Jesus and Zacchaeus

  30 minutes

  26 August 2019

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ شنوندهی عزیز سلام خوش استم که برای تقدیم کدنی برنامه دیگی از روزنهی زندگی مسیحی در خدمت شما قرار گرفتیم من هم اطرامات خدا به شما عزیزان تقدیم میکنم از خداوند برای شما سهت و سلامتی آرزو میکنم دوستوهای مهربان قصه میکنن شخص عالم و صالحه به در خانه یک شخص سروعتمند رفت و گفت سنیدم که صدقی دارایی خدا به فقران میدهی من هم بسیار محتاجم سروعتمند بهانه کرده به و گفت حقیقت دارد من اون تی میگویم انجام میدهم ولی تصمیم گرفتم که صرف به قران صدقه دهم اما خودت قر نیستی شخصی حاجتمند به و گفت قر حقیقی من هستم که روی از در رازق حقیقی در داده و به در این تو بخیل رو آوردم سخاوتمندی واقعاً بیترین صفت انسان هاست به نظر من این مهم نیست که آدم صرف در سروعتمندین میتونه که سخی باشه بلکه آدم میتونه در هر حالت بخشنده و سخی باشه مثل که میگن توانگری به دل هست نه به ما بله شما کاملا درست گفتین اگر ما به کسی که تشنه هست یک گلاس آب سرت هم بتیم ای هم سخاوت هست از طرف دیگه ما نباید سرف در مال و دارایی خود سخی باشیم بلکه میتونیم از کسپ و کاری که یاد داریم به شاگرده و کسایی که به او ضرورت دارن با سخاوت یاد بتیم آله که در وطن ما تا حد آرامی است و شما هم وطنان عزیز از کشورهای مختلف به وطن اودت کردین اتمن دست خالی نامدین خوب است که تجربه های نو و مارت های نو خدا با سخاوت بخیش قوم خود و به امسایه ها و مردم محل که به او ضرورت دارن انتقال بتیم به او اندازه که سخاوتمندی خوب است به او اندازه بخیل بودن و یا سخت و ممسک بودن بسیار خراب است بخیلان حتی خودشان هم از مال و دارایی که دارن به خوبی استفاده کده نمیتونن یک ذرب مثل هست که میگن سیم بخیل وقتی از خاک پر آید که او خود در خواب کرده باشد ما باید با سخاوت و بخشنده باشیم در هر چی که باشه منظوری ما اینیست که هرگز در فکر آینده نباشیم بلکه به مسقال حساب کنیم و به خروار ببخشیم دوستان می روان آل پرچه شیری را از کتاب داستان انسان و خدا می شناییم که انوانش هست ارزندتر موسیقی مسیحا بردر معبد یکی روز در اندشان شست آرام و دلسوز نگه می کرد و در دل فکر می کرد چگونه هر کسی نقدی نا آورد کسان بی نیاز از مال دنیا بی آوردند به پرواه دایا یکی بیوزن مسکین بی چیز زجیب خود دو شاهی داد اونیز هواریون به نزدش خاند ایسا بدشان اینچونین گفت از هدایا زن مسکین دلش پر بود از جود هدایایش بسه ارزندتر بود همون مبلغ که او در جبه انداخت زخرچ زندگی خیش پرداخت ولیکن اغنیا هر آن چی دادند کم و قیف آن هرگز ندانند زلبریزی سروت هدیه دادند نچون این بینبا محتاج نانند بیوزن فقیر شرمندهی عزیز دهی شیر اعان دادن ویا خیر دادن یک بیوزن فقیر بیان شده این قصره ایسای مسی بخاطر توضیح کدن بهتر اعان دادن به شکل یک مثال بیان کده که ده انجیل مقدس موجود است در این بار ده انجیل مقدس میخانیم که ایسای مسی در خانه خدا بود دید که مردم آنهای خدا به صندوقهایی که به این خاطر منده شده بود میانداختند پولداران بدون کدام تشویش پیسایی که به نظرشان اضافه بود به این صندوقها میانداختند در این وقت دید که یک بیوزن صرف دو روپیه آنها داد ایسای مسی شاگردهای خدا خواست و برشان گافت ای بیوزن فقیر نوزبرد به همه زیادتر آنها داده بخاطر که پولدارها یک قسمت بسیار ناچیز از دارائی خدا که به اون ضرورت نداشتن آنها دادند در حال که ای بیوزن فقیر چیزی که در اختیار داشت و به اون بسیار ضرورت هم باشد یعنی دو روپیه که داشت اون را هم آنها داد ایسای مسی چی تعلیم ارزشمنده را در مورد خیرات دادن تعلیم داده ما اکثران فکر میکنیم که سخاوت صرف میتونه صفت سرمایدارا باشه ویا وظیفه اشخاصی غنیست در حال که ایسای مسی به ما تعلیم میته که مردم های آدی و حتی غریب هم میتونن خوب سخی باشن یک روپیه که اونا سخاوت میکنن از پولهای زیاد سرمایدارا بهتر است وقت که ما چیزی را به خدا عدیه میتیم به ای فکر میکنیم که ما چقدر میبخشیم اما خدا به ای فکر نمیکنه که ما چقدر میبخشیم خدا به ای فکر میکنه که ما چقدر پیش خود نگاه کدیم یک سروعتمن شاید پولی زیاده آهانه بده اما ای پولی زیاده او بر خدا عرضش نداره خدا به پولی زیاده ما ضرورت نداره بلکه خدا به فداکاری ما ضرورت داره به ای اساس بیوزن نسبت به همه سرمایدارا زیادتر اعانه داد وقتی که او دو روپیه خدا به صندوق های اعانه انداخت دیگه هیچ پول پیشش باقی نمانده بود او هرچی داشت به خدا بخشید با وجود که دو روپیه یک چیزی ناچیز است اما در نظر خدا با عرضش تر از تمام پولی سرمایدارا بود از اینجا معلوم میشه که در اصل بخشیدن ویا سخاوتمندی فداکاری است وقتی که چیزی را به خدا میتیم باید از چیزی که به او ضرورت داریم چشم پوشی کنیم ما نباید صرف چیزی که در طوان ماست بخشیم بلکه اضافه از طوان خود بخشیم اما باید متوجهی باشیم اگر ما اضافه تر از طوان خود بخشیم خداوند ما را بیپاداش باقی نمیماند اگر ما هر قدر زیادتر فداکار باشیم خداوند هم زیادتر ما را برکت نسید میکنند در یک جای دیگر در انجیل مقدس نوشته شده باید داشته باشید کسی که بذر کم بکارد محصول کم در او خواهد کرد و آن که دانه بسیار بکارد محصول فراوان در او خواهد نمود پس هر کس متابقه آن چی در دل خود تصمیم گرفته هست بدهد و نه از روی بیعلاقه و زور زیرا خدا کسی را دوست دارد که با خوشی میبخشد و او قادر هست که هر نو برکت را با شما اطا اطاف فرماید تا همیشه با اندازه کفایت و حتی پیش از آن داشته باشید تا بتوانید با صخوات مندی در امور خیر و نیک بزن و بخشش کنید این بسیار تشویق کننده هست که از کلام خدا شنیدم او قادر هست که هر نو برکت را با شما اطاف فرماید تا همیشه با اندازه کفایت و حتی پیش از آن داشته باشید وقتی که به این وعده خدا دقت میکنیم لازم نیست که در بخشیدن ممسکی و خصیصی کنیم لازم از با صخوات ببخشیم خداوند به طرف صخوات ما میبینه و مطابق با او با ما عمل میکند یک نکتر را باید به شما عزیزا یاداوری کنم ما به خاطر به دست آوردن سواب و یا کدام عجلی که در مقابل او گناهان ما سبک شوه در راه خدا ایانه ویا صدقه نمیتیم چی موضوع جالب را مطرق کدیم؟ پس ما به خاطر چی خیرات و صدقه میتیم؟ از لحاظ ایمان مسیحی گناه چیزی است که نمیتانه به خیرات ویا صدقه جبران شوه ویا کم ویا سبک شوه بزرگترین گناه نشناختن خدای حقیقی و دوری از اوست وقتی که ما از خدا دور باشیم در دشمنی خدا قرار داریم یعنی بین ما و خدا کدام رابطه دوستی وجود نداره اول باید ای رابطه امراه خدا درست شوه ای رابطه وقت درست شده میتانه که ما به عیسای مسیح به حیث نجات دهنده و یا پاک کننده گناهان خود ایمان بیاریم وقتی که ما به عیسای مسیح ایمان آوردیم رابطه ما امراه خدا دوباره برقرار میشه اگر رابطه ما با خدا دوباره برقرار هم شوه ما باز هم انسان هستیم و گناه میکنیم در این صورت چطور؟ در این صورت وقتی که از دل به خداوند به گناه خود اعتراف کنیم و بگوییم که دیگه او را انجام نمیتیم خداوند گناه ما را میبخشه یعنی به هیچ صورت خیرات و صدقات نمیتانه که باعث کفاره و یا جبران گناهان ما شوه این مثل قصه امو بچه است که سیوه از یک باغ دوستی کرده بود خوب بگوین این قصه چطور است؟ باغبان یک روز یک بچه را بلفیل در وقت دوستی کردن سیب گرفتار کرد وقتی که باغبان به اون میگفت که او بچه چرا سیب دوستی کردی و میخواست برش جزا بتا او بچه برش میگفت کاکا جان من را جزا نتین من بچه بسیار خوب هستم دیروز همساهی ما را دواوردن کمک کردم امروز یک آدم کور از دستش گرفته از سر پل تیر کردم اما باغبان برش میگفت من را به این کارهای تو غرص نیست تو چرا سیب من را دوستی کردی؟ تو باید جزایی را بیبینی بسیار درست گفتین ما باید اول امرای خدا آشتی کنیم و مصنوب شدن ایسای مسیر بحیث طاوان گناه خود قبول کنیم بعد از او بر خوشنودی خدا کار کنیم ما باید سخی باشیم و با سخاوت ببخشیم این سخاوت ما بخاطره باشه که خداوند ما را با سخاوت بخشیده و بخاطره شکر نعمت و صدقه و خیرات بتیم نه بخاطره ای که طاوان گناه ما شود دوست های عزیز آلی یک سرود روحانی را میشناییم که متلیش هست باشد پناه ما خدا بروی جمیلان چما نین کشید کس را به سخا نمیگذارد بل بل در باغ ما گرگون چا برویش خندید بادن او روز وزید روز فیروز رسید صابه امید امید باشد آن را که در این سال حیات نویام نهیر نور مسیح با دیدار آمد آیا ما خلق جان آیا ما پاک دلان شکر زد با زبان همه گوید و سرائید بنامه صبان کایت رحمت نواز پا دیدار آمد تازه گردید جهان در و دشت از جوان گل نو گشتایان برده سلیه دل غم زدگان روحال خوز بهم مدوعه تن خستای بیمارام در فراق شبید دیدگر گشت سپید آتفم دات نوید در هوالتو فضای اصطانسی من برسای عبر نیسان بچه من باز دو هر بار درسته ما و شما شنیدیم که بعد از شهادت استیفان آزار به کلیس های اولیه شروع شد. ایماندارا دست دسته از ارشلیم به قبرست، فنیقیه، انتاکیه، قیروان و جایهای دیگر پراغنده شدن. ایماندارا به هر جایی که رسیدن در باره ایسای مسیح به مردم گفتند و به اونا گفتند ایسا که مسیح محود بود از طرف رهبران یهودی مسلوب شد و او با قدرت از مرگ زنده شده به آسمان سعود فرمود. او نجات دهندهی حقیقیه تمام انسانها از گناها نشان است. به او ایمان بیارید. باید یادواری کنیم شهرهایی که پیشتر از او نام برده شد و گفتیم که ایماندارا به مسیح به او جایها پراغنده شدن. ای شهرها جز امپراتوری روم بودند و توسط اکمروایان رومی اداره می شدند. ای اکمرانان از طرف امپراتوری روم تیین می شدند. یکی از این فرمانروایان ایرودیس بود که بالای جلیل در فلسطین حکومت میکد. ای ایرودیس بچه ایرودیس اعظم بود که می خواست ایسای مسیح را در طفلیت یافته و به قتل برسانه. ایرودیس نو کوشش میکد که یهود ها را از خود رازی نگاه کنه که دست به شورش نزنند. او بخاطر جلب رضایت رهبران یهود ایماندارای مسیح را آزار و ازیت میکد. او پترس رسول را زندانی کرد. پترس با قدرت زیاد به ایسای مسیح بشارت می داد و در ارجا محاوزه میکد. بیاین قسمت باقی مانده ای داستان را از زبان یونس و سلیمان بشنوید. سلیمان سلام. بدر چی حال داری؟ یونس مانده نباشی. بخیر آمدی؟ بازار آمدم خواستم که احوال تو را بگیرم. در شارت چی گفت هست؟ اینجا اگان گیر و گرف شروع شده. کلانای مسیحی یهود مثل که ما را اینجام آرام نمیگذارند. چرا؟ بعد از گرفتاری پترس رسول کدام کسی دیگرم گرفتن؟ تو از ثوقیف پترس رسول چطور خبر شدی؟ این آواز در کل جای تیج شده که هیرودیس به تحریک یهودی های متعصب پترس رسول را به زندان انداخته. و میخواهی که به اون دستیسه جور کده و اون را مثل یعکوب بکشه. همه برادر ها در قریه بخاطر ریحایی پترس از زندان به خدا دعا میکنند. کی برات این موضوع را گفت؟ همه برادر ها در قریه بخاطر ریحایی پترس از زندان به خدا دعا میکنند. کی برات این موضوع را گفت؟ سلمان در قریه ما امی آوازه سر زبانهای مردم هست. برادر های ما از این باعث بسیار پریشان هستند. خودم هیچ خواه ندارم. از وقتی که این خبر را شنیده ایم هل ازم میخواهم که پترس را ببینم و بجای پترس من را به زندان بندازم. این چی گباز که تو میگی؟ چرا؟ میخوایی از این کدام کدام عادسی کلان روخ بده؟ نه، پس بیا که اول دعا کنیم. بعد از اون من کل قصر را برات میکنم. بسیار خوب. ای خدا، تو را شکر و سپاس میگیم که ما را در حفظ و پناه خود جایی دادی و از ما محافظت میکنی. تو کسایی را که مجد نجات تو را در شهر و ده برای یهود و غیریهود میرسانه در حفظ خود بگی. خدای همه کسایی را که به خاطر جلال نام تو و رساندن مجد نجات تو در زندان تحت شکنجه و آزار قرار دارند تو امان گونه که پدرس رسول آزاد کده ای اونا را نیز با سلامتی کامل آزاد گو. تا پیمی باشه بر اونایی که قدرت نام تو را هنوز حس نکدن. بنام ایسای مسیح. آمین. سليمان، تو چی گفتی؟ پدرس از زندان آزاد شده؟ او را خدا با مجزه زندان تحت سلامت یک روز پیش ازی که تواسته هیرودیس ادام شد و رها کرد. اوه، چی میشن و براستی میگی؟ چی وقتی را شدن؟ چشش، که دشمانه خدا و پدرس خبر نشد. یک لحظه که دکان قرف کردم میریم اون طرف اونا داودشت میبینی اوجه بعد باز قصه میکنیم. خوب سلیمان، تو حالا قصه کن که هیچ باورم نمیدونم. چی میشن؟ بعد ازی که به دستور هیرودیس پدرس را به زندان انداختند، قومدان زندان شانزه ازکار را وظیفه داد که از زندان محافظت کنند. تا پدرس فرار نکنه. هیرودیس قصد داشت که به خاطر رازی نگرداشتن روحسای قوم یهود بعد از چند روز پدرس را تحویلی قوم یهود دارد. این رومی ها چرا با ایسای مسیح و پیروهای می دشمنی می کنند؟ خوب، به خاطر دارم که هیرودیس پدر امی هیرودیس، پاچه های ما هم به خاطر که رهبرای یهود را از خود رازی و خوش می سازه ایسای مسیح را تسلیم و ناکرد. بله، درست میگی. در این مدت که پدرس در زندان بود، ما و برادارای ما به خاطر سلامتی و رهایی و از چنگال رومی ها می فهمی که خدا دعای ما را شنیده و او را از چنگال رومی ها زنده و سلامت رها کرد. چطور؟ شنیدم شب قبل ازی که پدرس ها بکشند، او را با دو زنجیر بسته کده بودند. و دو طرف شه هم دو اسکر خوابونده بودند. و دیگه اسکر ها در بیرون محبت پیره می کند. نصف شه ها و نصف شه هم در بیرون محبت پیره می کند. و دو طرف شه هم دو اسکر خوابونده بودند. و دیگه اسکر ها در بیرون محبت پیره می کند. نصف شه ها و ناگهانی یک نور داخل محبت روشن کرد. او نور فرشته خدا بود که داخل زندان شد. او فرشته آمد و بپالوی پدرس استاد. بعد از او ببغل پدرس زد و او را از خوابیدار کند و پرش گفت زود از شاهد بخید. بخید دمی لزه زنجیرها زستایش به زمین افتید. باست فرشته برش گفت کمرتا بسته کو چبریایتا بپوش. باست ازی که پدرس امو کارا کد فرشته برش فرمود. آله چپنتا و دورت بگی و دنبال ما بیا. پدرس ای طور شده بود که نمی فهمید چی می کند. مثل که اخیار از دستش رفته بود و خودش نمی فهمید که چی می کند. درست می کنید یونس. پدرس خیال می کند که خواه می بینند. اونا هم بطور از پیره اول دو هم تیر شدند و به درغوزه آینی محبست که به طرف شهر واز می شد رسیدند. در اون لحظه درغوزه خود به خود واز شد. اردو اونا از درغوزه گذاشتند و خود رو به گوچه ها انداختند. انوز پدرس نمی فهمید که خواهست یا بیدار. دفتن فرشتهی که او را از محبست بیرون کشیده بود از پالش نپدید شد. او وقت بود که پدرس فهمید که همه حقیقت داره. خدا فرشتهی خود را فرستاد تامر از دست هرودیست و چیزه که یهودیان انتظار داشتند نجات بده. ها، یاد ما آمد. سلمان، پدرس برما قصه کرده بود که یک بار دیگه هم وقتی که کلانای مذهبی یهود پدرس و چند رسول دیگی را به زندان انداختند تا از اونا تحکیل کنند اموش ها و خدا فرشتهی خود را روان کرد و رسول ها را از زندان رها کرد. بشک خدا نجات دهنده هست. بله و از امی خاطر بود که برادرهای ما بخاطر رهای پدرس رسول و دیگه ایماندارا که در زندان رومی ها محبوست بودن به خدا دعا می کنند. پدرس رسول هم بعد از شکلگذاری به خانه مریم مادری یوهانا که به مرقص مشهور است رفت تا از رایی خود به اونا اطلاع بدهد. در اموش ها و ایده از برادرهای ما به دعا در منجه جمع شده بودند. امی که دروازه را تک تک زد همه حیران شدند فکر کردند که شاید ازکرای هیرودیس آمده باشند. بعد از او یک دختر به نام رودا آمد که دروازه را واز کند. امی که صدای پدرس را پشت دروازه شنید از حیرت فراموش کند که دروازه را واز کند. و به صورت دااله که از خوشحالی میلر زید و صدایش گرفته شده بود به دیگرها گفت که پدرس پشت دروازه است. دیگرها چی فکر میکردند؟ دیگرها باور نکدند و به او دختر گفتند تو دیوانه شدی چی میگی؟ پدرس خودم محبت است؟ پدرس به دروازه می کوید. دیگرها با خوشحالی امی حرفه تکرار میکد که پدرس پشت دروازه است. یکی از برادارا گفت پس حتما او را کشتند ای شاید روی اوست که به اینجا آمدند. برید دروازه را واز کنین. اونای که دروازه را باز کنند از تحجب قریب بود که سکته کنند. برید که پدرس را پشت دروازه دیدند. بعد از او پدرس را به خانه جایی که دیگر برادارای ما برای دعا جمع شده بودند را رمایی کدند. هم از خوشحالی نظیف بود چیخ بزنند. پدرس از اونا خواهش کنند که خاموش باشند. برید که کسی از راهی او واقف نیست. ما با دل دشمنها به هیرودیس و کلانای مذهبی یهود خبر ببرند. بعد از او پدرس به اونا قصه کند که خدا به وسیله فرشته خود چطور او را زندان ریحاکند. بعد از او پدرس خواهش کند که از موضوع به یعقوب و دیگر برادارای خبر بدند. و خودش به جای امن دیگر رفت. واقعا جای بسیار تحجب است. مگر ما ایمان داریم که خدا نجات دهندی ماست. ممنون. پس قصه تو تمام کن که بعد از ای که پدرس خدا از زندان ریحاکند. بیادر میگن وقت روشنی روز به داخل زندان افتیب. زندان بانا از خواه بیدا شدند. و دیدن که پدرس در جایش نیست. اونا بسیار ورخطا و پریشان شدند. یکی از دیگه خود پرچان کند که پدرس چی شد؟ اما هیچ کدام از اونا نمیفمید که با پدرس چی واقعی شدند. از موضوع به هیرودیس اطلاع دادند. هیرودیس امرکد که همه جای به دنبال او بگردند. مگر کسی از پدرس سراغ نیاورد. بعد از او هیرودیس امرکد که از اسکرا تحقیق کنند. شاید کدام کسی از اسکرا در فرار پدرس دست داشته باشه. وقتی بعد از تحقیق در باره فرار پدرس کسی معلومات دادن نتونست. هیرودیس حکم ادامه هر شانزه نگهبان که بر حفاظت پدرس توضیف کده بود سادر کند. پدرس از دست او ظالم رها کرد. ببین سلیمان، سر خدا را که یعقوب توسط هیرودیس کشته شد. استفان توسط یهودی های متعصب شهید شد. لیکن پدرس خدا از چنگ هیرودیس نجات بخشید. تو میفهمی که چرا خدا بعضی ها را از مرگ هتمی نجات میبخشه و بعضی های دیگره نی؟ نه بداری، این سره غیر از خدا کسی دیگر نمیفهمه و نخواهد رو بخشید. شنوینده ازیز، این قسمت زندگی نو بسیار جالب بود. پدرس رسول ایسای مسیر را زندانی کرد. او را بازنجیر بسته کرد بودن که فرار نکنه. در این وقت همه ایمانداران برای آزادی پدرس از زندان دعا میکدن. خداون فرشته خود روان کرد و او را از زندان آزاد ساخت. آزاد شدن پدرس از زندان برای هر یکی ما درسه کلان است. این درسه است که هر کس اگر به خدا اعتماد بکنه، خدا او را محافظت میکنه که به او هیچ صدمهی نرسه. یک چیز دیگر دعای ایمانداران است. ایمانداران با یک دل برای خلاصی پدرس دعا میکدن. خداوند به دعای اونا جواب مصبت داد. شنوینده ازیز، در شروع ما در باری صدقی بیوزن غریب به شما صحبت کردیم. خداوند به این نمیبینه که ما چقدر صدق دادیم. که ما چقدر پیش خود نگاه کردیم. باید با صخوات ببخشیم. خداوند هم وعده کرده که با صخوات به ما برکت نصیب میکنه. پدرس هم صخی بود. او ارچی در طوان داشت در راه خدا مصرف میکد. اگرچه او پول و پیسه نداشت، اما نجات را که با ایمان به ایسای مسیح به دست آورده بود، او را با صخوات با دیگرها تقسیم میکد. او با معوضه و بشارت دادن خود، با صخوات به دیگرها که تشنی شوندن کلام خدا بود، میبخشید. خداوند هم او را برکت میداد که بتانه، در برابر شورای یهود و دیگر حکمرانها بشارت بده و بدون ترس برش خدمت کنه. خداوند با ما و شما قدرت بده که صخی و بخشنده باشیم. دوستهای مهربان، آلی یک سرودی روحانی میشنیم که مددیش هست، گویم من همدت مسیح. دوستهای مهربان، آلی یک سرودی روحانی میشنیم که مددیش هست، گویم من همدت مسیح. تو رها کردی برم آسمانت رو آمدی نزدم، تا بخشی حیات مرا ترکردی جلالت رو بهرم. تو رها کردی برم آسمانت رو آمدی نزدم، تا بخشی حیات مرا ترکردی جلالت رو بهرم. خانم من سرود تو برکم مالت مسیح، تو نم من همدت مسیح. دوستهای عزیز ما از رادیو صدای زندگی در خدمت شما قرار داریم. رادیو صدای زندگی بخشی از نشارات است که زیر نام رادیو پیام حیات به چند زبان وطن ما نشارات دارد. اگر علاقه دارید که به ما نام نوشت کنید، آدرس ما در پاکستان. صدای زندگی، صندوق پوستی 702، جی پی او، لاهور پاکستان. آدرس ما در قبرست. پی او باکس، فایف سیون زیرو زیرو زیرو، لیمازول، سایپریس. اگر به انترنت دست رسیدارین، میتونین به این آدرس به ما ایمیل نوشت کنین. تا ملاقات دیگه خداوند یار و یاور شما باشد.