Matthew Chapter 12

  9 minutes 27 seconds

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

متا فصل دوازده هم دران زمان ایسا در یک روز سبت از میان مزاری گندم می‌گذشت و چون شاگردانش گرست نبودند شروع به چیدن خوشه‌های گندم و خوردن آنها کردند پیروان فرقه فریسی این را دیده به او گفتند ببین شاگردان تو کار می‌کنند که در روز سبت جایست نیست او در جواب فرمود چون که در روز سبت در خانه خدا قانون روز سبت را می‌شکنند بیگنا هستند بدانید که شخص بزرگتر از خانه خدا در این جاست اگر شما معنی این جمله را می‌دانستید که می‌گوید رحمت می‌خواهم نقربانی مردم بیگنا را ملامت نمی کردید زیرا پسر انسان صاحب اختیار روز سبت است پس ازان ایسا به شهر دیگری رفت و به کنیسه آنان داخل شد مرد در آن جا بود که یک دستش خشک شده بود عده از حاضرین از ایسا سوال کردند آیا شفادادن در روز سبت جایز است؟ البته مقصد آنها این بود که تخمت برزده او پیدا کنند اما ایسا به ایشان فرمود فرض کنید که یکی از شما گوزفنده دارد که در روز سبت به چاه می‌افتد آیا آن گوزفند را نمی گیرد و از چاه بیرون نمی آورد؟ مگر انسان از گوزفند به مراتب عزیزتر نیست؟ بنابراین انجام کارهای نیکو در روز سبت جایز است سپس ایسا به آن مرد رو کرده فرمود دستت را دراز کن او دست خود را دراز کرد و مانند دست دیگرش سالم شد آنگاه پیروان فرق فریسی از کنیسه بیرون رفتند و برای کشنن ایسا دستیسه چیدند اما وقت ایسا از ماجرا با خبر شد آنجارا ترک کرد ولی جمعیت زیاده به دنبال او رفتند و او همه بیماران را شفا بخشید و به آنها عمر کرد که در باره او با کسی صحبت نکنند تا به این وسیله پیشگویی اشیای پیغمبر تمام شود که می‌فرماید این از بنده من که او را برگزیدم او محبوب و مایه خوشی من است او را از روح خود پرخ و هم ساخت و او ملت‌ها را از کیفر خدا آگاه خواهد نمید او با کسی ستیزه نمی کند و فریاد نمی زند و کسی صدای او را در کوچه‌ها نخواهد چنید نه خمیده را نخواهد چکست و فتیله نیم سخته را خاموش نخواهد کرد و خواهد کشید تا عدالت پیروز شود او مایه امید تمام ملت‌ها خواهد بود در این وقت مردم شخصی را پیش او آوردند که دیوانه و کور و گنگ بود و ایسا او را شفا داد بطور که او توانست هم حرف بزند و هم ببیند مردم همه تحجب کرده می‌گفتند هایا این فرزند داود نیست؟ اما وقت پیروان فرقه فریسی این را شنیدند گفتند این مرد به کمک برزبول دیس شیاطین اروای ناپاک را بیرون می‌کند ایسا که از افکار ایشان آگاه بود به آنان گفت هر کشوری که به دستهای مخالف تقسیم شود رو به خرابی خواهد گذاشد و هر شهر یا خانهی که به دستهای مخالف تقسیم گردد دوام نخواهد آورد و اگر شیطان شیطان را بیرون کند و این شعاب کند حکومت او چگونه پایدار بماند و اگر من به کمک شیطان اروای ناپاک را بیرون می‌کند فرزندان شما با کمک کی آنها را بیرون می‌کند؟ آنها در باره حرف‌های شما قضاوت خان کرد اما اگر من به وسیله روح خدا اروای ناپاک را بیرون می‌کند این نشان می‌دهد که پادشاهی خدا به شما نزدیک شده است یا چگونه کسی می‌تواند به خانه مرد زورمند داخل شود و اموال او را تاراج کند جز آن که اول دست پای آن مرد را ببندد و آن وقت خانه او را غارت کند هر که با من نیست برخلاف من است و هر که با من جمع نمی کند پراغنده می‌سازد پس بدانید که هر نوع گناه یا کفری که انسان مرتکب شده باشد قابل آمرزش است بجز کفری که به مقابل رحل قداس بگوید این کفر آمرزیدن نخواهد شد هر کس به مقابل پسر انسان سخنی بگوید آمرزیدن خواهد شد اما برای کسی که به مقابل رحل قداس سخن بگوید هیچ آمرزشی نیست نه در این دنیا و نه در دنیا آینده اگر می‌وهی خوب می‌خواهید درخت شما باید خوب باشد زیرا درخت بد می‌وهی بد ببار خواهد آورد چون که درخت را از میوه اش می‌شناسند ای مارها شما که آدمهای شریری هستید چگونه می‌توانید سخنان خوب بگوید زیرا زبان از آنچه دل را پرساخته است سخن می‌گوید مرد نیکو از خزانه نیکوی درون خش نیکی و مرد بد از خزانه بد درون خود بدی ببار می‌آورد بدانید که در روز داوری همه مردم باید جواب هر سخن بیهودهی که گفتند بدهند زیرا متابق سخن خود یا براعت خواهی یافت و یا ملامت خواهی شد در این وقت ادهی از ملایان یهود و پیروان فرق فریسی به ایسا گفتند ای استاد می‌خواهی موجیزه بما نشان بدیهی او جواب داد طایفه شریر و بوفاه موجزه می‌خواهند و تنها موجزه ای که به آنها داده خواهد شد موجزه یونس پیغمبر است همانطور که یونس سی روز و سی شب در شکم یک ماهی کلان ماند پسر انسان نیست سی شبان روز در دل زمین خواهد ماند در روز داوری مردم نایناوا بر می‌خیزند و مردم این زمانه را ملامت می‌کند زیرا مردم نایناوا وقتی موعزه یونس را شنیدند توبه کردند حالان که شخصی که در این جاست از یونس بزرگتر است ملکه جنوب نیست در روز داوری برخواسته مردم این زمانه را ملامت خواهد ساخت زیرا او از دورتری نقطه دنیا آمد تا حکمت سلیمان را بشنود و حالان که شخصی که در این جاست از سلیمان بزرگتر است وقت روح نپاک از شخص بیرون می‌آید برای پیدا کردن جای راحت در بیابانهای خشک و بیاب سرگردان می‌شود و چون نمی آبد با خود می‌گوید بخانه ای که آن را تر کردم بر می‌گردم پس بر می‌گردد و آن خانه را خالی و جارو شده و منظم و مرتب می‌بیند آنگاه می‌روید و هفت روح شریر تر از خود را جمع می‌کند و می‌آورد و آنها همه آمده در آن جا ساکن می‌شود و آقبت آن شخص از اولش بدتر می‌شود وزه مردم شریر این زمانه هم همین طور خواهد بود ایسا هنوز مشغول صحبت بود که مادر و برادرانش آمدند و در بیرون استاده می‌خواستند با او گفتگو کنند پس شخصی به او گفت مادر و برادرانت بیرون استاده و می‌خواهند با تو صحبت کنند ایسا گفت و به شاگردان خود اشاره کرده فرمود