2 minutes 49 seconds
26 August 2019
Transcribed by AI
ای خدا نزده تو کنم فریاد سخرای من مرا مبر ازیاد تو ماب آداز من شوی خاموش که به حفره رویم چون یک بیهوش بشنواوازه با تذرع من از تو این از همین توقع من دست خود را که من برف رازم روب مهراب قدست اندازم روب مهراب قدست اندازم منشانم به نزد بدکاران مکشانم به سوی شرداران سخن صالح پیش امسایه همه گویند و لیک بیپایه در لبست آنچرا که می گویند در دل آزار خلق می جویند راه ایشان که بد کنند سد کن هر بدی را به نزدشان رد کن سنعت دست تو نمی دانند آنچی بنوشتهی نمی خوانند من توقل نموده ام به خدا من توقل نموده ام به خدا دل به وجد آمده از او همه جا برمسیه قلعه نجات خداست برمسیه قلعه نجات خداست قوم خود را همه حیات خداست همده او با سرود می گویند همده او با سرود می گویند زانچه هست یا که بود می گویند