۲۹ دقیقه
۱ آوریل ۲۰۱۷
هر فصل زندگی آرزوهای خاص خود را دارد، گاهی با رسیدن به یکی از آرزوها در یکی از دورههای زندگی، خاطرات خوش آن در روزهای پسین زندگانی شادیهای آن دوره را به یاد انسان میآورد و زمانی هم خاطرات بد زندگی یاٌس و نومیدی را به یاد ما میآورد. جالب است که خاطرات خوب و بد هیچ گاهی از خاطرههای ما پاک نمی شود.
برای درک بهتر موضوع از شما خواهش میکنیم که به این برنامه گوش دهید. تشکر!
رونویسی توسط هوش مصنوعی
راڈیو صدای زندگی شنونده های عزیز سلام شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتای 49 متر بند پخش می گردد رنگ زندگی شنونده های ارجومند و بهشبه های برنامه رنگ زندگی سلاما و درودای بپایان ما و همکارای تکنیکی ما را بپذیرین یکانه آرزوی ماست که هر کدام شما عزیزا زندگی خوش و آرام را در پیش داشته باشین امید که از گزند روزگار در امان باشین ما هم به نوبه خاص سلامای خودت تقدیم شما می کنم شما را به برنامه دیگه رنگ زندگی خوش آمدید می گیم و خدا کنه که گرد آوردهای برنامه طرف توجه و علاقیتان قرار بگیره بله آرزو می کنیم دقایقی را که با برنامه تان هستین آگنده از رحمت بی پایان خدای مطال شوید بله خب شنانده های عزیز ما در برنامه رنگ زندگی در مورد مسائل اجتماعی و فامیلی می پردازیم و در این برنامه باز هم یکی از دوست های ارجومند ما داستان زندگی و سرگزشت خود را برما روان کردن بیاین ببینیم دوست های عزیز که زندگی رنگ و چهری خود را در زندگی این دوست ارجومند به چی شکل به نمایش گذاشته توجه کنین هر فصل زندگی آرزوهای خاص خود را دارد گاهه با رسیدن به یکی از آرزوها در یکی از دوره های زندگی خاطرات خوش آن در روزهای پسین زندگانی شادیهای آن دوره را بیاد انسان می آورد و زمان هم خاطرات بد زندگی یعنی نومیدی را بیاد ما می آورد جالب است که خاطرات خوب و بد هیچگاه از خاطرهای ما پاک نمی شود زمان که پانزده سال داشتم والدنم در یک مزرعه کار می کردند بر علاوه مزرعه از حیوانات که مربوط مالک این مزرعه می شد نیز نگهداری می کردند روزها مصروف کار در مزرعه و شب هم از سبب خستگی لحظه نمی آفتند تا توجه با فرزندانشان نمایند در سنف ششمه مکتب درس می خواندم و با خوهر کوچکتر از خود که سنف دوم مکتب بود با شادی ها و شوخی های تفلانه و امید های که پوره شدنش محال بود روزهای زندگی را با خوشی سپری می نمودیم همیشه در فکر این بودم تا درس هایم را بپایان برسانم و سببشم برای راهتی مادرم و مرهنشم برای پاهای ترک خورده و دستان کلفت و درشت پدرم ولی تقدیر خوشی هایم را از من را بود و آرزوهایم مانند نوشته روی یخ که در آفتاب گذاشته شود آب شدن گرفت زیرا یکی از اقارب ما که تازه از ایران برگشته بودند مرا برای پسرشان خوستگاری نمودند والده اینم بدون پرسیدن از من و توجه به آرزوهایم مرا نامزد کردند بخواست فامیل نامزدم مانی ادامه تحصیلم شدند و در آتش تأصد آرزوهایم را بخاکستر مبدل کردند جوانی که نامزدم شده بود درظاهر شیک و زیبا و خوشنده هم بود ولی باطنش چیز دیگر می گفت زیرا درد و رنج و تکالیف را که در ایام طفولیت و نوجوانی در روزهای تلخه هجرت دیده بود او را به ظاهر چپ و آرام و گوشگیر ساخته بود اما در باطنش توفانی از نفرت و انتقام جویی محج می زد بسیار کم حرف می زد ساعتها روزها و افتهای خود را در تنهایی سپری می نمود از مقابل و روبرو شدن بادیگران می حراسید حتی من که نامزدش بودم چندان علاقه نداشت که همرایم صحبت کند از خود هیچ ميل نشان نمی داد تا در مورد آینده ما صحبت کنیم گرچه تازه در بهاران جوانی قدم گذاشته بودم اما دوست داشتم شهزاده آرزوهایم شخص باشد که مرا دوست داشته باشد همیشه از احوالم با خبر باشد و هیچگاه مرا فراموش نکند اما برعکس تمام تصوراتم نامزدم اصلا در باره من فکر نمی کرد بجز اعزای فامیل و خیالاتش کسی دیگر هم در زندگیش است که در باره آن هم فکر باید کند مدت شیش ساله که با هم نامزد بودیم در هیچ موقع ندر اید و نوروز و ندر روزهای دیگر یاد از من نمی کرد و نه با حدیه دلم را شاد می ساخت بخاطر نام و عزت پدر و مادرم که نشود خدای نخواسته آبروهشان را در میان قوم و خیش به خاک یکسان کنم حرف نمی زدم تا این که سبرم سر آمد و سال پار برای مادرم که متوجیه تمام احوال بود تصمیمم را بیان نمودم و گفتم من به عهد وفادار هستم که طرف در فکر آن هم نیست تا چی وقت باید انتظار بکشم لذا می خواهم از قید پیمان آزاد شدم که مرا بناحق گروگان گرفته هست مادرم از این که حرف برای گفتن نداشت با من یک صدا شده گفت جمیله من با تو هم نظر هستم پس از گذشت شیش سال دوباره به درس هایم می اندشم و با نیروه تمام به سوی جاده آرزوهایم با گام های استوار قدم می گذارم و باخچه آرزوهایم را با نور دانش آبیاری می نمایم تا سمر به دست آورم که برنج های والدینم پایان دهد شرمده های عزیز شما برنامه رنگ زندگی را از رادیو صدای زندگی می شنوید خوب فریبا جان ما شما داستانه شنیدیم خوب اگر ما شما با جامعه خود دقیق بکنیم ای در قد داستان تمام دختر های کدک های افغانستان هستند بسیاری از دختر های که باید مکتب برند و وقت از ای است که با همسنهای خود باید ساتری و بازی بکنند ولی متاسفانه که پدر ها و مادر های از اینا تصمیم که باید بگیرند متاسفانه تصمیم غلط می گیرند اونا نیاز به ای دارند که باید درست بخوانند مکتب برند تا بتانند نتانا که فامیل خود را کمک بکنند بلکه باعث پیشرفت جامعه خود شوند ولی متاسفانه بسیاری از فامیل ها خوب هستند در مورد دخترهای خود بسیار سبکسرانه و سهلنگارانه تصمیم می گیرند و ای طور احساس می شود که منعیسی اکبار سرزون هست در حال که دخترها را خداوند هم خلق کرده اونا هم عضو جامعه هستند اونا هم عضو فامیل هستند اونا حق مشوره و حق از ای را دارند که خودشان باید در مورد زندگی خود تصمیم بگیرند شما دقیقا درست میکند شاید جان در افغانستان به نظر من یک علت دگیه که چرا فامیلا دخترهای خود را زود بشور میتند دلیل شیست که اطفال زیاد دارند و به امی خوادر وقت که جوان میشند و وقت که یک کم جوان میشند گفتی خودت بار دوش میشند یا دیگر نمیتانند و کوشش میکنند ارچی زودتر امی بار را از سرشانه خود کم کنند و اونا را بشور بتند متاسفانه وقت که ما شما به این رسم رواج میبینیم بر دختر منعیسی یک متا یا منعیسی یک شای اینا نگاه میکنند وقت که مشکلات سر خانواده میاد سختی سر خانواده میاد اونا که اولین کار که میکنند دختر خانواده را به زور به حساب بیدون ازی که نظر از اونا را بخوایند اونا را به حساب بر مرد که شاید دو چند و سی چند سنش باشند به شوار میتند بله و دقیقا این یک قربانی است که دختران میپردازد بخاطر فامیل های خواد و بسیاری از دختران اتا نه اعتراض میکنند و نه حرف میزنند بخاطر عزت و آوروی خانواده گی و کاش فامیل ها کاش که پدر مادر ها این را عست کنند که تمام بدبختی را اینا بجان میخرند و با کسی که ایچ وقت ندیدند یا اتا سنشان چندین برابر بزرگتر استند دختر خواده که توفیص از جانب خدا ای را مثل یک متا بر از اونا میتند یا ما شنیدیم شاید جان که در افغانستان بعضی کسا میگه که دختر دولت است یعنی پول است وقتی که یک کم جوان شد و نیاز به پول داشتند میتوانند او را در بدل پول بفروشند امیدوار ازم که امی رسم و رواج و امی عرفه که در بین مردم ما رواج دارد همی خاتمه پیدا بکنند و اونا بتانند که واقعا امود را که پسرهای خود را دوست دارند به امو نظر دخترهای خود را ببینند و نه تنها که پسرها در جامعه خود مسئولیت دارند دخترها هم در جامعه مسئولیت دارند اگر اونا را اجازه بتند که درست بخوانند برند به پهنتون تصیلات عالی خود را ادامه بتند از اونا میشه که یک بیترین یک معلم به اصابت ساخته شوه و بیتانه که یک داکتر بسیار خوب نیکو دلسوس شوه یا نرس شوه یا در هر عرصه اونا میتانند که زنا کار بکنند ما نباید بخاطر مشکلات یا سختی هایی که دفتن ماوجه میشیم بیدون از اینکه اواقب از او را فکر بکنیم بیدون از اینکه در مورد آینده دخترهای خود فکر بکنیم به حساب اونا را به آتش مندازیم منعیس پدر و مادر احساس مسئولیت بکنیم در قبال دخترهای خود و واقعا محبت خود را نزدیک با آنها نشان بدیم شوردادن دخترها این محبت نیست اجازه بدیم شانه که اونا اول از نگاه سینی باید رشد بکنند دوام اونا را اجازه بدیم که تحصیل خود را ختم بکنند و سیوم اونا را اجازه بدیم که خودشان سرنوشت خود را تعین بکنند و چیزا دیگه که واقعا میخواهیم برای شنانده های ما بگویم ایست که اگر شما وضع اقتصادی بسیار خوب ندارین بیتر از که طفل هم زیاد نبیارین سلائی که داریم میگه گرنگیش زمین میوردارا و روزیش خدا میتر ولی عواقب بد دارا بخاطر از این که با پرورش درست از او رسیدگی کنن نمیتونین وقتی که یک کم بزرگ شد مجبور میشین بخاطر اقتصاد خراب اولاد خود را شاید دوست دارین میفهمیم که هیچ پدر مادر نیست که اولاد خود را دوست نداشته باشه ولی مجبوریت های زندگی وادار میکنه فامیله را که امو توته جگر خود را یا امو جگرگوشی خود را بخاطر مجبوریت که دارن تسلیم سرنوشت بسیار بد کنند ولی و کوش بکنید که امو توته جگر خود را درست کنیم که همیشه چیز را که برای دخترهای خود آرزو میکنیم اول امو را به حساب از دید نظر خود نگاه بکنیم یا ببینیم به طرفش آیا کسی را که ما و شما نمیخواییم آیا آمادی از او هستیم که امروز اونا به حساب زندگی بکنیم طبیعیست که نمیتونیم به می شکل امو تو را که این حق را برای خود میتیم این حق را برای دخترهای خود باید بکنیم چون زندگی از اونا است اونا باید تصمیم بگیرند مورد زندگی خود که با که زندگی مشترک خود را پیش ببرند یا چی نوب انسان باشد در چی سطح از تعلیم یا چی سطح از سن خود قرار داشته باشد بله، شاید جان پدر مادر واقعا کوشش میکنند ما در مورد تمام پدر مادر ها این گره نمیزنیم درسته میخواهیم که حرفایی که میزنیم به گوش کسای برسد که واقعا همین چیزها را نادیده میگیدند و کسایی که واقعا با اولاد خود وقت خوازگاری میان پدر مادر وقت که راضی هستند میتونند از دخترهای خود پرسان کنند هایا اونا راضی هستند یا نه و حتی دلیلش را میتونند پرسان کنند به این رقم سوی تفاهم نمیشد این رقم سوی تفاهم نمیشد به اولاد خود میتونند با کسی که میخواهی ازدواج کنند راضی هستند یا نه یا میتونند که زندگی کنند به نظر من پدر مادران مسئولیت بسیار بزرگ دارد چون خداوند این اطفال را برشان داده و خداوند میخواهی که ما ناظر این اطفال باشیم امانت است از طرف خدا پس ما امانت خدا را باید با امانداری نگهداری کنیم قسمی که ما شما به داستانی خوهر نگاه میکنیم میبینیم اینا خاطر نشان میکنند که امراه خوهر خردشان که سنف دوی مکتب بوده ساتری میکردند و دمی جرانی اکی از اقاربشان از کشور ایران بر میگرده و ای دخترک خرد سال برای پسرشان پیساب خاصگاری میکنند و پدر مادرم برشان میتونند ببینید که اواقب و نتیجی از ای چی است زمان که دخترک بر از اون میتونند اینا تقریبا 6 سال نامزاد میمونند و او پسرم کدام رغبت بر از ای دختر نشان نمیتونند و همیشه خاموش و چوب و گوشگیر میباشند و ارزوی زیر نداره که امراه نامزاد خود بای ساب بیرو بره یا در مورد مسائل مشترکی که در آینده پیش رو دارند گب بزنند در مورد چگونگی زندگی مشترکشان ولی همیشه اونا خاموش بودند و چوب بودند و گوشگیر و بلاخره ای دختر هم بسوطو میاد بخاطر ازی که او همیشه فکر میکنند قسمی که اونا خاطر نشان کردند در مورد فامیل خود زیادتر فکر میکردند تا و نامزاد خود و نتیجه از ای رو میبینیم که دختر بلاخره امی نامزادی رو فسخه میکنند شاید جان همیتون که میبینیم وقت داستان این جمیله رو میخانیم که خودش پانزه ساله بود وقت نامزاد میشه و زندگیش داستان خود رو میگه نشان که نامزادش ایچ علاقهی برای از اون نداره شاید پدر مادر بچه بخاطر ازی که خیشاونده هایشون بوده یا بسیار وقت از هم جدا بوده میخواستن امی رابطه رو نزدیک بسازند به امی خاطر خواستگاری میکنند از دختر ولی از پسر خود پرسان نمیکنند که آیا او واقعا امی دختر رو میخواهد شاید او کسی دگر رو دوست داشته باشه شاید نخواهد که دختر رو اززباچ کنند و امی تو که میبینیم داستانش آخر زندگیشان یا بعد از شش سال مجبور میشند که نامزادی خود رو خسخه کنند و ای خوهر ما داستانشان خاطر نشان میکنند که در هیچ ایده و یا سال نوه و دختر اوید نخواهد کنند گرچه ایده در کشورم و شما زیاد روح دارند که بیساب برات باشد یا بیساب سال نوه بیساب بر دختر بر عروضشان لباس باشد و بر نوروزی و بر که این بازه خدا رو باشد اگر امکانات نباشه زروروی نیست که ما باید هدفن ای کار بکنیم وقتی که ایده شد باید لباس ببریم به فکر من بیترین چیز امو است که سمیمیت و دوستی باید دوشان باشد این بیترین توفه است که میتونند یکی بر دیگه بتند و زرور نیست که ایک چیز قیمتی درست است یک توفه بیارند اما توفهی که واقعا بتونند توانه خریدن از اون را داشته باشند نباید که ما همیشه دارزوی از این باشیم که باید بر ما همیشه لباس قیمتی خریده شد اگر هر چقدر تلاو و لباس برای عروس آورده شد وقتی زمان آرسی میکنه و میره به خانه شواره خود چی فائده که او تلاو و لباس داشته باشه ولی همیشه رنج بکشه همیشه لطوکوب شد و همیشه توحید و تقییر شد و در حقیقت تصمیم بسیار نیک میگیره بخاطر از اینکه از اینکه همیشه لطوکوب شد و همیشه توحید و تقییر شد و در حقیقت تصمیم بسیار نیک میگیره بخاطر از اینکه به حساب نامزادشون کدام حاله نشان نمیتونه و خود از هیم در حقیقت در بین مانده بود و تصمیم که میگیره وقتن بناظره من تصمیم بسیار آقلانه گرفته و همانتان دوباره همو آرزوهای که در زمان کودکی داشت و همیشه به طرف پدر مادر خود سحید میکنه به خاطر که میگن که پدر مادرش کار دیقانی را پیش میبوردن با اونا همیشه شه و روز کار میکردن وقت تزیر نداشتن که برای اورادای خود وقت داشته باشند یا امرویشون کمک بکنند طبیع است که این دخترک آرزو داشت که با بسیار مشکلات باید درس خود بخوانه تا روز باشه که به حساب دزگیر پدر و مادر خود شده و خدا را شکر میکنم که آل دوباره امی شرائط برش مصاعد شده تا بره مکتب خود را تکمیل بکنه و بعد از اینکه مکتب را ختم کرد بود بتانه تحصیلات عالی خود را پیش بره و امو آرزو قلبی را که سال ها داشت بتانه با امو آرزو خود برسه نتانایی که پدر مادر خود را دزگیری بکنه و کمک شان بکنه بلکه مزدر خدمت برای مردم و جامعه خود شده شاید جان یک چیز دیگر که از داستان جمیلی یاد می گریم است مادر های که باسواد استن واقعا وقت که اولادار می شند شوور می کنند ازدواج می کنند و صاحب اولاد می شند می تانند که اولاد های خود را درسی زندگی مکتب کمک کنند می تانند که واقعا بسیاری درس هایی را که خودشان یاد دارند می تانند امرای فرزند های خود کمک کنند و با اون ها اگر مادر هایی که سواد ندارد و اگر اولاد هایی که شوق مکتب رفتن ندارد همیشه کمک کنند از داستان که دختر فقط پانزه سال داشت فیلان در افغانستان مرگمیر مادر ها چقدر زیاد است بخاطر امی که دستان بسیار کم ازدواج می کنند مرگمیر مادر ها بسیار زیاد از افغانستان بخاطر که از امی چیزا جلو گیری کنیم باید پدر و مادر ها باید بسیار توجه کنند که دخترهای خود در سن خرد بشور ندهند بعد از اون اگر اونا علاقه به درس دارند باید دستشانا بگیرند و کمکشان کنند که درس خود بخوانند و ما کوشش کنیم که منعیس پدر و مادر باعث خشم فرزندهای خود نشیم در هر موردی باید امرای زنان باید اجازه بکنیم که خودشان تصمیم بگیرند یا لاقل نظرشان در زمینه بخواییم تا بتانند اونا دهنده یک زندگی خوب و آرام داشته باشند بله دقیقا شاید جان خوب فیربا جان بیند که همراه با دوست های شنونده ما در این قسمت از برنامه به ایک صورت زیبا گوش بدیم بسیار خوب شاید جان مشنویم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی امیدوار هستیم که دوست های شنونده ما از شنیدنی صورت برکت گرفته باشند من خب واقعا برکت گرفتم صورت بسیار زیبا بود خوب فیربا جان دوباره برمی گردیم سر موضوع سرگزشتی خوهر ما ما باید کوشش بکنیم که همیشه نظر به اصابه امو دوبینگی را نباید در خود رشت بدیم موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی ءامدن موسیقی یى س bert موسیقی ienieی موسیقی موسیقی موسیقی بخشید موسیقی گرد موسیقی گرد موسیقی گرد ویدیو ویدیو هایی آرکی ویدیو موسیقی موسیقی