Amena - Egypt

  6 minutes

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

وقتی که طفل بودم، پدرم برم یاد می داد که چطور نماز بخانم. والدینم اشخاص ساده بودند، اما در عبادت کدند و شکل زندگی خواد صادق و پاک بودند. پدرم در دولت کار می کند و زندگی خوب برما آماده کده بود. من خودم بغیر از نماز و سرکردن چادر چیز دیگی را از مذهب نمی دانستم. هیچوقت با مسیان و مسیعت در ارتباط نبودم. بعد ازی که مکتب ابتدایه را خلاس کدم، شامل مکتب پرازداری شدم. وقتی که از مکتب پرازداری فارغ شدم، در یک شفخانه شخصی شروع بکار کدم. اولی دفع بود با کسایی که مسیعی بودن ارتباط پیدا کدم. بغیر از چند روز در یک ماه که بر رخصتی خانه می دفتم، باقی تمام روزها را در شفخانه تیر می کدم. برخلاف تصویر ما، کارماندان شفخانه با محبت و میربانی با ما رفتار می کدن. بخاطر که اکثر کارماندان شفخانه مسیعی بودن و ما مسلمان در اقلیت بودیم. فکر می کدم که امرایم وضعیت بد خواد کدن. بعد از یک مدت کار کدن، در شفخانه شفته اخلاق و روش مسیان شدم. از یکی از دکترهای شفخانه، سوالای در باری سلیب شدن مسیعی و چیزهای دیگه کدم. او به اکثر سوالایم جواب داد، اما ما کوشش می کدم که در باری مسیعت زیادتر معلومات پیدا کنم. بر پیدا کدن معلومات زیادتر در باری مسیعت، ای دکتر کسیت های موزه ای برم داد که اونا را بشنوم. من به صورت مخفی ای موزه ها را شنیدم که بسیار مسائل برم توضیح می داد. اما با وجود او هم در طلاش فهمیدن زیادتر بدم. من آیات را که در باری شخصیت ایسای مسیع در کتاب دینی ما بود مورد متعلاق قرار دادم. عادت داشتم که آیات بخانم و به مانایو فکر کنم. متوجه شدم که ای آیات خصوصیت را به مسیع نسبت می دن که هرکس به ایچ پیغمبر دیگری نسبت داده نشده. ای خصوصیت واقعا خصوصیت خدا بودن است. اساس می کدم بر اولین دفعه است که ای آیات را می خوانم. آیستا آیستا مانای امیقی ای آیات را متوجه شدم. ات دکتر که در شناخت بیتر ایسای مسیع به ما کمک می کد خواستم که مفهوم اصلی تسلیس و مسلوب شدن ایسای مسیع را به ما تشریف کنه. او به سوالای که من دیگه بارا داشتم برم ملومات داد. جوابهای او من را قانی ساخت که ایسای مسیع واقعا خدا است که حتی کتاب دینی ما هم به این موضوع اشاره کده. ای دکتر که مثل معلم و استاد ما بود بر یک سال به سفر رفت. اما ما به مطالعه و خاندن کتاب مقدس در باری ایسای مسیع ادامه دادم. هر روز زیادتر به ای باور می کدم که مسیع واقعا خداوند و نجات هندی ما است. بلاخره متوجه شدم که به نام ایسای مسیع دعا می کنم و درخواستها و نیازهای خدا به او بیان می کنم. یک شوک که در لیله پرستاران بروی تخت خود دراز کشیده بودم در باری ایسای مسیع و ای که من چطور تحمید بگیرم و پیروی ایسای مسیع شدم فکر می کدم. می خواستم که با تمام دل از ایسای مسیع پیروی کنم. اما از فامیل خواد بسیار می ترسیدم که اگر اونا خبر شوند چی سرم خواد آمد. از فکر کدن زیاد خستش شدم. می خواستم خواه شوم. اتاق تاریک بود اما دفتن ایسای مسیع را دیدم که در یک چمن وسی استاده و دست خدا به طرف ما دراز کده بود. من در حال غرق شدن در یک دریای امیق بودم. اشخاص زیاد این طرف و اون طرف استاده بودن. همه ایچ کدام اونها نمی تانستان من را نجات بدن. پیش ازی که به حالت عادی خود بیایم و بیدار شوم. من سه دفع این رویا را دیدم. وقت که به حالت عادی آمدم و بیدار شدم. ایران شده بودم و از خوشی فریاد می زدم که او را دیدم. او را دیدم. امکارایم از ما سوال کدن چی شده؟ با اونا چیز نگفتم. اما خوشی عجیب را احساس کده بودم. که پیش از او هرگستی همچون چیز را تجربه نکده بودم. وقت که در باری ایمان خود به ایسای مسیح به فامیل خود گفتم. با یک بهران شدید روبرو شدم. و من را به بیدینی و کفر محکم کدن. فامیلم سه سال کوشش کده که من ازدواج کنم. اما من همیشه مخالفت میکدم. بلاخره مرد از من خواستگاری کد. و فامیلم اصرار میکد که من حتما باید به او ازدواج کنم. در این وقت بود که امرای فامیلم به رخصتی به تفریگای تابستانی شهر اسکندریای مصر رفتیم. دسائل مصروف بازی و ساتری بودیم که پدرم و برادرم من را به دریا بردن. اونا کوشش میکدن که من را غرق کنن. فریاد زدم که چرا من را میخوایید که غرق کنید؟ اونا برم گفتند ما نمیخواییم که تا را بکشیم. اما میخواستیم که به تو نشان بدیم اگر عقل دست سرت نبیاید و با کسی که طلبگار تو از عروسی نکنی ما این کار را در حق تو خواد کدیم. چون زیاد زیر فشار قرار داشتم مجبور بودم که به اونا دروغ بگویم. گفتم بله من به او مرد ازدواج میکنم. بعد از چند روز نامزاد شدم و بعد از نامزادی دوباره به شفخانه سر کار آمدم. من به ایسای مسی اعتماد دارم که او همه چیز تغییر خواد داد. حال ارتباط خود را به فامیلم قطع کردیم. نمیفم که بعد از این سرمچی واقعی خواد شد. اما اگر به هر مشکل که من واجه شدم باز هم ایسای مسی را دوست دارم و صرف به او زندگی میکنم و مطمئن استم که او من را کمک میکنه. خواهر شما در مسی آمنه از مصر.