29 minutes
18 December 2024
Parents are the best and greatest gift that God has given to children. Their respect is essential for every girl and boy. Parents are the only ones who have true love and affection for their children and their love is from the heart. Parents are worthy of respect at any age. The only ones who sincerely wish the best for their children are parents.
Transcribed by AI
راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه راڈیو صدای زندگی راڈیو صدای زندگی کتاب داستان هر کسی یک دنه ترانه بخوانه برش توفه میتونم من ترانه خونده و معلم این کتاب رو برم توفه داد آفرین به دختر گولم ابراهیم جان ابراهیم بله مادر بنافشه جان بله اینم مریم جان در کدکستان ترانه خونده و یک کتاب داستان توفه گرفته آفرین به دختر گولم دخترم کدکستان رو خوشت آمد؟ بله پدر جان بسیار خوشم آمد آفرین خوهر گولم همچنان تبریک میگم توفه تا بره تشکر خوهر جان مریم دختره که میلیباسایت رو این قسمه انداختی روی خانه بگی لیباسای خودت در جایش آوزان کن مادر من نمیتونم من بازی میکنم دختر گولم اول کالای خودت جمع کن بعد بازی کن مادر چرا از بنافشه رو جمع میکنی؟ از من رو جمع نمی کنی؟ مریم این قسم به مادر جان به احترام می میکنی؟ خب راست میگم بنافشه ببین مریم مادر جان تو رو چقدر دوست داره بس تو به گره پایش نمی کنی؟ خب خب این رو جمع میکنم آفرین دختره که مریم جان معلم ما در مکتب گفته که باید به مالدین خود احترام داشته باشیم چه قسم یعنی؟ ما بروی مادر خود زبان نمی کنیم و هر گفتی که به ما میزنه رو گوش می کنیم خب درسته خواهد مادر جان ببخشی که من به شما به احترام می کدم ببخشی من؟ خواهش میکنم دختره خوش شدم که متوجه شدی مادر جان معلم ما از کتاب مقدس هم برمو گفته در باره احترام ماندن به مادر جان و پدر جان ما خواهد جان چی گفته در کتاب مقدس؟ اینه میگم برات مریم جان در کتاب مقدس نامه پاولوس رسول و افسوسیان فصل شش آیه یک گفته ای فرزندان از والدین تان مطابق با خواست خداوند اطاعت کنید زیرا این کار درست است خواهد جان یعنی هر چیزی که پدر جان و مادر جان میگه ما باید قبول کنیم بله مریم جان آفرین به هر دوی شما دخترهای گلم ما و مادر تان چقدر براتان افتخار میکنیم مادر جان وعده میکنی که دیگه هر چیزی که میگین با گفت کنیم آفرین دختر نازیمه مادر جان ما یک شیر هم یاد کردیم در باره مادر بخوانم؟ بخوان دختر گلم جانی مادر درست است مادر جان اینه میخوانم دویدم و دویدم با مادرم رسیدم مادر برم آب داد و چشم من خواب داد مادر چه نازنینه خوشحال میشه و وقت مرم میبینه مادر نهرمانم خرشید آسمانم دوستم دارم میدانم خواستم این شیره برش بخوانم خورجان این ترانه بسیار خوب بود آفرین بینفشا جان دختر مقبولم به شما دخترهای نازم افتخار میکنم به هر دویتان که اینقدر دخترهای خوشحال و زیرک هستین ما پشت شما رسیم که زیرک هستیم پدر جان من که با مکتب میروم؟ چرا جان پدر از کودکستان راضی نیستی؟ پدر جان من میخوام درست احترام با پدر جان و مادر جان رو بخوانم خوب دخترم بسیار خوب تو هفت ساله که شده باز مکتب میبرامت باز این درست رو بمایی یاد میتن؟ آهان دختره گلم که یاد میتن مکتب که بری بسیار چیزهای خوبی دیگرم یاد میگیری پدر جان من زیاد خوش دارم که درست درباره پدر و مادر رو بخوانم اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه رو با هم گوش بکنیم سلام و ست سلام خدمت شما اطفالو سلام و ست سلام خدمت شما اطفال بسیار مقبول و ناز من بنفشه هستم و از خداوند میخوایم که شما همه صحتمند و سلامت باشین کودکار نازنین من سلام میکنم برای کلگی شما اطفال های مهربان من مریم هستم بنفشه جان من بسیار خوش هستم که در این برنامه همراه کودکار نازنین هستیم اطفال های نازنین و شیرین خوش آمدین با برنامه خودتان خوبه بنفشه جان زکام شده بودی آن خوب هستی؟ بله مریم جان خدا را شک حال بهتر هستم من کمی زکام شده بودم شما باید لباسای گرم بپوشین که خدای نخواسته مثل من زکام نشوین کودکار بسیار نازنین ایقدر دیر بنفشه جان رو هم با مادرش میکفتیم که لباس گرم بپوش لباس گرم بپوش که مریز نشی میگفت نه نمیشوم مریز سلام اطفال های نازو شیرین و قند من سارا هستم و بسیار خوش آمدیم که در کنار شما اطفال های مقبول هستم راستی ابراهیم جان خودت به اطفال های نازنین سلام کردی؟ او راست میکیم مادر بنفشه جان سلام و ست سلام اطفال های قند ببخشت که بخاطر بنفشه جان سلام بیخی یادم رفت گب ما را گوش نکد و مریز شد آلی هم صرفه کدم میرم ببخشین پدر جان این دیگه گفت های شما را گوش میکنم بنفشه جان خوب است که متوجه شدی ما باید در گفت های مادر جان و پدر جان گوش کنیم و پدر شان احترام داشته باشیم خوب خیلی اطفال نازنین بیاین که امروز در برای احترام به پدر جان و مادر جان خود گب بزنیم آفرین دختر گلیم بله اطفال های ناز پدر جان و مادر جان شما را بسیار زیاد دوست دارن خوب اطفال های شیرین ما یک قصه از معلم ما یاد گرفتیم میخوایم به شما کدک های شیرینم ببویم بسیار خوب بنفشه جان میخوایم بیشتر همش میفهمی؟ یک دانه چوچگک خرگوش و مادرش در یک دشت بسیار کلان و تنهایی هر دویشون زندگی میکدن چوچه خرگوش بسیار شوخ بود بسیار مادر خود را قبول نمیکد یک روز که بازم رفته بود به شوخی کردن سر یک سنگ بسیار کلان بالا میشه و ناگهان سنگ از زیر پاش کنده میشه و چوچگک ما پایین میفته اوه چقدر بیچاره چوچه خرگوش خوب بنفشه جان دیگه چی میشه؟ مادرش میره و میگرده و میگرده تا که چوچگک خود را پیدا بکنه خوب بنفشه جان باز پیدا میتونه؟ بله مریم جان مادرش وقتی پیشی این سنگ بزرگ میرسه میبینه که چوچگکش پایکایش اوگار شده و از جای خود بلند شده نمیتونه اوه چقدر بله خاهر جان باز مادرش میبره به خانه و پایایش بسته میکنه که خوب شوه چوچگکم قول میته که دیگه شوخی نکنه اوه چقدر خوب شد که مادرش پیداش کرد بله مریم جان پس ما باید از این قصه پند بگیریم و به گفت های مادر جان و پدر جان خود گوش بکنیم اوه راست میگی پس خاهر جان این چوچگک خالکوش برای مادرش محترامی کرده بخاطر که گفت مادرش گوش نکده خوب بنفشه جان دیگه چکور کنیم که برای مادر جان و پدر جان احترام داشته باشیم خاهر جان وقتی پدر جان و مادر جان برای ما یک کار را انجام میتن ما باید از اونو تشکری بکنیم آفرین دخترهای گولم شما دوتا بسیار لایق هستین مادر جان من یک آیه از کتاب مقدس هم یاد دارم درباره احترام گذاشتن به پدر جان و مادر جان ماست بخون دختر گولم در کتاب مقدس نامه پاولوس رسول با کولوسیان فصل 3 آیه 20 گفته ای فرزندان از پدران و مادران خود در هر امری اطاعت کنید زیرا این کار خداوند را خوشنود می سازد آمین اطفال شیرین در این آیت از کتاب مقدس برای ما گفته هر چیزی که پدر جان و مادر جان میگه ما باید قبول کنیم و اگر گفت مادر جان و پدر جان را قبول کنیم خداوند هم از ما خوشحال می باشد بله افشا جان من می خواهم یک دن ترانه بخونم با مادر جان و پدر جانم بسیار خوب خوهر جان بخون برما شما اطفالا نازهینم خوب گوش کنین بسیار ترانه خوبش هست خدای مهربانم گفته در کلامش هر پدر و مادری خوب احترامش باید با شرفتارت همیشه با محبت بالا نکن صدایت پیشانها دستوبرت در مادر ما مثل چراق خونه است نشانه رحمت خدای مهربان است آفرین با دختر گل مریم جان بسیار مقبول خونده بله مریم جان و اطفالای قند هیچ وقت یادتان نروه که پدر جان و مادر جان شما شما را بسیار زیاد دوست دارن پس باید برشون احترام داشته باشیم به نکته های بسیار خوب اشاره کردین آفرین دخترهای گل ما بله اطفال قند یک چیز دیگه ای هم بسیار مهم است ای که ما امراه پدر جان و مادر جان خود زبان بازی نکنیم چطور پدر جان؟ بله دختر گلم زبان بازی کدن کار بسیار بسیار بد است و یک نوع به احترامی به پدر و مادر می باشن ای را همیشه تفلای نازنین و یادتان داشته باشین اطفالای زیبا پس ما نباید امراه پدر جان و مادر جان خود زبان بازی کنیم و اگر یک اشتباه هم انجام دادیم به گناه خود اعتراف کنیم و بکنیم که دیگه انجام نمیتیم مادر جان به نظر شما کدام یکی از کارهای ما را خوش ندارین؟ دختر مقبول بسیار یک سوال خوب پرسان کردی ای که نباید بروی پدر جان و مادر جان خود چگه داد بکشین یا هم از گپای بعد استفاده کنین ها بله پس اطفال های بسیار مهربان ما نباید هیچ وقتی بروی پدر جان و مادر جان خود چگه داد بکنیم دقیقا اطفال نازنین اگر یک وقت پدر جان و مادر جان خانه نبود باید خانه بیشینیم و از خانه محافظت کنیم بله آفرین دخترین نهی که وقت پدر و مادرش خانه نباشه اونا شوخی کنه و خانه را دید و باد کنه بله اطفال های نازنین نگویم که حالا مادر جان خانه نیست و بان که شوخی بکنیم برافش جان یادت منده که یک بار پدر جان برایت گفت که وقتی میری بازی کدن با دوستایت زود خانه بیا اگر زود نامدی دیگه نمیمانم بری در بازی کدن بس خودت از زیر چشم خود بد بد سعی میکدی و هیچ گپی نمیزدی چقدر خوب یادت منده مریم جان مگرم آلی متوجه شدیم که دیگه هیچ وقت او قسم سعی نکنم و هر چیزی که پدر جان و مادر جان بگوید را قبول میکنم آفرین دختر گلم من بسیار زیاد براتان افتخار میکنم که هر روز چیزای نویاد میگیرین و با عدبتر میشین تشکر پدر جان خوب اطفال نازنین ای بود برنامه امروز ما در باره احترام پدر جان و مادر جان که گفتیم که ما باید برشون زیاد احترام داشته باشیم و همچنان در کتاب مقدسم نویشته شده بود که اگر از پدر جان و مادر جان خود اطاعت کنیم خداوندم از ما خوشحال میباشه بله کدکان مقبول و همچنان امروز یاد گرفتیم که نباید با پدر جان و مادر جان ما زبان بازی کنیم یا هم حرکت بعد انجام بدیم چون اینا به احترامی میباشن به پدر جان و مادر جان ما بله اطفال های نازنین اگر شما به پدر جان و مادر جانتان احترام داشته باشین شما بسیار اطفال های خوب میباشین اطفال نازنین من از این بخش برنامه خیلی شیزا آموختم شما چطور؟ من مطمئن هستم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتین بله اطفال بسیار نازنین و دست داشتنین حالا میخوام از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا آموختیم و از شما میخوام چیزهای رکع آموختین با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم مادر جان لطفا با ما یک دینا قصه بخوانین او مادر جان من قصهای شما را بسیار زیاد خوش دارم البته که میخوانم دخترهای گلم مگرم اول یک شرط دارم ای که سوالایی که از دوستان آهوگک سوال کده بودم او را جواب بدین خب به نظر شما دوتا اصراف کدن خوب است یا بد مادر جان اصراف کدن بسیار بد است اصراف کدن بسیار بد است آفرین مریم جان دختری مقبوله و دیگه به نظر تان امی آهوگک که سیب نیمه میخورد و دیگهش عصو منداخت کاری خوبی میکرد؟ نه خیلی مادر جان چون که اون نیمه ای را که عصو انداخته بود یکی دیگه را سهر میکرد آفرین بینفشا جان دختریم خب به نظر شما اگر یک میوه یا خوردنی که در زمین آفتاده باشه و خاک پور باشه بعد ما بخواییم که او را بخوریم برای از این که مریض نشیم چکار باید بکنیم؟ مادر جان او را پاک باید برشویم آفرین آفرین به شما دخترهای لائقه من خیلی حال خوب گوش کنین که براتون یک قصه جدید بخانم یکی بود یکی نبود زر گنبد که بود یک چوپان در یک قریه زندگی میکرد که یک مادر پیر داشت مادر چوپان بسیار پیر بود و نیاز بر نگهداری داشت باید برایش آب میداد غذا میداد و لباسهایشم میششد ولی چوپان گزفندان بسیار زیاد داشت که اونا هم نیاز بر اسیدگی داشت گزفندان را هم باید غذا میداد آب میداد شیرشان را میگرفت و همچنان باید به چراغان میبودشان چوپان فکر کرد که اینقدر وظیفه زیاد را انجام دادن نمیتانه یکی از روزا که بسیار کار کرده بود و خسته شده بود تصمیم گرفت که یک کاری کنه چیکار کنه؟ خب آلی گوش کنین که ادامه شد به خانم چوپان رفت پیش خانم خود و به او گفت به یک صحرای دور رها کن تا که برگشتن نتانن به خاطر که کاری ما به من نوشته من نمیتانم به مندر می رسنگونم و خانم چوپان هم قبول کرد اوووو! چقدر بد مدر بچاره خو مدرجان باز چ jeito برد مدرج در صحرا بله دختر نازم این الي آل گوش که دیگر چyect و گفت چشم و�ی با خود به بیابان برد و در اونجا رها کرد واقعا مدرش برد بله دخترم ساعتی گذشت و چوپان که چراگاه رفته بود برگشت و رو به خانمش کرد و گفت بچه ما بیار که امروش بازی کنم تا خستگی ما رفت شد خانم چوپان گفت بچه تا هم امروی مدرد به صحرا رها کردم چوپان که بچه شد بسیار زیاد دوست داشت وقتی ای را شنید بسیار خشمگین شد او مدر چرا قسم کرد آلی دلیل شد براتون میگم چوپان گفت او بچه بسیار خوردست از خود دفن نمیتوند او را گرگ ها خود خورد چقدر ترسنگ مدرجان اونا تلایی نمیترسند دقیقا که میترسند دخترم خانم چوپان گفت من نمیخوایم وقتی پیر شدم بچه ما ما را به صحرا رها کند چوپان بسیار ناراحت و پشه ایمان گشته و زود به سمت صحرا رفت و در تمام مسیر به ای فکر میکد که چطور چینین رفتاری زیشت و ناپسنده و مادر خود کده است موقعی که به صحرا رسید دید که دو دانه گرگ به مادرش حمله میکنه و مادرش نواسه شد به پحلوش پینهان کده و به سمت گرگا سنگ پرتاب میکنه تا به کدک آسیبی نرسه خوب مادرجان گرگ ها رفتن؟ بله دخترم چوپان به کمک اونا رفت و مادرش را دور کرد و به پای مادر خود افتاد و از او مذرت خواهی کد و مادرش را داغش گرفت و در تمامی مسیر عشق میرقد گریان میکد که چطور با مادر خود ای رقم رفتاری داشته چرا که خودش نیست روزی پیر و ناتوان میشود و تصوری ازی که بچهش نیست ای چینین یک ناسپاسی در حق او بکنه سخت او را جگرخون میکد چوپان بعد از او بسیار تغییر کد و به مادرش بسیار خوب رسیدگی میکد و برای بچه خود هم یاد میداد که به مادر کلانش احترام کنه تا او هم یاد بگره و در موقعی پیری به پدر خود کمک کنه خوب دخترهای مقبولیم ای بود قصه چوپان که تمام شد چوپان به دعای خیری مادرش هم رسید اوه چقدر خوب که پس آوردش آه دخترکم خبی نفشا جان به نظر خودت از ای قصه ما چی نتیجه میگیریم مادر جان به نظر من ما باید به پدر جان و مادر جانهای خود احترام داشته باشیم و هر قدر که پیر هم شوان ما اونا را باید دوست داشته باشیم و دخترها مراقبت بکنیم آفرین دختر گلیم بسیار خوب فهمیدی پدر و مادر ما را به بسیار زحمت کلان میکنند پس ما باید اونا را دوست داشته و احترام کنیم مخصوصا در زمانی که پیر میشه از اونا مراقبت کنیم مادر جان من شما را بسیار زیاد دوست دارم و هیچوقت ایلایتا نمی کنم من صدقه دخترک مقبول شومم دوست دارم از زیاد دوست دارم خوب دخترهای گلیمه ای بود دوستان پندامز ایم شب حال دیگه برین به خوابین که نوقت شده اطفال ناظرین ای داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید و آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه اطفال ناظرین حالی میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم پدر جان به ما وعدا کرده بودین که قصی آدم و هوا را میخانین آه پدر راست میگه امشب برما قصی آدم و هوا را خیب بخانین خوب دخترهای گلیم خیلی سبر کنین که من کتاب خود را بیارم براتون قصی آدم و هوا را میخانم خب خیب پدر جان سبر کن من برات کتابتا میارم خیب خیب دخترهای گلیم باشه که من داستان را بخانم نام داستان امروز ما اولین زن و شوار است خدا به آدم و هوا یک جای بسیار زیبا برای زندگی کدن داد یک جای بسیار کلان چقدر خوبش آ دخترم در همه جای باق درخت میوه خرار داشت و یک دریای بسیار کلان از وسط باق جریان داشت که کل باق را سیراب میکند و در اونجا پیدا کدن غذا بر آدم و هوا بسیار راحت بود بخاطر که از درختا میوه خیلی خوبش اگر داخل باق باشی هر قسم میوه را میتونی بخوری بله دختر گلیم اما تا خیلی او قسم نمان خوب خیلی پدر دیگه چی شد؟ اینا جان پدر گوشگاله مگم یک درخت در وسط باق بود که خداون اجازه نداده بود که آدم و هوا از میوی از او درخت بخورن خداون برشان گفت از میوی آن درخت نخور اگر از آن درخت بخوری میمیری یک روز هوا نزدیک او درخت استاد بود به او سعیل داشت که یک صدا را شنید هوا دوربرش را دید که یک مار است پدر جان مار میتونه گپ بزنن؟ جان پدر او شیطان بود جان پدر او شیطان بود که خود را مثل مار جور کرده بود مار چقدر سناک آهان دخترم گوش کن که دیگه چی میشه؟ خوب درست است پدر جان چی میشه؟ شیطان که خود را مثل مار جور کرده بود از هوا پرسید آیا خدا به شما گفته از این میوی درخت نخورین؟ هوا برش جواب داد بله خدا به ما گفته که از او نخوریم چون اگر بخوریم میمیریم بعد از او شیطان برش گفت مشکل نداره اگر از او بخوریم او برشان گفت اگر بخوری نمیمیری میوی این درخت شما را بسیار بسیار باهوش میکنه شما مثل خدا میشین و میفامین که چی خوب است و چی بد است هوا دستش را دراز کد و میوی درخت را کند او را مزه کد و خوشش آمد پس میوه را خورد و بر آدم هم داد آدم هم از او خورد وقته که آدم و هوا میوه را خوردن پشیمان شدن بخاطر که خداون اجازه نداده بود که از او بخورن اردویشان ترسیدن و خواستن که پدر جان باز اونا در کجا پنهان شدن اردویشان زیر درخت انجیر پنهان شدن ولی خدا میفامید که اونا در کجا هستن خوب پدر جان مثل مریم جان وقته خورد بود که میخواست پنهان شود چشم خود را پت گرفت و خیال میکد کسی او را نمیبینه دیگه چی شد پدر جان اینه گوش کجانه پدر و خداون که آدم و هوا چی کار کردن خدا اردویش را از باغ ادن بیرون کردن و برشان گفت دیگه اینجا پس نیایین دیگه داونجا میوه نبود که بخورن و بر پیدا کدن غذا بسیار برشان سخت دیر میشود اردویشان مجبور شدن زمین را شخم بزنن و میوه و گیا کشت کنن و مجبور بودن زمین را آب بدن و از اونا مراقبت کنن اما خدا بانها مهربان بود و اونا را اجازه داد که سالیان سال زندگی کنن خب پدر جان دیگه چی شد؟ دخترم اونا وقت گناه کدن خدا از باغ بیرون کردنشان و بعد ازو داونجا صاحب بچه و دختر و دختر اولاد شدن خوب آه دختر خنده قصه بچه های ازوارا دیگه شب بز براتان میگام درست است پدر جان بسیار جالب بود دخترهای گلم این داستان را که خاندم من ازتان دوتا سوال میکنم که سباب باید برم جواب بدن خب بپرسین سوال اولی است که آدم و هوا را خداون چرا از باغ بیرون کردن؟ سوال دوم آدم و هوا در باغ چه میخوردن؟ بله اطفال نازنین این داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از این داستان زیبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیدیم در آخر این برنامه اطفالی شیرین و نازنین آل شما را به خداون مزفارم خدا حافظه همگی شما
23 December 2024
18 December 2024
12 February 2026
4 February 2026
30 January 2026
14 January 2026
13 January 2026
13 January 2026