28 minutes
7 May 2025
When we study, it is good to study in a group or in a group. The advantage of studying in a group is that if we do not understand the lesson properly, we get help from our classmates. Another advantage of studying in a group is that our mind settles down and we learn well. Studying in a group makes the student forget his courage. When we gain courage, we can learn to speak. Another advantage of studying in a group is that we make many friends.
Transcribed by AI
راڈیو صدای زندگی پرنامه بازی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کوتاه 3 ایک میتر بند پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال استم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط استم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال مدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمان خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم معرفی میکنم من سارا استم و من ابراهیم استم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال مدید میکنم با نفشا جان امو گلایی که برای سنفیت جور کده بودی با من جور میکنی؟ خور آلی من درست دارم یک روز دیگه باز من جور میکنم خیلی بای نفشا جان یک دونه جور کن مریم میکنم من درست دارم چی میخانی؟ من در این خانده راستم با نفشا خوبه من یاد بده مریم جان میکنم آلی درست میخانم بخاطره که هرزیابی دارم باید خوب درست من بخانم خوبه خیلی سعیست سعی کن این ترانه برای تو میخانم میسیر خوبیش است خوب خوب است میشنم خوچی خوچی بهار شد وقت به گله انار شد خوچی خوچی جای تو امو جای پرسال تو تخم بده زود زود تخم زیر بال تو چقدر خوبش خور جان به نفشا نوشته خلاص شد یا نه؟ آه مادر جان نوشته ما خب خلاص شده خوب دیگر چی؟ مادر جان من میتونم خانه زهرا بروم؟ خانه زهرا چیکار؟ برای فردا در مکتب هرزیابی داریم میخوام بروم پیش زهرا یک جای درست بخانیم جانی مادر هر کدام درستت که یاد نداری باز من امرویت میخانم مادر جان اوقدر زیاد بشکل ندارم به درسای من زهرا چند روزه از که مکتب نامده بود از درسایش پس منده میگفت اگه مادرت مند بیا همراه ما درست بخان خواه خیلی سعی است دخترم برو درست است مادر جان تشکر یادت باشه که قبل ازی که شام شو و خانه بیایی دخترم خوب است مادر جان مادر جان من بروم؟ نه جانی مادر اینا خود درست میخانه تو چی میکنی میری؟ خیلی است مادر جان من میروم اونجا ساعتم تیر میشه دخترم خوارت به خاطر ساتری نمیره میره که درست بخانه دیگه ای که تو باید باشه همراه ما همکره کنه همراه تو چی همکره کنم مادر جان؟ از خاطر ای که کاکا سالم میاید تو باید همراه ما در کارای آشپس خانه کمک کنه درست است مادر جان مادر جان من رفتم خدافیز خدافیز دخترم زیاد دید نکن یک ساعت که درست خواندی باز بیا سیست مادر جان سیست مریم جان برو دروزه رو ببینی که کی هست سیست رفتم اینه سلام پدر جان سلام سلام جان پدر خوب هستی؟ تشکر پدر جان آه خوب هستم سلام خانم جان خوب هستی؟ سلام پدر بی نفشا جان منده نباشه زنده باشی زنده باشی ابراهیم ساله بیادر می آیا یا نه؟ آه سارا جان کدام چیز پخته کدی یا نه ای را بگو بله پدر جان مادرم یک چیز خوب پخته میکنه ما هم امروش کمک میکنم بله ابراهیم جان منده پخته کده گفتم بخاطره که ساله بیادر زیاد خوش داره منده را خوب خوب آه منده را بسیار خوش دارم بگی چایتا تشکر اون از صدای دروازه می آیه باش که من برم بازش کنم مریم باز میکنه شاید بی نفشا باشه برو دخترین دروازه را باز که بره خوارد اینه رفته مادر جان کجا رفته بود بی نفشا؟ خانه زهره همسنفی خود رفته بود که درسهایشا نبخونه خوب سلام پدر جان والکوم سلام جان پدر آمدی؟ بله پدر جان خانه زهره همسنفی خود رفته بودم بعد درسهای زهره هم روش کمک کدم خوب بسیار خوب کار کرده جان پدر یکی امرایش همکاری می کنی بسیار خوب است می فهمم پدر جان در کتاب مقدس در ابرانیان فصل 13 آیه 16 گفته همچنان مهربانی و کمک با یک دیگر را ازیاد نبرید زیرا اینگونه قربانی هاست که خدا را خوش نود می سازد آمین آمین آفرین جان پدر خانه پدر اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جان تا خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم اطفال های قند و ناز خدا کنه که کلیکیتان خوب و سهتمن باشین من سلام میکنم به تمام خوارکا و برادرهای گلم دستای گلم چطور استین امرای درسا کودکار نازنین بنافشه جان که زیادی وقتا میره خانه دوستایش یا دوستایش اینجا میاید یک جای درس میخانند بله کودکای قند شما چه قسم درس میخانین و چه قسم خوش دارین که درس بخانین بنافشه جان من هم که مکتب رفتم باز میرم درسم امرای سنفی های میخانم بله مریم جان یک جای درس که بخانی بسیار خوب است باش که اینم پدر جان و مادر جان ما آمدن از پدر جان و مادر جان ما سئال کنین که چطور است سلام اطفال های قند و نازنین خدا کنه که کلیکیتان خوب باشین سلام و ست سلام برای شما کدک های گلم بسیار بسیار میره بان خوب نف شاجان شما در باره درس کنن گب می زده ان پدر جان خواستم در باره ای گرپ بخوانیم که درس خوندن یک جای خوب است یا نه اها اینی کسم بوگو جان پدر که درس خوندن گروه وی خوب است یا نه آ پدر جان درس خوندن گروه وی جان پدر من فکر میکنم درس خوندن گروه وی خوب است شما چه فکر ميکنین من خب فکر میکنم بسیار خوب است بخاطر که اگه یکی ما یک چیز را یاد نداشته باشیم باز از یکی دیگه ما سوال میکنیم راست میگه دخترکم باز یک چیزی دیگه هم است که اگه درسو را یک جای بخوانه باز خوب به ذهن آدم میمونه بله پدر جان اگه درس را در گروه بخوانیم درس یادم تکرار میشه او بخی خوب میشه و یاد میگیریم دقیقا دخترکم بله پدر جان اگه گروهی درس بخوانی دیگه هم فایده داره دیگه چی فایده داره مریم جان ما که در کدا قسمت درس میخوانیم باز مالن صاحب میگه در گروه بیشینین از خاطر که یکان کسی که بسیار گوشگیر است او هم فعالیت میکنه خوب مریم جان چقدر به یک موضوع خوبی اشاره کردی یکی از همصرفی های ما هم در سنت ایچ فعالیت نمیکنه مگرم وقتی که در گروه باشیم بسیار خوب فعالیت میکنه آهان بنفسو جان یکان دفع اگه آدم درس معلم را یاد نگیره وقتی یک جای درس میخوانه اتمن یاد میگیره بله مریم جان بسیار خوب یاد میگیره بخاطره که او درس بسیار زیاد تکرار میشه ما اگه اشتباهی هم داشته باشیم باز دیگه دوستان ما اشتباهی ما رو میگیره دیگه اگه در گروه درس بخوانیم بسیار دوستای خوبی پیدا میکنیم کودکای نازنین شما هم در گروه درس میخوانین یا نه اگه همراه همسنفیایتون یک جای درس نمیخوانین از این به بعد حتماً کوشیش کنین که یک جای درس بخوانین بخاطره که درس بسیار خوب یاد میگیرین چقدر خوب دوست ها پس حتماً یک جای درس بخوانین کتاب مقدس هم گفته ایماندارا همراه یک دیگه همکاری کنه خوهار در کتاب مقدس چه قسم گفته؟ در کتاب مقدس اعمال رسولان فصلت و آیه 46 گفته تمام ایمانداران همیشه یک جای بودن و دارایی خود را با همدیگر تقسیم میکردن آه! یعنی ایماندارا همراه یک دیگه کمک و همکاری میکدن بله مریم جان اگر دیگه ما درس میخوانیم هم کمک و همکاریه است خیلی به نفشا جان ما باید این کارا انجام بتیم بخاطر که در کتاب مقدس هم با ما گفته دقیقاً خوهار جان به نفشا جان تنها درس خوندن بنظرم آدم مانده میکنه دقیقاً مریم جان اگر چند نفر یک جای درس بخوانه هیچ مانده نمیشه اما به تنهایی مانده میشه اگر در گروه درس بخوانی اتماد به نفسی آدم زیاد میشه چه قصده مادر جان؟ یعنی این که در گروه جراعی آدم زیاد میشه او راست میگی مادر جان فایزه همسنفی من پیش تخته بسیار کم جراعت بود اما از وقت که در گروه همراه ما درس میخوانه بسیار خوب شده خیلی وقتی که یک جای درس بخوانیم یک تمرین خوب است مادر جان یک خوبی دیگه که داره ای از که در گروه همگی سهم میگیره بله جانی مادر وقتی کله که سهم بگیره بس خوب کبزنن را هم یاد میگیره بله نفشا جان میخوام ازت پرسان کنم سبا که در مکتب رفتی از گروه ات پرسان کن درست است مریم جان آله بگو برم آن چیست که دریا و رادیو هردو آن را دارند منایش چیست بله نفشا جان باید منایش خودتم پیدا کنی نمیفهم خوار چقدر سخت میتونم از مادر جان و پدر جانم کمک بگیرم آه بله نفشا جان مادر جان به نظر شما ای چیست که هم رادیو و هم دریا او را داشته باشه من فکر میکنم حرف یا باشه مریم درست است؟ نه خیلی درست نیست دوستو شما چی فکر میکنین به نظر شما او چی است دریا داشته باشه و هم رادیو پدر جان شما نظر دارین؟ چی باشه به نظرتان جواب دخترم من فکر میکنم حرف ری باشه بله بله پدر جان چطور مریم درست است حرف ری؟ نه خیلی حرف ری هم نیست اوه پس چیست دیگه خوار جان دیگه هیچ چیزی نیست که باید رادیو و دریا مشترک باشه کاش میشد نظر دوستانم میگرفتم پدر جان و مادر جان شما دیگه کدام نظر ندارین؟ من که دیگه هیچ چیزی با فکرم نمیرسه دخترم بسیار چیستان مشکل پرسان کردی پدر جان بسیار آسان است مادر جان دیگه نظر ندارین؟ امممم یک فکر داروم اگه درست باشه لطفا بگوین مادر جان بسیار بقرار استم که جوابیی چیستان بفهمم دخترم موج نیست؟ موج رادیو هم موج دارد دریا هم موج دارد درست مادر جان شما برنده شدین چقدر آسان بود اما ایچ به فکرمان آمد بنابشه جان هر چیزی که یاد داشته باشی او برای تو آسان است بله راست میگه خوار این چیستان رو سبا از گروه درسی ما پرسان میکنم خوار خیلی گروه درسی این فائده را هم داره که یک وقت یک چیزی را اگه یاد نداشتیم از اونا پرسان کنیم که یاد میداشته باشه و به ما میگه دقیقا مریم جان ما که یک سوال را یاد نمیداشته باشیم همیشه در گروه از یک دیگه ما پرسان میکنیم در گروه خیلی خوب میشه که پیشرفت کنیم بله خوار من تا وقت که در گروه نبودم خوب درس را پیش تخته خوانده نمیتونستم اما حالا بسیار خوب خوانده میتونم مادر جان فکر من خوب میشه در گروه درس بخوانیم بله جانی مادر فکر ما در خوانده درسی یک جای بسیار خوب روشت میکنه و مادر جان چقدر خوب آدم در گروه چندین چیز را همزمان یاد میگیره دقیقا دخترم خوب دوستای قند و اطفالای مقبول ای بود برنامه ما که در باره درس خواندم به قسم گروهی که براتان گفتم بسیار خوب است که در گروه درس بخوانیم درست را خوبتر یاد میگیریم بله کدکوی شیرین ای که در گروه درس بخوانیم جرت ما را خوب میکنه و فکر ما خوب میشه دیگه ای که اگر یکی ما یک چیز را یاد نداشته باشیم از دیگی ما پرسان میکنیم بله اطفالای نازنین اگر در گروه درس بخوانی دوستای خوب هم میداشته باشی وها برای شما دخترکا و بچگکای قند و نازنین گفتیم که اگر یک جای درس بخوانین درس ها برای تان بسیار خوب تکرار میشه که خودش یک تمرین هست و باست درس ها بسیار خوب به فکر شما میشینه بله دوستا خدا کنه که چند چیز خوب را یاد گرفته باشین بله دوستا همچنان خوشحال شدم که تا حال پرنامه خودتان را گوشتدین بله اطفال بسیار نازنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ من متمین هستم که شما بسیار چیزا خوب یاد گرفته بله اطفال بسیار نازنین و دوست داشتنین حالا میخوایم از شما پرسوم کنم که شما از یک قسمت برنامه چی آموختیم و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخوایم خیلی چیزا آموختیم با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مادر جان وقت قصه خوندن چوده میخوایم بازم قصه بشنم بله مادر جان لطفا بازم یک قصه خوبش برما بخوان سیست دخترهایم خب شما که میخوایم قصه براتون بخوانم ای را بگوین که روز قبل کدام قصه را شده؟ مادر جان قصه بچگگ قصهی را خونده که گشنه بود و مکتب رفته بود آفرین بینفشا جان بسیار خوب پس امروز میخوایم که یک قصه بسیار خوب براتون بخوانم که نامش هست آهوی کوچکی که درس را یاد نمیگرفت وه چیکه خوبش مادر جان آه دختره آلی قصه را گوش کنین در یک دشتی کلان و سر سبز در کنار جنگل آهوی خورترک بازی گوش و تیز پایی زندگی میکد آهوی خیلی تیز میدود و مثلی باد از این طرفی دشت به اون طرف میرفت ولی آهوی خورترک علاقه با درس خواندن نداشت مادر و پدر آهوی خورترک همیشه ازش میخواستن که درسای شب بخوانه و کارخانگی مکتب خود را انجام بده آهوی خورترک کوشیش میکد که درسای شب بخوانه ولی نمیتونست به خوبی تمرکز کنه و درس بخوانه مادر و پدر آهوی خورترک از این موضوع نراحت بودن اونا به آهوی خورترک زیاد میگفتن و حتی یک روز که خیلی از کارای آهوی خورترک نراحت شده بودن اجازه ندادن که به درست بره و به دستاش بازه کنه بعد از اون روز آهوی خورترک قول داد که دیگه خوب درس بخوانه ولی بازم موفق نشد و در امتحانات مکتب نمره خیلی کم گرفت مادر جان چرا درس را یاد نمیگرفته مادر جان حتما کوشیش نمیکده شاید دخترم دوست بخوانیم که چی دلیل داشته بوده در نزدیک خانه اونا خرگوش خورترک زندگی میکد که همسنفی آهوی خورترک بود و برعکس آهو خرگوش بیسیار درسخان بود و کارخانگه های مکتبش ها همیشه به خوبی انجام میداد خرگوش خورترک امتحانات مکتب را خیلی خوب داده بود و نمره خیلی خوبی گرفته بود آهوی خورترک و پدر خرگوش خورترک بخاطر کامیابیش جشنی گرفتن و آهوی خورترک و پدر و مادرش هم دعوت کردن تمامی در مورد نتیجه امتحانات گپ میزدن اونا از آهو خورترک هم در مورد امتحانش سوال کرد اما آهو احساس خیلی بدی داشت خنگین بود و دلش نمیخواست در مورد نتیجه امتحانش با کسی گپ بزنه و هیچ چیزی نمیگفت به امه خاطر با ناراهتی زودتر به خانش رفت آهوی خورترک بچاره چقدر بد شد بله دخترم بسیار بد شده آهوی خورترک کسی ما کم کم از خودش نامد شد و احساس میکد که به درده هیچ کار نمیخوره و نمیتونه هیچ کاری را بخوبی انجام بده رخصتی زمستانی تمام شد و دوباره مکتب ها شروع شد و آهوی خورترک دوباره به مکتب رفت آهوی احساس میکد که هیچ کدام از درسایی که معالیم میگره نمیفامه او از دستایشم سوال نمیکد چرا سوال نمیکد مادر جان؟ چون میترسید که اونا اورا رشخن بکنن او دیگه در این مورد با پدر مادرش هم هیچ گب نمیزد تا جگرخون نشن وقتی نتیجه امتحانات اعلام شد آهوی خورترک چقدر بد که باز نمره کم گرفت دیگه چی شد مادر جان؟ آهانی مادر گوش کن که دیگه چی شد آهوی خورترک اصلا دلش نمیخواست به خانه بره و قصه را بره مادر جان و پدر جانش بگوین مادر جان هیچ کس نبوده که امروش کمک کنه؟ بوده دخترم اما شاید آهوی خورترک نرفته پیششان او امی رقم که در جنگل راه میرفت از که بوته ها صدای شند پشت بوته شادی خورترک خیرس خورترک و روبای خورترک امرای یکی دیگه درس میخاندن که آهوی خورترک هم رفت و امرای اونا درس خاندن شروع کد از او روز به بعد آهوی خورترک هر روز امرای اونا در جنگل درس میخاندن خوب دیگه چی شد مادر جان؟ بوش که بره بخانم که دیگه چی شد امتحان گرفتن آهوی خورترک بسیار نمره خوبی گرفت که خودش هم تحجوب کده بود و این بار مدیری مکتب برای تمام شاگردهای لایق یک جشن خیلی کلان گرفت بعد هم پدر و مادر آهوی خورترک رو صدا زدو از اونا تشکری کرد مادر و پدر آهوی خورترک خیلی خوشحال بودن ازی که آهوی خورترک تانسته نمره خوبی بگیره اونا آهوی خورترک را بغل کردن و گفتن که به تو افتخار میکنه آلی واقعا آلی آهوی خورترک هم از روز بود تصمیم گرفت که با علاقه و توجه کامل درس بخوانه آهو متوجه شد که وقت درسایش را با علاقه و توجه در گروه میخوانه همه چیز را به خوبی یاد میگیره او با خود گفت که چرا تا آلی در گروه درس نخونده و از گروه هایش تشکری کرد و قول داد که همیشه امرای اونا یک جای درس بخوانه مادر جان چقدر خوب شد بله دخترم بسیار خوب شد خوب دخترهای نازمه حالی ببین که از این قصه چی نتیجه گرفتید؟ مادر جان ما این نتیجه را میگیریم که هگه درس را یاد نگرفتیم در گروه درس بخوانیم و حتما هتما یاد میگیره بله دخترم درس خواندم در گروه بسیار خوب است تشکر مادر جان خیلی قصه خوبی بود اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید را آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش می کنیم پدر جان لطفا قصه ابراهیم را با ما بگو که دیگه چی شد بله پدر جان لطفا بگوین داستان ابراهیم را دیگهش چی شد بله شما قصه ابراهیم را خوب با یادتان مانده بله پدر جان ابراهیم بخاطر که از خداون اطاعت میکد برش دوست خداون میگفتند خوب پس ابراهیم چند تا فرزند داشت دخترهای گولم پدر جان ابراهیم و سارا فرزند نداشتند ولی خداون برشون وعده کده بود که پدر قومهای زیاد شود آفرین دختر گولم خیلی خوب یاد گرفته بودی خیلی ایناله گوش کنین که دیگه چی میشه موضوع داستان امروزیمو هست آزمایش ایمان ابراهیم خوب پدر جان دیروز خانده ایم بعد ازی که خدا ای قول را داد یک سال تمام تیر شد بعد ازو وقته که ابراهیم ست سالا و سارا نوت سل داشت صاحب فرزند پدر جان کاکا میرویز را میگه که هفتاد سال است چقدر پیر است اما ابراهیم که ست سالا بوده چقدر پیر بوده آه دخترکه ابراهیمم بسیار پیر بوده ولی خداون هر کار که بخوایه میتونه ابراهیم و سارا بسیار خوشحال بودن که صاحب یک بچه شده بودن اما وقته که اصحاق کلانتر شد خداون ایمان ابراهیم را آزمایش کرد خداون و ابراهیم گفت ابراهیم و ابراهیم جواب داد لبیک بعد ازو خدا برش گفت پسرد را یگانه پسرد را اصحاق را بردارو با کوی که برد نشان میتوم برو اونجا پسرد را با عنوان قربانی تقدمش کو پدر لبیک یعنی شی؟ دخترکم لبیک یعنی اینجا هستم یعنی هر چیز را که تو ببوی من انجام میتوم آه آه دخترم میفهمین این کلمات چقدر ابراهیم را غمگین ساخته بود بخاطره که ابراهیم بچهش را بسیار زیاد دوست داشت با یادتون مونده که خدا قول داده بود که فرزندای ابراهیم باید در سرزمین کنان زندگی کنند آه پدر جان خداوند ابراهیم گفته بود که تو را برکت میتوم و پدر ملت بزرگی میکنم آه دخترکم مگم اگه اصحاق میمورد دیگه امکانش نبود که ابراهیم پدر ملت بزرگ شوه ابراهیم نمیفامید مگم باید از خداوند اطاعت کرد صبح که از خواب بیدار شد اصحاق بچهش را و دو نفر از نوکرهش را گرفت و به طرف جایی که خداوند برش گفته بود حرکت کرد ای اصحاق بچاره دخترکم ابراهیم بعد از سی روز اونجر رسید و از راه دور اونجر را دید و به نوکرهش گفت شما همینجر استاذ شوید ما و بچه میریم که عبادت کنیم ابراهیم و اصحاق به جایی که خداوند گفته بود ده اونجر رفتن و ده اونجر ابراهیم قربانگار را جور کرد پدر جان یعنی بسر خود را کشت؟ بوش که برد بخونم باز میفهمه که کشت یا نیم اصحاق را بسته کرد و او را روی سنگایی که چنده بود امونجر گذاشت بعد از او چاقه را گرفت تا بچهش را قربانی بکند اوه پدر جان چقدر خطرناک دیگه نخانده بسه من بسیار ترسیده نه دخترکم آنکه مگه آنه گوش که خداوند بسیار مربانه خب دیگه چه شد؟ اول لحظه فرشته خدا صده زد ابراهیم, ابراهیم و ابراهیم جواب داد فرشته گفت به پسره سدامه نزند و با اون کار نداشته باش آنکه میفهمم که بخدا اینانه خدا ایمان داری پسرت را که بسیار دوست داشتی خواسته برای خدا قربانی کنی پدر جان اینالا دلم راحت شد ببین قلبم این قسم سدا میده پدر جان نه دخترم خداوند بسیار زیاد مربانه فقط خواست که ببینه که آیا ابراهیم با اون ایمان داره یا نداره خب پدر جان دیگه چه شد؟ آه دخترم, ابراهیم چی ایمانه با خداوند داشت او عقیده داشت که ایچیز برای خداوند غیری ممکن نیست و ای که خداوند حتی میتونه استثاق را از بین مردگان هم سنده کنه مگرم حقیقتن خواست خدا اینا بود که ابراهیم استثاق را بکشه پس خدا سبب شد تا قوچی در بیشه های دمو نزدیکی گرفتور شد و برای ابراهیم گفت که او را بجای به سرش قربانی بکنه پدر جان راسته که خداوند بسیار مهربانه است آه دخترکی خنده دقیقا که خداوند بسیار مهربانه است خداوند یک قوچ را برای ابراهیم نشان داد و ابراهیم قوچ را بجای اثهاق قربانی کرد پدر جان ای داستان بسیار جالب بود آه دخترکم مگرم ای مهم است که ما چی چیز را از ای داستان یاد بگیریم پدر جان ای که خداوند بسیار مهربانه است و ما باید به او ایمان داشته باشیم آفرین دخترکی خنده ما باید به خداوند ایمان ماکم داشته باشیم بله اطفال نازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمی دانستم که فیلن از ای داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر ای برنامه اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداوند مصپروم ازه همگی شما
23 May 2025
7 May 2025
6 May 2025
6 May 2025
15 April 2025
23 December 2024
18 December 2024
18 December 2024