3 minutes 13 seconds
26 August 2019
Transcribed by AI
درانجای که گنگ آمد عدالت سخن گویند از روی جهالت براستی داوری کی آدمی کرد که در آلم شرارت هردمه کرد شریران از رهم در انحرافند ستون ظلم خود را در توافند دروغ گویند همه از بدن مادر مثال مار دارند زهر در سر ببندند گوش خش چون افعی کر نگیرند تا که آواز پسندر خدای خرد کن دندان شیران بیا بشکن تو دندان شریران شبیه آب تا گردند گداخته شود ویران هران چه ظلم ساخته چه صدق زن نبینند آفتابی بمیرند جمله در حال خرابه که دیگ زندگیشان سرنگون باد بسوزد خشک و تر در آتش داد چه بیند انتقام را مرد آدل کند شادی هزاران بار در دل بشوید پای در خون شریران عدالت رو نماید چون بپایان چو افتد بین نیک و بد جدایی چو افتد بین نیک و بد جدایی شود ثابت جهان دارد خدای