Relating to Returning Refugees

  28 minutes

  21 November 2025

The migrants or refugees who have been, and are being forcibly expelled from Pakistan and Iran have been away from their homeland for many years. When they come home, most of them have no house or shelter. Many of them go to the homes of their friends and relatives until they find a place of their own. Those who accommodate them and offer hospitality should try not to ruin their relationships with them, or interfere in their daily lives. These guests may be with them only for a week or a month. After that, they will find their own places. It is better to keep friendship and relationships intact.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

راڈیو صدای زندگی شنهندگان عزیز، شما آواز مرا از راڈیو صدای زندگی می شنوید که هر صبح روی موج کوتاهای چهل و یک متر بند پخش می گردد با شما شنهندگان عزیز و ارجومند برنامه با شما سلام چی حال دارین خوشحال استم که باز هم از طریق برنامه آزر در خدمت شما عزیزا قرار داریم امیدوار استم در هر کجایی که استین خوش و سرحال آماده شنیدن این برنامه باشین دوستان عزیز شما برنامه با شما را از راڈیو صدای زندگی می شنوید خوب دوستان ارجومند ما باز هم در سیدیو با خود برادر جواد داریم جواد جان خوشحال آمدید برنامه با شما تشکر شاید جان ما هم سلام و اعترامات حدا حدمت تمام شنهندگان عزیز ما که امیدوار برنامه ما رو می شنوند تقدیم می کنم و دعا می کنم که در سلامتی کامل باشند خوب جواد جان می شه که برای ما و دوستان شنوندگی ما که صدای ما شما را مستقیم می شنوند بگوین که در یفته که سپریش شد دوستان شنوندگی ما زنگ زدند سوال داشتند شما امروشان صحبت کردین جواب شما بر از اونا چی بود؟ شاید جان ما و شما در این وقت ها زیاد مشنویم راپورا رو می بینیم احبار رو می بینیم که بسیاری ماجیرین از پاکستان و از ایران به حساب احرارد شدند زیادشان می آین و تعداد کسایی که می آین بسیار زیاد هستند شاید جان و مشکلات زیاد هم دارند بسیاری از این کسایی که می آین ما شما می بینیم که در خیمه ها زندگی می کنند و بسیاری از کسایی که می آین یک کم امکانات دارند در شهرها به حساب حانه کرا می کنند یا در امو قریه ها یک جای پیدا می کنند یک جای پیدا می کنند یک جای کرا می گیرند و بعضی اشان هم شاید جان کسایی هستند که باید که ماجیر شدند امو یک خانه و کاشانی که سابق داشتند امو را نفروختند نگاه کدند و وقتی که پس می آین میرند امو خانگک هود اگر کس را کرا شندند امو را جواب می دند یا پشه بیاده روحوار را پشه یک کس ماندند خانه را می آین پس همون جای زندگی می کنند و بعضی کسای دیگه هم هستند شاید جان که امکانات کمتر دارند و می آین امرای امو خشاونده هود برای یک مدت می مانند خانه هوا را خانه بیاده را کاکا و ماما و حاله و امام یک جای کوشش می کنند که اگر بتانند بانند و شاید جان بعض قصه های را که می شنویم بعض وقت ها و باز هم امو تا رو که خود شنونده های ما گفتند بعض از این میمانی ها یک ذره طولانی می شه و وقته که طولانی می شه شاید جان مشکلات را بابار می آره نی؟ بله دیگه دوست های ما کسایی که زنگ زده بودند از این مشکلات گفتند از این جنجاله گفتند و دلشان پر بود دل کسایی که زنگ زدند و در باری مثلا چی این افته چی افته گذشته چی افته پیش از اون از کسایی که شنیدیم بسیاری دلکای شان پر بود و از مشکلات گفتند یک مرد جوان که امراه زنهاد یک تفلکهاد و مادرهاد به حساب از ایران آمدند شاید جان در یک شار در قریه بگویم یک اتاقه که گرفتیم و این اتاق مثل یک پس خانه هست دیگه ولی مادرش بچاره مریض شده شاید جان مادرش مریض هست دال مرگ هست در شفاحانه هست بستر هست و شفاحانه هم جوابش داده و امشیری از این جوان شوورش بسیار امراه زن خود مشکلات داره و امراه برادر زن خود مشکلات داره و نمیخواید که مادرش بیار در خانه دختر خود به حساب در خانه دخترش نمیتوند بیاید باید از شفاحانه جوابش داده مریض در شفاحانه هست گفت نمیفهمیم چی کنیم گفت ما یا کاکاید ماماید یا کس دگه یک هشابنده تا نیست که مریض ببرین امونجا چرا که جواب داد از شفاحانه گفت یک کاکایم هست ولی من نمیخوایم که خانه از او برام نمیخوایم که او کمک کنه یک وقت که اتا پدرم جنگ کده بود من نمیتونم که خانه اش برام باید که او کاکایم گفته که بیاین ولی من نمیخوایم برام دیگه شاه جان میبینیم مشکلات ها جنجال ها باید که در کشور خود مردم میاید بازم بیگانگی احساس میکنند واقعا سخت از کسای که از پاکستان و ایران میان از اکسی خانه ها را به جبر اخراج کردن به زور، با تحدید، با حالت و کوب و از جانب دیگه که اونا داخل افغانستان میان و بسلمشتی کاملا قابل است سوار است رو برومیشن بخاطر از از که نه کار است نه سرپناهی دارند و ای خودش یک شکنجی روحی است که سریزی کسایی که میان دوبارا بر میگردند به وطن خود اینا با ای رو برومیشند و در جمعه از ای کسایی که میان شاید در بندشون خوشبخت امو ماجیرین یا امو برگشتاغان است که خانه دارند، سرپناه دارند و کسایی که خانه و سرپناه ندارند و کسایی که میرند در خیمه خود از ایام یک شکنجی است و یک مشکلات روحی را ببار میاد و کسایی که هیچ چیز ندارند سرپناه میبرند به خیش و قوم و فامیلی گفتید و جنجالی از ای باست پسان شروع میشند خیلی درستیم که دوستان ما متوجی از ای آمر باشند بله بله یک قصه دیگر شاید جان یک کس دیگر هم که این گرده ای دیگر است که از ایران به حساب دیپورت شدند آمدند و ایام خانه بیدر خود آمدند و در بین خانه بسیار جنجال گفت زیاد است خانمش مشکلات دارد خانم صاحب خانه مشکلات دارد و در بینشان بسیار جنجال های است که بسیار دیر قصه کرد ولی من قصه شاید که شنیدم یک قصه یادم آمد از یک خانواده که در خارج بودند و اونا چند سال پیش یک زن و شوور بودند و خانمش گفت که میشه که امی خوار من را به حساب ما سپانسر کنیم که بیاین پشه ما باشند اولادکاش همسن و سال اولاده ایم بیاین امینجا درس بخانند و شوور و خانم یکجای شدند گفتن آه کمک میکنیم بیاین یک رای را جور میکنیم که امی خانواده را سپانسر کنیم ولی اما تا را که میفامین از حد افغانستان نمیتانستن که سپانسر کنند باید او خانواده در کشور دوم میبود که از اونجا سپانسر میکدند بنابراین امی خانم امراه امشیده خود گفت گفت میشه که شما برین در ای کشور دگه و ما از اونجا شما را سپانسر میکنیم قبول کدند حلاصه رفتند در او کشور دگه و ای مسئله سپانسر از یا بسیار طولانی شد یا فکر کده بودند که در شش ماه یک سال شاید ما بریم طرف امشیده ام در خارج برسیم ولی ای مسئله طولانی شد و تقریبا چندین سال طول کشید و ای امشیدهش که از افغانستان به حساب کرچ کد و رفت در ای کشور دوم اونجا وقته که دید دیر ماندن روز برو شوارش شام قار میشد اولادای شام که چرا ما را نمیحاین و بزد ای کارا کردند در حاله که بزد نکده بودند او امشیدهش که در خارج بود میخواست که یا بیاین میخواست ولی مسئله طولانی شد خلاصه ای اولادای از ایام دیگه تقریبا در او چند سال که در او کشور دوم بودند کلان شدند و ارتباطات زن و شوارد در ای کشور دوم بین حدشان هم حراب شد و میگفت خبارت نمیحاین که ما را با حد نمیفهم خلاصه ارتباطات از ایام همیشه امرو یکی دیگه جنگ میکدند اولادا دیگه اولادا دیگه گفت پدر و مادر نمیشنیدند به یک حساب میرفتند بیرون و بچه ها سگرت کشیر را شروع کدند امروی مردم های حلات ارتباط پیدا کدند خلاصه بسیار مشکلات پیدا شد و بعد از چندین سال شايد جان بله امو سپانسر ازیا کار کدند خلاصه قبول شد ای حانوادا آمدند حارج بله در خانه همشیره خود رفتند در خانه همشیره که رفتند یک روز و دو روز و سه روز یک ماه و یک و نیمه ماه درگه امی شوبر همشیره جید که یکی از بچه های ازی اتا از امو کشوره که بودند از امو کشور دوم به حساب امروی ها سگرت و ای چیزا را آورده بود و شوبرش بسیار قار شد روز بر روز جنجالشان زیاد شد ولی کوتا بگویم شاید جان که روز بر روز اما ترکه روزا تیر می شد امی هم متوجه شدند امی زن و شوبر که در خارج بودند که ما نمی تانیم ای زن و شوبر که نو آمدند یارا تنقیر بتیم وقت می گیره نمی تانیم که به زور آل ما بخواییم که مثل ما شود یا نمی تانیم در موضوع امی زن و شوبر در موضوع امی زن و شوبر به زن یاد می تانیم در این در این مشکل حانواده ها را که آمدند زحمی هستند زحم ماجرت ها دیدند زحم به حساب دیپورت ها دیدند احرار شدند رد شده هستند به یک حساب هلو پس مجبور شدند بیاین کوشش نکنین که اونا را شما تغییر بدین من فکر می کنم یک چیز که یاد می گیریم از زندگی این قصهی که بر شما کدم از این کسی که به حساب سپانسر کده بود قدم اول چیزی که از اون قصه یاد می گیریم باید قبول کنیم که بسیاری چیزا در زندگی ما هستند که نمی تانیم ما تغییر بدیم امی زن و شوور که در حارج زندگی می کردند ای امروشان که قصه کدام امی را گفت گفت ما متوجه شدیم که ما بسیار تند روی میکنیم ولی ما نمی تانیم تغییر بدیم مردم ها این چیزا از کنترول ما حارج هست مثلا باید که ما کوشش می کنیم شاید جان که اولادای ما اول نمره شدند ولی همیشه اول نمره نمی شند یای که اطمان مردم به توصیح های ما گوش کنند چیزی که ما می گیریم گفت ما را گوش کنند و چیزی را که ما برای شان می خواییم امو را باید انجام بدند نمی شند امتحان شاید جان نیست این موضوع که پیشتر شما مطرق کردید که می خواییم اول نمره شدند هدف هست پدر مادر امو یک میار را برشان تعین می کند اگر در اون میار برسه خب گفتیم آمیانی مردم میگن نور حالا نور اگر نرسه بازم امو خودش شاگرد یا معصیل وادار می سازه که امو هدف ببینه به امو طرف زحمت خود را بکشه ای که شد یا نشد خودش مجبور می سازه که امو باید زحمت بکشه درس خود را ببینه از دلسوزی میکنه پدر مادر از دلسوزی میکنه ولی آیا همیشه تمام اولادهای ما اول نمره میشن نه کوشش میکنیم از دلسوزی میکنیم و میمان های امو که می آیند در حانی ما ما باید به دلسوزی که شانرفتار کنیم ولی ای که ما باهاییم که تغییر کنند امو از دلسوزی های امو از دلسوزی های امو ای که تغییر کنند امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو warm امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو امو �مة هم باید ویدئای وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد وگرد گفتی تا که محرابان باشید تا که جای درجهان باشید گفتی تو که محرابان باشید تو که جای درجهان باشید تا که جوعه درجهان باشید میواره چون درخت بحار نکه چون شاخه خزان باشید نکه چون شاخه خزان باشید گفتی تو که محرابان باشید تا که جای درجهان باشید گفتی تو که محرابان باشید تا که جای درجهان باشید موسیقی طالب تشنه نخشکدش آب دریای بکران باشید گفتی تو که محرابان باشید تا که جای درجهان باشید نشوید شما در شبستانه همچون خرشید آسمان باشید گفتی تو که محرابان باشید تا که جای درجهان باشید گفتی تو که محرابان باشید تا که جای درجهان باشید موسیقی