29 minutes
28 August 2025
Dear children, we must respect all adults and elders. If we are at home, we should treat our parents, grandparents, fathers, and older siblings with respect and listen to their conversations. We should greet and respect elders in the streets and alleys. If we go to school or kindergarten, we should respect teachers and others. When we respect elders, they will love us.
Transcribed by AI
راڈیو صدای زندگی پرنامه بازی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کوتاه 41 میتر پین پخش میگردد شنوندگان اکیرامی و اطفال بیسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال هستم که از طریق برنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط هستم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال مدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمان خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا هستم و من ابراهیم هستم و شما را به قسمت اولی این برنامه زیبا خوشحال مدید میکنم برو دخترم درواز را ببین کی هست درست هست مادر جان اینا رفتم مریم جان سامان های بوزه خود را جمع کن دخترم ببین چقدر اید و بعد هست سریع هست مادر جان اینا جمع میکنم سلام به نفشا جان چطور هستی جانی کاکا خوب هستم مهمان آمد مهمان سلام ساله جان بسیار زیاد خوش آمدی خوش آمده ساله بیادر اینجا بیشینین تشکر خوار جان سلام کاکا جان عزیزم سلام جانی کاکا چطور هستی به نفشا جان وقتی درواز را باز کده چرا بره کاکا ساله سلام نکدی مادر جان هر روز سلام کنم دیروزم دیدم سلام کدم هر روز خونه میشه به نفشا مگه مادر جان هنروز نمیگه که به مهمانا باید سلام کنیم به سلام نکنیم بسیار بد میشه مریم ترا کار نیست من خودم میفهمم که چی کنم چی نکنم به نفشا جان سلام و احترام برای مهمان بسیار خوب چیز هست در مکتب کلومات نشینیدی که معلمین میگه کلامارا سلام بیدین و احترام بکنین آهان به نفشا جان کاکا ساله راست میگه در کتاب مقدسم گفتم فراموش نکنید که مهمان نواز باشید سیرا بعضها بدون آن که بدانن از فرشتگان پذیرایی کردن ای ماناش چیست پدا جوان؟ دخترکم یعنی احترام با کلان ترا و مهمانا نشانه محبت و عدب هست خودم میخواهی که ما به دیگران احترام بگذاریم و در خودمانم مورد احترام قرار بگیریم و زندگی خوب داشته باشیم کاکا ساله اون وقت شما میایین خانه ما پالا جانم پشه شما میشه و قصه میکنه و همورد ما بازی نمیکنه پشه جان قنده پدر این نشانه احترام و مهمان هست که وقت خانه ما بیایم باید امرایش بیشینی و ازش پذیرایی کنید من خود هر وقت امرایتون بازی میکنم وقت مهمان میایم باید پشه مهمانا باشیم بله پشه کاکا ساله ما اون تیره بسیار دوست داره یادت است که هر دفعه بره ما هر چیزی رو میخره؟ کاکا ساله بسیار ببخشید من متوجه نبودم از این بابا تقامدی حتما بره سلام میکنم بازم ببخشید آفرین دخترکم تو برای پدرت و کلگی ما بسیار مهم هستید فقط باید یاد بگیریم که وقت مهمان میاید باید با اون مهربان و مهتب باشین این قسیم کلگی خوشحال میباشه بسیار ببخشید کاکا ساله نباید قسمی رفتار میکدم من فقط میگفتم پدر جانم امرای ما بازی کنه ایچ مشکل نیست به نفشا جان مهمی هست که آره فهمیدی احترام و محبت چقدر مهم هست تو همیشه دختری خوبی هستی تشکر کاکا جان بازم بسیار ببخشید که امرایتا رفتار خوبی نکدم آفرین دخترکم میفهم که تو بسیار دختری عاشیار و خوب هستی خب البته کتابچه من رسومی کنیم الآن خصوصا از خوارن آمدم آفرین دخترهای خوب من میفهم شما بسیار مهربان هستین آهان ساله بیادر دخترها تو را خب بسیار خوش داره مگرم امروز به نفشا جان میگفت که بازی کنیم از او خاطر برات سلام نکدن خیلی راست مهمی هست که آره فهمیدن اطفال زیبا و قند نبات شما به دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم سلام و دوستای قند و نازنین امروزم من بسیار خوشحال هستم که در برنامه با شما عزیزم هستم خدا کنه که کلکتان جور و صحتمن باشین سلام سلام دوستای مهربان من ما هم امروز بسیار چیزای خوب یاد میگیریم بلفش جان تو هم امروز خوشحال هستی؟ بله خورجان بسیار خوشحال هستم خب دوستای قند چی کپا؟ مکتب و درسات چطور میگذره؟ شما هم خوشحال هستین یا نه؟ بلفش جان نگفتی چطور میگذره بازی ها؟ اوه راست میگی مریم جان بازی خب بسیار خوب هست دوستای قند بلفش جان ایقدر بازی را خوشداره که حتی مهمانا میاین برشان سلام ایج نمیده شما چطور؟ امی قسم هستین؟ مریم جان آل دوستا چی بگوید؟ که بلفش فقط بازی کردن خوشداره و دیگه هیچ کار نمیکنه خب خورجان تو قارف شده که چرا مهمان آمده بیا دوستا میگه فقط بازی را خوشداره اطفال کائقه باشد که براتان امیالیت قصیشم میکنم ما بسیار یک بازی جالب میکدیم یک دند دروزه تک تک شد من رفتم دروزه را باز کنم که دیدم کاکا ساله هست و آمده خانه ما به فکرم آمد که هال کاکا ساله آمده دیگه خب بازی نمیشه بخاطر که پدرجانم پیش کاکا ساله میشینه و امروی از او گرد میزنه و زرزه میخاطر ایچ سلام نکدم خوب خیلی خوار، مگرم آخر خوب شد که فهمیدیم که وقت مهمانا می آید باید احترام کنیم و سلام بدیم آهان مریم جان خب هالا میخواییم از خودت سوال کنم که احترام با کلانا چییز؟ آهان برنفید جان ما فکر میکنیم پیش کلانا معدد باشیم وقت چای میریم یا کس خانه ما می آید با آنها سلام کنیم و رفتار بد نکنیم آهان و دیگه ای که احترام یا نه با کلانا گوشت دادن از اونا یاد گرفتن وقتی که ما با کلانا احترام میکنیم کلانا ها ما را زیادتر خوش می داشتا باشند و ما را رهنمایی میکنند خوار اینه پدرجان و مادرجان هم آمدن چقدر خوب میشه که سر از این موضوع گپ بزنیم که کدک و خند هم بفهمند آهان راست میگی مریم جان بسیار خوب میشه سلام بچگکا و دخترکای قن امید که کلگیتان خوب باشین سلام بچگکا و دخترکای گل چقدر خوب است که کلگیتان پیش رادیوهایتان شیشتین و چیزای خوب یاد میگیرین مادرجان ما امروز میخواستیم در باره احترام با کلانا گفت بزنیم به خاطری که احترام با کلانا بسیار و بسیار مهم است به نظر شما چرا احترام با کلانا مهم است؟ بی نفشا جان امی را ما از خود دقیقا پرسان کنم چه جواب میتی؟ خب ما میفهمم که وقتی ما احترام میگذاریم کلانا خوش میشند اما دقیق نمیفهمم که چرا باید همیشه احترام بانیم آفرین بی نفشا جان احترام گذاشتن با کلانتر ها یعنی که تو قبول داره که اونا تجربه زیادتر داره و از چیزهای زیاده میفهمه که تو هنوز یاد نگرفتی وقتی احترام میگذاری از تجربه اونا استفاده میکنی و میتونی بیتر تصمیم بگیری و بیشتر بفهمی و درک کنی او بله یعنی اگر به شما گوش بدیم همیشه چیزهای خوب رو یاد میگیریم بله درباره احترام با کلانتر ها در کتاب مقدس هم آمده خب خوارجان بگه که ما و کدکان قطعا میخوایم بشنویم خوارجان در کتاب مقدس در قطعا اول پاولوس رسول به تیموتاوس فصل پنج آیات یک و دو گفته یک مرد پیر را سرزنش مکن بلکه او را همچن پدر خود تشبیق نموده و با جوانان مانند برادران خود رفتار کن همینکونم با زنان پیر مانند مادران و با زنان جوان مانند خوهران خود با کمال پاک دامنی رفتار کن آمین آمین اینه در یه آیات چقدر خوب گفتن که اگه زن یا مرد کلان بود برشان مثل پدر و مادرتان احترام کنیم و اگه هم سن و سال ما بود مثل دوستای خوب امرایشان رفتار داشته باشیم اینه خوارکا و برادرکای قند نازنینه احترام فقط این نیست که به گپای کلانا گوش کنیم بلکه باید یاد بگیریم از گپای اونا استفاده کنیم بله، بله من قصای پدرجان رو زیاد خوش دارم مخصوصا وقتی که از خورترکی های خودش قصا میکنه پس پدفالکای قند وقتی کلانا برما قصا میگن ما باید از قصاهایشان یک چیزی رو یاد بگیریم و اونا را در زندگی ما استفاده کنیم اگه نفهمیدیم بازم با احترام سوال کنیم که این چی مانوعند کودک های قند و یاد ما باشه که وقتی مکتب یا کودکستان میریم به معلم ما باید و باید احترام کنیم بخاطر که او هم مثل پدر و مادر ما کلان است و دیگه ای که از چیزهای خوبی رو باید یاد بگیریم آهان کودک های مهربان معلم سایم بسیار چیزهای خوب رو یاد میته برای ما اما بسیا به معلمشان گوش نمیتن کسی که به معلم خود گوش نته درس رو یاد نمیگیره و او به احترامی گفته میشه بله و اگه احترام کنیم معلم سایم زیاد ما رو دوست میداشته باشه دقیقن محریم جان پس چقدر خوب شد که کودک های قند هم فهمیدن که باید همراه کلگی با احترام رفتار کنن وها خوارک ها و برادرک های قند یک شعر یادم آمد باش که بخانم براتان راستی این شعر درباره احترام ماندن است اوووو چقدر خوبش بخان بن افشا جان من شعر زیاد خوش دارم فکر میکنم اطفاله قندم خوش داشته باشنش احترام با کلانها یعنی محبت و صفا گوش پتیم به گفت های نیگ یاد بگیریم درس های دقیق بسیار مقبول بن افشا جان من یک شعر یادم آمد بخانم؟ اوووو بخان مریم جان دوستا بسیار خوشحال میشه که تو برما شعر بخانی با عدب باش هر جا که هستی با محر و محبت وقت پیشی کلانان نشستی هر کلامی که از دهان آنها می آید آب حیات است که جان می دهد آفرین مریم جان بسیار خوبش خاندید آلیتو هم به دوستای خند ما بگو که همیشه با کلانا احترام کنند دوستا خند و نازنین شما هم با کلانا احترام کنید تا زندگیتان پرست خوشی باشه مادر جان امروز بسیار چیزهای خوب رو یاد گرفتید شما همیشه می گفتید که احترام با کلان ترا بسیار مهم است و ما هم امروز یاد گرفتید که باید همیشه به شما و معلم صاحب ها احترام بگذاریم آفرین به شما مریم جان خودت چی یاد گرفتید مادر جان ما امروز یاد گرفتم که احترام یعنی هم گوش دادن و هم مهربانی کردن خو دوستای خند و نازنین ای بود برنامه امروز ما که ما یاد گرفتیم احترام با کلان ترا چقدر مهم است احترام یعنی ای که به گپای اونا گوش کنیم و از تجربه هایشان یاد بگیریم و با محبت و عدب رفتار کنیم بله بله و یاد گرفتم که احترام بقید به پدر جان و مادر جان ما نیست ما باید در کل کلانا مثل معلم صاحب و حتی همسایه ها را احترام کنیم و یادتان باشه که وقت احترام میگذاریم زندگی ما پر از برکت و محبت میشه آه همیشه احترام بگذارید تا زندگیتان شیرین و خوشحال باشه بله و در کتاب مقدس هم گفته بود که با زن و مرد کلان مثل پدر و مادر ما احترام کنیم و با کسایی که همسند و صالی ما استن مثل دوستای خوب امرای اونا رفتار داشته باشیم اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیزا خوب یاد گرفته بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین حالا میخوام از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختیم و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخوام چیز های در که آموختیم با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مریم صاحب ببین وقت قصه خاندن شده او راست مگه خوار مادر جان را بگو برنامه قصه بخوانه مادر جان وقت قصه خاندن شده لطفا برنامه قصه بخوانه سیست دخترم میخوانم اما اول این را ببین که دفعه قبل کدام قصه را براتان خوانده بوده مادر جان در برای قریه سبز خوانده بوده که مردم قریه آشخالو را در هر جای انداخته بودن بله مادر سینا امرای دوستاش به همکاری مردم دوباره پاکش کده خب خیلی سیار خوب امروز براتان یک قصه میخوانم در باره یک بچه که نامش شکیب بود آماده هستیم که قصه را بشنوین؟ آماده جان شکیب یک بچه خوشحال بود یک روز بابای که مکتبش راهی مکتب شد او همیشه خوش داشت با دوستاش بازی بکنه و کمتر فکرش به درساش بود وقت که به صنف رسید معلمشان درس ریازی میداد معلم با سبر و مهربانی به شاگرده یاد میداد که چطور سوالای ریازی را حل بکنه شکیب وقتی که به چوکی خود ششد سرش گرم بازی با قلم و کتاب چهش شد با معلم اصلا خوش نمیداد معلم از شکیب خواست که یک سوال را حل بکنه شکیب با به حوثلگی گفت ای سوالا چی به درد میخوره؟ من اصلا خوش ندارم اوه چقدر بد مادر جان بسیار به احترامی کده به معلم خود بله دخترین ای کار بسیار بد است بعد از اون شاگرده با تحجیب به شکیب سهل کرد معلم با مهربانی گفت شکیب جان به درس توجه کن اینا را یاد بگیری با کارت میخوره ولی شکیب بازم سرشا بالا نکده و با صدای بلند گفت نه ای درس هیچ فایدهی نداره مادر جان باز معلمش معلمش جیگرخون نشد؟ چرا دختره؟ معلمش کمی جیگرخون شد ولی چیز نگفت درس را ادامه داد و شکیب هم تا آخر سلف فکرش بدرسان نبود وقتی که شکیب به خانه پس آمد مادرش از رو پرسان کد شکیب جان مکتب چی تور بود؟ شکیب به قب مادر خود هیچ دوجه نکد و رفت در اتاق خود او بسیار نراحت بود وقتی به اتاق خود رفت خوابش بود در خواب شکیب دید که خودش معلم شده و دستین تیستاد بود و میخواست به شاگرداش درس بده ولی هیچ کسی به قبایش گوش نمی داد شاگرداش سر سدا می کده و شکیب هرچی سدا می زد کسی به او گوش نمی داد یکی شاگرداش هم با سدای بلند گفت ای درس ها بدت نمی خورد مادر جان ای معنی ای رو میته کاره که خودش کده را پس خواب دیده دقیقا دخترم بعد از او شکیب بسیار جگرخون شده اما لحظه فهمید که خودش روز قبل با معلم خود اما قسیم رفتار کده بود با نراهتی از خواب بیدار شده و پیش خودش گفت ما خیلی بعت کده ام چرا به معلم به احترامی کده ام او همیشه بریمو زحمت می کشه خوب مادر جان خوب شد که فهمید پول آخره بله بسیار خوب شد که فهمید بعد از او صبح وقتی شکیب به مکتب رفت تصمیم گرفته بود که از معلم خود مذرت بخوایه او معلم وقتی که به سنف آمد و درس را شروع کرد شکیب دست خود را بالا کرد معلم با تحجب پرسان کرد بله شکیب جان شکیب از جای خود استار شد و گفت معلم صاحب من دیروز خیلی بد رفتار کدم من نباید به احترامی می کدم شما همیشه تلاش می کنین که به ما چیزی یاد بتین و من خیلی مذرت می خوایم که دیروز امرایتان بد رفتاری کدم مادر جان چقدر خوب شد که شکیب فهمید آهان دخترم بعد از او معلم با لبخن گفت شکیب جان مهم ای از که فهمیدی چی کار کردی کلگی ما اشتباه میکنیم ولی مهم ای از که از اشتباهات خود یاد بگیریم بعد از او شکیب احساس کرد که دلش خالی شده دیروز بباد همیشه به درساش توجه میکد و با معلم خود و کلگی کلانترها احترام میکد مادر جان من خیال میکنم که ای داستان بسیار مقبول بود بخاطر که یادمانی خاص پشت از ای داستان بود بله جانی مادر آلی تو ببو که ای نتیجه که از قصه گرفتی چی بود مادر جان ای داستان برما کدک ها یاد میده که چقدر مهم است به معلم ها و کلانتر های خود احترام بانیم و وقت کدام اشتباهی میکنیم مزرد بخواهی مریم جان دختری مقبولیم تو چی یاد گرفتی؟ ای که ما بسیار زیاد فکرمارا بگیریم که کاروی اشتباه را انجام نتیم بله دقیقا آفرین دخترهای گولیم هر وقت ما یک خطای میکنیم باید مزرد خواهی بکنیم اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید و آموختم و خدا کنم که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم اطفال نازنین دستان دیروز بنافشه جان داستان نشتمم به نظرت؟ اوو راست میکنیم میریم جان خیلی باشه از پدرجان پرسان میکنم پدرجان ادامه داستان دیروزم میکانی برما؟ ادامه داستان دیروز دیروز چه خونده بودیم؟ پدرجان دیروز بر باره قوم بني اسرائیل خونده بودن که بازم از خداون ناعتهادی کرده بودن و میدیانی ها اونا را بسیار ازید میکدن بله پدرجان که آخرش خداون کسی به نام جدعون اندخاب کرد که قوم اسرائیل را نجاز بدن آفرین وقته بند اسرائیل زیر ظلم میدیانه ها بودن اونا هر سال به سرزمین اسرائیل میامدن و محصولات و تمام چیزهایی که مردم اسرائیل بر زندگیش جور میکردن اونا را میبردن مردم اسرائیل از دست اونا بسیار زیاد به تنگ آمده بودن و ناراحت شده بودن در این زمان خداون تصمیم گرفت به قوم اسرائیل کمک بکنه و شخص را به عنوان نجاز بهنده برگزد که مریم جان نامشه گفت برما جدعون است پدرجان بود از اون چی شد؟ دختره کایم داستان ما از یک روز شروع میشه که جدعون روز دست سر زمینایش بود و گندم را پنهان میکوبه تا میدیانه ها او را نبینه و گندمش را نبرن ناگهان فرشتی خداون به سراغش آمد و برش گفت ای مرد شجا خداون تو را برگزده تا قوم خود را نجاز بته جدعون بسیار زیاد شگفت زده شد و گفت چطو ممکن است؟ من از خانواده کوچک و بپول استم چطو میتونم قوم خود را نجاز بتم و دیروز هم خانده بودیم که خداون بره جدعون نشانه های نشان میته که پشم تر بود و دورش خشک و بار دیگهش پشم خشک بود و دورش تر بود پس جدعون فاهمید که خداون همراهش است و همراهش کمک میکنه مریم جان آلیکه اون نشانه های خداون دادیم به نظر چی میکنه؟ به نظر ما که اطاعت میکنه دقیقا دختره کاییم که جدعون اطاعت میکنه جدعون دیگه آله با ایمون و شجاعت تصمیم گرفت که به جنگ مدیانه ها برم او با شوق و زوق به قوم خود گفت ای مردم بیاین با هم به جنگ بریم و مدیانه ها را شکست بتیم او بیش از سی و دو هزار نفر از مردم را جمع کرد مگرم وقت جدعون اگر مدیانه ها نزدیک شد خداوند برش گفت ای تعداد بسیار زیاد است من نمیخوایم که مردم فکر کنند که پیروزی شان از روی قدرت خودشان هست خداوند به جدعون گفت که مردم ترسو باید برند جدعون از مردم خواست که اگر کسی میترسن و خانهش برگرده تقریبا 22 هزار نفر از اونا و خانه هایشان برگشتند و پس رفتند و فقط 10 هزار نفر با قیم ماندند اما خداوند بازن گفت ای تعداد هم زیاد است اونا را به کنار آب ببرو و ببین که چگونه آب می نوشند خوب چقدر جالب از روی آب نوشیدن شان چی را میخواستن بفهمن مریم جان آره باید گوش کنیم که در ایدامهش پدر جان چی میگه دخترکایم جدعون کنار آب رفت و دید که بعضی از مردان آب را با دستاش می نوشه و بعضی آی دیگیشان دراز می شه و با دهانشان آب را می نوشه خداوند برش گفت فقط کسایی که با دقد و احتیاب آب را می نوشه را سعی کنو و ای طور شد که فقط 300 نفر با قیم ماندند او چقدر اونا کم ماندند جنگ کدم می تانند؟ دخترکایم جدعون با ای 300 نفر شجاع با طرف سنگر می دیانه ها رفت او برشان گفت هر کسی یک شیپور و یک مشعل در دست بگیرم وقت شب شد جدعون و نفرایش با آرامی به دور سنگر می دیانه ها رفتند در زمان مشخص اونا شروع بر نواختن شیپور کدند و مشعل هایشان روشن کدند پدر جان مشعل چیست و شیپور چیست؟ جان پدر مشعل یعنی شم که بر اونا روشنهایی می کند و شیپور هم یک چیزی هست که وقت پوف کنه که بسیار صدای بلند می تند دخترکایم وقتی که اینا شیپور هایشان نواختند و مشعل ها روشن کدند می دیانه ها در وقت در خواب بودند با صدای شیپور ها و نور مشعل ها بیدار شدند اونا فکر کدند که یک ارتش بسیار کلان برشان همله کده و وحشت زده شدند بازی هایشان امرای یکی دیگه شان در جنگ افتادند و در نهایت می دیانه ها پرار کدند قوم اسرائیل با شجاعت جدعون و ایمان به خداون پیروز شدند و دیگه هیچ وقت می دیانه ها به سرزمین شان همله نکدند ای پیروزی به مردم اسرائیل نشان داد که با ایمان و اتحاد می تانه به مشکلات شان پیروز شدم چقدر جالب پدر جان آدم وقتی به خداون ایمان داشته باشه بسیار و بسیار خوب است دقیقا قنده پدر ما هم باید به امه قسم به خداون ایمان محکم داشته باشه پس از ای داستان چی نتیجه می گیریم؟ پدر جان ای داستان بما یاد می ده که هر قدر مشکلات سخت باشن با ایمان به خدا و کمک از یک دیگر می تانیم به مشکلات پیروز شدم آفرین قنده پدر واها جدون نمونه از شجاعت و ایمان است و نشان می ته که حتی اگر تعداد ما کم باشه با اراده و ایمان پیروز می شیم بله اطفالای نازنین حالی با هم می ریم یک ترانه گوش می کنیم آفرین قنده پدر بله اطفالای نازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمی دانستم که فیلن از ای داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفالای نازنین آل رسیدیم در آخر ای برنامه از دیگر ایمان در آخر ای برنامه اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداوند می سپارم خدا حافظه همه گی شما
16 September 2025
28 August 2025
15 August 2025
15 August 2025
14 August 2025
25 June 2025
25 June 2025
24 June 2025