Poem Psalm 42

  3 minutes 25 seconds

  26 August 2019

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

موسیقی سفید موسیقی همچو آهو که بود مشتاق عاب بهر نهر عاب دارد بسشتاب ای خدا جانم بود مشتاق تو تشنام بر چشمه انفاق تو عاشقهایم روز و شب نانی منست گوی یا بیرون زفرمانی منست روز را گفتند خدای تو کجاست آن خدای زنده دور از تو چراست جان خود برخود بریزم زین سخن این سخن آتش زندت بر جان من با جماعت رفتم همراهشان خانت را من همه دادم نشان ای تو جانم از چه گشتی منحنی از خدایت دلم بادا برکنی بر خدا امید دار زیرا که باز همگویم در نشیب و در فراز لجه بلجه دهت هردم ندا بگذرت امواج و همخیز آبها رحمت خود را خدا خواهد نمود هر دره که بسته است خواهد گشود یاد من کن سخرای من ای خدا ای خدا که نیستی از من جدا با من است در شب سرود بحر نجات هم دعا نزد خداوند حیات بر خدا امید دار زیرا که باز همگویم با دل پر از نیاز جان من از چه پریشان گشتی جان من از چه پریشان گشتی یا از ایمانت پشیمان گشتی