5 minutes 19 seconds
26 August 2019
متا فصل یازده هم در انتظار شخص دیگری باشیم ایسا در جواب گفت در حالی که شاگردان یهیا از آن جا میرفتند ایسا در باره یهیا شروع به صحبت کرد و به مردم که در اطراف او استاده بودند گفت از شهر بیرون رفتید برای دیدن یک پیغمبر؟ آره به شما میگویم که او از یک پیغمبر هم بالاتر است او کسی است که در باره ای وی نوشته شده است این هست رسول من که او را پیش روی تو میفرستم و او راه را برای آمدن تو آماده خواهد ساخت بدانید که کسی بزرگتر از یهیا به دنیا نی آمده است با وجود این کوچکترین شخص در پاتشاهی خدا از او بزرگتر است از زمان یهیا ای تعمید دهنده تا به امروز پاتشاهی خدا مورد حملات سخت قرار گرفته و جباران برای دستیاختن به آن کوشش مینمایند همه پیغمبران و تورات تا ظهور یهیا در باره پاتشاهی خدا پیشگوی کردند اگر اینها را قبول دارید باید بدانید که یهیا همان الیاز هست که باید میآمد اگر گوش شنوا دارید بشنوید اما من مردمان این زمان را به چی چی استشبه کنم آنها مانند کودکانه هستند که در بازار مینیشینند و با صدای بلند به یک دیگر میگویند ما برای شما نی زدیم نرقصیدید نالکردیم گریه نکردید وقت یهیا آمد نمی خورد و نمی نوشید ولی همه میگفتند او روح نپاک دارد وقت پسر انسان آمد که میخورد و مینوشد مردم میگویند بیبینید او یک آدم پرخور مایگ سار و رفیق جزیگیران و گناهکاران است با وجود این درستی حکمت خدا با وسیله نطاره جان و ثبوت میرسد آنگا ایسا در باره شهرهای صحبت کرد که اکثر ماجزات او در آنها روی داده بود و مردم آن شهرها را بخاطر این که طوبه را کرده بودند سرزنش نموده گفت وای برتو ای خور از این و وای برتو ای بیت سیده اگر ماجزات ای که در شما انجام شد در سور و سیدون انجام میشد مدتها پینش از این خط بینی کشکده و خاکستر نشین میشدند و طوبه میکردند اما بدانید که در روز قیامت برای سور و سیدون بیشتر قابل تحمل خواهد بود تا برای شما و اما تو ای کپرنا هم که سر به آسمان کشیده ای به دوزخ سرنگون خواهی شد زیرا اگر ماجزات ای که در تو انجام شد در صدوم انجام میشد آن شهر تا به امروز باقی میمند اما بدان که در روز قیامت برای شهر صدوم بیشتر قابل تحمل خواهد بود تا برای تو در آن وقت ایسا به سکران خود ادامه داده گفت ای پدر ای خداوند آسمان و زمین تراس پاس میگویم که این امور را از دانایان و خرطمندان پنهان داشته و به ساده دلان آشکار ساخته ای آره ای پدر خواست تو چونین بود پدر همه چیز را به من سپرده است و هیچ کس جز پدر پدر را نمی شناست و هیچ کس پدر را نمی شناست بجز پدر و کسانی که پدر بخواهد پدر را بهشان بشناساند ای تمامی زحمتکشان و گرانباران نزد من بیایید و من به شما آرامی خواهم داد یوغم را برخود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا من نرم دل و بیکبر هستم و جانهای شما آرامی خواهد یافت زیرا یوغ من خفیف و بار من سبک است