28 minutes
16 September 2025
Appropriate behaviour in school and the educational environment includes respect for social values, discipline, and active learning. Students should treat teachers and peers with respect, use environmental experiences to shape positive behaviours (according to the behaviourist perspective), and actively participate in curriculum focused on practise and direct learning. All students should treat teaching staff and students with respect. Students should behave in accordance with the rules and principles of the school. A good student strives to be present in class every day and to complete his/her homework on time.
Transcribed by AI
راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کتاه 3 ایک میتر بند پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال دید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال دید میکنم به نفشا مریم اینجا بیاین سر چیق خنده دارن دخترهاییم او در مکتن امروز یک چیز بسیار جالب شد شما مگرم نمی فهمین چه شد دختره بگو دیگه بگو دختره کم دیروز خود در مکتب تان جنگ شد امروز چه شد پدر جان دیروز امو دوتا همسن فیلم که که دیگه جنگ کده بودن آخر آخر آشتی کدن خوب بسیار خوب شد که آشتی کدن چی تو آشتی کدن امروز که مکتب رفتم اونا باشه مردم شما کار کار بودن ایچ امراه یک دیگه گب نمی زادن سیما یک طرف ششته بود و زکیه یک طرف دیگه مثل که ایچ وقت امراه یک دیگه دوست نبودن آخ خوارجان دیدی که دیروز خونده بودم که جنگ دوست ها را دشمند میکنه آه مریم جان من فکر میکردم که اونا ایچ وقت کده دیگه آشتی نمی کند بودن بسیار معلم ما آمد در صنف ما دید که او دونه هیچ کده دیگه گب نمی زادن آمد پیش شان و برشان گفت چرا بخاطر یک قلم قدر جنگ میکنین؟ قلم چیز مهمی نیست که در زندگی با عرضش باشن چقدر خوب گفتن قلم خب عرضش دوستی شما را نداره آه پدر جان اما سیما و زکیه ایچ چی نمی گفتن معلم ما می گفت شما و هر دو بهترین دوست های یک دیگه بودن ایچ کس خوش نداره با کسی که همیشه جنگ میکنه دوست باشن شما هر دو باید دوست باشین نیکه دوشمند باشین معلم شما خیلی خوب نسید کده من فکر میکنم دوست های خوب نباید بخاطر یک چیزای بیارزش جنگ بکنن دقیقا مادر جان معلم ما همیشه میگفت جنگ کدن همیشه دل آدم را تنگ میکنه آدم باید یاد بگیره که آشتی کنه اوووو بازش چی شد؟ آشتی کدن اونا؟ آه وقت معلم میگفت باره زد سیما و زکیه شروع کدن به فکر کدن اووو دوست هم صحیح ده چورد رفتن باز بعد از او سیما هسته رفت به طرف زکیه و گفت بخاطر یک قلم بسیار خورد که تو جنگ کدن من را ببخش زکیه هم ایچ چیز نگفت بعد از او بازم فکر گرد و فکر گرد باز گفت نه گناه ما بود تو هم من را ببخش آفرینشان ای بسیار کار خوبی کدن آدم وقت میفامه جنگ بیفاید است باید از آشتی بکنه آهان پدر جان باز او هر دوشان دست های یک دیگه را گرفتن آشتی کدن آهان چقدر خوب شد که باز دوست شدن بعد از ای چی شد؟ بعد از او اونا خنده کدن و معلمم بسیار خوشحال شد سیما باز گفت من دیگه ایچ وقت بخاطر چیز بیارزش جنگ نمی کنم زکیه هم گفت من هم امتحان بازم بیترین دوست ها شدن و یک جای در یک چوکی میشینن چقدر خوب دنیا مقبولتر میشه وقت دوست ها امرای یک دیگه آشتی بکنن آهان مادر جان آشتی به نظر ما هم بهتر است حتی معلم ما همیشه میگه که هیچ دوستی در دنیا بخاطر جنگ نمیازد آهان دخترکم همه قسم هست حتی در کتاب مقدس هم گفته خوشحال به حال سلوکنندگان زیرا ایشان فرزندان خدا خونده خواهند شد یعنی خدا هم خوشحال میشه وقت ما آشتی میکنیم آهان دخترم خدا همیشه خوشحال میشه وقت ما به جای جنگ سلوه میکنیم و دوست میباشیم خدا دوست داره که ما با مهربانی و سلوه امرای یک دیگه زندگی کنیم بله پدر جان من همیشه کوشش میکنم با دوستان جنگ نکنم در زندگی آدم هیچ چیزی بارزشتر از دوستی نیست اوه با دفعه دیگه که ما جنگ کدیم من میایم پیشت میگم که ما باید آشتی کنیم خوبه سعیست من هم آشتی میکنم چخه خوبه که شما مثل سیما و زکیه یاد گریفتین که آشتی کنین همیشه باید داشته باشین که سلوه دوستی در زندگی از هر چیزی مهمتره آهان مادر جان اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مریم جان چی میکنی؟ میخوایم یک ترانه خوبش یاد بگیرم برای برنامه کدکان که برای کدکان قند بخونم خب یاد گریفتی یا نه؟ آهان بسیار یک ترانه خوبش دارم برای کدکان قند آهان مریم جان اینه برنامه کدکان شروع شده بیا دیگه سلام سلام اطفالای قند و مهربان چی یاد دارین؟ سلام سلام کدکان مقبول و ناز خداکنه که کلکیتان خوب باشین دوستای گل بسیار زیاد بخشش باشه که ما و مریم جان هیچ متوجه نشده بودیم که برنامه کدکان شروع شده بله کدکان قند اینجا برنامه شروع شده بود ما قصه داشتیم اطفالاکا قند میفهمین امروز مریم جان برتون یک ترانه خوبش یاد گرفته به نفشه جان خدا کنه که دوستا خوشش بیاید حتما خوششان بیاید مریم جان به نفشه جان یک نظر دارم برای امروز باش که یک شیر یادم نمی آیا هر کس که باشه مهربان و شاد خدا باشه همیشه بایاد خوب من دارم یک دل شاد با دوستم میکنم فریاد اوه چقدر شیر یاد گرفتی مریم ده این وقت شیر هیچ یاد من نمی آیا تا سه حساب کنم سبر سبر می من دارم دل مهربان همیشه خوشحال استم دمیان اینه تو هم خب شیر زیاد یاد داری این صدایتون می آیا دخترکاییم چی شیرگویی دارین سلام پتا جان خوش آمدیم به برنامه کدکان پتا جان ما شیر جنگی داشتیم اوه سلام سلام سلام کدکای قند چطور هستین که هیچ متوجه نبودم که برنامه کدکای قند و شیرین شروع شده امیدوار استم که جور و سلامت و سرحال باشین و پیشی رادیو گکتان بره برنامه خودتان ششته باشین بله پتا جان امروزم خدا را شکر امروز دوست نازنین برنامه داریم پتا جان شما با خوش آمدید تشکر دختر گولم سلام سلام بچگکا و دخترکای مقبول خدا خدا که کله گهتان جور و صحتمن باشین پتا جان شما نبودید ما و مریم امرای یک دیگر شیر جنگی کنیم خوب بسیار خوب که برنده شد مادر جان برنده هنوز مروم نشده خوب بسیار خوب اطفالای گل شما هم شیر جنگی میکنین یا نه مادر من میکنم خودمون جنگ نکنیم شیر جنگی میکنیم بله خند مادر خب امروز میخواییم در باره چی گفت بزنیم مادر جان به نظر من در باره رفتار مناسب در مکتب گفت بزنیم او بسیار اک موضوع خوب است گفت بزنیم که کدک های نازنین بفهمند که در مکتب چگونه رفتار داشته باشند بخاطر که رفتار آدم از خانه فرق میکنه در مکتب باید بسیار با عدب رفتار بکنه آها مادر جان یکان کسا در مکتب جنگ میکنند باید بفهمند که مکتب جای جنگ نیست بلکه جای درس خاندن است آها خواهد جان در مکتب باید کلکی دوستانه و خوش اخلاق باشند تا کلکی دستان خوش باشند آفرین وقت همدیگر خوشحال میسازیم کلکی لذت میبارن از مکتب مگرم مریم جان به نظر خودت چی قسم میفهمی که رفتار خوب چی قسم است؟ به نظر من وقت کسی امرام گفت میزنه باید با دقیقت گوش کنم و قهر نکنم چطور مادر جان امی قسم است؟ آه دخترین دقیقا که امی قسم است و دیگه ای که اگر کسی چیزی را نفهمه باید به او کمک کنیم نهی که او را رشخن کنیم آهان مادر جان این امی رفتار خوب باعث میشه که سلسل های ما پرست بشک و محبت شوه بخاطر اگه زیادی از جنجال ها هم بخاطر این امی رفتار ها است دقیقا به رفتار جان راستی پدر جان اگه کسی یک اشتباهی کده باشه ما باید چی کر کنیم؟ و پیشتر هم گفتیم که رشخن نباید بکنی بخاطر که خودم هم اشتباه می کنیم و اگر رفتارش اشتباه بود باید برش یاداوری بکنیم که این رفتارش در مکتب خوب نیست و او خودشا باز اصلاح می کنن آهان پدر جان دیگه ای که اگر نسبت به ما یک اشتباه کده باشه باید ببخشیم راست دوست دیگه اگر براجع شدید که وقتی ما رفتار خوب داشته باشیم و دیگرها را ببخشیم یا با اونا کمک کنیم از طرف مقابل کده خودما زیادتر خوش می شیم بله دقیقا ماریم جان محبت کنن و کمک کنن باید دیگه باعث می شه که دل خودما آرام و خوشحال باشه مثلا این امی صبح دیدون که یکی از امصنفی های ما قلم خود را گم کده بود خود من بسیار خوشحال شده بودم که تانستم با او کمک کنم بله این بسیار خوب است که یک دوست به دوست دیگه خود کمک کنه بسیار کار خوبی کده دختریم هر بار که به یک دیگه کمک می کنید دوستی های شما قویتر می شود و کلیگه ایتان خوشحالتر استید مادر جان آدم اگر در مکتب دوستای خوب داشته باشه هر روز به بسیار شوق به مکتب میره آهان راست میگه بنافشم من هر روز وقتی کداکستان میرم بسیار خوشحال می باشم بخاطر که در کداکستان بسیار دوستای خوب دارم مریم تو امروی من زیاد خوش هستی یا امروی دوستای؟ آهان بنافش جان چیه سوالی کردی که جواب دادنش بسیار مشکل است آهان بنافشت تو که خوارمم هستی و بهترین دوستمم هستی و از وقتی که به دنیا آمدم امروی تو هستم و امروی بسیار خوشحال هستم و دوستای من مثل خواره خوب هستم آهان من منکسنی هستم تو و دوستای من بسیار زیاد دوست دارم تشکر خوار جان خواهش خواه خود دوستای قلب دیبینین که دوستی چقدر خوب هست آدم ها مثل خوار و برادر ها می باشه بینشان پس در مکتب یا در جای دیگر دوستای تانه دوست داشته باشین آهان اطفاله مهربان و برای معالیم ما باید زیاد احترام داشته باشیم مثل که برای پدر جان و مادر جان ما احترام داریم مریم جان یک چیز دیگرم هست که بسیار مهم هست و چیز که بسیار مهم هست؟ در کتاب مقدس تنجیل شریف یوحنا فصل پنزه آهی دوست دا میگه حکم من این هست که یک دیگر را دوست بوداری همون طور که من شما را دوست داشتم آمین آمین یعنی که اما قسم دوست داره ما هم باید دیگر را دوست داشته باشیم بله پس دوست دایقن بسیار ضروره هست که یک دیگه مرا دوست داشته باشه بخاطر که خداوند ایسای مسیحم مرا دوست داره وها کودکایقن تنکتن یک چیز دیگرم بسیار مهم هست ای که مکتب من مثل خانه ما پاک نگاه کنه او برفش جان خوب شد که گفتی ای خب زیاد یک موضوع مهم هست باید مکتب را هم مثل خانه خود دوست داشته باشه و ازش خوب نگهداری کنه و پاک نگاه کنه دوستای مقبول همچنان ما و شما که مکتب میریم باید سر و وقت به مکتب بریم نو وقت نباید بریم ای هم مثل ایک احترام کدن به معلم هست که در وقت درسش حاضر باشه او بله راست میگی بنافشه و از فلکایقن با وجود که اگه دوست دارین و احترام دارین باید یک دیگه تون را به درساتون را تشویخ کنین دقیقا لاریان جان او دفعه دیگه که در کتاب مقدس هم خانده بودیم که گفته بود به تشویخ یک دیگه تون ادامه بدید به کدکای قلب شما میفهمین که دوستای خوب همیشه یک دیگه شما تشویخ میکنن تا رشت کنن و لایق شوند آه بنافشه یک دیگه ای که ما همیشه باید به نوبت گفت بزنیم سرسده نکنیم که کل دست را خوب یاد بگیریم و همچنان اگه کسی اشتباه کرد باید سبور باشین و به مهربانی رفتار بکنیم چون همه ما اشتباه میکنیم و یاد گرفتیم که دوستای ما را تشویخ کنیم و ها باید از وسایلهای مکتب خیلی خوب محافظت کنیم بله وقت این کار را کنیم که همه گیر خوشحال استم بچه ها و دخترهای مهربان شنیدین که در کتاب مقدس هم گفته بود که یک دیگه تان را دوست داشته باشین بله مادر جان با رفتار خوب خود آدم هم خوشحال می باشه دقیقا وها سبابا مکتب و کدکستان که رفتین این رفتارای خوبه و خیلی تمرین بکنین و و همراه دوستای تان سبور باشین و با مهربانی رفتار کرد همه شان را محبت بکنین اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی شیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتین بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین حالا میخوام از شما پرسوم کنم شما از این قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخوام چیزهای را که آموختین با دوستان شیدین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم دختر های گولم امروز بسیار قصه خوبش دارم که میخوای بشنبه؟ من میخوایم بشنبه مادر جان خب صحیح است خیلی اردوی تان بیاین اینجا بشینین که براتان قصه بخانم آلی برین بگیم که دیروز کدام قصه را براتان خانده بودم مادر جان این سواله خب ار روز از ما پرسان میکنی صحیح است این بارم درت میگم دیروز در باره مجید و خیلی خیلی صحیح است این بارم درت میگم دیروز در باره مجید و غفور خانده بودم که بخاطر یک تون جنگ کده بودن بله مادر جان آخر خوب شد که یک پیره مرد از پیش اونا تیر میشد و با اونا فهمان که جنگ خوب نیست آفرین بسیار خوب دخترهای مقبوله خیلی امروز یک قصه در باره رامیش شاگرد مهربان براتان میخوانم بله رامیش یک شاگرد سنفی 3 است هر روز صبح زود از خواب بیدار میشه و لباس مکتب خود رو میپوشه و زودتر از دیگرها به مکتب میرسه ایج وقتم نوقت نمیرسه و همیشه لپخان بلپ داره وقت که داخل سنف میره به معلیم و همسنفیهاش سلام میکنند یک روز که معلیم در سنف بره شاگردها گفت درسی جدید میخوانیم رامیش فورا کتابچه خود رو باز کده و بسیار با دقت گوش میداد و کل چیزا رو نویشته میکرد مادر جان یعنی کل شاگرد ها خوب نیستن؟ سوال بسیار خوبی کده مریم جان بعضی وقتا شاگرد ها فکر میکنند که مکتب صرفان بره یاد گرفتن نیست بخاطر شوخی و وقت گزارانی هست ولی رامیش همیشه میفهمه که درس خواندن بسیار مهم هست و همیشه احترام استاد را داره و ایچ وقت شوخی نمیکنه دستین اگر یکی از بچه ها درس را یاد نمیگیره رامیش کمک میکنه که خوب یاد بگیره مثلا یک روز که دوستش سمی در کتاب ریاضی مشکل داشت رامیش به او کمک کده و قدم با قدم برش یاد داد سمی هم بسیار خوشحال شد مادر بزرانش همیشه رامیش همیشه نمره خوب میگرفتد؟ آه جانی مادر رامیش کوشیش میکنه که همیشه درسایش خوب یاد بگیره و به وقت بخوانه بخاطر که میفهمه تنها نمره خوب گرفتن مهم نیست بلکه یاد گرفتن مهم هست وقتی استاد از او درس را پرسان میکنه رامیش با عدبانه و با آرامی جواب میده نه زیاد چخ میزنه که دیگه شاگرده ورختا شوه و نه بسیار آرام که استاد نشنوه یعنی بسیار خوب گرفت میزنه او در تفریه چه قسم هست؟ فقط درس میخوانه؟ نه مریم جان او در وقت تفریه بسیار مهربانانه با دیگه شاگرده رفتار میکنه وقتی میبینه که یک دوستش تنها هست میره او را دوت میکنه که با اونا بازی بکنه مثلا یک روز دید که دوستش زکی در گوشه سنف ششته او با کسی کپ نمیزنه رامش رفت و با او گفت چرا تنها ششتی؟ بیا با ما بازی بکن و امرای یک دیگه خندیدن و بازی کدن ایچوقت نمیگه که من بهتر هستم یا خود را از دیگرها بالاتر نمیبینه واه مادر جان چقدر خوب میشه که ما هم این قسمی در مکتب باشیم بله جانی مادر امی قسم هست شاگرد خوب بودن یعنی که احترامی را داشته باشین کوشیش کنین به دیگه شاگردو کمک کنین و امیشه امرای یک دیگه بازی بکنین رامش باید که خوب درس میخانه مهربانی هم داره ای دوتا چیز را یاد بگیرین هم درس بخونین و هم مهربان باشین با دستایتان چون ای قسم یک شاگرد خوب خواهد بود که هم پدر جان و مادر جانش ازش خوش باشه و هم معلم و دستایتان مادر جان چقدر خوب مادر جان من میخوام همه قسم باشم بسیار خوب میشه که قسم باشی جانی مادر دخترهای قندم از این قصه شما چی نتیجه گرفتین مادر جان ای خوب معلوم داره از که ما باید همیشه مثل رامش یک آدم خوب باشیم به همسنفیه ما کمک کنیم و بسیار مهربان باشیم درسای ما را خوب و خوب بخونیم و امرای دستای خودم بازی کنیم آفرین دخترهای قندم بله نتیجه کسه امید نتیجه کسه امید ادفعه نزنین بهت قدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید و آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله ادفعه نزنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم پدر جان امروز برما داستان نمیخوانی؟ داستان میخوانم به شرط که اول بگوین که دیروز چی خوانده بودم دخترکم؟ پدر جان دیروز دربای شمشون خوانده بودم که قوم اسرائیل را نجات داد آهان بسیار خوب دخترکم خیلی امروز براتان داستان یک بچه مهربانه میخوانم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم امیدوارم وقتی آو چپه دنیا آمد نام آ را سموحل معن سموحل بسیار خورد بود شاید تقریبا همسنه شما دخترا بوده که صدای خداون را میشنده از خورت ترکی با مادرش خایین کلان به نام ایلی رفت در خیمه خدا زندگی میکد و همیشه به او کمک میکن سموحل با ایلی زندگی میکد و کارای عبادت خدا را انجام میداد یک شب سموحل خابیده بود که یک صدای شند که نامش را صدا میزنه سموحل سموحل فکر کد که ایلی او را صدا زده پس دویدو پیش ایلی رفت و گفت بله مرا صدا زدی؟ پدر جان چرا سموحل فکر کد که ایلی داره صداش میکنه او نمیفمد که خدا امروش گب میزنه نی دخترکم سموحل انوز نمیفمد که خدا مستقیم با آدم گب بزنه پس بله امی فکر کد که صدای ایلی باشه اما ایلی گفت نه خیلی من صدایت نکدیم برو دوباره بخواب سموحل برگشت و به بسترشو خابید اما بازم امو صدا را شند سموحل سموحل دوباره بیدار شد و رفت پیش ایلی و گفت ای دفع صدایم زدی؟ پدر جان بازم ایلی نفمید که خدا سموحل صدا میزنه؟ نه دخترکم ایلیم اول نفمید اما وقت باره ثوام سموحل امو صدا را شند و پیش ایلی رفت ایلی فکر کد و فمید که شاید ای خداوند باشه که میخواه با سموحل گب بزنه پس با سموحل گفت ای بار اگه دوباره صدایی را شنیدی بگو بله خداوندا بندید در خدمتت حاضر است وقت دوباره امو صدا آمد و نامش را صدا زد سموحل ای دفعه گفت بله خداوندا بندید در خدمتت حاضر است اوه خیلی جالب شد پدر جان خداوندا سموحل چی گفت؟ مریم جان دخترکم خداوندا سموحل گفت که از کارهای بازی از مردم و حتی ایلیم ناراض است چون اونا به گناها و کارهای بد خود ادامه میتند و ایلیم با سموحل گفت سب که شد سموحل کمی ترسیده بود تا پیام خدا را به ایلی بگوید اما ایلی به او گفت هر چیزی که خدا به تو گفته برم بگو سموحل هم تمام گفتهای خدا را گفت ایلیم قبول کرد و گفت که خدا هرچی خواسته باشه من راضی است پدر جان بعد از او چی شد؟ دخترکم امی بود که خداوندا خیلی جالب شد او با سموحل گفت و سموحل به یک پیاموبر کلان برای قوم اسرائیل تبدیل شد او به مردم کمک میکد و همیشه پیامای خدا را برای اونا میرسند اوه چقدر خوب پدر جان بسیار جالب بود اما از این داستان سموحل چی یاد گرفتین دخترکم؟ من یاد گرفتم امی بود که امی بود که امی بود که امی بود که خیلی زیای ماریت الان خیلی زیای ماریت الان به دختر آشوار بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty بهتر dusty آل رسیدیم در آخر ای برامه اطفالی شیرین و نازنین آل شما را به خداوند مزفارم خداحافظه همگی شما
22 October 2025
16 September 2025
16 September 2025
28 August 2025
28 August 2025
15 August 2025
15 August 2025
14 August 2025