The Importance of Saving Money

  29 minutes

  13 November 2025

Saving or putting money in a savings account means setting aside a portion of the money that parents give to their children. This money can be used by the children in the future. This method of saving helps children to spend their money wisely when they grow up. When we have money saved, we do not need to borrow from anyone in times of need and we can still help our friends in times of trouble.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

راڈیو صدای زندگی پرنامه راژی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موجه کوتاه 41 میتر پین پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بیسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال هستم که از طریق برنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط هستم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشامدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق این برنامه ما مهمان خانه های شما هستیم طبق معمول من خودم عرفی میکنم من سارا هستم و من ابراهیم هستم و شما را به قسمت اولی این برنامه زیبا خوشامدید میکنم مریم؟ مریم کجاستی؟ بیا خوار اینه در خانه خورد هستم چی میکنی اینجا ششده؟ این بوتل را چی میکنی؟ چرا رنگش میکنی؟ خوار ده بوتل پیسای من مندازم وقتی پیسم زیاد شد از گودیک هی کلان مگیرم اوووو چقدر فکر خوبی مریم جان ما اين یک روز درمی فکر بدن که برمیان دخلق بالیم قسمی راحت میشه پیس جمع کرد آخوار این قسم بسیار خوب میشه یادت منده که مادر جان چند روز پشت یک قصه خانده بود بر ما که حمید از پیس دخلق خود بر حمید مطرق خرید آخوار یادم هست خیلی بیا ما و تو هم بر ما یک دخلق بانیم که بر ما پیسه پس انداز کنیم بوز یکان چیزای خوبش بر خود میخریم پنفشا پنفشا یه دی بوتل صحیص بر هر توی ما؟ مریم باش از مادر جان پرسان کنیم که ای صحیص یا نه آه صحیص برم مادر جان مادر جان جان دخترم چی میکنی؟ مادر جان من و مریم میخواییم پیسه بر ما پس انداز کنیم امی بوتل صحیح است؟ این فکر خیلی عالی است دخترهای عشیاری من این بسیار خوب است که بر اتان پیسه پس انداز کنین یک وقت ضرورتتان میشه از او استفاده کنین باست بله مادر جان ده کتاب مقدس هم گفته خانه شخص دانا از نیمت و سروت پرست اما آدم نادان هرچرا به دست نیاورد برواد میدهه مادر جان این آیا معنیش چیست؟ جانی مادر این به این معنی است که آدم دانا کلی پیسه خود را خرج نمیکنه بلکه بر روزای بدی خود هم پس انداز میداشته باشه اما آدم نادان کلی پیسه خود را خرج میکنه خوب چقدر خوب مادر جان خیلی خوب است که ما بر آینده ما پس انداز کنیم آهان جانی مادر آلی این بوتل را بان من بر پدرت زنگ میزنم که بر هر دوی تانی یک دونا دخلک بیاره که شما پیسه تا را پس انداز کنین بده تان تشکر مادر جان این قسم بسیار خوب میشه بین افشا جان دربازه را باز کن صحیح است مادر جان این را باز میکنم ما هم بیرون ببینم که پدر جان چی قسم دخلک بر ما آورده مریم خدا خونه که پدر جان یک دخلک رنگ آبی کرده باشه بر ما خب میگفتی به پدر جان این دخلک آبی برایت بیاره یادم رفت سلام پدر جان سلام پدر جان مانده نباشی سلام سلام دخترهای گل پدر چی حال دارین خوب استم پدر جان ما هم خوب استم پدر جان اینه اینه دخلک چقدر خوب که دخترهایم برشان پیسه پس انداز میکنن او پدر جان بسیار تشکر ببین مریم این آبی روشن چزما باشه صحیح است خور اینه پدر جان از دلت خبر داشته اگه دلت خبر داشته که تو رنگ آبی روخش داری خب امو رنگ آورده برد چطور خبر نداشته باشم سلام پدر بی نفشا جان آمدی بخیر سلام بله خانم جان خیر نصبت آمده هم اینه ببین چطور دخلک ها گرفتیم بر دخترهای او بسیار خوبش میخواه که هر دویشان پس انداز داشته باشن آه بسیار خوب است بی نفشا جان تو چی میخوایی بخری پدر جان میخواه کتابای رسامی بخری تزریش رسامی رو بیتر یاد بگирه بسیار خوب مریم جان تو چی میخوایی بخری پدر جان اگه زیاد جمع کنم یک بایک مکتب میخریم کتابش و قلم میخریم که سال دیگر بخریم مکتب میره و یک گودی کلانم میخوام بخریم آفرین بسیار خوب است دخترهای اوه بسیار این دخلک کجایی پره میشه ممممم ما هر روز چند افغانی پسنداز میکنیم تا زودتر پرشوه آفرین دخترهای خوشیاری من وقتی که پیسه داشته باشین الان مصرف نکنین و به دخلکتان بیندازین تا دخلکتان زودتر پرشوه صحیح است مادر جان اطفال زیبا و قند نبات شما با دفعه مادر جان و پدر جانتان خیلی زیاد گوش کنین و اطفال با هوش و با گفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم سلام خوارک ها و برادره های گولت چقدر خوشحال استم که یک روز دیگر همراه شما قند و لکه و برنامه داریم بله بنافشم من به این قسمت بسیار بسیار خوشحال استم که در یک روز دیگر همراه کدکهای قند و مهربان برنامه داریم مریم جان چقدر خوب است که همه چیزا را بسیار به خوبی و آسانی یاد میگیریم بباره کلکیمون بسیار خوشم میگذره بله خوار بسیار چیزای خوب را یاد میگیریم راستی مریم جان یک چیز دیگر به فکرم آمد یک بازی را انجام بکنیم امروز کدکهای قند شما همین بازی را حتما انجام بکنیم خب مریم جان تو خب خاندن و نوشتن و حروف و علفبار را یاد داری من هر چیز را نام میگیرم تو بگو همراه کدام حرف شروع میشه سیست مثلا تو نام یک چیز را میگی من بگویم که با کدام حرف شروع میشه خب خوان این بسیار خوبش هست در مکتب یکان دفعه معلم ما میگه که از یکی دیگه ما امیر قنی پرسان کنیم هم یک بازی هست هم یک درس بخی خوب هست خوان شروع کن خدا کنه که کلش را یاد داشته باشم خب دفعه بگو که چوکی با کدام حرف شروع میشه چوکی چوکی با چه شروع میشه او آفرین خب این دفعه برمه بگو که دفعه برمه بگو که قلم با کدام حرف شروع میشه uhm قلم به نظار من با قاف شروع میشه آوه! بسیار خوب وست خب واقعا ببگو که مادر با کدام حرف شروع میشه اههه مادر خب بسیار آسان هست خوان مادر با ميم شروع میشه خب خیلی کلش را یاد داری باشید مشکلش ازت پرسان کنم رنگ به کدام حرف شروع میشه رنگه با ریش شروع میشه آفرین خوانید بگو که زرافه با کدام حرف شروع میشه ایره شاید نتونی زرافه زرافه با زال شروع میشه نه تا سه را میخونم اگه جواب ندادی دیگه بازی خلاص هست یک دو سه خب با زود شروع میشه نه مریم دیگه دفعه بازی شروع میشه آزم بسیار خوب بودی خوان من که انوز مکتب نرفته بودم این چیز را یاد نداشتم تو خالی کلش را یاد داری تشکر خوان من کوشش میکنم که دیگه دفعه زیادتر جواب بدوم مطمئن هستم که دیگه دفعه زیادتر خوب جواب میدی مریم جان اینه مادر جان و پدر جان هم آمدن اما من و تو انوز موضوع رو انتخاب نکده سلام به شما کدک های مقبول و خندان خدا کنه که همیشه خنده و لبایتان باشه سلام سلام اطفال های شیرین و مهربان خدا کنه که کلکتان خوب باشین خوب دخترک های گلم امروز میخواین در باره چی موضوعی گره بزنه پدر جان ما انوز موضوع انتخاب نکده امروز مریم جان یک بازی داشتیم خوب چی بازی داشتین خود که هر چیزی که من نام میگرفتم مریم باید میگفت که او با کدام حرف شروع میشه او بسیار خوب این قسم بازی ها برای تان کمک میکنه تا حروف را خوب بشناسین چیدی پدر جان یعنی خوب استی بازی ها آه دخترک این بسیار خوب است خوب امروز که میخواین موضوع انتخاب کنه که در باره چی چیزی گره بزنه پدر جان من میگم در باره به همیتر پس انداز پیسه گره بزنیم چطور است؟ آه بله شاید این بسیار یک موضوع خوب است که در باره پس انداز پیسه گره بزنیم هم خود ما بفهمیم که پس انداز کدن پیسه چی خوبی ها داره هم کدکهای قند این را بفهمند که از این بعد کدکان هم برشان دخلک با نوع پیسه پس انداز کنه خوب مادر جان به نظر شما که ما باید پیسه پس انداز کنیم؟ آفرین دختریم بسیار خوب پرسان کده شما اردو امروز برای تان دخلک مندین که مریم جان گفت قلم, کتاب, چپ, بایک و لباس مکتب میخوره برش و همچنان این هم گفت که میخوای یک گودی بسیار کلان بخوره این افشا هم گفت که برم کتابای رسامی میخورم یعنی ای که پیسه پس انداز میکنی که از دل خود یک چیزی بخوری مادر جان من خب فکر میکنم آدم که پیسه پس انداز کده گی داشته باشه بسیار حس خوبی میداشته باشه امتونیست؟ دقیقا دختریم که این قسم هست از خاطر که اگه پیسه پس انداز داشته باشی ایچ وقت ازی نمیترسی که بپیسه شوی بخاطر که پیسه پس انداز داری آهان مادر جان پیسه اگه از خود آدم باشه اگه بخواییم خریدن میتونیم آهان ماریم جان یکان وقت اگه پدر جان و مادر جان پیسه نداشته باشند که بر ما یک چیزی بخوره بس خودما میتونیم بر خودما یک چیزی بخوره آهان پنفشر راست میکی حتی یکان وقت اگه مادر جان یا پدر جان همه پیسه نداشته باشه میتونیم امروشان کمک کنی و پیسی ما را برشان بتیم آفرین به شما دخترکای به شما دخترکای وشیارمه دقیقا پدر و مادر هم یکان دفعه بی پیسه میشه شما اگه پیسه پس انداز کنین باز بر پدر جان و مادر جان تانم کمک میتونین چقدر خوب دوستهای قن من مطمئن هستم که شما هم همراه پدر جان و مادر جان تان هتمن میخوایین کمک کنین خیلی این امیب روز تصمیم میگیرین که پیسای تانم پاپا رو پفک اگه پیسای تانم پاپا رو پفک نخرید که برتان گفته بودین که بسیار ذرار دارد بجای او او پیسای تانم زخیره کنین که یکروز یا بر خودتان یا بر پدر مادر تان یکجایی بر درد بخورد دوستها آدم چقدر خوشحال میشه که با کسی کمک کنه یا هم بر خود یکجوزی بخره آهان مریم جان دقیقا آدم بسیار زیاد خوشحال میشه ما ها در کتاب مقدس هم و این باره بسیاره گفته خوب گفته چه گفته من افشق؟ در کتاب مقدس در امثال سلیمان نبی فست شش آیه شش تا هشت گفته مردم تنبل برون و از زندگی مرچه ها ابرد بگیرن انها نه رحبر دارند و نه کار فرما اما آزوقی زمستان خود را هنگام تابستان زخیره میکنن آمین آمین آمین آمین بله من افشق مرچه ها را ببین بسیار خرد هستند اما وقتی پیش خانه شان ببینی که بسیار زیاد غذا برشون جمع کده یعنی کم کم جمع کده که بسیار زیاد شده دقیقا خوهر جان ما در مکتب خونده بودیم که مرچه ها در بهار برشون غذا جمع بکنند و در زمستان میخورند اوه چقدر جالب خب بده جان آره شما بگین که پسنداس کدن پیسه دیگه چی فایده ها داره جانه پدر یک خوبی پسنداس کدن پیسه ایست که آدم خرد کدن پیسه را میفامه میفامه که چی قسم پیسه را خرد کنم و چی وقت پسنداس کنم آها پده جان دقیقا به نظر من که آدم قدر پیسه را میفامه آها دخترم آدم وقت پیسه را جمع میکنه باز او پیسه را بسیار خوش میداشته باشه که باز او پیسه را ایلا ایلا مصرف نمیکنه آها پده جان مادرم که صبح که برم پیسه میداد من چند روز جمع کدم از او بعد هیچ دیلم نشد او پیسه را که چند روز جمع کده بودم مصرف کنم باز یک روز همراه مادر جان بازار رفته بودم یک دنبارس محی برخودم گرفتم چقدر خوب تا آخر یک چیز خوب برخودت گرفتی مریم جان او برادرک های گله خب شما برخودت یک دنا دخلک بانید و براتون پیسه پسنداز کنید که بودتون یک چیز خوب براتون بخرید مثل مریم خب مادر جان آن شما بگین که پسنداز پیسه دیگه فایده داره یا نه بله دخترم یک فایده بسیار مهم مانده که نگفتم خب مادر جان لطفاً برای ما و کدکهای خند بگوین که او چیست که اینقدر مهم است جانی مادر پسنداز پیسه حتی به آینده تانم فایده داره مادر جان به آینده ما چی رقم فایده داره بسیار خوب پرسان کده دخترم وقت شما آله پیسه پسنداز میکنین هر قدر که کلان شوید پیسه پسنداز کدن را یاد میگیرین و الان خرجی نمی کنین امی است که در آینده هم بسیار خوب پیسه تان را برقمش زخیره میکنین و خرج میکنین در این زندگی ما و شما فهمیدیم که پیسه پسنداز کدن بسیار خوب است بخاطر که ما میتونیم هر چیزی از دل خود بخوریم آبا نفشه جان ما خرج کدن پیسه را هم یاد میگیریم و دیگه پیسه ما را الان خرج نمی کنیم و دیگه این که هیچ وقت از بی پیسه گی ترس نداشته باشیم حتی میتونیم امرای پدرجان و مادر جان ما هم کمک کنیم این دخترک های خوبه ایم امروز بسیار گفت های خوب زده ایم خدا کنه که کدک های قندم زیاد خوششان آمده باشن اصلا خوششان آمده سباب کلشان بر خود یک دخلک میگیره که پیسهشان را پسنداز کنن اطفاله نزنین من از این بخش برنامه خیلی چیزا آموختم شما چطور؟ خواهیم هستم که شما بسیار چیز خوب یاد گرفتید بله اطفاله بسیار نزنین و دستاشتنین حالا میخوایم از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختید و چی برای شما جالب بوده ما و مریم جان خیلی چیزا آموختید و از شما میخواییم چیزهای را که آموختید با دوستان شیرین تان هم شریک بسازید و بعدی برنامه را با هم گوش بکنید مادر جان اگه امروزم میتونین میشه بر ما یک قصه خوبش بخونید؟ آهان جانی مادر چطور نمیشه اما خودتان میفهمین که من هر وقتی که براتان قصه میخوانم قبلش از تان چی میپرسن؟ میپرسن که قصه دیروز چی بود مادر جان دیروز در باره نرگیس و زینب خونده بودم که دو هم سنفی ها بودن و در خانه یکدگیشان رفته بودن و قضای خوشمزه خورده بودن آفرین بله خانه یکدگیشان رفته بودن و رسم رواج جالب یکدگیشان را دیدن خب خیلی امروز میخوانم در باره یک بچه کابلی براتان قصه بخونم من خود کابل جان بسیار زیاد خوش دارم پایتخت کشور ما مادر جان بسیار علاقه داشت که دلش میخواست یک توبی جدید بخوره اما نه یک توب عادی بلکه او توبی که دیگه بچه های کچه داشتن و مثل توب های کلان ها رنگ رنگ بود امروز که به بچه های کچه سیل میکرد که با او توب بازی میکردن آرزو میکرد که کاش او هم یک توب مثل ازوا داشته باشه که با او توب بازی بکنه حسین با نراحتی پیشی مادرش رفت و گفت مادر جان من هم یک توبی خوبش میخوایم چی قصیم میتونم این توب را بخورم مادرش به مهربانی به او سل کرد و گفت حسین جان تو میتونی با کمی پسنداز پیسه خود او توبی را که خوش داری پریت بخری مادر جان باست چی شد پیسه خود را پسنداز کرد اما حسین نمیفمید که چی قصیم پیسه خود را پسنداز بکنه با تجربه از مادرش پرسان کرد پسنداز چی قصیم باید این کار را انجام بکنم مادر جان من همیشه پیسایم را زود زود خرس میکنم مادرش لبخن زد و گفت دقصهش نباش من یک دخلک دارم که برات میتونم تا او دخلک پیسی خود را جمع کن و باست برات توب بخرد بعد از او مادرش رفت و دخلک را از الماری بیرون کرد و بره حسین جان داد و برش گفت این دخلک را بکنیم هر وقت که پیسا بردست دست داخلی این دخلک بنداز بعد از مدت وقتی پیسی زیاد جمع کردی میتونی با اون توب بخری چقدر ایک فکر خوبه مادر جان آهان دخترم بعد از اون حسین با حیات جان دخلک را گرفت و با خودش گفت باید صبر باشم و هر بار که پیسا داشتم او را خرج نکنم چند روز بعد پدرش با اون مقداری پیسا داد تا بر خودش چیزی بخرا حسین اول دلش میخواست با این پیسا یک پاپور بخرا ولی بعد از اون باید دخلکش را و توبش افتاد پا با خودش گفت اگر این روز پاپور نخورم و پیسه خود را داخل دخلک بندازم زودتر میتونم توب بخرا وقتی که پیسه خود را دخلک منداخ با لبخند با خودش گفت دخلک لطفا کمکو که زودتر توب بخرم بریم چقدر جالب چقدر جالب امرای دخلک خود گفت میزده؟ ها دخترم هر بار که دوستاش پاپور مخورده و حسین را میگفت بیا اما حسین بیادی توبی دلخوایش میفتاد و میگفت نه من فیلن پر یک چیزی مهمتری پس انداز میکنم پیسه خودا دوستاش تحجیب کده بودند که حسین چی میخوایه بخرا بعد از اون چند ماه که تیر شد حسین تصمیم گرفت و ببینه که چقدر پیسه جمع کده وقتی که دخلک را باز کده و شروع با حساب کدن کد بسیار خوشحال بود ازی که پیسه کافی بره خردنی توب جمع کده بود بعد از اون با حیاجان پیشی مادرش رفت و گفت مادر جان آلی میتونم بروم و توبی دلخوایم را بخروم؟ مادر جان باستی شد پرش توب خرید یا نه؟ آهانی مادر این بچه با ایرادی من بله میتونی بیو با پیسه که پسنداز کدی یک توب خوبش بخری سبای اون روز رفتن و امو قسم توب خوبی که میخواست امرای مادرش از بازار خردن بعد از اون روز حسین به دستاش گفت که چی توب با کمی صبر و تلاش تانسته بود و آرزونش برسه از اون روز ببعد او نه تنهایات گرفت بود که چی توب پیسه خود را جمع بکند بلکه با دستاش هم کمک کرد که اونا هم برای چیزهایی که خوش دارن پیسه پسنداز کند چقدر جالب و خوب که با آرزونش رسید آهانی مادر با تلاش و سبر و حوصله با آرزون خود بلاخره رسید خب آنی دخترهای قندم شما بریم بگیم که از این قصه چی نتیجه گرفتید مادر جان ما یاد گرفتم بجایی که پیسه خود را ایلا مصرف کنم و خودم پسندازش بکنم تا که یکان چیز خوب بتانم بخرام و مثل حسین با آرزوی خود برسام آفرین دختر گولیم اگر پیسه پسنداز بکنی هرچیزی که دقایی را میتوانی گرفتید اطفاله نزنین این دستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد جدید آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفاله نزنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم پدر جان لطفا ادامه قصه داود را بخانید که دیگه چی شد بله پدر جان داود دستان قبلی پادشا شد و بسیار پادشا خوبی بود خوب خیلی دخترگاییم اینقدر که خوب به یادتون منده آلی هم دباره یک پادشای حکیم و سروعتمند میخانیم خوب میشتمین پدر جان دخترگای گولیم بعد از که داود پادشا شد او چل سال در اسرائل حکمرانی کرد هفت سال در شاره هبرون سال دیگه در افشلین داود با حکمت و خدرت خداوند کشبرش را از دشمناش محافظت میکرد اما زمانه که داود پیر شد و احساس کرد که عمرش به پایان میرسد تصمیم گرفت بسرش سلیمان را به عنوان جانشین خود معرفی کنن سلیمان که در زمان پادشایی داود به عنوان ولعهت شناخته میشد پس از مرگ داود سلیمان به پادشایی رسید از دشمنت و درایت زیادش پادشایی کلان و سروعتمن شد که داود زمان کل مردم داوجد از سلو و آرامش زندگی میکردن یک روز خداوند به سلیمان ظاهر شد و از او خواست هرچیزی که میخوایه بخوایه سلیمان بدون هیچ شک که برش گفت خداوند ها من تنها یک چیز از تو میخوایم لطفاً به من حکمت بته که بتانم را درست راه نمایی کنم خداوند از این درخواسته سلیمان بسیار خوشحال شد و گفت چون تو به دنبال حکمت و خیر مردم هستی من تنها برد حکمت میتوم بلکه به تو سروعت و قدرت هم میبخشوم به قسمه که هیچ پادشای دیگه مثل تو نباشه پدر جان بس خداوند سروعت زیاد رو به سلیمان پادشای داد؟ آه دختره که سلیمان به امی دلیل پادشای بسیار حکم و سروعتمن شد او در همه مسایل به خداوند پناه میبرد و همیشه تصمیماتش را با مشوره و دقت میگرفت. در دوران سلطنتش مردم از سراسر سرزمین های دور و نزدیک به پیش اون میامدن تا از حکمتش بهره ببرن یک روز ملکه یه سرزمین سبا که در فاصله دور از اسرایل قرار داشت شنید که سلیمان بسیار حکم و سروعت زیاده دارد او تصمیم گرفت به دیدار سلیمان بیایا و از نزدیک حکمت او را امتحان بکنه ملکه سبا سفر طولانی کرد و با هدایای گرامبه ها به دربار سلیمان پادشا آمد. وقتی ملکه داخل قصر سلیمان شد او بسیار سوالات سخت از سلیمان پرسان میگرد تا حکمت او را احسن کرد. بادجان باست چی شد؟ سوالات از ملکه را جواب داده تانست یا نیست؟ آه دخترم او بسیار حکمت داشت سلیمان به آرامی و با حکمت و تمام سوالاش جواب داد. و کل چیزایی که ملکه میخواست را بفهمه با او توضیح داد. ملکه از جوابهای سلیمان بسیار حیران شد و گفت. من در باره حکمت شما شنیده بودم. اما آنه میبینم که او چیزی که شنیدیم کمتر از واقعیت بوده شما زیادتر از چیزی که من فکر میکدم حکمت دارین. سلیمان با فروتنی جواب داد این حکمت اصطوی خداوند است خداوند بمن لطف کده است تا بتانم به مردم خدمت کنم بعد از این که ملکه سبا تصمیم گرفت حدایه قیمتیش را به سلیمان بتن او تلا و سنگهای قیمتی زیاده به در باره سلیمان آورد و برش گفت. این حدایه مست که بره حکمت و درایت شما به شما میتون. سلیمان نتانا یک پادشای حکیم بود بلکه یکی از سروعتمندترین پادشاهان تاریخان بود او بره مردمش خانه های زیبا و عبادتگاه های کلان جور کرد و با سروعت خودش کشورش را آباد کرد در زمان حکومتش مردم در سلح و آرامش زندگی میکدن و سلیمان همیشه به یاد میاورد حکمت و سروعت هایی که داره از خدوهندست و او باید در خدمت مردمش باشه خوب دخترک های گلم. این بود داستان امروز ما از داستان سلیمان پادشا پسر دابود چقدر جالب پدر جان آه دخترکم بسیار جالب بود. اما نتیجه از این داستان را که گفته میتونه که چی هست؟ ما گفته میتونم پدر جان داستان سلیمان پادشا با ما یاد میده که اگر خدوهند اعتماد کنیم و به جسدجوی حکمت باشیم و ما کمک میکنه تا در زندگی ما صحیح تصمیم بگیریم و با دیگر را خدمت کنیم. همچنین سروعت و قدرت باقی در خدمت با مردم و ادالت هستند جماوری دارویی آفرین دخترکم ما از خدوهند بخواهیم که ما را به کارای ما راه نمایی کنم که بتانیم کارای خود به صورت درستش انجام بدم بله اطفالای نازنین حالای با هم میریم یک ترانه گوش میکنیم سایی باخر قدیمی گالای نو میشانیم سایی باخر قدیمی گالای نو میشانیم بله اطفال نازنین ای داستان کتاب مقدس خیلی آموزنده بود و من خیلی چیزها را نمیدونستم که فیلن از ای داستان زبا و شیرین آموختم بله مریم جان من هم خیلی آموختم بله اطفال نازنین آل رسیده در آخر ای برنامه بله شنوینده های محترم اطفال شیرین و نازنین آل شما را به خداوند میذپارم خداحافظه همگی شما شما به خداوند میذپاریم