7 minutes 1 second
26 August 2019
متا فتل نهم این مرد سخنان کفرامیز میگوید چرا این افکار پلید را در دل خود میپروارانید؟ آیا گفتن گناهانت آمرزیده شد آسان تر است یا گفتن برخیز و راه برو؟ اما حالا ثابت خواهم کرد که پسر انسان بر روی زمین حق عمرزیدن گناهان را دارد سپس به آن شل گفت برخیز دستر خود را بردار و به خانهت برو آن مرد برخواست و به خانهی خود رفت مردم از دیدن این واقعه بسیار تحجب کردند و خدا را بخاطر اطاع چونین قدرت به انسان شکر نمودند ایسا از آن جا گذشت و در بین راه مرد را به نام متا دید که در محل وصول مالیه نشسته بود ایسا به او گفت به دنبال من بیا متا برخواسته به دنبال او رفت هنگامه که ایسا در خانه او بر سر دستر خان نشسته بود بسیاری از خطاکاران و جزگیران و اشخاص دیگر آمدند و با ایسا و شاگردانش سر یک دستر خان نشستند فریسیان این را دیده و شاگردان ایسا گفتند ایسا سخن آنان را شنیده گفت بروید و معنی این کلام را بفهمید من رحمت میخوام نقربانی زیرا من نی آمدم تا پرحیزگاران را دوت کنم بلکه گناهکاران را شاگردان یحیی نزد ایسا آمده پرسیدند چرا ما و فریسیان روزه میگریم ولی شاگردان تو روزه نمیگرند ایسا در جواب گفت زمان میآید که دامات از ایشان گرفته میشود در آن روزها روزه خواهند گرفت هیچ کس لباس که قهنرا با پارچه نو پینه نمی کند زیرا در این صورت آن پینه از لباس جدا میگردد و پارگی بتر ایجاد میکند شراب تازرانی در مشک قهنر نمی ریزند اگر بریزند مشکها پاره میشود شراب بیرون میریزد و مشکها از بین میرود شراب تازران در مشکهای نو میریزند ایسا هم شراب و هم مشک سالم بماند ایسا هنوز سخن میگفت که سرپرست یکی از کنیسهها به نزدی او آمد و روی به خاک افتاده گفت دختر من امین الان مرد ولی میدانم اگر تو بیایی و به رو دست بگذاری او زنده خواهد شد ایسا برخواسته و با او رفت و شاگردانش نیز به دنبال او حرکت کردند در این وقت زنی که مدت 12 سال به خونگیزی مبتلا بود از پشت سر ایسا آمد و دامن لباس او را لمس کرد زیرا پیش خود میگفت اگر فقط بتوانم لباسش را لمس کنم شفا خواهم یاد ایسا برگشت به او را دیده فرمود دخترم خاطر جمع باش ایمان تو ترا شفا داده است و از همون لحظه او شفا یافت وقتی ایسا به خانه سرپرست کنیسه رسید و ماتمداران و مردم پریشان را دید فرمود همه بیرون بروید این دختر نمورده بلکه خواب است اما آنها فقط به او میخندیدند وقتی ایسا همه را بیرون کرد به داخل اتاق رفت و دست دختر را گرفت و او برخواست خبر این واقع در تمام آن ناهیه انتشار یافت در حاله که ایسا از آنجا میگذشت دو کور به دنبال او رفتند و فریاد میکردند و وقتی او به خانه رسید آن دو نفر پیش او آمدند ایسا از آنها پرسید آیا ایمان دارید که من قادر هستم این کار را انجام دهم؟ آنها گفتند بله ای آقا پس ایسا چشمان آنها را لمس کرد و فرمود مطابق ایمان شما برای تان انجام بشود و چشمان آنها باز شد ایسا با تکرار از آنها خواست در باره این موضوع چیز با کسی نگویند اما همین که از خانه بیرون رفتند در تمام آن ناهیه در باره او صحبت کردند در حاله که آن دو نفر بیرون میرفتند شخصی را پیش ایسا آوردند که گنگ بود زیرا روح ناپاک داشت ایسا روح ناپاک را از او بیرون کرد و زبان او باز شد مردم از این موضوع بسیار تعجب کرده گفتند چیز مانند این هرگز در میان قوم اسرائیل دیدن نشده است اما فریسیان گفتند او به کمک رئیس شیاطین روح ناپاک را بیرون میکند ایسا در تمام شهرها و دهات میگشت و در کنیسهها تعریب میداد و مجده برقراری پاتشاهی خدا را اعلام بکرد و هر نوه ناخوشی و بیماری را شفا میداد وقت او جمعیت زیاد رادی دلش به حال آنها سخت زیرا آنان مانند گوزفندانه بدون چوبان پریشان حال و درمانده بودند پس به شاگردان خود گفت در حقیقت محصول فراوان است ولی کارگر کم بنابراین شما باید از صاحب محصول درخواست نمایید تا کارگران برای جمع آوری محصول خود بفرستد