Khalil - Afghanistan

  7 minutes 2 seconds

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

نام من خلیل است. من از ولایت کابل هستم. در دوران طفولیت مثل اقصد تفلا بسیار کنجکا بودم. بازی وقت از والدین و معلم های خود اقصد سوال میکدم که اونا خسته می شودن. در حاله که ده و یا دوازده ساله بودم در فکرم سوال های زیاد در باره این خدا می گشت که خدا چی قسم خواد بود؟ آیا من می تانم به اون رابطی نیزدیک داشته باشم؟ وقتی که این سوال ها را از دیگرها پرسان میکدم جوابهایی که می شمیدم به اون قناعتم حاصل نمی شد. متاسفانه چون در دیه ما مکتب رفتن اوقدر معمول نبود اما خوشبختانه من این افتخار را حاصل کردم که شامل مکتب شدم. بسیار زود خاندن و نوشتن را یاد گرفتم. فامیل ما چون یک فامیل مذهبی بود در پالوی مکتب به مسجد بر یاد گرفتن تعلیم مذهبی هم می رفتم در او هم بسیار زود رشت کردم. بسیار سوره ها را از بر یاد کرده بودم. ترجمه بازی اونا را هم یاد گرفته بودم. مثلا سوری آمنتو بلا بود که می گفت ما به ملایق و کتاب ها ایمان داریم. وقتی که به معنای کلمات این سورت قطبی کردم این سوال در ذهنم به وجود می آمد و از پدرم سوال می کردم که این کتاب ها کدام کتاب ها هستن. او برم می گفت این کتاب ها تورات، زبور و انجیل هستن. اگرچه این سه کتاب هم کتاب های آسمانی هستن اما ما به اونا ضرورت نداریم که بخانیم. چون کتابی که ما داریم کتاب آخری است و کامل ترین تمام کتاب ها است. این جواب اونا روح کنجکای مرا نمی تانست قانی بسازه. پیش خود فکر می کدم که اگر این سه کتاب هم کلام خداست پس چرا ما اونا را نخانم و دباری اونا معلومات پیدانه کنم. اگر اونا را نخانم ایمانم کامل نخواد شد. بلاخره وقتی رسید که بر تحصیل به خارج مملکت رفتم. وقت تحصیلی خود را به پایان رساندم به وطن پس آمده عروسی کدم و به کار دولتی مصروف شدم. خوارا و برادرهای مهربان شما خوب می دانید که نارامی جنگ و بی امنیتی و صدا و مشکل دیگر مردم ما را مجبور به ترک وطن ساخت. ما هم وطن خود را ترک کده بی وطن و آواره شده با خانمم به هندوستان پناهنده شدیم. در هندوستان به ای ضرورت احساس کدم که زبان انگلیسی را یاد بگیرم. در ای تلاش بودم که با یک برادر هندی به نام چاندی فرگیز که مصیحی بود آشنا شدم. او سابق در افغانستان معلم لسان انگلیسی و مبشر مصیحی بود. او یک کورس انگلیسی داشت و شامل او شدم. ما به رفتن به ای کورس ادامه دادم. یک روز معلم من را به یک محفل عبادت مصیحی دعوت کرد. در او جا چند نفر ایمانداران به ایسای مصیحی با هم سرود می خاندن دعا میکدن و کتاب مقدسه مطالعه میکدن. دیدن عبادت و سرود و خاندن کتاب مقدس اونا توجیه ما را به خود جلب کرد. و تقریبا شش ماه هر افته به ای محفل عبادت می رفتم. با گزشت زمان علاقه ما به اشتراک در ای محفل عبادت زیاد شده می رفت و روز بر روز زیادتر و فعالانه در او سهم می گرفتم. از شکل دعا کدن در محفل عبادت از همه زیادتر خوشم می آمد. بخاطر ای که ما می تانستم به زبان خود به خدا دعا کنم و راز دل خود را به او واضعی بگویم و امرایش گفت بزنم. ما مثل بسیار همه تنهای دیگه یک پناهنده ناومید بودم. اما دعایی که به زبان خود به خدا میکدم به من تسلیمی داد. بعد از چند ماه معلم انگلیسی برم کتاب مقدس به زبان خودم داد. ما او را خانه بردم وقتی که کتاب مقدس را باز کدم و چند آیت اولی را که از کتاب پیدایش خاندم متوجه شدم در حاله که خدا من را مقبول و زیبا خلق کد اما کدام چیزی خراب در زندگی ما را خداد که او را تاریک و سیاه ساخت. ما از خاندن کتاب مقدس فهمیدم که خدا نور است و ما می تانیم در روشنی او را بریم. دلم می خواست که بدون وقفه به خاندن ای کتاب جالب ادامه بتم. وقتی که به کتاب زبور رسیدم با خاندن زبورهای احساس کدم که ای زبورها خواسته و آرزوهای دلم مرا بیان می کنند. ای طور در کدم کسی که ای زبورها را نوشته کده از درد و تکلیف ما خوب خبر داشته و او را در قالب زبورها بیان کده. ما هم کوشش کدم که مثل ای زبورها به خدا به نام ایسای مسیح دعا کنم. وقتی که به خاندن انجیل رسیدم متوجه شدم که ایسای مسیح یگانه کسی بی گناه در روی زمین بود و زندگی خود را فدای مکد. وقتی که ای مطلب را در کدم باور کنیم جلوه اشک خود را گرفته نمی تانستم. در دلم اشتیاق شدید بر بخشش خواستن از گذشتهی تاریک و گناه آلود خود از خدا پیدا شد. با اشک و گریه از خدا تقاظای عفا کدن گناهان خود کدم و ایسای مسیح را به حیث نجات دهنده خود قبول کدم. وقتی که ای اقرار کردم در دلم یک آرامش کامل به وجود آمد و اطمینان پیدا کردم که خداوند تمام گناهان مرا بخشیده. یکی از برادران هموطن ما به نام اندریاس در تعلیم و درک کلام خدا برم بسیار کمک کرد. او مرا همیشه به ای تشویق میکد که در راه و خدمت خدا هنوز هم پیش برام. ما یکی دیگی خود را خوب درک میکدیم چون هم ایمان، هم وطن، هم درد و هم زبان بودیم. ما پیش او درس های اصاسی در باری کتاب مقدس خاندم. چند کرس دیگه هم در باری کتاب مقدس گرفتم و آهسته آهسته در ایمان خود رشت کردم که تانستم مویزه کنم و یک گروه سی او پنگ نفری برادران و خوهران رهبری کنم. ای آرزوی ما است که تمام هم وطنان افغان ما ای امکان را پیدا کنن که کتاب مقدس که کلام خداست بخوانن ویا بشنون. چون تنها در کتاب مقدس حقائق در باری خدا و شناخت حقیقی ایسای مسیح وجود دارد. خداوند او اشتعاقه را که از تفولیت در دل ما در باری معلومات یافتن از کلام خدا مانده بود بلاخره او را براورده ساخت. با خاندن تورات، زبور و انجیل خدای حقیقی را شناختم و به او ایمان آوردم.