5 minutes 20 seconds
26 August 2019
مطا فصل شانزده هم پیروان فرقههای فریسی و صدوقی پیش آمده از روی امتحان از ایسا خواستن که موجزی آسمانی به آنان نشان دهد. ایسا در جواب آنها گفت در وقت غروب اگر آسمان سرخ باشد شما میگوید هوا خوب خواهد بود. و اگر صابه وقت آسمان سرخ و گرفته باشد میگوید باران خواهد بارید. شما که میتوانید با نگاه کردن به آسمان هوا را پیشبینی کنید، چگونه نمیتوانید معنی علایم و نشانههای این زمان را درک کنید. این نسل شریر و به وفا جویای موجزه است و موجزه بجز موجزه یونس پیغمبر به آن دادن نخواهد شد. پس از آن ایسا آنها را ترک کرد و از آنجا رفت. شاگردان به آن طرف دریا میرفتند ولی فراموش کرده بودند که با خود نان ببرند. پس وقت ایسا به ایشان فرمود از خمیر مایه فرقههای فریسی و صدوقی دور باشید و احتیاط کنید. آنها در بین خود صحبت کرده میگفتند. ایسا این را درک کرد و به ایشان گفت. آیا آن پنج نان و پنج هزار مرد را به خاطر ندارید؟ چند ثبت جمع کردید؟ یا در مورد آن هفت نان و چار هزار مرد چند ثبت جمع کردید؟ چرا نمی توانید بفهمید که من در باره نان صحبت نمی کردم؟ من فقط گفتم که از خمیر مایه فرقههای فریسی و صدوقی احتیاط کنید. آنگاه فهمیدند که ایسا از آنان میخواهد که از تعالیم فرقههای فریسی و صدوقی احتیاط کنند نه از خمیر مایه نان. وقت ایسا به ناهیه اطراف قیسری فلپس رسید از شاگردان خود پرسید. به نظر مردم پسر انسان کیست؟ آنها جواب دادند. بعضیها میگویند یهیهای تمیدینده است. و عده میگویند ایلیاز یا ارمیا و یا یکی از پیانبران است. ایسا پرسید. شما مراکی میدانید؟ شمور پتروس جواب داد. تو مسید پسر خدا زنده هستی؟ آنگاه ایسا گفت. ایشم اون پسر یونا خوشا به حال تو. چون تو این را از انسان نیاموختی. بلکه پدر آسمانی من آن را بر تو آشکار ساخته هست. و به تو میگویم که تو پتروس هستی. و من بر این سن کلیسای خود را بنامی کنم. و نیروهای مرک هرگز بران دست نخواهد یافت. و کلیتهای پادشاهی آسمانی را به تو میدهم. آنچرا که تو در زمین ببندی در آسمان بسته خواهد شد. و هرچرا که در روی زمین باز نمایی در آسمان باز خواهد شد. بعد از آن ایسا به شاگردان عمر کرد. به کسی نگویند که او مسیح هست. از آن زمان ایسا به آشکار ساختن این حقیقت پرداخت. و به شاگردان خود گفت که او میبایست به ارشلیم برود. و در آنجا از کلانها سران کاهنان و ملایان یهود رنج بسیار ببیند و کشت شود. و روز سوام زندگردد. اما پتروس ایسا را بکناری کشید و با سرزنش به او گفت. خدا نکند نخیر خداونده ارگز برای تو چنین واقع نخواهد شد. ایسا برگشته به پتروس گفت. دور شو ای شیطان. تو مانه راه من هستی و افکار تو افکار انسانی هست نخدایی. سپس ایسا به شاگردان خود فرمود. اگر کسی بخواهد پیرو من باشد باید دست از جان خود بشوید و سلیب خود را برداشته بدنبال من بیاید. زیرا هر که بخواهد جان خود را حفظ کند آن را از دست میرهد. اما هر که بخاطر من جان خود را فدا کند آن را نگاه خواهد داشت. برای انسان چه فایده دارد که تمام جهان را ببرد اما جان خود را از دست بدهد. زیرا او دیگر به هیچ قیمت نمیتواند آن را بازیابد. فسر انسان با جلال پدر خود همراه با فرشتگان میآید و به هر کس مطابق اعمالش عجر میدهد. بدانید که بعضی از کسانی که اکنون در اینجا استادهند تا آمدن پسر انسان را به صورت یک پاتشاه نبینند نخواهند مرد.