Water Waste

  28 minutes

  12 November 2025

Water is essential for the survival of all living things, including humans, animals, and plants. It plays a fundamental role in maintaining human health by regulating body temperature, transporting nutrients, eliminating toxins, and aiding digestion. Water is also essential for agriculture, industry, and maintaining ecosystems, and its lack can lead to severe environmental, health, and economic crises. Wasting water is wasting a valuable water resource. Let's try to use water wisely and not waste it. We all have a responsibility to prevent water from becoming a problem.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موجه کوتاه 41 میتر پینت پخش میگردد شنوندگانی گیرامی و اطفالی بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال هستم که از طریق برنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط هستم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشامدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمان خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا هستم و من ابراهیم هستم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشامدید میکنم این امی؟ آه این امی صحیح است خوار اون را باید خوب کف بزنی که پاک شوه آه راست میگی مریم جان این امی هی پودره تشکر این امی خوب پاک میشه چطور مریم؟ این تو پاک شوه که فکر کنی پازه خریدیش آه آه بخی مقبول میشه بنافشه آب را بسته نمیکنی؟ نه مریم چرا بسته کنم؟ نمیفهم مادر جان وقتی چیزی آن میشوه پس پسته میکنه آوه مریم ارقدر آب مصرف کنی ایچ خلاس نمیشه بخاطر که باران میباره دوباره زیاد میشه خوار به نظر من برفای زمستان هم آو جور میشه آه مریم خوش کله چیزا مثل آو واری زیاد میبود که ایچ وقت خلاس نمیشه میبنفشه به نظر من که آب هم خلاس میشه آو چطور خلاس میشه؟ نمیدونی که چقدر باران میباره؟ کلش آوست دیگه من چون برفشه مقصود یک جایی در خبر دیدم که که گفت آو نداره مریم اون کسیم جایی دیدی که آو نداشته باشه؟ من خودم ندیدم مگر به اخبار میگفت مریم دروزه رو بزکو دست من پر کفر اینه باز میکنم سلام پدر جان علیکم سلام جانه پدر سلام پدر جان مانده نباشی وعلیکم خنده پدر تو چی میکنی؟ پدر جان کرمیت رو چک شده بود خواستم بشویمش خوب جانه پدر کرمیت رو خب بین تشت میشویی این آبره چرا باز ماندی؟ پدر جان برفشه میگه که آبره هر قدر مصرف کنی خلاص نمیشه مریم جان تو آبره زود باش بستش کن خوب پدر جان راست میکنم دیگه آو خلاص نمیشه دختر گلم آب چطور خلاص نمیشه؟ تو یک روز بدون آب زندگی کرده میتونی؟ نه پدر جان آب خواهر روز پکار هست خوب دیگه تو نباید یک قدر آب را بی جای کنی میفهمی ارزش آب بسیار زیاد هست پدر جان مانده هستی نمیری خانه؟ میروم دختر اکیم مادرت کجا هست؟ پدر جان مادرم به خانه از این همسایه هست صدا کنم؟ آه صدایش کن از اینجا صدایتا میشنوه؟ خیلی صحیح است پدر جان صدایش میکنم خوب خیلی صحیح استم مادر جان مادر جان پدر جان آمده خوب است اینه میایم بنفشا جان تو کرمچ خود رو میششتی؟ آهان مادر جان مادر بنفشا جان هیچوقت برای اولادا نگفتیم که آب را اسراف نکنن وقتی آمدم بنفشا کرمچ خود را بین تشت میششت آب همون تو ایلا میرفت دخترم دیگه آب را اسراف نکنی صحیح است مادر جان دیگه اسراف نمیکنم ما فکر میکدم که آب بسیار زیاد است ایشوق خلاص نمیشه نه قندی مادر او کسیم نیست ما نباید هیچ چیز زیاد روی کنیم مگرم آب خب مثل تلات خوب است مادر جان فهمیدم آلی دیگه زیاد روی نمیکنم حالی یادم آمد که در کتاب مقبضم نگفت وقت همه سیر شدند ایسا و شاگردان گفت توده های باقی مانده نان را جمع کنین تا چیز تلف نشود آمین آمین آه ببینی که یسای مسیح هم میگه که نباید چیز را حدر بدید مادر جان از این وقت ما هم هیچ چیز را حدر نمیتونم و آب را هم ایلا مصرف نمیکنم آفرین جانی مادر خوبه که فهمیدی مادر جان ما مثل بنفشاوری فکر میکدم که آب هیچ وقت خلاص نمیشه آفرین جانی مادر او قسیم نیست آب هم خلاص میشه دخترکای گله اون امو قسیم که آب از زخیره خلاص میشه آبهای زیر زمینم خلاص میشه اگر ما آب را اسراف کنیم باز یک وقت بی آب میشیم خوب شد که گفتی پدر جان دیگه هیچ وقت آب را ایلا مصرف نمیکنم اطفال زیبا و قند نبات از دفعه مادر جان و پدر جان تا خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با هوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم سلام کدکهای قند و نازنین خدا کنه که کلکیتان مثل آفتاب روشن خوش و خندان باشین سلام سلام به شما خوارا و برادرهای نازنین مقبول من خدا کنه که کلکیتان خوب باشین میریم جان چقدر خوب است که هر روز همراهی کدکهای مهربان برنامه داریم و هر روز چیزای نوه خوب را یاد میگیریم من خب بسیار خوشحال استم دقیقا میرفته جان من بسیار خوشحال استم ما و کدکان شیهین هر روز خوشحال تر میشیم دقیقا میریم جان هر قدر که ما چیزای خوب را یاد بگیریم روز بروز زیادتر خوشحال میشیم راستی بنافشه کرمیچوی در دفتاو ماندی؟ آهان میریم جان دفتاو مانده گفتم آورو خب من مصرف کردیم کرمیچو را بانوم دفتاو که خوش شوه راستی دوست ها شما هم مثل ما و بنافشه واری نمیفمین که آبرو نباید مصرف بیجایی کنین؟ میریم جان دوست ها اگر نفهمه که آورو خلاص میشه شاید ما واری مصرف کنند اما اگر که بفهمه آورو خلاص میشه شاید مصرف کمتر داشته باشند کلیکون عزیز میفمین یک روز بنافشه جان کرمیچوی خودم میشوشت آبرو اون خیلی ایلا مانده بود خوب شد که او وقت پدر جان آمد که بر ما بگوید که آبرو اصراف نکنین بخاطر که آبرو خلاص میشه ما فکر نکدیم که هر وقت باران بباره اون امو باران کلش آوست دیگه آو خود دیگه خلاص نمیشه آه دوست ها من میگفتم که زمستان برف میاید کلش آو جور میشه اما نه دوست ها او قسم نیست پدر جان یک بار برما گفت که آب امو قسم که از زخیدی مو کم میشه آب از زیر زمین امو امو قسمی کم میشه برای نفشه چی نظر داری که امروز این موضوع گفت بزنیم که کدک های قند هم بفهمن که دیگه آب را اعلام مصرف نکنن آه بسیار یک موضوع خوب است مریم جان که کدک های قند هم در این باره بفهمن آه چقدر خوب شد اینه پدر جان و مدر جانم هم آمدن سلام سلام دخترکا و بچگکا مهربان و ناز و نازدانه خدا کنه که کلگیتان خوب باشین سلام کدک های گل و قند و نازنین امروز هم شادی هایتان ششتین و برنامه خودتان را گوش می کنین تا که یکان چیزکای خوب یاد بگیرین و اما رقم پیشرفت کنین آه پدر جان امروز هم قصد داریم در باره او گفت بزنیم که کدک های مقبول بفهمن آه این خوب بسیار خوب است دخترکم کدک های مقبول شما هم عشق در باشین که آب را اموتو ایلایی مصرف نکنن که آب خلاس نمی شه آب هم خلاس می شه ایرام می فهمین که بی آب زندگی هم نمی شه پدر جان لطفاً برما بگوین که آو چی قسم خلاس می شه دخترک گولم می فهمی آب زیاده که ما مصرف می کنیم از زیر زمین می آیه بله پدر جان آو از چاو از چشمه ها می آیه آه دقیقاً آب باران وقتی روی زمین می بارن به زمین جذب می شه و آرام آرام از بین خاکا پایین می ره تا به جایی که مثل یک آوز کلان زیرزمینی هست می رسه به ای آوز کلان آب زیرزمینی می گیم چاها و چشمه ها به امی آب ها وصل هست خب پدر جان پس آب زیرزمین همیشه زیاده هست؟ نه دخترکم اگر باران کم باباره یا ما بیش از حد آب استفاده کنیم ای آوزهای زیرزمینی هم کم کم خالی می شن این همیست که وقت زیاد چاها را باز می منیم یا بی دلل آب را هدر می تیم یعنی که ما او زخیر آب را پرسودن نمی منیم آله فهمیدم دوستان شما هم فهمیدین یا نه که ما اگر آب را زیاد مصرف کنیم آب از زخیری زیرزمین هم کم می شه پس ما باید خوب فکر ما را بگیریم که آب را زیاد مصرف نکنیم یک شیر در باره آب هست که می گه من آب روان هستم من راحت جان هستم در دشت روانم من در گوه دوانم من من زنده کنم آلم جان بخش جهانم من من آب روان هستم من راحت جان هستم پایین شوم از گوها پیچیده و غلطیده تا پیش شما آیم رقصیده و رقصیده من آب روان هستم من آب روان هستم من راحت جان هستم گر من نروم در کشت که سبس شود گندوم از فیض وجود من آسوده بود مردم من آب روان هستم من راحت جان هستم واو! چقدر مقبول خوانده شیرشم بسیار خوبش بود آفرین دخترم بسیار مقبول خوانده راستی هم اون قسمه هست که آب روان برای کلگی ما و شما راحتی میارد اگر آب نو باشه ما دیگه زندگی کدر نمیتانیم اووووووو! چقدر جالب مادر جان دوستا امروز پدر جانم میگفت که آب تلاست راستیم که آب تلاست کدکانقن یک شعر در باره آب هست که میگن آب مسل کنج تلاست ایچ قطرش عده نمیره هرچی خدا داله برای ما قطرش باید بدانیم آ کدکاقن آله ما و شما فاهمیدیم که دیگه نباید حتی یک قطر آبم ایلا مصرف کنیم آووووو کدکاقن در اخبار نشنیدین که یکان جای را میگن آب نداره یعنی که اونجا یا نفر بسیار زیاد است که آبشان کم شده یا آب را ایلا مصرف کردن و آبشان کم شده یا هم بران نبارده که آبشان کم شده آووووو مادر جان امروز برافشه آب را باز منده بود برش گفتم پدر جان گفت که نه یک قسم جای نیست که آب نباشه اون امو اخبار راست بوده دخترکم جایی که زخری آب از زیر زمینشان کم شود آبشان بسیار پایین میرد و مردمشان بی آب میشه بله پدر جان امروز مریم گفت اما خدا را شکر که امروز بسیار چیز را در باره آب فاهمی داد خوه کدکاقن ازی ببد یادتان باشه باز نمانند که زخیری آب خلاس نشوند او دوستا اگر از چای یا بنبن استفاده میکنید اعلام مصرف نکنید پدر جان گفت که کسایی که چا دارند سر چای خودم باز نمیمونند بله مدر جان مان گفت اگر سر چای آب واسه باشه آب چا خشک میشه به نظرم نامش تبخیر گفت آفرین دخترم تبخیر که باز این تبخیر را شما در کتابای مکتبتان میخانین و خوب یاد میگیرین که تبخیر بچهی منا و چه قسیم تبخیر میشه مدر جان خیلی آلی که این گفت بسیار خوب را یاد گرفتم دیگه هیچ چیزی را اعلام مصرف نمیکنم نمیخوایم که هیچ چیز حدر بره آفرین بسیار خوب در این باره در کتاب مقدس هم گفته که بینفشا جان امروز برما گفت بله افشا جان روطفایی ایک بار دیگه هم بگو برای ما و کدکان قند هم بشنام خوب است میگم در کتاب مقدس در انجیل شریف یوهننا فصل شش آیه دوسته گفته وقت همه سیر شدند ایسا به شاگردان گفت توتاهای باقی مانده نان را جمع کنین تا چیزی تلف نشوهد آمین آمین دوستا این ایسای مسیح هم به شاگرداش گفته که چیزی که خورده نشده باقی مانده اونا را جمع کنین تا هدر نره پس ما هم این قسم باشیم و این چیز را هدر نتیم دقیقا مریم جان که این این قسم است خوب دوستای مهربان و گلن این بود بنامه امروز ما که در بوره آب که بردان گفتیم که آب را ایلا نباید مصرف بکنین و هدر نتیم حتی اگه چا داریم سر چا خدا بسته کنیم مادره که آب چا تبخیر میشه آخ خورده و برادره نازنین من این قسم فکر نکنین که آب زیاد از خلاص نمیشه بلکه آب را هم اگه زیاد مصرف کنیم کم میشه آلیکه کل چیزا را در باره آب نیفامین دیگه اوش کده باشین که آب را ایلا مصرف نکنین حال دیگه من مطمئن استم که کدکهای قند دیگه آب را ایلا مصرف نمیکنن و حتی دیگه چیزا را منندی نان و دیگه خوراکی ها هم اضراف نکنن بخاطری که اضراف کدن بسیار بدست آه کدکهای مهربان مثل بنفشه جانواری نلای آبتانا باز نمانین که باز آب کم میشه و خدای نخواسته بی آب میشیم کل ما اطفال نزنین برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتین بله اطفال بسیار نزنین و دستاشتنین حالا میخوام از شما پرسوم کنم که شما از یه قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بودن من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخوام چیزهای را که آموختیم با دوستان شیرین تان هم شریک پسازید هالا میرم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مادر جان علا وقت قصه ما شده اه راز میکنه مخواه قصه بشنوی بله مادر جان سيایه دخترو مقبوله اردویتون بیاین انجا بیشتن و چه قصه بخنو اما مثل هر روز میخواهیم از شما پرسان کنم که قصه دیروزی ما چی بود دربوری مطرق سرخ جلیل خانده بوده که مطرق جلیل میده شده بود باز از دوست خود خفه شد مگرم باز آشتی کده آفرین خوب قصه امروز را هم خوب گوش کنین که بسیار جالب است یک روز در قریه خورد دو دوست سمیمی با نامهای خادم و شایان زندگی میکدن دو دوست همیشه امرای یک دیگر بازی میکدن و در طبعات گردیش میکدن یک روز خادم و شایان تصمیم گرفتن به دریاچه که در نزدیکی قریه شان بودن برند وقتی به دریاچه رسیدن اونجا دیدن که آف دریاچه بسیار پاک و شفاف است خادم کفت شایان بیا آف را امتیان کنیم و او هم با خوشحاله سرش با آف داخل کرد اما ناکه هم صدایی عجیبی از زیری آف به گوششان رسید ویی چقدر ترسناک مادر جان صدایی چی بوده مادر جان باش که بخانم بعد از او یک ماهی کلان از آف بیرون آمد و گفت سلام بچه من آبچه هستم نگهبان آب های اینجا خادم و شایان با تحجوب به همدیگر سهل کردن و بعد از او با آبچه گفتن سلام آبچه تو چرا اینجاستی آبچه با صدای آرام گفت من همیشه ده اینجاستم تو از آبها مراقبت کنو و به مردم یاد بیتو که چگونه از آب به خوبی استفاده کنند بخاطر که آب یک نعمتی کلان است شایان با کنجکاوی پرسان کرد چطور میتونی بمایاد بیتی آبچه لبخندد و گفت باید یکجا سفری به دنیا آب داشته باشیم بیاین تا به شما نشان بیتو چی اتفاقی میفته وقت آب را هدر بیتین خیلی مادر جان آبچه یک ماهی بوده که از آب محافظت میکنند چقدر جالب آه دختره بعد ازو ناگهان دریاچه شروع به دور خوردن کد و کل آب به دورشان دور مخورد سی پس اونا به دنیا آب رفتند اونجا جایی بود پر از دریاچه و چشمه های پر از آب در اون دنیا آب آبها در حال دویدن و بازی کردن بودند مادر جان چقدر خوب مثل کارتونی هاست آه دختره آبچه گفت ببینین اینجا آبها چقدر خوشحال هستند اما وقت که مردم آب را به جایی مصرف میکنند آبها بسیار جگرخون میشند. بعد ازو اونا به یک دریای کلان رسیدن که آب ازو بسیار کم شده بود در پالوی دریا دختره که به نام سنم شیشته بود آبها سهل میکند او گفت چرا این دریا کم آب شده؟ آبچه جواب داد این دریا وقتا پر از آب بود. اما چون مردم به خوبی از آب استفاده نمی کدند و نلای آبشان باز می ماندن آب کم شد خادم و شایان باورخطایی به همدیگه سهل کدند شایان گفت چرا مردم نمی فهمه که باید در مصرف آب دقت بکنند. آبچه جواب داد. بسیاری از مردم یادشان میره که آب یک منبعی بسیار بارزش است اگر کلی ما برای جلو گری از ضایع شدن آب کوشیش کنیم میتوانیم آبهای زیادتری را زخره کنیم. بعد ازو اونا به جای دیگه رفتند که یک باغ بسیار مقبول بود اما آب ای باغ هم کم بود و گله ها پشمورده بودند. آبچه گفت ببینید اگر آب به اندازه کافی نباشد آبها تا گله هم نمیتوانند روشد کنند و مقبول بامانند خدیم گفت ما باید به مردم یاد بیتیم که چطور از آب خوب استفاده کنند. مادر جان باید یاد دادند. آه دخترین آبچه با خوشحالی گفت دقیقن. آلی بیاین پس بریم و به مردم بگویم که چی قسم میتوانند آب را زخره کنند. آه مادر جان من هم یک وقت درمی فکر بودم که آب اصلا کم نمیشه مگرم آلی فهمیدم که آب هم کم میشوده آه دختری قنده. بعد از اون ناگهان کل چیز دوباره دور خورد و خدیم و شایان به دریاچه پس آمدند اونا از آبچه تشکر کردند و به طرف قریه شان حرکت کردند در قریه خدیم و شایان تصمیم گرفتند تا یک جلسته کلان به این مردم بگره و به کلگی مردم بگویند که چی قسم میتوانند اونا به کلگی گفتند که نل آب را هیچوقت ناقی باز نمانید. وقتی که دستایتان را موشین هم کوشیش کنین که آب را زایه نکنین از آب و باران برای آبیاری با خواه استفاده کنین بعد از اون مردم قریه با خوشحالی به گپای اونا گوشت دادند و قول دادند که در مسرف آب فکرشان را بگیرند کم کم چشمه ها و دریاچه دوباره پر از آب شدند و کلی گلوها و گیاها دوباره تازه شدند او ماده جان چقدر جالب و خوبش بود بله بسیار خوبش بود برین بگین که از این قیسته چی نتیجه گرفتین ماده جان امروز نتیجه ما ای است که آب یک نمهت کلان است و باید به خوبی از اون مراقبت کنیم بله باید آب را سهی مصرف کنیم که آبی ما خلاص نشد اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید و آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم اطفال نازنین اطفال نازنین اطفال نازنین بخش میکنیم دوختر های گلم هم خوب بسیار خوب اما بره مایی را بگوین که دیروز چه خوانده بودیم پدر جان دیروز در برای داود خوانده بودیم که شاول میخواست داود را بکشه بله بخاطره که شاول میترسه که مردم داود را زیاد دوست داشته باشن و داود روزی پادشا شوند به همین خاطر شاول تصمیم گرفته بود داود را از بین ببرن داود مجبور شد که از شاول خرار کنه و با چند تا از دوستاش در کوه و دره ها پت شدن باز از چی کار کردن پدر جان مریم جان یک روز شاول سوند که داود و دوستاش در غاره پت شده شاول فورا چند تا از نفراش را با خود برده و به جستجوی داود رفت اما وقت شاول و اسکراش به غار نزدیک شدن شاول تصمیم گرفت بره تشناب رفتن تنابه غار برن هال جالب اینجا بود که شاول دقیقن اموه غاره را انتخاب کرده بود که داود و دوستاش در اونجا پنهان شده بودن داود و دوستای شاول را دیدن که شاول رفعه هاجت میکنه دوستای داود با حیر جان گفتن داود فرصت بسیار خوبی هست شاول اینجاست و تو میتونه او را از بین ببره این چانسی هست که خداوند بره داده باست شد پدر جان او را از بین برد نی دخترکم اما داود آرام سر شب به نشانه نه تکان داد و گفت نه من دست به شاول نمیزنم خداوند او را به عنوان پادشان انتخاب کرده و من هیچ وقت نمیخوایم به کسی که خداوند به عنوان پادشان انتخاب کرده آسب برسانم دوستایش از گفت داود تحجب کردن اما به تصمیمش احترام کردن بعد از او داود آرام به شاول نزدیک شد و بی صدا یک گوشی از ردای شاول را برید بعد از او دوباره به جای خودش برگشت و به دوستایش اشاره کرد که آرام باشن یعنی شاول را اونجا نکش؟ آه دیگه بریم جان بخاطر دیگه شاول انتخاب شده خداوند بود و داود به او احترام مان آه دخترکم شاول بدونی از یک چیز بفهمه از کار تشناب خود خلاص شد و از غار بیرون رفت وقتی به پایین تفر اصید داود از غار بیرون آمد و با صدای بلند فریاد زد شاه شاول شاه شاول شاول وقتی این صدا را شنید پشت خود را سال کرد و با تحجب دید که داود پشت سرش استاده و چیزی در دستش است داود دستش را بالا کرد و نشان داد که یک گوشی از ردای شاول را بریده داود با صدای بلند گفت شاول اینجا را بیمین من میتونستم به تو آسب برسانم اما نکدم این گوشی از ردای تو از که بردم تا برد نشان بتم که به شما احترام دارم خداوند شما را شاه انتخاب کرده و من نمیخوایم دست به شای خودم بزنم شاول وقتی این را شنید دلش نرم شد و با تحجب بنده که شرمندگی به داود سال کرد و گفت داود تو از من خوبتر استی تو به من آسب نرساندید در حاله که من به تاقیب آسب رساندن به تو بودم تو امروز ثابت کردی که شخص خوبی استی چقدر خوب پدر جان باز دشمنیشون خلاص شد؟ آه دخترکم شاول با چشمه پر از گریه به داود گفت من هاله میفهمم که تو روز شا خواهی شد چون خداوند با تو است و تو همیشه با مردم با مهربانی و عدالت رفتار میکنی داود با احترام به شاول سعیل کرد و سرش را خهم کرد او به شاول نشان داد که با وجود همه چیزایی که اتفاق افتاده هنوز به او احترام داره و هیچ وقت به دنبال انتقام گرفتن نیست بعد از او روز شاول دیگر تصمیم گرفت که داود را تاقیب نکنه او فهمید که داود شخص بخشنده و مهربان است که به خداوند اعتماد داره و هرگز به کسی که به او بدی کده باشه جواب برد نمیده چقدر خوبش و جالب بود پدر جان آهان جانه پدر بسیار جالب است اما دخترک هاییم شما از ایچی نتیجه گفتید؟ پدر جان ای داستان به کلگی ما ای رو نشان میده که حتی وقت فرصت بر انتقامم داریم باید بخشنده باشیم و به دیگر رو احترام بانیم داود با وجودی که میتونست به شاول زرهر برسانه تصمیم گرفت که او رو ببخشه و به او اصیب نرسانه چون داود میفمید که خداوت همیشه بهتر قاضی است و او باید دلش پاک نگاه کنه دقیقا آفرین بسیار خوب ما باید مثل داود باشیم بله پدر جان موسیقی بله اطفال نازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها رو نمیدونستم که فیلن از ای داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر ای برنامه اطفالی شیرین و نازنین آل شما را به خداوند مزفارم خداحافظه همگی شما