۳۰ دقیقه
۱۲ مارس ۲۰۱۶
خوشیهای زندگی تنها با داشتن پول، ثروت، دارای، داشتن لباسهای نو و مدرن روز، وسایل مدرن، داشتن خانه چند منزله و هر چیز دیگری که در بازار فروخته میشود نیست. آرامش و خوشیهای خانه را نمیتوان بوسیله پول از بازار خرید، بلکه خوشیها و محبت واقعی تحفه است و تنها کسانی از نعمت آن برخودارمیشوند، که به ارزش محبت واقعی پی ببرند. برای بدست آوردن آرامش واقعی باید از کبروغرو دورشد. با جبین باز و محبت در پی کمیها و کاستیهای یک دیگر برآمد. نه اینکه به رخ یکدیگر کشید.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های ارجومند و بهشبه های برنامه رنگ زندگی سلام های پرست صفا و سمیمیت ما نصارتان باد آرزو می بریم سلام های باسفای ما که اینکاس از محبت خالصانی ماست گرمای باشه بر لحظه های شما تمنیات نیک مرام بپذیرید شما را به اولین برنامه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم امیدواریم لحظه هایی را که با ما هستین از فیض و برکات خداوند که ما را بایی همه کوچکی ما دوست داره انباشت شوید بله شنانده های ارجومند ما در برنامه رنگ زندگی با مسایل می پردازیم که در جامعه ما و در خانواده های افغانی ما رخ می ده بعض مسایل است که مثلا زیاد تو را جدی نمی گیریم اما در آخر باعث از انباشدگی خانواده می شه یا باعث مطالب دگیه می شه که ما در انتظار از اون نیستیم خب بیاین شما را دعوت می کنیم با شنیدن قصی زندگی یک طفل 12 ساله که او را به شکل یک داستان برما ارسال کده بعض وقت ها می بینیم که واقعا زندگی رنگ ویا چهری حقیقی خوده برما نمایان می سازه ببینیم که ای رنگ با چهری زندگی در زندگی ای طفل به چی شکل خوده نمایان ساخته ببینیم که زندگی زیباست و خداوند همه چیز را زیبا آفریده است بعضها زیبایی های زندگی را با پول و دارایی پیوند می دهند بعضها با داشتن اشیای لوکس و لباس های جدید و داشتن وسائل بازی دلخواهشان ولی من با وجود داشتن تمام این چیزها انوز هم که دوازده بهار زندگی را سپری نمودم زیبایی را که همه از آن سخن می زنند ندیده ام نام من بلال است پدر و مادرم هر دو با سواد هستند در آغاز زندگی مشترکشان پدرم در یکی از دفاتر دولتی و مادرم در یکی از بانک های شخصی کار می نمودند در اصر خواست پدرم مادرم که من و برادر کوچکم به اون نیاز داشتیم به یکی از کورس های زبان خارجی بعد از فراغت از کار دفتر سبت نام نمود پدرم نیز به خاطر این که با هر یکی از خیشان و نزدیکان خود و هر کسی دیگر حسادت می نمود به یکی از دانشگاه های شخصی شامل شد و صبح زود قبل از طلوع افتاب از خانه راهی دانشگاه می شد و شب هر روب درباره درس هایشون و یا درباره کارهای دفتر صحبت می کردند همیشه من و برادرم که بسیار کوچک بود منتظر این می بودیم که شاید بخت یاری کند و یکی از این دو نفر متوجه ما شدند و دست نوازش و لطف بر سراسورت ما که شبها گرسنه و روزها با پاکت های چپس بازار شکم های خود را سیر می کردیم بکشند بعض وقتها مادرم با قهر کردن از خانه خانه خالم که دورتر از ما زندگی می کرد می رفتیم و بعد از چند روز دوباره با وساطت بعض از اعزای فامیل پدرم دوباره به خانه می آمدیم و بعضا چندین ماه در خانه خاهر مادرم می ماندیم همیشه دعوایشان بلند بود هیچ گاه تن به یک دیگر نمی دهند به اسطلاح هر دو یک سیر وزن داشتند کاش تمام این گفتبوها و سخنزدنها پایان می داشت و به عوض اون درباره آینده ی فرزندانشان فکر می کردند چی فکر می کنید که آخر این مشاجرها با کجا می کشید؟ هر دو طرف هایسته هایسته گرم شده به تانو و تانبازی می پرداختند و هیچ کسی از ازای فامیل دو طرف از دستشان باقی نمی ماند شب که در خانه ما دعوا نباشد امسایه ها پریشان احوال ما می شوند وقت من و برادرم و پسران و دختران همسن سال خود می بینیم که روزها با شادی و سرور با والدین خود روزهای زندگیشان را سپری می نمایند حسرت محبت پدری و مادری که مادران و پدران دیگر با جگرگوشه هایشان می کنند سراپای من و برادرم را فرا می گیرند و شبها با گیریه با امید فردای بهتر با بستر می رویم در یک شب جمعه که اولین شب از شبهایی بود که ما آرزویش را داشتیم خانه ما بسیار عجیب به نظر می رسید همه چیز طبق خواست ما پیش می رفت همه خوش بودیم و این همه خوشی هایی که بعد از دعاهای زیاد به دست آمده بود خواب از چشمان من و برادرم را ربوده بود و آرزو می کردیم زمان توقف نماید و این شب را سهر نباشد برای اولین بار با دو قهرمان خشمگین روی یک دسترخوان نشسته و غذا سرف کردیم من و برادرم که هر بار از جنگ پدر و مادرم در گوشه می خوست پیدیم حالا مانند دوبرای آزاد بودیم که در دامنه های سرسبز و هوای خوشگوار طبیعت از شوق جست و خیز می زنند با آواز بلند بعد می خوندیم و شادی کنان خیز می زدیم ولی بخبر از این که در دل این همه آرامش و خوشیها توفان بزرگ آرامیده است فردا با هزاران امی وقتر هز هر روز دیگر که آرزوی آمدنش را نداشتیم از بستر بلند شده برادرم را صدا کردم برخیز صبح شده بیا ببین امروز هر دو خانه هستند امروز حتمی از پدرم می خواهیم که ما را به یکی از پارک هایی که جدیدن در کابل شروع و کار کرده بود و همه از وسائل بازی که در آن بود حرف می زدند و تعریف می کردند ببرد چون فکر می کردیم دیگر همه چیز متابق ميل ما پیش خواهد رفت و دیگر شاهد بگمگوی پدر و مادرم نخواهیم بود پدرم از خواب بیدار شده بود و در صحن حولی غرق افکار خود بود که آواز مادرم به گوش ما رسید که به صدای بلند پدرم را صدا می زد چرا ایلا ایلا می گردی ترا می گم چرا زرفای شوه نمی شویی با تکرار چندین بار این حرف سکوت شکست و موج هوای توفانی پدیدار گشت و نخستین قربانی خود را گلدان که در کنج دهلیز بود در کام خود فرو برد دومی سومی و بلاخره توفان آغاز شده بود فهش ناسزا و تنها یک بار دیگر ولی با قدرت بی پیشینه رد بدل می شد اقارب مادرم دران صبح زود نمی دانم از کجا پیدا شدند و این بار دیگر مشکل بزرگتر شده می رفت سروسده ها انقدر زیاد بود که همه محله را تکان داد امسایه ها جمع شدند کاکاها و پسران کاکا و خاله مادرم با آواز بلند به پدرم که خود را دیگر بیچاره می دید می گفتند آل ما یک طرفه می کنیم زود طلاقشه بته دگه ما پروین ده اینجا نمی مانیم من و برادرم یک بار دیگر خود را در علماری لباسها به نها نموده بودیم و از شدت ترس می لرزیدیم صدای امسایه ها و اقارب مادرم هنوز در گوش هایم تنین می اندازد که می گفتند باید از هم جدا شوند دیگر با هم زندگی کردن نمی توانند بعد از چند ساعت جنگ و دوا فیصله به این شد که من و برادرم همراه مادرم باید به خانه خالم که با یکی از عراکین دولتی ارتباط نزدیک داشتند که در هر موضوع از قدرت او استفاده می کردند برویم تا پدرم موضوع طلاق را یک طرف هم آید مدت چار ماه می شود که در منزل خوهر مادرم زندگی می نمائیم نمسئله طلاق مادرم معلوم شد و نمسئله سرنوشت ما پدرم از این که از عرفهای مادر بیغم است تنهایی را قبول کرده مادرم از این که دیگر تنهای پدرم را نمی شنود خوش است ولی من و برادرم نتنها پشت پدرم و خانه ما بلکه پشت وسائل بازی که با آن بازی می کردیم بسیار دق شدیم همسایه ها و کچقی ها مشوره دادن که چون این زوج نمی توانند یک دیگر خود را تحمل نمایند باید از هم جدا شوند یعنی طلاق بگیرند من دانستم که خوشی های زندگی تنها با داشتن پول سروت دارایی داشتن لباس های نو و مدرن روز وسائل مدرن داشتن خانه چند منزله و هر چیز دیگری که در بازار فروخته می شود نیست آرامش و خوشی های خانه را نمی تواند به وسیل پول از بازار خرید بلکه خوشی ها و محبت واقعی توفه است و تنها کسان از نعمت آن برخوردار می شوند که به ارزش محبت واقعی پی ببرند خوب فریبا جان داستانه خود شوندیم واقعا بسیار متاسر شدم از شوندن این داستان واقعا این فامیل به وزیر زیاد توجه خود را بر اطفالشان می سختند و زیادتر کوشش میکردند که فضای خانواده را سمیمی هم بر خود هم بر شوهر و هم بر اولادهای خود می سختند متاسفانه که تمام توجه و فکرشان سر مسائل مادی بود و می بینیم که داخل این خانواده به طرف از همپاشیدن روانستند واقعا شاهد جان داستان متاسر کننده بود واقعا این قصه های واقعی هست که در مملکت ما روخ میده و زیاد از این کار ها بخاطر احسادت و نشاندادن یا پس نماندن از دیگر ها این کار ها میکنند امتوکه در این داستان خوندیم که شوهرش خانوم خوده بعد از این که از کار می آمد به یکی از کورس های زبان خارجی مفرسته با اینکه دو تا فرزند هم در خانه دارند و مسئولیت یک پدر و مادر چقدر در قبال فرزند های زیاد هست امی که در بیرو کار میکنند خب در حال آزر در شرایط فیلی در افغانستان سخت هست که یک نفر کار کنه ای رو می تانیم در کنیم که این خانوم میخواست در بیرو کار کنه ولی باید بفکر اولادهای خود نیز باید می بودند و می بینیم ایقدر اینا مصروف زندگی خود شدند و ایقدر اینا مصروف ازی شدند که پول و پیسه پیدا بکنند که اولادهایشان دو فرزندشان یادشان رفتند و می بینیم که چقدر اینا در برابر دو طفل خود بهتفاوت هستند بندازه بهتفاوت هستند که دی داستان که بر ما روان کردند خاندیم که اینا بیوزیست که بگوین پدر مادر ما یا والدین ما بر از اونا خطاب می کند که ای دو نفر بله واقعا می بینیم که قلب ای دو طفل کوچک چقدر از پدر مادر خود رنجیدند که اتا برشان مشکل هست که اون ها رو پدر مادر یا والدین خود خطاب بکند بلکه عادی برشان می گه که ای دو نفر وقت از ایر ندارند فقط میرند کار میرند بعد از کار میرند میرند و کورس خود می گیرد و پدر هم میرد درس خود می خوند و شاهم که میاند سر مسائل کاری دفتر یا سر مسائل که درس خوندند سر از او گرم می زند و همه قدر وقت بر از ای ندارند که بیشیدند امرای دو طفل خود که ما در روز نبودیم شما چی کدید بچه ایم درس خوندید نه خوندید نان خوردید که نان برتون پخده کد چی خوردید طفل به نوازش ضرورت داره واقعا طفل به توجه و موازبت ضرورت داره واقعا شاهی جان همه تو وقتی می بینیم اولاد یا اولاد داشتند یکی از بزرگترین نعمت خدا است که به انسان داده شده کاملا و وقتی که ما بی توجهی می کنیم و به فکر اولادهای خود نیستیم چقدر دل خدا را مشکنانیم کاملا واقعا خدا با ما ای برکت داده که ما از او مراقبت کنیم و وقتی که اولادا می بیند که پدر و مادر دل سرد استند یا توجه نمی کنند یک چیز واضح است شاهی جان که اولاد همون را یاد می گیرند اولین مکتب فامیل است اولین مکتب در خانواده است و فرزنده از پدر و مادر یاد می گیرند اگر دوا یاد می گیرند اگر دست زدن دارند اگر دشنام یاد می گیرند از فامیل خود یاد می گیرند پس چقدر مهم است که از ای داستان ها واقعا ما یاد بگیریم تجربه بگیریم کاندام می کند مزاق می کند ولی وقتی که دروازیدن ووقتی کاندام را دروازیدن در واقع سرگرم دوا و جنگله استند پدر مادر از واقعا از اینجا امیانی이� و شما در حال دروازیدن اطفال هم ضرور دارند به محبت به ای ضروردارد ام والنه که پدر مادر خودها یاد بگیرند تا اونا هم در آینده بتانند واقعا امتحان که ایجاب می کند پدر مادر خود برای فرزندهای خود باشند امتحان که شما گفتید شاید جان متاسفانه از این قصه ها از این واقعات در افغانستان روز بر روز زیاد شده می رود به خاطر اصادت به خاطر خود کلان جلوه دادن از کس پس نماندن کوشش می کند اگر فلانی مکتب خوند دانشگاه خوند پس میرند در پانترنای شخصی خود شامل می کند در حال که به فکر ازی نیست که آیا کاری که می کند واقعا بر ازی می کند که بتانند مردم خدمت کنند بتانند فامیل خود خدمت کنند یا فقط یک دانش زیاد می کند که سبا بتاند او رو به روخ دیگرها بکشند و در اصر وقت تمام محبت و سمیمیت در بین خانواده از بین میرند به خاطر اگر اصادت در مقابل سبا زن و شوهر در مقابل یکی دیگر خود می کند همینطور که در این داستان خواندیم پسان یا دانش خود در مقابل یکی دیگر به روخ یکی دیگر می کشند و در اینجا اولادایشان می سوزند در اینجا است که اولادایشان از امو ناز و نعمت از امو لطف و امو محبت والدین محروم می مانند و ایک موضوع دیگر که فریبا جاند در دوست نیست ما نه باید در زندگی هر کسی مداخلا بکنیم باید بیوزیزی باید رحنمایی بکنیم مشکل دارن مشکل شان حل بکنیم واقعا خوهر درست باشیم کلید مشکلات را بردرد را را دیگر بیارد در وقت مشکلات کلید مشکلات باشیم واقعا خوهر دل سوز باشیم بر امو خوهرزادا و بر امو خوهروش آیازنه خود دل بسوزانیم نهی که باعث شویم که زندگی ها زیاد روز بر روز خراب شود تایی که کاملا فروب پاشا همه تو که میبینیم که یا میخواین طلاق بگیرن طلاق یک چیز بسیار بد بود یک وقت در جامعه ما ولی روز بر روز میبینیم که در وقت درمی طلاق زیادتر شده و فامیل ها ایوز که رای عهل بر زندگی پیدا کنند آسان ترین را را اندخاب می کند که طلاق هست و میبینیم که اینا چند دین ماه در خانه خاله خود میمانند و کسی حاضر نیست که اونا را دوباره آشتی بتند یا سرنازشان را تیین بکند یا بیارشان را دوباره به خانه که امراه پدر مادر خود یک جایی باشند شوهر را با همه یک جایی باشند بخوادر از که شوهر حالا چون گپا و کدره و کنائی خانم را نمشنوا او اموالت تنهای خود را به حساب غنیمت شمورده خود آرام میگیره و به می شکل خانم هم چون گپا تنی شوهر بخم هست خود را در خانه خوهر خود به حساب آرام گرفته ولی در بین ای دو تفلی بچاره سختند واقعا همه تا راست شاهد جان آرام را در خانه خوهر هستند ولی سرنمشت دردارشان دردارشان دور هستند و مجبور هستند که نزاکت های خانه از اون را مراد کند باید همه از اونها دست ایکی می کردند و می آمدند و در مقابل یکی دیگر باید گزشت بکند نه بخوادر از این کسی را مشناسد بخوادر صرف بخوادر سرنمشت آولاد های خود بله این یکی از گفته های ایسای مسیح همیانو با یادم آمد که میگه خوشا به حال سلخ کنندگان زیرا ایشان فرزندان خدا خانده خواهد شد در اینجا چقدر جالب هست که میگه کسایی که سلخ میده کسایی که کوشش میکنه که مردم آشتی بده کسایی که کوشش میکنه امی جنگ و دوا را از بین ببره وا فرزندای خدا خانده میشه و کسایی که اگر برعکسشا فکر کنیم کسایی که نزاو و دوا را مندازه پس فرزندای شیطان هست در اینجا میبینیم که باید کسایی باشه که میانجیگری کنه در بین این زوج آشتی بندازن تا فرزندایشان آرام شوه و خودشان آرام شوه و امتحان یک کس را یا نیاز دارن که اردوی از یارا نصیحت کنند که دانش بخاطر از این دانش یاد نمیگیرین این دانش را یاد گرفتین که بتانین مذهر خدمت به دیگران باشین به مردم باشین اگر شما به حساب از این درست میخوانین که فقط خود نشان بتین به نظر من خدا نه زندگی تانا برکت میته و نه شما کار مفید در زندگی خواد کدهد ولی اگر به خاطر از این درست میخوانین که در آینده واقعا مردم را کمک کنین خداوند زندگی تانا برکت میته اگر شما به خداوند نگاه میکنین در سلمان نبی میگه که مرا نه فقیر ساز و نه سروتمند بلکه خورا که مرا متابق ایتیاجم به من بده زیرا اگر سروتمند شوم ممکن است ترا انکار کنم و بگویم خداوند کیست و اگر نادار شوم شاید دوزدی کنم و نام ترا به حرمت بسازم چقدر خوب وقته که ما شما به این داستان نگاه میکنیم داستان نگاه میکنیم و ببینیم که واقعا ای زن شوهر فقط شفته پول و سرمایه و سروت شدن ما باید اما قدر به زندگی خود داشته باشیم که واقعا از او لذت ببریم از زندگی خانودگی خود لذت ببریم بله آرامش و خوشی را نمیتانه آدم به پول بخره بلکه خوشی و محبت واقعی توفه است و تنها کسان از اون یمت برخوردار میشه که برزش واقعی آرامی ای بود برنامه این نوبت ما که تقدیم شما عزیزا شد تا برنامه آینده که بازم دمی سات در خدمت شما خواد بودیم تمام شما دوست های گرامی را به خداونده بی نیاز می سپاریم از لذت و آسایش پرداشد و پیدا از دارنده آرامش می رقصم و می خندم از لذت و آسایش موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی گیراندی موسیقی موسیقی گیراندی موسیقی گیراندی موسیقی گیراندی موسیقی موسیقی الموسیقی گیراندی خانده موسیقی موسیقی گیراندی موسیقی بهلنده روشنجک موسیقی دانوری موسیقی موسیقی که Danseh روcht موسیقی موسیقی دانوری موسیقی تا گرمان موسیقی موسیقی موسیقی تا دیگر موسیقی تا گرمان روشنجک روشنجک گرمان گرمان من distortion گرمان دیگر نک reus موسیقی من دیگر گرم گرمان گرمان گرمان گرمان می خندم از لذت و آسایش پیدا شد و پیدا از دارند еی آرامش بیرخسم و می خندم از لذت و آسایش موسیقی در کلبه یده دیسا مهمان شد در روز و شب مهمان شد در روز و شب در کلبه یده دیسا مهمان شد در روز و شب در محل مرکی و ماند سر پایش در محل مرکی و ماند سر پایش پیدا شد و پیدا دارنده ی آرامش میرخسم و میخندم از لذت و آسایش پیدا شد و پیدا دارنده ی آرامش میرخسم و میخندم از لذت و آسایش پیدا شد و پیدا دارنده ی آرامش میرخسم و میخندم از لذت و آسایش پیدا شد و پیدا دارنده ی آرامش میرخسم و میخندم از لذت و آسایش
۹ آوریل ۲۰۱۶
۱۹ فِورِیه ۲۰۲۰
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹
۱۹ اُکتُبر ۲۰۱۹