرت خواهست؟ هاییچ گب نیست خوارگ خیلی چرا تو رنگ رویت پریده چرا زرد می زنی خوارجان؟ چی بگویم خوارجان امروز صاحب خانه ما آمده بود شما خوب گفتین که صاحب خانه تان در ایران است؟ آها بود مگرم آن پس آمده خوارگ خوب قصه کتو? می فهمی خوارجان اوروز طرفای چاشت بود که دروازی کوچه تقطق شد رفتم که دروازه رو آس کنم به این مجرد که دروازه رو آس کدم چشم در گرفتیم دمی روی صاحب خانه افتید گوشاییم جرنگ افتید دلم یکی افتید دم از دستو پاییم رفت خوارجان چی رو گوییم بره؟ چی رو گوییم بره؟ آقا شیرین بیچاره پیش از افتهو بر آمد کراچی را که یکان چیز مندازه و میره خوفتن آیشا و خانه میاید بیچاره را از دست که افتهو زده بیخی سخته چوب واره شده یکی پوستکهایش در استقانهایش چسبیده ارچی که میکنه تا خیرمون دو هزار رو پره پوره کده نمیتونه خوارجان بیخی دست دان هستیم خرچ خانه را هیچ بست نمی کنه خوارجان کاش که از دست ما چیزی می آمد که کتان کمک می کنیم آهان زنده باشی خوارجان آنها خودتان خبر داری که یک آقا مرزاست و کل جنجال خانه ما آهان میفهم من میگم که خانه هفت پشت شابات که خرچ خانه را برابر می کنیم در این قیمتی بسیار سخت است که آدم خود را به چلانه راست میگی خوارگ راست میگی خوارجان زیاد چیگر خونی هم نکنی آنها سایب خانه تان هم خبر داره که شما غریب استین آهان تو خواست خیلی بام انسان هست مراهت تان خواد کرد میشه که یک کم پیسهش آل بدین دگهش پس ها ناساسا برش بدیم من چون نمیفهم خوارجان اگر من می داشتم اتمان یک چهار نوپکت تان کمک می کدم زنده باشی خوارجان داغ اولادکای تا نبینی من میفهمم اگر می داشتی کتما کمک می کدی خوارجان مراهت تو در میدان نمیموندی آقا شیرین بیچاره دروازه از خود و بیگانه را واسکد که از شن پیسه قرض کنه روزش گم شد خوارجان آخرش آمازارو پرگرفته خانه آمد چی خواه کده سر خود خواد کده ایما خوارگ نه خوارجان گریان نکد چون شما کای تا دو پیسه گب خراب میکنی آخر امسایب خانه شما مست کدی خدا هست انسان هست این را خب میفهمه که غریب هستی نیزتان نمی چلا لیازت تو نخواد کد تو را نمیشنستی خوارگ ویسیار ظالم هست در دست همسایی ما حوال روان کده که اگر کرای چند ماهی شد کلشا برش ندیم ازش آقا شیرین بیچاره را بندی خواد کد خوارگ وی شیرین دلخورد چطوری گپ زده در جان آقا شیرین بیچاره چی مانده که او را در بندی خانه مندازه نه چی خواه کده در ششم کورش و نفته و زد یک ذره پیسا پیدا کده آنها مردم را بندی میکنند تو را چی میکنی خوارجان دین روز آقا شیرین کد مصطفیق در را روان بودند که صاحب خانه در گرفته ما استعادشان کده مصطفیقی که میگی آه خوارجان امو پسکورکیگه که میگم مادرش بمره مکتب خب میره آه شکر سنفه هشت است خوارگ خوب شکر خوب خوب باز آقا شیرین که استعد که چی میگفت برش گفته که اگر پیسه را داده نمیتانی خیلی یک چیز تا در گروه بان آه البته دلش هست که تلای تا در گروه خود بگیره خوارجان کاش که تلایمی بود اگر تلایمی بود یک وقت قرضایش خلاس می کدم تلایمه وی امو گوشورا و گردن بند ما خب دیده بودی نی آه دیده بودم خوب مقبول هم هست پار سال که دخترکم گلنار مریض شد کلشا فروختم وی کلش در دوا و قضای مادر مرده رفت خب او خیلی چرا میخوای که در گروه خود بگیره خوارجان او میخوای مصطفاقه که کتر خود ایران ببره تا در ایران بر سایب خانه کار کنه و پیسه کرای خانه را پوره کنه آه آه اگر او را از پیش ما ببره ما خب به او دیگه یک دقیقه زندگی کرده نمیتونم خوارجان نه خوارجانگی جان نکن از امو روز بباد مصطفاقه امو مصطفاقه ما بی خییب اسواسی شده خوارجان نه خوگی جان خوارجان نکن او نمیتونه بچه تان از پیشتان بگیره او ناقش ماره ترسنده خوارجان دل جمع باشه او هیچ چیز کده نمیتونه خوارجان چطور دلیم جمع باشه او سایب پیسه است قدرت داره اگر قرض او را تا آخر افته برش ندیم او دیگه مصطفاقه که کتر خود به زور خواد بره ما دیگه هیچ چاره نداریم خوارجان نه نکو گیران خوارجان نکن خودتا به خدا کن کل چیز خود راست میشه کل چیز هی میشه خوارجان بیران نکن خدا میربان است کشویش نکن خوارجان خب دوستای گرامی ازیزه و خانواده او چی خواد کدن؟ اونا واقعا کتر یک مشکل بزرگ روبرو استن من فکر میکنم که بیسیاری از فامیل ها در شرایط کنونی با اموت یک پرابلم روبرو بودن یا استن منتا با کم تفاوت آیا شما تصور ایره کدم میتونین که مجبور شوید خردترین اولادتان رو از خود دور کنین؟ و او هم بزرگ خردترین اولاد یا به اصلای ما و شما پسکورکی خانواده جای خاص را در قلب پدر و مادر خود داره طفل پسکورکی را همه در فامیل دوست دارن چی خوار و چی بیادر امروز ما میخواییم که به داستان از کتاب مقدس گوش بدیم و ای داستان در مورد ابراهیم هست در یک وقت معاین از ابراهیم خواست شده بود که پسر خود که بیسیار او را دوست داشت و کتی او بیسیار محبت میکرد قربانی کنه و منحیزی یک هدیه قربانی به خداوند تقدیم کنه چرا خداوند از ابراهیم خواست که انسان قربانی کنه خداوند خوا از قربانی انسان نفرت داشت و حال هم نفرت داره پس چرا خداوند ای را از ابراهیم خواست خداوند ابراهیم امتحان میکد که بیبینه آیا او از خداوند خود اطاعت میکنه یا نه آیا شما اشتیاقی را دارین که از خداوند اطاعت کنین ولو که ای اطاعت کدن از خداوند با از دست دادن یک چیز بسیار قیمتی و دوست داشتنی تانم تمام شوه و قدر دوست داشتنی مثل یک فرزندتان خب پس بیاین به داستانه که در مورد ابراهیم و ایساقه است گوش بدیم و ببینیم که چی اتفاق قفدید ای داستان آینن به امو شکل که در کتاب مقدس ذکر شده و درجز بیان میشه پس بیاین که به ای داستان کل ما یک جای گوش بدیم خب چند سال شده بود که ایساق تولد شده بود و این امو ودی بود که خداوند بره سارب و ابراهیم چندین سال پیش داده بود و خداوند امو ودی خدا با تولد ایساق به انجام رساند یک روز خداوند سر ابراهیم صدا کده و ابراهیم جواب داد بله خداوند من هیچ استم صرف از خداوند برش گفت بچهیت بگی ایساق امو بسر یکانیت که بسیار دوستش داری امرایت بگی و برو به کوهی که من برد نشان میتوم در اونجا ایساقا مثل یک قربانی سختنی بر من حد یکو ابراهیم صبح وقت از خواه خیست و یک مقدار ایزوم و چوبا بر آتش قربانی آماده و تیار کد بعد از او خر خود پلان کد و ایساقا کته دو نفر نوکر خود گرفت و به امو جایی که خداوند برش گفته بود رمان شد بعد از سی روز پیادروی و که بسیار مندام شده بود منده و زله ابراهیم امو جایی را که خداوند برش گفته بود از دور دید ابراهیم یک ساعت مندگی خود گرفت و بعد از او بر دو نوکر خود گفت که شما در امی جای پیش خر باشین تا ما و ایسا با امو مکان بریم عبادت کنیم و پس پیش شما بیاییم ابراهیم ایزم را که بر قربانی سوخدنی کتر خود آورده بود دستر ایساق مند و خودش کار در کتر آتش گرفت و در را رمان شدند در را ایساق از پدر خود ابراهیم پرسان کده پدر ما ایزم و آتش را کتر خود آوردیم مگرم برای قربانی کجاست؟ چی را قربانی کنیم؟ ابراهیم در جواب ایساق گفت بچهیم خدا برای قربانی را محیه خواد کرد بعد از او هر دوشان برا رفتن شان ادامه دادن و روان شدند وقتی با امو جایی که خداوند برای ابراهیم گفته بود رسیدن ابراهیم اول قربانگاه جور کد در سر او قربانگاه چوب و ایزم مند بعد از او ایساق بست کرد و او را در سر چوب و ایزم مند بعد از او کار در پلن کد که ایساق را قربانی کند در امی وقت فرشتی خداوند سر ابراهیم صدا کد و گفت ابراهیم، ابراهیم ابراهیم جواب داد که بلی خداوند ها فرشتا گفت کار در زمین بانو و با ایساق سدما نرسان الا من می فهمم که متی خداوند استی بخوادر که یکانه فرزندتا از او دریغ نکدی در امی وقت بود که ابراهیم یک قاچه دید که شاخاش دک بوته برمونده بود ابراهیم رفت و قاچه گرفته او را به عوض بچه خود ایساق بانوان هدیه سختنی قربانی کد ابراهیم نام امو جای یهو و یری یعنی خداوند تدارک می بینه مند که تا با امروز به امی نام معروف و مشهور است بار دیگه فرشتی خداوند از اسمان ابراهیم صدا کده برش گفت خداوند می گه بزاد خود قسم می خورم که به خاطر که از ما اطاعت کدی و حتی یکانه بچه تا از ما دیریخ نکدی تو را ایتون برکت بتم که نسل تو مثل ستارای آسمان و مثل ریگای دریا بشمار باشن و اونا سر دشمنهای خود پیرو شدن سبب برکت تمام قوم های دنیا خواد شدن به خاطر که تو از ما اطاعت کدی ابراهیم که بچه خود پیش نکره خود آمد و بعد از او به خیمه خود رفت و در اونجا بره مدت زیاد زندگی کدن خب شناندهای گرامی طور که شنیدین ما و شما در باره یکی از بزرگترین عمل فرمان برداری و اطاعت از خداونده که در تاریخ سبت هست شنیدیم ای بسیار وحشت آور و ترسناک هست که حتی در بارش فکر کنی که از شما خواسته شود که طفل خدا قربانی کنین واقعا ای بسیار درداور هست خب بیاد بیارین عزیزه را چی درد را او احساس میکد وقت که او به فکر ای می شد که سایب خانهشان بچه خردشان را از اونا دور میکد ما باید ای را باید داشته باشیم که خداوند از قلب های هر کدام ما آگاه است و او کار را از ما نمی خواهد که از طوان و قدرت ما بیرون باشه خداوند ایمان افراد عادله امتحان خواد کد مثل که از ابراهیم امتحان کد ما باید که از خداوند اطاعت و فرمان برداری کنیم حتی زمان که یک چیز بسیار قیمتی و دوست داشتنی را از ما می خواهد خداوند اشخاص را که وفادار و صادق هستند برکت می ته یک دفع ببینین که خداوند بر ابراهیم چی کد او بر ابراهیم یک قربانی ایوزی را آماده کد خداوند ازی که یک قربانی ایوزی را آماده کد چی هدف داشت؟ که ای قربانی ایوزی را انتخاب کد؟ بله خداوند انتخاب کد در مورد وزیعت ابراهیم خداوند یک بره را آماده نمود آیا شما متوجه ای مطلب شدین که بره تنا شاخاش گیرمانده بود؟ بدن او به هیچ صورت زخمی نشده بود و ای خودش یک قربانی بگنا بود و ای داستان خود خداوند است که بر ابراهیم یک قربانی ایوزی را آماده نمود و به نابری ابراهیم مجبور نبود که بچه خدا قربانی کنه ای داستان خودش یک تصویر از قربانی کامل و بی گناهی ایسای مسیس خداوند به ایسا اجازه داد که یک قربانی باشه تا که ما به سبب گناهای خود نمیریم ایسا یک قربانی ایوزی بود که خداوند خودش او را آماده نمود تا گناه ما را به خود بگیره تا ما به خاطر گناهای خود نمیریم و در اووز ما زندگی عبدی داشته باشیم ای زندگی عبدی را ما در صورت میتونیم داشته باشیم که به خداوند اعتماد کنیم و به این ایمان داشته باشیم که او ما را نجات میته خب دوست های عزیز و شنانده های میربان هدف و منظور از امتحان و آزمایش کدن چیست؟ چرا خداوند ما را آزمایش میکنه؟ باید متذکر شویم که امتحان کدن ما را قوی و استوار میسازه امتحان کرکتر ما را قوی و علاقه ما را بر خداوند امیق میسازه و ای را بر ما بیان میکنه که وعدهای خداوند کامل و او را در زمان ما عین به انجام میرسانه از بابت امی امتحان که ابراهیم متحمل شد ایمان او رشت کد و قوی کرد ابراهیم در مورد توانایی های خداوند آموخت که او مهایا کننده واقعی است ابراهیم به خداوند کامل اعتماد داشت که یا ازحاق نجات میتا و یا ای که وقت او را قربانی میکنه زندگی دوباره برش میتا ابراهیم از طریق اعتماد کدن به خداوند او را جلال داد خداوند بخاطر وفاداری و صداقت ابراهیم چی کد؟ خداوند کسایی را که صادق و وفاداری آفد اونا را برکت داد خداوند از طریق فرشته به ابراهیم چی گفت؟ بعد ازی که رضایت و ميل اطاعت ابراهیم دید که حتی یکان فرزندش منحیص قربانی دوباره به خداوند میتا خداوند از طریق فرشته به ابراهیم گفت به ذات خود قسم خوردم که چون من را اطاعت کدی و حتی یکان پسر تا از من دریغ نداشتی تو را چونان برکت بتم که نسل تو مانند ستار های آسمان و رگای دریا به شما شوند نسل تو سبب برکت تمام قوم های جهان خواد شد شنوندهای گرامی بیاین به چیزی که خداوند برما میگه که انجام بتیم اطاعت کنیم و او را انجام بتیم بیاین که کاملن به خداوند اعتماد کنیم وقتی که او بما چیزی را میگه که انجام بتیم ایره بیاد داشته باشیم وقتی که خداوند چیزی را از ما میخواهی که بره او بتیم دعیوز او به اندازه بره ما پس میده که حتی تصور او را هم کده نمیتونیم شنوندهای عزیز فواید برکات روحانی او مهم تر از قربانی ماست ممکن خداوند برکت بتا وقتی که شما در او وفادار میمانین خب دوست های نهایت گرامی برنامه این نوبت ما به پایان خود نزدیک شده به امید ای که همه ما و شما به خداوند اعتماد کنیم و به او وفادار بانیم برنامه این عفته خدا به پایان میبریم تا برنامه آینده خداوند که به وعده هایش وفادار است پشت و پناهیتون باشه با ما باشین PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ