29 minutes
15 April 2025
Learning arithmetic and mathematics is very important in our lives. If we want to be successful in our lives, we must learn mathematics. It is very important and we should try to learn it. Every student who knows arithmetic and mathematics, their teacher loves him and always praises him. As long as we are alive, mathematics will be useful to us and we will be successful in life.
Transcribed by AI
راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موجه کوتاه 41 میتر پین پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بیسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال هستم که از طریق برنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط هستم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشامدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمان خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا هستم و من ابراهیم هستم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشامدید میکنم مادر جان لباسای ما خوشک شده بله دخترم لباسایتان خوشک شده آنها تیار مانده بین افشا جان خوارکتان بدار کن که اینها چای تیار هست درست هست مادر جان مریم مریم جان به خیزگورکستان نمیری؟ آه به نفتا چی میگی؟ گفتم کودکستان نمیری؟ بله میروم اینواله خیلی به خیز دیگه دستوروی تا بشوی که چای تیار هست درست هست خوار سلام دختری گولیم صوبت بخیر بدار شدی از خواهی جانی مادر؟ سلام مادر جان صوب بخیر بله به نفتا جان بدار کردنرم چرا خوابت پرانه شده جانی مادر؟ نه مادر من شب نوخت خواب کردم اکسای کتاب دستان سایه میکدم خوار جانم تو باید خواب میکدی یادت رفته که پتر جان از کتاب مقدست زبور شریف فصل 127 آیه ی دو گفته بیفایده هست که صوب وقت بدار شوید و شب نوخت خواب کنید بله دختری مریم جان بیبی در کتاب مقدسم گفته که باید شب وقت بخوابه و صوبم وقت بدار شوید صحیح استم مادر جان از این بعد وقت خواب میکنم که صوب وقت بدار شم آفرین دخترم اینالی برو چایت بخو که کدکستان بریم درست است مادر جان مادر جان من رفتم خداحافظ خداحافظ دختر گلم بخیر برید Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile Documentfile خب بسیار خوب آفرین مریم جان استفاده جان ما خوندم و نگیشتنه میخواییyard بگیران بسیار خوب حط من yard میگیرین حب اطفال ها اینا ذنین هال کتابی رسامی خان را جمع کنید که حساب کردم اداز را yard بگیرین درسته استفادی جان خونه خیلی هال شما خوب گوش کنین که ما بخونم اینجا را که میبینید یک دانه سیب است ما میگیم یک و اینجا هم دو دانه گنجیشک است میگیم دو این هم سه چهار پنج شش هفت هشت نو ده امروز همیقدر بس است استا جان من یاد دارم خوب آفرین مریم جان بخون دختر لایق یک دو سه چار پنج شش هفت هشت نو ده آفرین مریم جان اطفال های شیرین تشبیخ کنید مریم جان را خوب اطفال های نازنین که نوشته کدام با یاد بگیریم اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جان تا خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با حوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم سلام کونه کونه ناز و شیرین خدا کنه کل لگیتان خوب باشین مگم دوستان برنفشه جان امروز در برنامه نیست ما و شما ترنا هستیم اینه ما آمدم مریم جان سلام سلام اطفال های شیرین و نازنین ما آمدم برنفشه جان تو خب گفته بودی که من کارخانگی زیاد دارم و نمی آیم در برنامه آلی چطور آمدی آه مریم جان گفتم مگم چطور میشه که اطفال های نازنین منتظر باشن و من نیایم بسیار خوب که آمدی اینالل کارخانگی چی میشه مریم جان امی که برنامه خلاس شد باز میرم کارخانگی های خود نوشته میکنم خب درست هست خوارجان نگفتی کدام کارخانگی رو نوشته میکدی مریم جان تو خب میفامی که من مزمون ریازی را زیاد خوش دارم حالیم کارخانگی ریازی را نوشته میکده خواهد فاله نازنین و شیرین اینه بنافشه جان کارخانگی ریازی خود رو نوشته میکده و نظرم ریازی بسیار مهم هست بله خوارجان یاد داشتن ریازی بسیار بسیار خوب هست پس دوستا چی نظر دارین که درباره یاد گرفتن ریازی گفت بزنیم بسیار خوب گفت هست پدر جان و مادر جان شما هم بیاین که درباره یاد گرفتن ریازی میخواهیم گفت بزنیم سلام و صد سلام کدکهای بسیار نازنین و نازدانه بسیار خوش آمدین در این برنامه بسیار زیبا سلام بچگکا و دخترکهای بیندازه قندول خواهد فاله قند چقدر خوب هست که دباره ریازی بفهمیم و یاد داشته باشیم اطفال های شیرین شما حساب کردن عداد را تا چند یاد دارین خوارجان من خود سه سال یاد دارم حساب کنم بسیار خوب خوارجان خوب طفلای مهربان اگر شما حساب کردن را یاد داشته باشین بسیار خوب هست بله خوارجان من که حساب کردن را یاد گرفتم آره ساعت هم میفهمم بله اطفال های نازنین مریم وقت کودکستان رفتنش که میشه باز میره ساعت را سهل میکنه مگه ما در بریم که دیر نشه بله دوستا اگر یاد نداشته باشیم ساعت را هم نمیفهمم خوارجان او روز دیگه که مهمان داشتیم مادر جان گفت که حساب کن چند تا اشتوک هست که برشان بشقاب تیار کنیم من که حساب کردم ده دانه بود بعد در مادر جانم گفتم بله دختر گلم تو حساب کردن بسیار خوب میفهمی و اشتباه هم نمیکنی مادر جان اول خودت چی رقم حساب کردن را یاد گرفتی دخترم من که خورد بودم هر جایی که میرفتم لوها های بالای دکان ها را حساب کردن میرفتم اگر یکش یاد میرفت باز از مادر جانم سوال میکدم که بعد از این عدد کدام عدد میاید مادر جان اگر ریاضی یاد نداشته باشیم چی میشه دختر گلم خاندن ریاضی بسیار زیاد مهم هست در زندگی مثلا وقت دکان میری و ساودا میگری بسیار آسان میفهمی که پیسه ساودا چند شده خب اگر ریاضی یاد نداشته باشی باز نمیفهمی پدر جان ما اگر ریاضی یاد داشته باشیم میفهمیم که چند دانه کتاب چند دانه قلم و چند دانه کتابچه داریم آفرین آ دختر گلم وقتی امرای مریم جان از رنگهایتان یک جای استفاده میکنین باز بسیار آسان میفهمین که قلم رنگی تو چند دانه بوده و جدا میکنی پدر جان مادرم که ریاضی را خوب یاد داره وقتی در موتر میریم کرای موتر بسیار آسان اصاب میکنه پس اطفالای قندلک بیاین که ریاضی یاد بگیریم دیدین چقدر خوب است؟ بله اطفالای گل باش که من یک ترانه بخانم براتان دو تا حیوان باهوش یکی خرکوش یکی موش با همدیگه دوستستن پلوی هم شیشتن چار فصل ساله هر دستا را بفهمه بهار و تابستان خزان و زمستان هر دستا را پنج انگشت پنج تا یک جا میشه مشت یک دو سه چار شیشته آخر انگشت خوار جان بسیار ترانه خوبش بود تشکر خوار جان خوار جان من یک چیز از این ترانه یاد گرفتم چی یاد گرفتی جانو خوار؟ ای که ما حساب کدن یاد داشته باشیم به یاد ما میبنه که چار فصل داریم بله خوار همچنان میفهمیم که هر دست ما پنج دانه انگشت داره خوار در مکتب معلمتان ریاضی درست میته؟ بله جانم معلم ریاضی ما بسیار یک آدم خوب است پدر جان معلم ریاضی ما گفته که در دنیا ریاضی بسیار زیاد استفاده میشه بله دختره گوله هیچ کار نیست که بدون ریاضی پیش برن بله دختره ما حتی در آشپزی هم میدونم از ریاضی استفاده کنیم مادر جان ما در بازی کدن هم میتونیم از ریاضی استفاده کنیم بله خوار جان درست کفتی من حساب کدن از اون طخت ریاضی یاد گرفتم بله خنده مادر و parsley در میکن低ئی چهار خوب است برای يد گفتن اعداد میں در وریزش کدن هم می کنیم از ریاضی استفاده کنیم بله 구독وں و همچنان یک گفت بسیار مهم دیگه چه گفت پدر جان دخترهای پدر ما اگر ریاضی بخونیم مغز ما بسیار زیاد تقویت می شه چه قصد پدر جان یعنی اگر ریاضی را خوب یاد داشته باشیم دیگه چیزا را هم زود یاد می گیریم خوب یعنی فکر ما در هر چیز خوب کار می کنن اطفالای شیرین پس لطفا ریاضی را خوب بخونین بله دستای گور در ریاضی باید زیاد کاشش کنین از خاطر که فکر ما به دیگه چیز کار می کنن بله که اگر ریاضی را یاد گرفتین باز هر چیز را خوب یاد می گیرین راستی مادر جان تو ریاضی را خوب یاد داشتی که آدم دکتر استی بله دخترم ما هم ریاضی را خوب یاد داشتیم و هم دیگه درسای ما پدر جان من که می خواهم معلم شوم من باید ریاضی را خوب یاد داشته باشم بله دخترم ریاضی را که یاد داشته باشی باز معلمم شده می تانه پشتر گفتیم که ریاضی با هر چیز با کار می آیا خوب خیلی خوب شد که گفتی پدر جان پس خوهر جان من بسیار کوشش می کنم که ریاضی را خوب یاد بگیرم بله خوهر نازم آفرین تو که بسیار یک دختر لایق استی حتماً یاد می گیری ریاضی را آفرین دخترهای گوله من بسیار خوشحال استم که همیشه یکی دیگه تانه تشویق می کنین تشکر مادر جان بخاطر که دا کتاب مقدس هم امیقسمی گفته شده خوهر جان دا کتاب مقدس چی گفته؟ خوهرکم دا کتاب مقدس دا خطه اول پاولوس رسول برای مردم تسالنکی فصل 5 آیه 11 گفته پس یک دیگر تان را تشویق کنید همانگونه که اکنون انجام می دهید آمین ببینین کدکان نازنین اینجا برما گفته که ما یک دیگر را تشویق کنیم بله دخترهای گوله من ما باید دا کارای خوب هم دیگر را تشویق بکنیم مخصوصا دا درس خواندن باید هم دیگر را بسیار زیاد تشویق کنیم خوب دوستای شیرین نازنین ای بود برنامه امروزی ما بسیار خوشحال شده ببینیم که تا حالی پیش رادیوهایتان شیشتید ما امروز یاد کردیم که باید ریاضی را بخانیم بخاطر که به زندگی ما بسیار زیاد خوب است حتی ما وقت بازی می کنیم از ریاضی استفاده می شه بله دوستای مهربان دیدیم که مادر جانم ریاضی را خوب یاد داشته حالیم دکتر شده و پدر جانم گفت اگه معلمم شدی باید ریاضی را یاد داشته بشی پس ما باید ریاضی را یاد بگیریم بله دوستای گلم اگه ما شما ریاضی را یاد داشته باشیم پدر جانم گفت که مغز ما بسیار خوب تقویت می شه و ما هر درسی را باز خوب یاد می گیریم بله دخترکا و بچگکای عزیز ریاضی را یاد بگیرین که بسیار خوب است و بسیار زیاد مهم است و بسیار کارم می آید خب اطفال های گل آلی دیگه برین و درسهایتانه بخوانین تا صبح خدا حافظتان متوجه خودتان باشین که در کوچه زیاد خاک بازی نکنین که باز خدای نخواستم مریض نشین و ریاضی را بخوانین دوستا اطفال نزنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا عموختم شما چطور؟ من مطمئن استم که شما بسیار چیزا خوب یاد گرفتن بله اطفال بسیار نزنین و دستاشتنین حالا می خواهم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی عموختن و چی برای شما جالب بوده من و مریم جان خیلی چیزا عموختن و از شما می خواهم چیزهای را که عموختن با دوستان شیرین تان هم شریک بسازن حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم یک دیگه را کمک میکنده نخوندی خوا دخترم چی یاد گرفتین از او قصه ای که ما باید همراه یک دیگه کمک کنیم و همکار باشیم آفرین دختر گلیم بسیار خوبش بود خیلی نالی قصه امروز ها گوش کنین روز روزگار کرمی در باغ زندگی میکد کرمی که عداد ها میفهمید یک روز صبح که برای بازیش از آشانه خود برون آمد دخترکی را دید که بسیار گریه میکند کرم با مهربانی از او پرسان کد چرا گریه میکنی دخترک مقبول دخترک گفت ما عداد ها یاد ندارم کرم گفت خوب پس خوش داری که عداد ها یاد بگیری دخترک گفت آه بله بله چقدر خوب میشه خیلی حالی میشه کرم گفت پس شروع میکنیم دخترک به سوالاتی من جواب بده از دخترک پرسان کد تو چند تا بینی داری؟ دخترک سرکت بینی خود ببینه ولی نتونست خوب دیگه چی شد مادر جان؟ اینالی گوش کنین که دیگه چی شد دخترک چون میفهمید که یک بینی زیادتر نداره گفت یکی ما یک بینی دارم کرم گفت تو میدونی که عدد یک چی قسمه است؟ دخترک گفت نه نمیدونم کرم گفت بی بی مثلی ما است و خود را به شکل عدد یک جور کرد کرم دوباره گفت سوال دیگه هم دارم تو چند تا پای داری؟ دخترک به پایش نگاه کده و خود گفت اصاب کدنی پای ها خیلی راحت تر از نگاه کدن ببینی است بعد به کرم گفت من دو تا پای دارم کرم گفت درست است تو دو تا پای داری پای ما پای ندارم بعد خود را به شکل عدد دو جور کرد دخترک گفت عدد دو امی رقم است کرم با خنده گفت بله درست است عدد دو به امی شکل است مادر جان چقدر خنده دار بله دخترم تو یاد داری شموردنی عدد را؟ آه مادر جان من یاد دارم آفرین دخترک مقبولی من خب خیلی گوش کن که دیگه چی میشه کرم از دخترک پرسان کرد بعد از دو چی عددی است؟ دخترک گفت نمی فهمم کرم گفت سه عدد سه بعد از دو است بعد به دخترک گفت اونجا را ببین در باغ سه درخت است و خود را به شکل عدد سه جور کرد دخترک گفت یک دو سه و کرم گفت درست است آفرین مادر جان چقدر خوب که کرم هر رقم که میخواهی جور میشه بله دخترم چون کرم خیلی نرم است و استخان نداره کرمی که عددا میفهمید گفت بعد از عدد سه چار است اون درخت را سیل کن روی شاخه های از اون چار دا گنجیش کشیشت اونا را حساب کن دخترک سیل کرد و حساب کرد یک دو سه چار و کرم لبخن زنان گفت آفرین و خودا به شکل عدد چار جور کد کرم و دخترک به طرف خانه دختر میرفتند که خانه دختر زینه داشت کرم از دخترک پرسان کرد که خانه تون چند تا زینه دارد دختر از زینه ها بالا رفت و اونا را یکی یکی حساب کرد یک دو سه چار پنج و کرم دا حالی که خودا به شکل عدد پنج میصخت گفت ایم عدد پنج از اردو خوشحال شدند و خنده کدند کرم به آشانه خود برگشت و دخترم به خانه خود رفت و پشی مادر جان خود او عدد را که یاد گرفته بود خاند مادرش تحجوب کده بود که چطور یاد گرفته مادرش سوال میکد که از کجا یاد گرفته سوال میکد هم بفایده بود چرا مادر جان؟ بخاطره که او یک راز بود راز دا بین دخترک و کرم که هج وقت نمیخواست با کسی بگوید خوب بله دخترم دخترک از او روز به بعد که ازینهشان پایین و بالا میرفت اونا را حساب میکد امی بود که حساب کدنی عدد را یاد گرفت اه تشکرم مادر جان بسیار قصه خوب بود دخترهای قنده بناظر شما از این قصه چی نتیجه میگیریم؟ مادر جان نظر مایی است که ریاضی بسیار مهم است و ما باید کوشیش کنیم که ریاضی رو یاد بگیریم بله دختر قنده دقیقا ما باید کوشیش کنیم که ریاضی یاد داشته باشیم که در زندگی ما بسیار مهم است اطفال نازنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید رو آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نازنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم مریم به خوب رفتی؟ نه به رفته جان بیدارستم به داستانی که پدر جان خانده بود فکر میکنم که قاهیل چقدر آدم بدی بوده که برادرشو کشته راست میگی خب خوار بیار بریم که پدر جان یک داستان دیگه بخانه برما بریم خوار پدر جان سوالی که دیروز از ما پرسیده بودی را بیار دیگه میگیم دیگه داستان میخوانی؟ خو دخترکاییم باز آمدین باشه من کتاب خود این طرف بانم خو چی بود سوالای دیروز؟ این که حابیل وقت کلان شده بود چی کار میکرد؟ خو دخترکم چی کار میکرد؟ حابیل چوبانی میکرد پدر جان دیگه سوالش این بود که خداهای بالای قاهیل چرا قار شده بود؟ خو چرا قار شد؟ به خاطر که برادر خوده بسیار محکم زد و کشت آفرین دخترهای خند خب امروز یک داستان دیگه میخوانم بسیار زیاد جالب است مقصد خوب گوش کنیم درست هست پدر جان خوب گوش میکنیم خوب دخترکای نازم نام داستان امروز ما است کشتی نو ست ها سال بعد از آدم و هوا در زمین آدمهای بسیار بد زیاد شده بود که مثل قاهین بد بودن خداون میپالد که یک آدم خوب پیدا بکنه که بعد از چقدر دیر خداون یک آدم خوب پیدا میکنه که نام اون نوه بود نوه یک زن و سه بچه داشت نامای بچهش بود سام هام و یافس و هر کدام از بچه های نو عروسی کده بودن و زن داشتن به همه خاطر خانواده نو یک خانواده هشت نفری بود پدر جان بچه های نو هم آدم های بده بودن نه خیلی دخترم بچه های نو بسیار آدم های خوب بودن بعد از او خدا از نو خواست که یک کار بسیار عجیب بکنه چه کاری پدر جان؟ دخترم خداوند بره نو گفت که یک کشته بسیار کلان جور بکنه ای کشته مثل کشته های بزرگ بسیار غلپکر بود ای کشته زیادتر مثل یک صندوق کلان و دراز بود خدا برش گفت او را به ارتفاع سه طبقه جور کن و اتاقای زیاده برش جور کن و باید اتاقای زیاده داشته باشن اتاقا بره نو و خانوادش و حیوانات و تمام خروپیای که همه برشان احتیاج داشتن اونجا موجود بود پدر جان چرا کشتی می ساخت به دریا می رفت؟ نهی دختر گلم آله گوش کن که دللش را بفهمید و بعد از او خدا به نو گفت که کشتی را توره جور بکنه که آب نتانه داخل کشتی بیایی و خدا برش گفت چی گفت؟ برش گفت قصد دارم توفان عظیم از آب و زمین بفرستم و تمام دنیا را از بین ببرم هر کسی که داخل کشتی نباشه می موره اووووووووووووووووووووووو چقدر توفان قرار میزه اموی یکدفع توفان شده بود اما که سنبابرگا نی دختره گلم ازو کدم توفان کلانتر اوووووو جکه خطرناب بوده آه دختره نو بچهاش از خداوند اضاعت کردند و با صدقتن کشتی شروع کردند مگرم دگرها آنها را مسخرا میکرند برشان میخندیدند آنها با کارشان ادامه دادند وقت نو برشان گفت که خدا قصدارا چه بکنه هیچ کس با گفتشان باور نمیکردند خوب پدر جان باست چی شد؟ ببین که چی میشه ساختن کشتی مدت زیاد را گرفت چون خیلی کلان بود سرانجام بعد از سالای بسیار جور کدن کشتی خلاص شد بعد ازو خدا به نو گفت که حیوانات را به داخل کشتی ببره خدا گفت که بعضی از حیوانات دو تا جفت با خود ببره و اما خدا ایران برش گفت که بعضی از حیوانات دیگر هفت تا جفت به داخل کشتی ببره و همچنین خدا بره نو گفت که تمام پرندگان مختلف را به داخل کشتی ببره. نو دقیقا امو چیز را که خدا برش گفت انجام داد هرچان نو از همه حیوانات گرفت؟ بله دخترکم بعد ازو نو و خانوادش به داخل کشتی رفتن بعد ازو دروازه کشتی را بسته کدن. باران شروع و باردن کد و بارد و بارد. روی زمین را آب گرفت کم کم زیاد شد. بارش قدر بارد که همه جای پر از آب شد آب به داخل خانه هام رفتن داخل خانه ها هم پر از آب شد. به مدت چل شبانه روز باران بارید. خانه ها در زیری آب گم شدن. کم کم کوه ها رم آب گرفت بازم باران بارید قدر بارد که کوه ها هم زیری آب شد در زمین ای جای خوش دیگر نمونده بود پدر جان. او مردم های بد چی شد؟ دخترم او آدم های بد سلشان در زیری آب گرخ شدن. اونا بد بودن و خداوند بالایشان گره شد. اووو پدر جان چقدر خطرلوک هست. که آب بیاید اوی خانه پر آب شوه نی دخترم. دیگه او قسم آب نمی آیا از اوباباد خداوند به نهو وده کرد که دیگه او قسم باران نباره خب پدر جان. دیگه او قسم باران نمی آیا. نی دختر دیگه او رقم باران نمی باره. خب خیلی پدر از او چی شد که کلی جای پر از آب شد. دخترم دیگه شد دیگه دفعه براتان می خوانم. که کشتی چی می شد و خداوند بره نهو چه قسم وده می ده خب درست از پدر جان بله فلنازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمی دانستم. که فلن از ای داستان زبا و شیرین آموختم. بله مریم جان. من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین. آل رسیدیم در آخر ای برنامه اطفال شیرین و نازنین. آل شما را به خداون می سپارم. خدا حافظه همگی شما شما شما
6 May 2025
23 December 2024
18 December 2024
18 December 2024
12 February 2026
4 February 2026
30 January 2026
14 January 2026