1 hour
16 May 2023
Children did not have many rights during the time when Jesus lived. Even nowadays, children do not have the rights to express themselves in front of adults in some places. Jesus asks his disciples to let children come to him. Jesus blessed them. Jesus gives us the example of children’s faith because children believe in someone without questioning. We need to trust God like a child and put our faith in Jesus.
Transcribed by AI
برنامه این راز زندگی خوش آمدید، این برنامه در روشنائی انجیل مقدس شما را کمک میکند تا در زندگی خود تغییرات اصاسی بوجود بیاورید. برنامه خداوند خالق آسمان و زمین به برنامه زنده راز زندگی خوش آمدید. سلام های مرا بپذیرین، امیدوار استم که همه تان جور، صحتمند و سرحال باشید. دوستای عزیز ازی که در هفته گذاشته با ما تماس گرفتید، از طریق فیسبوک، واتساب یا پیام گذاشتید، یک جهان سپاسگذار استیم. ما همیشه خوش میشیم از شما بشنویم. و همچنان اگر شما خواهیش دعا داشته باشین، ما اینجا به نام ایسای مسیح دعا میکنیم که خداوند شما را کمک کنه، خداوند شما را یاری بته. همچنان در این برنامه امروز ما برادر بسار عزیز و خوب خود را جواد جان را با خود داریم. برادر جواد، سلام ما به شما تقدیم است. سلام میکنم برادر شما به خدمت شما و همه عزیزانی که این برنامه را نگاه میکنم. تشکر خوش آمدین. خوب جواد جان همچنان دیگه بیننده های ما همه میدانیم که روز یک شمبه دو روز بعد روز مادر است. و ما به نمائندگی از کارکناء برنامه راز زندگی و همچنان ست سیون پارس روز مادر به همه مادران افغانستانی چی در افغانستان، چی در پاکستان، چی در ایران یا چی در دیگه کشورهاک زندگی میکنند تبریک میکنیم و واقعا دعا میکنیم که خداوند آنها را کمک کنه. خداوند هر یکشان برکت بته. امروز جواد جان هم با خود داریم. جواد جان بفرمایین شما هم میخواستین در مورد روز مادر چیز را با ما شاریک بسازید. بفرماییم. شکر کار. من هم به نوبه خودم تبریک میگم و همه مادران عزیز و مخصوصا کسانی که مثل من از مادراشون دور هستند، از خانواده دور هستند، مهاجر هستند و این که من خیلی خوشحالم که امروز این وقت داده شده به من در مورد روز مادر صحبت کنم و این که کلام و خداوند چطور در مورد والدین صحبت میکنه، احترام با والدین، روابط والدین با فرزندان و خیلی زیباست که خداوند با ده فرمان خودش، قوم خودش یکی از این فرمان ها رو احترام به پدر و مادر میذاره و من میخوام از کلام مقدس براتون بخونم. از کتاب افسوسیان باب شش آیه یک تا سه روابط فرزندان و والدین ای فرزندان، وزیفه ی هر مسیحی این است که از والدین خود اطاعت کند اولین حکمی که با وعده همراه بود این است پدر و مادر خود رو احترام کن و وعده ی آن این بود تا کامیاب گردی و عمرت در این زمین طولانی شد هر وقت اینو میخونیم، این اولین حکمی که خداوند در کنارش یک وعده ای قرار داد که اگر این کارو انجام بدی من به تو پاداش میدم، من با تو هستم و همیشه یادم میافته که زمانی که ما خراکاری میکردیم یا نراحت میکردیم، والدین و مخصوصا مادرمونو میگفت خدا عمرت کم کنه تو این تانیا و هیچوقت نمیدونستم که اینو خداوند وعده داده در کتاب مبقط است که عمر با عزت داری، عمر تولانی داری اگر احترام بذاری به والدین و من امروز دوست داشتم که در مورد سه دلیل یا سه موضوع رو نگاه کنیم در این موضوع در مورد روز مادر و همچنین روابط والدین و فرزندان موضوع اول هیچ پدر و مادری کامل نیست خیلی از فرزندان میگن من احترام نمی کنم چون من ضربه خوردم و این جواب من به همه فرزند هست که شما هم کامل نیستیم، من هم کامل نیستم هیچ کس کامل نیست و همه ای انسان ها گناه کردن چیزی که کلام میگه و هیچ کس کامل نیست حتی پدر و مادر ها کامل نیستن و احترام گذاشتن یا نگذاشتن رو نباید به مبنای این بذاریم که چه کسی کامل هست اون باید احترام گذاشته بشه و دوام این که من بدون آنها زنده نخواهم بود خدا من اونا رو انتخاب کرده که وسیلهی باشم برای آمدن من خیلی جالبه که به این فکر کنیم که من چطور خدا من چطور من رو انتخاب کرد خدا من اول والدین من انتخاب کرد که من در این خانواده باشم در مورد موضوع اولتان بسیار موضوع خوب رو گفتین شما که واقعا وقتی از افسسیان خاندین او آیت از اهده اتیق کتاب خروج که ایک از کتاب های تورات هست در خروج بیس دوازده که ایکی از ده فرمان هست خدا من میگه بپدر و مادرت احترام کن تا در سرزمینی که بتون میده هم عمر طولانی داشته باشی یعنی وقتی که امی گپی شما رو هم تصدیق میکنه کلام خدا که صرف نظر ازی که پدر و مادر هم اول خب کامل نیستن ولی صرف نظر ازی که اینا خوب هستن یا بد نه تنها کامل هیچکس نیست بلکه صرف نظر ازی که خوب هستن یا بد ما کلام خدا بر ما عمر میکنه که آنها رو احترام کنیم واقعا امروز من حیث فرزنده ما هم در شما از مادر خود یاد کردین و همیشه جالب دهیست که پدر ها یک ذره چی میباشن به حساب قهر میباشن قهر میباشن و ار وقتی که پدر قهر میکنه کجا میرادم میریم پیش مادر یا پدر میزنه لط میکنه ما پیش مادر میریم این یک موضوع و موضوع دیگر هم که مردم افغانستان مادر ها در افغانستان شما شاید با این هم معافق باشین که چقدر رنج دیدن و بعض اوقات اطفال متاسفانه یا پسر ها بخصوص اینا بیشتر به پدر احترام میکنن نسبت به مادر و در حال که اینجا در کلام خدا بر ما گفته که به پدر و مادر یعنی حقوق پدر و مادر بر والد اطفال مساوی است که بسیار نقطه مهمه است از کلام خدا که ما باید سرف نظر از این که اولی که خوب استن و بعد استن سرف نظر از این احترام مساوی داشته باشیم بازن شما شاید معافق باشین که چون در افغانستان بخصوص وقت ما بزرگ شدیم از پدر خود میترسن که او یا پدر لط نکنه لطکوب نکنه یا سرزنش نکنه او را زیادتر احترام میکنه نسبت به مادر در حال که احترام اردوش مساویانه باید باشه دقیقا مطلب اولی بود که هیچ پدر مادر کامل نیست و دونه و من بدون آنها زنده نخواهم بود و ثبت خداوند آنها را انتخاب کرد که من بی نظیر باشم و وقتی میگیم از کجا هستیم پدر و مادر داریم ما از اشخاصی که ما به این دنیا آمدیم و خدا دین ای آنها را انتخاب کرده که من را منحسر به فرد کنه و به من خانواده بده و این خیلی جالبه که ما بدونیم ما از جانب خداوند انتخاب شده هستیم و چه ارزشی نز خداوند داریم و چقدر ارزش داده به ما میشه که خداوند اول پدر و مادر برای ما انتخاب کرده و من میخوام از مزامی 139-13-16 بخوانم تو تمام اجزای بدنم را ساختی و در رحم مادرم همه آنها را به هم پیوند دادی من تو را میستایم زیرا مرا به گونه عجیب ساختی تمام کارهای تو بسیار شکه فنگیز هست من این را با تمام وجود میدانم وقتی استخانهایم ساخته میشدن در رحم مادر شکل میگرفتن و در نهان رشت میکردن تو از وجود من آگاه بودی پیش از آن که به وجود بیایم و زندگی را آغاز کنم روزهای عمرم را در دفتر خود سب نمودی یک شخصی را خداوند انتخاب می کنه برای این که پلان کل زندگی یک انسان دیگر را بریزه و اسم اون پدر مادر هست والدین من والدین شما و اینو برای بار چند اوم من همیشه میگم که ما اتفاقی اینجا نیستیم ما اتفاقی روی این زمین نیستیم با پلان خدا با انتخاب خداوند و همچنین با انتخاب پدر مادر همون و پدر مادر هم مختلفی هستن
گفتم خوب بد و واقعا والده اینی هستن که فرزندان میگن آذار رسیده از طرف والده این به ما ولی سؤال اینجاست که چرا خدا اجازه داده که من به این دنیا بیام با این شرایط برای خیلی فرزندان چون خداوند پلانی برای تو داره همینجوری که گفتم خداوند تو رو انتخاب کرده ولی پدر مادرت رو انتخاب کرده ولی خداوند برای تو پلان داره میگه اگه تو نزد من بیای من پلان ما به تو نشون میدم و همیشه یک سؤال مهم هست مخصوصا تو فرهنگ های مختلف که چطور میتونم این احترام به پدر مادر رو ما تا زمانی که زنده هم نگه دارم چون زمانها تغییر میکنه ما زمان کودکی داریم نوجوانی داریم و سن بلوغ داریم وقتی به سن بزرگ سالی میرسیم چطور میتونیم تمام این ایام احترام رو نگرداریم به پدر مادر رو و در کلام مقدس ما به یک چیز ما را راه نمایی میکنه اطاعت اطاعت در احترام و اطاعت کنیم از پدر مادر رو در تمام سنین و احترام رو نگرداریم و گلی وقتا اشتباه ما تو این اطاعت اینه که به شخص نگاه میکنیم نه به جایگاه رو یکی میگه پدر من فقیره یکی میگه پدر من سر خونه زندگی نیست پدر من معتاده مادر من به ما نمیرسه و همیشه به شخصیت افراد ما نگاه میکنیم ولی جایگاه مهمه اگه خیلی از پدر مادر رو ببینین در هر حالتی که فرزندشون باشه ناراحت کننده یا افتخار کنند همیشه میگن فرزند من من افتخار میکنم فرزند من من فرزند خودم رو دوست دارم هر کاری هم کنه اولاد من هست پدر مادر جایگاه تو رو نگاه میکنند به عنوان فرزند ولی ما هم به عنوان فرزند ها خیلی وقتا تو این مسیر گم میشیم که به شخصیت پدر مادر نگاه میکنیم و اون جایگاه رو گم میکنیم و اون احترام رو گم میکنیم افستسیان 6.1 میگه وزیفهی هر مسیحی این است که از والدین خود اطاعت کنند خداوند به ما میگه اطاعت کنید و این وزیفهی که خداوند برای ما قرار داده نه تنها به والدین بلکه احترام و اطاعت کردن نسبت به جایگاهی که خداوند به اونها داده قدرت و جایگاه رو میشه در خانه دید در کلیسه دید در دولت دید و حتی محل وزیفت اونجایی که کار میکنید یعنی که جایگاه خاصی دارن مثل رئیس شما شما احترام میکنین چون جایگاه اون جایگاه ریاست در بخش کاری شما است و این یکی از مشکلات هست که از اطاعت خارج بشیم اگر جایگاه رو درک نکنیم و این که من میخواستم در مورد این صحبت کنم که چیزی که خیلی وقتا ما دقیقا قرب به این برمیخوریم من وقتی وارد افغانستان شدم من ایران تولد شدم کلان شدم و وقتی که وارد افغانستان شدم بر اولین بار در کشور پدریم من بیسه و هفت سالم بودم و من باور نمیکردم شنیده بودم ولی باور نمیکردم که افغانستان خانه ی سالمندان نداره یعنی خانهی که فرزندان وقتی پدر و مادر پیر شدن اونجا رو روانشون کنن من در ایران جایی که بزرگ شدم دیده بودم اینو و در قرب الان که زندگی میکنیم دیدیم و خیلی فرزندان وقتی مادرشون پیر میشه دیگه حسله ندارن گوش بدن و وقتی میبینین وقتی پدر و مادر مخصوصا مادر وقتی سنشی خیلی هم میره بالا میخواد با تو بیشتر گره بزنه میخواد تو بیشتر بشنوی و در کلام مقدس میگه در کتاب امثال باب 23 آیه 22 به نصیحت پدرت که تو را به وجود آورده است گوش بده و مادر از راه انگامه که پیر میشود خار نشمون خیلی از ما ها اشتباهمون اینه فکر میکنیم اگه از پدر مادر ما مواظبت نکنیم اگه به مادر ما مراقبت نکنیم پیسه روان نکنیم دکتر نره اون خار شموردنه که مردم چی میگن ولی از قلب مادر وقتی صحبت میکنیم وقتی شما مادر رو نادیده میگیریم به خاطر سنش به خاطر جایگاهش دیگه پیر شده اون کلام میگه خار نشمور هنگامی که مادرت پیر میشه و این خیلی مهمه که اگه هر مشقلهی داریم هر جا که هستیم یک شمه روز مادره نمیگم مادرتو میخواست شما رو مجبور کنه ولی اون با قلب منتظره که شما پلفون رو بردارین عرف بزنین و اجازه بدین اون گپ بزنه و گوش بدین اگر گوش ندیم زمان نذاریم برای پدر مادرمون ما همونجور کلام میگه ما اونو در شرایطی که هست خار شموردیم و این خیلی پشت و بزرگیه یک موضوع اضافت کنیم وقتی ما کلام خدا میخوانیم و در مورد پدر و مادر میگن در اینجا موضوع عقیده و مزحب اینا چی نداره یعنی سرف نظر از این که پدر و مادر شما کیه هست مسیحی هست یا مسلمان هست یا هندوس یا یهود هست هر کسی که هست ما چی میکنیم احترام میکنیم ما احترام میکنیم سرف نظر از این که همه تر که شما گفتین جایگاه از اونا هست یعنی به این معناه که اگر بخصوص بر یکداد زیاد مسیحی ها که امروز تعدادشان هر روز مسیح های افغان بیشتر شده میره یا ایرانی شما شاید انا فکر کنن که اگر پدر و مادرشان مسلمان هست پس دیگه هیچ یا کدام مسئولیت ندارن خیلی نیه سرف نظر از این که پدر و مادر ما اقیده و مزحبه که داره مسئولیت ما متابقه کلام خدا تغییر نمی کنه یعنی احترام به اونا حتمی هست ضروری هست احترام و شما از این وقت گفتین بله این چیز مهمه هست ما یادم میاد مادر ما تقریبا هشت سال قبل فوت کرد ولی در امو سالهای بعد در وقت که ما ساعت ها میتونسیم در تیلفون صحبت کنیم و خودش تقریبا هر روز خودش هم در تیلفون زنگ میدهد و چند باری هم در سال دیدنش میرفتم این بسیار مهم است که ما باوجود از که امروز همه ما و شما مصروف هستیم خانم داریم اولاد داریم اولادها مصروف هستیم و کار داریم ولی یک وقت بگذاریم وقت بگذاریم که با پدر با مادر چی اگر در یک شهر زندگی می کنیم یا اونا را بی بینیم با دیدارشان بریم ایادتشان اگر خارج از شهر از یا کشور دیگر است با اونا صحبت کنیم بخاطر تکنالوژی همه کار ساده هم شده و شما را هم تشویق میکنیم دوستهای عزیز که این کار را انجام بتیم بفرماییم دقیقا خلافن به من والده اینی داده به دلیلی اگه من وقتی در هند بودم تقریبا یک ماه یک جایی باز زندگی میکردم که اونجا یک یتیم خانه بود و وقتی در مورد خانوادم با اون بچه های یتیم صحبت میکردم هیچ اکسالملی در صورت اونا احساس نمیکردم و اولین بار بود که با بچه های یتیم یک جا خیلی نزدیک زندگی میکردم وقتی پرسان کردم مسئول اونجا که چرا اینا خیلی سردن وقتی از زندگی خودم تعریف کردم گفت جوارده اونا احساسی ندارن از پدر و مادر چون نداشتن وقتی شما از پدرت میگی از مادرت میگی اونا نمیتونن رابطه برقرار کنن و وقتی من شروع کردم از راه دیگه ای با اینا صحبت کردن که گفتم من پدرم ات دست دادم دوزاره شش پدر من فوت کرد و وقتی بهشون گفتم وقتی پدر من فوت کرد من احساس و مسئولیت گرفتم برقرار خانوادم ولی باز هم اون تنهایی حس می کردم و به نزد خدا آمدم ما خداوند اونا پدر آسمانی صدا میکنیم پدر با من باش موراقب من باش به من نیرو بده به من حکمت بده من چطور میتونم موراقب خانواده باشم الان که پدر نیست و این خیلی مهمه اگر یک روزی پدر مادر شما این حس رو داشتن که شما دور شدین همیشه به یاد اون بچه یتیم بیافت که هیچ حسی نداره چون نداشته چون هیچ کدوم از خاطره هایی که ما داشتیم و نداشته و خداوند از ما هم میخواد در زندگی استعباده کنه برای فرزندان خودمون و به چه دلیلی به ما والده این داده من اینجا میخوام از کتاب امثال بابه شش تا بیسه سه بخوانم ای فرزند من هر چه پدرت میگوید انجام بده و آنچه مادرت میگوید فراموش میکن مخصوصا برای مهاجرانی که الان خارج از کشور هستن و دور از خانواده هستن این آیه واقعا قلب من رو لمس میکنه هر موقع که میکنم سخنان آنها را پیوسته به خاطر داشته باش و آنها را در قلبت حفظ کن تعالیم آنها هنگام سفر راه نما شبها محافظ و روزها مشاوره تا خواهن بود اماور آنها مانند چراقی روشن است شبها محافظ اماور آنها مانند چراقی روشن است
و سرزنش های ایشان پریغ زندگی را به تو می آموزد. من یادم اولین بار که معاجر شدم وقتی وارد اروپا شدم من خواستم نان پخته کنم و همین بسته ماکارانیا گرفتم در آب داغ و روغن و کلش خراب شد. باید دور میریختم و زنگ زدم به مادرم گفتم من نان نمیتونم پخته کنم و الان معاجرم باید خودم نانها پخته کنم گفتم همه زمانی که من براد نان پخته می کردم با تمام قلب با تمام احساس کنار می زدی الان باید خودت یاد بگیری و واقعا اون لحظه حس گردم که چه لحظه های شیرینی هست و من چارده سال هست که از مادرم دورم یعنی چارده سال هست که معاجرم و در این چارده سال خیلی کم تقریبا 5-6 ما تونستم ببینم و هر موقع که من این پیامو آماده کردم سال گذشتم صحبت می کردم واقعا سخته برا خودم لازه احساسم و تا اینجا در مورد این صحبت کردیم که در شرایط کودکی و نوجوانی ما چطور وظیفه داریم و چه کارهایی رو بعد انجام بدیم نصیحت پدر مادره گوش کنیم به اونها اعترام بذاریم اطاعت کنیم از اونها به سن بلوغ بزرگ می شیم کلام می شیم به قول شما خانواده همسر فرزند داریم چطور باید این احترام پیش بره سوال این بود سوال اصلی بود چطور تا وقتی که زنده ایم وقتی که پدر مادر زندند احترام رو نگه داریم و چطور قدرنیم کنیم یا اصلا از چی قدرنی کنیم یا باید خیلی به این مسئله برسیم از چه کسانی باید قدرنی کنیم خیلی وقتی ما به جایگاهی می رسیم در زندگی می گم من این کار رو انجام دادم بوش من بود زور من بود استعداد من بود ولی فراموش می کنیم چه کسای زندگیشون رو فدا کردن به ما و یک سوال خیلی مهم اینجاست که تا حالا به این فکر کردی چقدر زندگی والدین شما راحتر بود بدون شما اگر من خودم فکر کنم اگر من نبودم چقدر پدر و مادر من راحتر بودن و الان خودم سه فرزند دارم وقتی به این فکر کنم اگر نداشتم این وقت رو داشتم این کار رو انجام می دادم ولی به این فکر کنید چقدر فقط شخص شما به والدین خودتون استرس دادید زندگی تکلیف دادید یک لحظه به همه کارهایی که که والدین ما را تو درد سر انداخته تو جنجال انداخته و کدام یک از شما وقت گذاشتین تا برای تشکر کردن از والدین خود به خاطر همه تلاش های اونها برای بزرگ کردن خودتون برای بزرگ کردن خودم تشکری کنید کدام وقت گذاشتیم وقت گذاریم نماس بگیریم تشکر خیال جان عزیز خب دوست های عزیز به درس های خود از انجیل الوقات دوام میدیم و امروز موضوع درس ما از ایسای مسی و کدکان را برکت میده بیاین باریم این کلپ را از فلم ایسای مسی ببینیم دوباره با جواد جان برمی گردیم بیای از تریخی ایمیل با ادرس انفو راز زندگی و فیسبوک مسنجر با ادرس فیسبوک راز زندگی برای ما پیام بفرستید ما منتظر تماس شما استیم درس های خود از انجیل الوقات دوام میدیم و امروز هم از انجیل الوقات فصل هشته هم آیاهای پانزده تا عبده که در مورد از ایسای مسی کدکان را برکت میده بسیار خوش هستیم که جواد جان با خود داریم جواد جان بفرمایین در این مورد با ما شریک بسازیم کلام خدا را شکر واقعا خیلی جالب بود خوشحال شدم که این روز مادر و این بخش تعلیمی شما از کتاب لغا خیلی نزدیک شد و خیلی مفهومش و رابطش رابط والدن و فرزندان و همچنین ایسا و کدکان اینجا ایسا بچه های کچک موهب برکت بده ولی بچه های کچک دوست داشتند نزد ایسا برن و همچنین که در لغا میخونیم روزی وقتی در ترجمه های مختلف میبینیم میگه مردم یا والدین ولی وقتی در فرهنگ میبینیم فرهنگ یهود مادرها بودن مادرها وظیفه اینو داشتن که فرزندانو برای تعلیم تعلیم تورات و همچنین به معبد مقدس بردن و نزد و نزد ربا یا همون تعلیمی که بوده این وظیفه مادرها بوده و مادرها همیشه فرزندان کچک کنار مادرها بودن و اینجا میگه روزی وقتی چند مادر فرزندان خود را نزد ایسا آوردن بر سر ایشان دست بگذارد و برکتشان بدهد اما شاگردان ایسا وقتی اینو دیدن مادران را سرزنش کردن و مانه آمدن ایشان شدن و چرا این کار کردن با این دلیل داشتن بچه های کچک را پیش اون نیاورید مزاهم اون نشوند و این یک چیزی حتی در فرهنگ ما از وقتی بزرگترها کلانها یک جای جمع میشن و دارن صحبت میکنن میگن اشتکار را ببرید اشتکار را ببرید در خانه دیگه اشتکار را ببرید جای دیگه و همیشه ما وقتی در سن خرطره که بودیم هیچوقت جای نداشتیم و چقدر زیباست وقتی میبینیم که خداوند میخواد که ما هم مثل اون اشتکار نزد خداوند داریم و اینجا در لغا 18 از 16 تا 17 میبینیم اما ایسا کدکان را نزد خود فرا خاند و به شاگردان فرمود بگذارید بچه های کچک نزد من بیایید و هرگز مانه آنها نشوید زیرا فقط کسا نیمیتواند از برکت ملکوت خدا بره من گردند چون این بچه های کچک دلی بیالایش و زودباور داشته باشند و هر که ایمانی و هر که ایمانی چون ایمان این بچه ها نداشته باشد هرگز برکت ملکوت خدا بهره نخواهد برد احساس و نظر آنها این بود که بچه های کچک خیلی اهمیت نداشتند نسبت به فرهنگ نسبت به موقعیت و اهمیتی که ایسا اونجا بود برای بزرگ سالا و ایسا احساس و دیده دیگری نسبت به این بچه ها داشت اونها برای ایسا ایسای مسیم مزاهمتی نداشتند هیچ کودکی هیچ کسی برای خدا و مزاهمت نداره خدا پشته میزه کارش نشسته که بگه او تو باید از من وقت بگیری من الان برای تو وقت ندارم خدا میکنه من پشت در قلب تو هستم و من دارم در قلب تو میکنم اگر تو باز کنی من وارد میشم خدا به من میخواد همیشه ماما باشه خدا به من بوده و خواهد بود و این ذهنیت ما هست و مسید دوست نداشت که بزرگترها اونها رو دور نگاه دارن از خدا میخواهم که بزرگترهایی که والده اینه که باعثای میشن که بچه هاشون از خدا دور بمونن به خاطر مسائل کاری به خاطر مکتب وقت نیست نه کدک من داره میره کلاس دیگهی یا برزش داره وقت نداره که با خداوندو بشنسه این ما ها والده این هستیم که جوابگوه هستیم چون ذات و قلب کدک و ذهنیت کدک میخواد که به سمت محبت بره به سمت شادی آرامش بره جایی که امنیت داره و ما نباید مانهی باشیم بر این راه این یک وزیفه بزرگی هست که خداوندو به ما داده که ما خولی باشیم ما باید فرزندانونو به سمت خداوندو هدایت کنیم شناخت خداوندو و این خیلی مهمه من در مورد این در کتاب مرغوس در کتاب مرغوس در کتاب نه آیه چلودو میخونیم اما هرکسی یکی از این کجاکان را که به من ایمان دارند گمراخ زازد برای او بهتر از که با سنگ آسیابی به دون از دون ایمان برای او با سنگ آسیابی به دون ایمان
بره گردنش به بره انداخته شود. اینجا منظور کچکان همون نو ایمانان یا کسانی که ما میگیم در ایمان نو هستن قرت هستن دارن روشنی کنن میگه هیچ کسی باعث وسفسه و باعث نافرمانی یا قلط فهمی اینا نشه چون اونا میخوان به سمت من بیان و این خیلی مهمه که ما کسانی باشیم که پل بسازیم کسانی نباشیم که اون پل خراب کنیم و مخصوصا اگه والدین هستیم مخصوصا اگه پدر و مادر هستیم این یکی از وظایف بزرگ و همچنین الهی که خداوند در اختیار ما گذاشته که اونها خداوند ها از طریق ما بشناسن در سن توفلیت بله در اینجا جوازیان عزیز شما بسیار مقبول صحبت کردین که در اینجا وقت ایسای مسیح در اینجا تناسید سه آیت هستی ولی چقدر درسهای بزرگ در این سه آیت هست چقدر درسهای بزرگ در این سه آیت هست واقعا کلام خدا دوسته عزیز یک قدرت داره یک قدرت داره و ما اگر در اینجا توجه کنیم از یک طرف اینجا ایسای مسیح شاگردهای خدا میگه میگه مزایم کودکا نشین یعنی بشکل که میخوای که حقیقتا کودکا یا اطفال پیش ایسای مسیح بیاید و ایسای مسیح میخوای کودکا را برکت بده کودکای افغانستانه کودکای ایرانه پاکستانه هندوستانه همه را میخوای برکت بده و ما باید امتحان که شما هم گفتید پل باشیم تا کودکا به ایسای مسیح برسن و ایسای مسیح اونا را برکت بده و از طرف دیگه هم اینجا ایسای مسیح یک مثالی هم میده برای کسایی که در پاتشایی خدا یا ایمان دارن میگه شما تا وقت مانند کودک نشین شما شامل پاتشایی خدا شدن نمیتونین ما در تقریبا ما همین ما شما مثال های مختلف داریم در این مورد اگر من اینجا یک مثال بتوم مثلا شما اگر منحیث پدر در یک طرف جوی جوی که آوی روان داره استاده باشین در او طرف جوی دختر یا پسران باشن و او رو شما بگوین از این جوی خیز بزن او میفهم که شما او رو میگیرین او بدون از این که او در فکر از این وقت تفلتان رو میگن خیز بزن او در فکر از این نیست که در جوی مفته او در فکر از این که شما این رو میگیرین در هوا و وقت ایسای مسیح هم مثلا میگه امی رقم هست وقتی که میگه ما با امی ایمان که داریم حتی او نمیبینه او کودک شما میگیرین اشانی ولی خیز میزنه ولی اتمینان داره ما هم باید وقت به خداون ایمان داریم باید اتمینان داشته باشیم که او زندگی ما رو در دست خود داره مانند اونمو پدره که تفل خود رو وقتی ازش خواهش میکنه خیز بزنه او هم دست هایش باز هست و ما رو میخواهی که به آغوش خود بگیره به آغوش خود بگره ای بسیار مهم هست که ما چی کنیم ایمان داشته باشیم به خداون مانند امی کودک ای کودک ها بسیار چیز ها رو نمیبینند بسیار چیز ها رو شاید حتی نمیدانند ایمان هم به این شکل هست ای نیست که ما بگیم ایماندار همه چیز رو میدانند خیلی دوسته عزیز من 24 سال هست ایماندار هستم امی لحظه هم سوال هایی دارم خودم بسیار چیز ها رو نمیدانم سوال میکنم از خداون سوال میکنم از دیگر مسیح ها سوال میکنم میگم من نمیدانم ای چیز ها رو و زندگی مسیحی هم امی شکل هست ما بسیار چیز ها رو نمیدانیم اینه مطمئنند کودک ولی باوجود از این هم با ایمان داریم که خدا ما را کمک میکنه این مطمئنند کودک ایمان داریم که خدا آغوشش دستهایش بر ما باز هست چی در وقتی که خوش هستیم و چی در وقتی که نخوش هستیم یا مشکل داریم بفرمایید بهفرمایید جوابت جان من میفهمیم که کوچکتر ها از شما پیروی می کنند به عنوان بزرگتر به عنوان والده این و اعتماد کامل به مادرم همینجوری که شما گفتین این یعنی اعتماد کامل خیلی وقت ها ما میخواییم در زندگیمون به سمت جدیدی در زندگیمون قدم بگذاریم و پرش کنیم آیا اعتماد کامل به خداوند داریم که اون مراقب ما هست اون ما را میبینه اون پلان زیبایی در زندگی ما داره دقیقا همون اعتمادی که ما در خورترکی به پدر و مادر داریم همون اعتماد و فرزندان ما باید داشته باشن و سوال اینجاست که نباید از این اعتماد سوستفاده بشه نباید از این اعتماد نادیده گرفته بشه هر کاری که شما از اون خورترک و فرزندان خودتون بخواین آنها انجام میدن نسبت به اعتماد وقتی اعتمادی هست کاری صورت میگیره نسبت به اعتماد و من امیدوارم خدا رحم داشته باشه به کسانی که بچه ها رو به سمت خدا به خداون میرن از اون راه بر میدن چون همینجوری که کلامو خوندیم خداون با آنها برخورد میکنه و خداون از این کارا دوست نداره بچه ها به طور طبیعی به سمت خدا جعز میشن همینجوری که گفتیم وقتی فرزند شما به دنیا میاد اولین کسانی که فرزند شما نوزاد شما جعز میشه مادر هست بوی بدن مادر لطافت مادر اون اعتمادی که همون نوزاد به والدین داره مخصوصا مادر و این یه چیز طبیعی هست و این رابطه بین فرزندان کسانی که سن خرط هستن این طبیعی هست که اونا میخوان جعز به خداون و آشنایی با خداون بشن و اجازه بدین که اونا به سمت خدا بیان و ما مسیر تشفیق باشیم ما مسیر تشفیق باشیم اونا وقتی میگن کتاب بخون که آخر شرم میخوان به رخت خواب بریم من کتاب های داستانی از کتاب مقدس دارم که برای شما میخوانیم من و همچنین خانومم که آشنا بشن و ما تشفیق میکنیم اگر استرسی دارن خواب بدی میبینن و میترسن با خدای خود دعا کن از خداون به خوابه تو آرامش بده در قلبت وقتی نیازی داریم در خانواده در دعای من دعوت میکنیم برزنده بیاین دعا کنیم نیازی داریم در زندگی من با هم دیگه دعا کنیم از خداون بخواییم وقتی خداون اونو به ما میده و ما شوگذری میکنیم باز همونا رو فراهم میکنیم شوگذری کنیم چون خداون اینو برا ما فراهم کرده و یک نکته که اینجا هست اینه که وقتی ولی حتی بچه هم نیست ذات گناه حالود دارن چون همون جدی که اول گفتیم همه گناه کردیم هیچ کسی بی عیب نیست شما نمیتونی احترام بذاری به پدر و مادر که بگیم بی عیب نیستن یا به فرزندان که بگیم اوه هیچ اشتباهی نمی کنند در زندگیشون ولی اون فرزندان اون اطفال کوچک هنوز به سن آگاهی از گناه تشخیص گناه نرسیدن و تنها تصمیمی که میتونن بگیرن تصمیمیه که ما به اونها میگیم ذات بچه های کوچک اینطوره و مهمه که وقتی کار اشتباهی صورت میگیره ما چطور تشفیر کنیم و ما چطور اونجا باشیم که بهشون توضیح بدیم که اونا قدرت تشخیصشون نسبت بگیم همینجوری که امروز داریم کلام میخونیم شاید خیلی از فرزندهای ما این تصویر را دارن یا این هست را دارن نباید توی هیچ جمع بزرگ سالی باشن این درسته این یک احترامه ولی شاید بترسن که نزدیک شما بیان وقتی داریم با فامیل یا با دوستان صحبت میکنین ولی از الان میتونیم روی این کار کنیم که بگیم اعتماد داشته باشه به من ترس نداشته باشه از من به عنوان پدر یا مدر و این پل بسازیم و این خیلی بهم جواد جان اگر از زندگی خود در افغانستان که بزرگ شده ایم ما مثلا پیش پدر خود همیشه وقت رفتن نمیتونستم همیشه وقت رفتن نمیتونستم یا همیشه چیزی که در دلیم بود او را گفتن نمیتونستم بخاطر احترام بخاطر ترس یا بخاطر که او کار میکد وقت خداوند قلب ما را لمس کرد ما به مسیح ایمان آوردیم ما آل اولادهای خود تور تربیه کردیم امینگونه که شما گفتین که اونا هر وقت میتونن با ما تماس بگیرن باور کنین مثلا پسر ما در یک شهر دیگر زندگی میکند وقت با ما تماس میگیره چی از این نیست که ما مصروف هستم در کدام جای هستم هر وقت که دلش شوه چی دوازده شهر باشه چی یک شهر باشه چی پنج صبح باشه او برما زنگ تیلفون میزنه و میگه ما این امیال تورا کار دارم یعنی این بچی من هست این بسیار مهم هست که ما به اولادهای خود امی را تربیه کنیم که اونا را تشکر تربیه کنیم که ما همیشه برای زندگی
ما همیشه هستیم که اونا را تشویق کنیم، اونا را رهنمایی کنیم، اونا را از تجربیات خود بگوییم و مهمتر از همه که اونا را در راه خدا رهنمایی کنیم که کلام خدا اینی گفت میگه، اینی گفت دیگه مسیحی ها میگه و واقعا شما ما همه ما، ما امروز هم چیش را میبینیم نتیجه شد و شما اوروز دیگه ما شما صحبت کردیم که شما اولادهایتان بچه های کوچک هستن بعض اوقات هم فکر میکنند و ما هم فکر میکنند که اگر بچه ها بزرگ شوند، مشکلات ما یا کار ما کم میشد ولی برخلاف، هر قدر بچه های شما بزرگ میشه، کار و مشکلات والدین بیشتر شده میره و مسئولیتشان و خداوان همه ما را کمک کنه، بفرماییم دقیقا نسبت به همچین چیزی که گفتیم، تفلای ما بزرگ میشند، برزندان ما بزرگ میشند و وقتی بزرگ میشند، بعد تبقیه اراده خودشون تصمیم میگیرن شما نمیتونین جلوی این بیستین اونا به سنی میرسند که میگن من الان میخوام تصمیم بگیرم و در اون زمانه که مشکلات شروع میشه مشکلات چرا شروع میشه؟ مشکلات وقتی شروع میشه که ما وقتی که تو اون سنه فارترک بودن وقتی تو اون سنه که با علاقه میخوان سمت خداوان برن و ما همون بزرگ سال هایی که در کتاب لغه هستیم همون شاگردن که میگیم نه بیست تو مضاهمت میکنی، تو نمیتونی این کار رو بکنی تو نباید اینجا باشید و اون زمان ما مشکلات این استادن در مقابل بین خداوان و فرزندان همونو میبینیم که اونا هایی هیچ حسی ندارن، هیچ آشنایی ندارن ولی از همین سن اگه ما اون پل تشفیق باشیم برای فرزندان همون، ما وقتی اونا بزرگ شدن در تصمیمات خودشون اینو میبینیم خیلی از افراد، خیلی افراد تفلاشون همون نوزاد هستن تحمید میدن، غصل میدن و میگن تو از الان ایماندار هستی ولی اینطور نیست ما بر این باور هستیم جوری کلام میگه سنی باید رسید که خودش تصمیم بگیره و تصمیم آقلانه بگیره نسبت به خودش، رابطه خودش و خداوند خودش ولی نقش والدین خیلی مهمه همینجوری که دیدیم نقش مادر در زندگیمونو در قسمت اول صحبت کردیم نقش پدر و پس سعی کنیم تا زمانی که هنوز اونا بچه خردسالی هستن با اطمینان اونو به سر خداوند هدایت کنیم و این یک وظیفه روحانی هست که خداوند به ما داده همونجوری که در اول گفتم خداوند ما رو انتخاب کرده ولی قبل از اون پدر و مادر رو انتخاب کرده ما از یک خانواده باشیم و رشت کنیم و این خودش یک نعمت بزرگی هست و ما واقعا باید این وظیفهی که داریم خیلی بهش توجه داشته باشیم که وقتی فرزندان ما بزرگ شدن همیشه اون ذهن رو داشته باشن که پدر و مادر من کسانی بودن که مثل این داستانی که الان خوندیم سایگردان عیسا کسانی نبودن که مانه سناخت من با خداوند شدن بلکه مشوق من بودن ما از خیلی فرزندان میشنیم که میگن چطور با خداوند آشنا شدی؟ میگه پدر من کسی بود که اولین داستان رو برام آخوند چطور تونستی اعتماد کنی؟ من مادرم رو دیدم در سختی ها در مشکلاتی که داشتیم وقتی من خورترک بودم وقتی من سنم پاهیم بود مادرم همیشه دعا میکرد و از خداوند طلب کمک میکرد و دیدم و بزرگ شدم در این خانواده و دیدم که چطور خداوند ما رو هدایت کرده و این اعتماد از اون سن برای من هست و این خیلی نعمت بزرگی هست وقتی فرداندان با این اعتماد و با این دیدگاه بزرگ بشن در خانواده واقعا خوب جواد جان عزیز تشکر از این که امروز در برنامه ما شریک ساختین خوب دوستای عزیز ما میریم یک سرود رو میبینیم و پس دوباره با جواد جان یک جای بر میگردیم موسیقی نور دنیای ایسا شاه شاهانی تو راه راستی ایسا نان حیاتی با حضورت سان و زنی چون تو خدایی تو را پرستش میکنی تو بی همتایی تو سربر من تو منجی من تو رحبر من تو امید من تو محبود من تو محبوب من توی طبیب من توی پناه من تو محبود من تو محبوب من توی طبیب من توی پناه من روح خدایی ایسا منجیه مایی مقصد هستی ایسا راه سمایی با حضورت سان و زنی تو پادشایی تو را ستهاش میکنی تو بی همتایی تو سربر من تو منجی من تو رحبر من تو همید من تو مابود من تو ماحبوب من توی طبیب من توی پنوه من تو سربر من تو منجی من تو رحبر من تو همید من تو ماحبود من تو ماحبوب من توی طبیب من توی پنوه من بینندگان گرامی آیا میخواید با ما بتماز شوید؟ پس لطفاً به شماره تیلفون 001-226-476-4462 زنگ بزنید با یا از طریق ای میل با ادرس انفو اد راز زندگی داتکام و فیسبوک مسینژر با ادرس فیسبوک داتکام سلاش راز زندگی تیوی برای ما پیام بفرستید ما منتظر تماس شما هستیم دوستای عزیز ما در بخش اخیر برنامه خود هستیم و بسیار خوش شدیم ازی که شما تا به حال ما را تماشا می کنید جوا جان هم مهمان ما هستند جوا جان شما بار اول است که در برنامه ما آمدید باسم خوش آمدید ما میخواییم یک ذره در مورد ایمان تان همچنان در مورد خدمات تان با بیننده های ما بگویید شکر تشکر است شما و بردش روی تشکر است این برنامه کسانی که اونجا خدمت می کنند و این برنامه رو تیعیه کردن باعث برکته و من همونجور که گفتم من ایران تولد شدم کلان شدم و وقتی من پدرم را دست دادم من مهاجر شدم به سمت اروپا و من خداوند و ایسای مسیحو در نوروی بشپر نوروی آشنا شدم زمانی که من دوت شدم از طریق یک دوستانم به یک کلیسا و دوست نورویجیم
وقتی که سال دو هزار و چوار بود در ایران من فیلمی رو نگاه کردم به عنوان مسایب مسیح ساخته میل گیبسون و اون زمان من با این ذهنیت اون فیلم رو نگاه کردم که ایسا پیانبره و این هم یک پیانبر دیگر در راه پشته شد و خلاص شد و وقتی من به کلیس ها رفتم اولین بار اونا خیلی شاد بودن با شادی سرود میخونند همین سرودی که شما پخش گردید با شادی سرود خانند و خدوهند رو پرستش میکردند و من به اونا گفتم من میدونم که ایسا مرد در فیلم مرد روی صلیف مرد شما چرا خوشحال هستین و گفت خوشحالی ما بر اینه که او زنده هست و اون در کنار ما هست و یک روزی ما ایسا رو میبینیم این وعده ایسا هست و تنها حرفی که قلب من رو لمس کرد از اون روز من بخوام ایسا رو بیشتر بشناستم و اون رو دنبال کنم این بود که این سؤال بود که میدونی ایسا چرا مرد گفتم نه گفت ایسا برای گناهان تو گناهان من گناهان تمام جهان مرد و اگر ایمان بیاری به ایسای مسیح تو آزاد هستی از اون رنجش گناه از اون بار گناه و این بود که من خواستم واقعا با شخصیت ایسای خداوند آشنا بشن و سال 2009 بود این اتفاق احداد و سال 2010 من تحمید گرفتم در کشور جمعی علمان و 2012 بر اولین بار من رفتم افغانستان کشور پدریم و اونجا جمعی بودیم از این مندران که واقعا اونجا بود که من عمیقا خداوند رو شناختم از طریق هموطنانم و من اولین بار بود که یک جا می دیدم تاجیک پشتو و هزاره رو و گفتم چطور ما اینجا یک جا جمع شدیم من چیزی که از این افغانستان می شناختم این که دلیل مشکلات این که ما وحدانیت نداریم و خیلی بر من جزا بود و تا به امروز من رو تشویق کرد که در مسیحیت قدم بردارم و راشت کنم این بود که مسیح ما رو یک کرد یک خانواده و ما در مسیح در خداون یکی هستیم برادر خوهر و تقریبا 2015 من به سمت اروپا آمدم و تقریبا 8 سال می شه که در آتریش هستم کشور آتریش و خدمت من در کلیسه تحمیدی کلیسه بکتیس هست من مسئول بخش فارسی زبانه ها هستم مسئول بخش معاوضه در یک شمده ماهی ایک بار و مسئول بخش گروه کچک و این که من تقریبا یک سال هست که کارم و وظیفهی که داشتم اعلا کردم و تمام وقت برای خداوند خدمت کردن شروع کردیم من و خانومم و خانوادمم خانوم من آتریشی هستش خانوم من افغانستان بوده سال دوزار و دوازده معلم موسیقی هستش و حتی در مورد آلات موسیقی افغانستان درس کنده و همیشه قلب داشت برای افغانستان و این یکی از دلیلهایی بود که خداوند ما رو کنار همدیگه آورد و با هم عاشنا کرد و سه فرزند داریم دو دختر، یک پسر و این که تقریبا یک سال هم میشه که من مسئولیت یک گروه تعلیمی رو دارم که از امریکا درست داده میشه و همیشه به عنوان مترجم و علم و همچنین مسئول برش فارسی زبانو در اروپا خداوند شما رو برکت بده همچنین دوست های ما شاید نمیدانند خواهد بسیار یک فوتبالباز بسیار خوب هستی حالا هم در تیمهای یک کم بگو در مورد فوتبال در مورد فوتبال فوتبال باعث شد که من از کارم رو اعلان کنم و خدمتم رو شروع کنم خیلی جالبه که چطور فوتبال و خدمت گناره هم آمدن وقتی که من وظیفه می رفتم در اوتری شما پنج هفته هالیده یا رخصتی دارید و من هر سال یک هفته از این یا دو هفته از این رو دافته لبانه می رفتیم در کشور یونان دو بار که رفتم در یک سال من از مهاجرین پرسیدم که چه چیزی برای تو جالب بود جزاب بود چیزی برای تو خوب بود یک پیامی که میخوایی بدی گفت وقت شما وقت شما باید شما با دیوار شونده این باید شونده این وقت شما وقتی که گذاشتی اینجا آمدی چون من میدونم که تو مهاجر هستی الان به اون هدف مهاجرات رسیدی یعنی قبولی خودت داری خانه خودت و وظیفه خودت آنها را چطور راحا کردی و آمدی دوباره برگشتی یونان من در همون شهر که فوتبال بازی کنیم مهاجر بودم هفت سال گذاشته و همین حرف اون وقتی فوتبال بازی کردی من فکر کردم اون فوتبال توپ فوتبال که ما هدیه دادیم به آنها یا کفشای فوتبال کرمیچای فوتبال که ما هدیه دادیم میگن اینا برای ما عرضش داشت ولی گفتم وقت شما و اون فوتبال باعث شد که این رابطه ما با مهاجرین گرمگی را حاشنا بشیم و وقت خودما بدن به خداوند و در این را خداوند شما را برکت بته خوب دوستای عزیز تشکر میکنیم از این که برنامه ما را شما دیدین و باس هم ما بخاطر روز مادر همه مادر را تبریک میکنیم و دعا میکنیم که خداوند همه مردم افغانستان را ایران را پاکستان را و همسایه را برکت بته بیاین با هم یک جای دست خود بلند میکنیم و دعا میکنیم خداوند سپاس کذار هستیم از این که ایسای مسی آمد در این دنیا و گناه های ما را بدوش گرفت و بخاطر گناه های ما در صلیب جان خود را داد خداونده تشکر میکنیم از این کاری که ایسای مسی بر همه مردم جهان کرد همچنان او در قبر گذاشته شد و در روز سوهم زنده شد او زنده هست او یک روز دوباره من حیث شای شاها خدای خداها می آیا و خداونده من دعا میکنم بر همه مادر در افغانستان بخصوص که اونا را تو برکت بتی خداونده اونا را کمک که ایسای مسی را بیشناسند ایسای مسی را بیشناسند به ایساع مسی امان بیرن همچنان من دعا میکنم بر اطفال کمک که از طریق الام به ایساع امان بیرن اما gårد که ایسائ مسی به طریق منکو پسد ن beds ایسای مسی ایسای مسی ایسای مسی ایسای مسی ایسای مسی ایسای مسی ایسای مسی ایسای مسی ایسای مسی
23 May 2023
2 May 2023
28 April 2023
19 April 2023
28 March 2023
14 March 2023
7 March 2023
24 February 2023