Hunter. Part Two

  29 minutes

  13 April 2013

Wake before dawn and step into a world of ambition, nerves, and quiet determination. We follow Gulab, a young would‑be hunter eager to live up to his father’s legendary name, as his first attempt brings both excitement and a sting of failure before hard‑won success. Alongside this vivid tale, we share music, poetry, and a thoughtful discussion on the surprising health benefits of chocolate—balanced, of course, with a reminder not to overindulge. Blending storytelling with insight and culture, we bring moments of reflection, learning, and warmth to your day.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

PYM JBZ شرمده‌های بشبه‌های خدا بار دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم می‌کنیم. آرزو می‌بریم سلام‌های باسفه‌های ما که اینکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظه‌های شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین انباشته از خوشی و شادمانی باشه. خوب آقای شاهد بیاین که باز هم جوزنی برنامه این عوضه از هر گل برگره بکشاییم و ببینیم که داشته‌های برنامه چیست. برنامه این عوضه از هر گل برگره با این مطالب آزین بخشیده ایم. قسمت دوم داستان شکارچی تخلیص از نکندش مطلب معلوماتی شعر نان روزانه و موسیقی هنوز ستاره‌ها در آسمان بودند خروز کاکا نظام اولی ناله را سرداد گلاب از جایش بلند شد لحاف صندلی را دور کرده آفتابه مصی را که هر شب از آب پر کرده در تنور می‌گذاشتند تا برای صبح گرم باشد کشیده دست و روی خود را شد سراسیمه تبراق را از رفق گرفته همه چیزهای ضروری شکار را بررسی کرد بارود، ساچمه، طوله، تکه، پتاقی، چاقو همه بودند خاطرش جمع شد تبراق را به گردن‌ها ویخت و توفنگ دوبست را از میخ پایین آورده از غلاف کشی خیال کرد که از همیشه سبکتر است صدا زد پدر جان بیدار استی؟ من رفتم پدرش از زیر لحاف گفت برو خدا پشت و پناهت گلاب به عجله از دروازه قلعه بیرون شد گلاب خوشحال بود سر از پا نمی شناخت پیش خود فکر می‌کرد شکاری شدن خب کار آسان نیست در قریه ما همه گی توفنگ دارند ولی شکارچی نامدار تنها پدر من هست بابا و بابا کلانم هم شکارچی بودند نه تنها مرغابی بلکه لک لک و کلنگ را نیست شکار می‌کردند به یادش آمد که قصه می‌کردند که بابا کلانش کلنگ و لک لک خانگی داشت و آنها را تربیه می‌کرد زمانی که در هوا صدای پرندگان دیگر را می‌شنیدند با گذاشتن ماهی‌های کوچک در کمان زهی یا فلخمان آن را به طرف نور یا آب ایستاده پرتاب می‌کرد لک لک‌ها و کلنگ‌های خانگی پرواز کنان به سوی تومه می‌شد آفتند مرغان هوا به گمان این که جوره هایشان جای مساعد یافتند پایین می‌شدند در آب می‌نیشستند آن وقت شکاری از بین خسپوشک‌ها شکار می‌کردند لک لک یا کلنگ را پخته از گوشت شربایان و همسایه‌ها نیز می‌فرستادند گویا یک نوز شوق آمیخته و یک نوز کاکگی در آن نهفته بود که از هده هرکس هم برنمی آمد بله من پسر شکارچی نامدار هستم من هم باید شکارچی خوب باشم هم نام دارد هم نام امروز اگر من مرغابی شکار کنم از لنگ مرغابی گرفتم اون قارش پایین کشال کشان کشان به طرف خانه ببرم آه اگر دختر امسایم را ببیند بگوید آخ گلاب تو خودت شکار کردی نام خدا دیگر ارمان ندارم آلم پسر گلو چقدر حسرت مرا بخورد خودش توفنگ ندارد پدرش هم شکارچی نبود آه چقدر سرم نزد مردم بلند خواهد شد پیش روی دکان در پیتاو از من یاد خواهم کرد که بچه فلانی جای پدر خود را گرفته است گلاب غرق رویا بود که در آسمان صدای قو قوی بسیار خفیف شنیده شد گلاب از خس پوشت کمی سرش را بلند نمود خوب همه جارا از نظر گذارند هیچ چیزی را ندید دست بر پیشانی گذاشته باز همه جارا دید چیز نیافد یکمار صدای تپ تپ بال پرنده موج آب را که از گوشهی غربی نور حلقه حلقه منشه می‌گرفت و بسایر حساس پخش بزرگ و بزرگتر می‌شد علامه این بود باید چیز در نور نشسته باشد مشاهده نمود با ایتیاد بالای دوزانو شده خوب به نور نگاه کرد اما چیزی را ندید و حلقه‌های موج آب بیوقفه کلان و کلان می‌شدند باز بالای دوزانو شده چیزی دیده نشد می‌خواست از جا بلند شود تا همه جارا خوب ورسی کند که تپ تپ بال‌های پرنده‌ها که از یک قسمت پرواز کردند به قسمت دیگر نور نشستند شدید شد گلاب مرغابی‌ها را دید که نشستند قلبش به تپیدن وغاز کرد و چنان به شدت و سرعت می‌زد که از دورها می‌شد صدای قلبش را شنید پاهایش سست به حرکت شدند انقدر سراسیمه شده بود که همه چیز را از یاد برده به طفنگ دست برد دستش می‌لرزید یارای نگاه داشتن طفنگ را نداشت چخماخ کشیده نمی شد یک بار دو بار بار سی وم کشیده شد کنداغ طفنگ را به شانه چپ چزپند با دست چپ می‌لعی طفنگ را محکم گرفت می‌لعی طفنگ را با ایتیات از سراخ خسپوشک بیرون کشید پنجه دست راست را به ماشه برده و از نشانگاه مرغابی‌ها را تماشا نمود چند‌ها سنه و چرکه بودند گلاب نزدیک ترین مرغابی را نشان گرفت خواست ماشه را فشار دهد از فرد ترس هیجان انگوش داشته و نکشیدن ماشه را نداشت چون تجربه کرده بود که طفنگ دو بست هم پسلگت دارد بیادش آمد که طفنگ کسی صدا کرده بود میده طفنگ کفیده صاحبش را زخمی نموده بود می‌ترسید که نکند همان قسم شود بعد از لحظه ماکس بخود جرات داده گفت هرچی باد آباد از نشانگاه مرغابی‌ها خوب نشان گرفت فکر کرد آلا وقتش هست که فایر کنم قلبش به شدت به تپش ادامه می‌داد و تمام وجودش می‌لرزید مرغابی‌ها گاهی نهان، گاهی آشکار می‌شدند یک پایش را به زمین خواباند بالای زانوی دیگر نشست از سراخ خزه نشان را بر مرغابی‌ها دخت و طفنگ را بشانه خوب فشد با دست کندره محکم گرفته با انگشت ماشه را کش کرد چشمانش را بست، صدای محی به برخواست و فضا آگنده از بوی بروج شد قلب تخت و پشت بر روی خزگک پرتاب شد شانه شدید درد میکد از جایش برخواست با دست شانهش را محکم گرفته به طرف نوردوید ولی از مرغابی‌ها و سید شدنشان خبر نبود به خود گفت، خدا کند که کسی صدای طفنگ را نشانیده باشد ورنه نه آب می‌ماند، نه آبرو پدرم گنجشک را در هوا شکار می‌کند من مرغابی کلان را در زمین نتوانستم بزنم این شرمندگی را کجا ببرم؟ بعد به خود دلداری داده گفت این روز اولم بود هر کسی دیگر که هم می‌بود نمیتوانست روز دیگر حتما شکار می‌کنم روز دیگر گلاب به ارمانش رسیده بود آخرین باره که داکتر گلاب را دیده بود چند سال قبل بود صفبندی‌ها ایجاد نشده بود هر کس هر جا که می‌خواست آزادانه رفت و آمد می‌کرد ولی حالا رفت و آمد خالی از خطر نبود جای بنام دولتی و جای بنام‌های دیگر ممکن بود که انسان را نابود کنند گرچه مدت زیاد بود که رفت و آمد قط بود ولی احوال یک دیگر را داشتند و این ارتباط توسط مردان موی سفید برقرار بود داکتر غرق در افکارش بود که صدای دریوار که می‌گفت در چی چورت هستی این شفاخانه داکتر را به خدا ورد موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی آهنگ بسیار خوب بود امید که دوست‌های شنانده ایما از شنویدن این آهنگ خوششان آمده باشه بله واقعا که آهنگ خوب بود خب آقای شاید فکر می‌کنم که نوبت پخش مطلب معلوماتی برنامه فرارسیده چطور بله شما کاملا درست می‌گین نگفتیم که مطلب معلوماتی برنامه در مورد چی است؟ مروری جان مطلب معلوماتی برنامه در مورد شکلات است و میگن که ممکن است شکلات از سکته مخزی جلو گیری کنند بسیار خوب پس بگوییم که با شنواندهای عزیز خود یک جای بشنوییم بسیار خوب بر اساس تحقیقی که روی بیش از 37000 مرد سیودنی انجام گرفته کسایی که بیشتر از همه شکلات می‌خورند کمتر از همه در مرض خطر سکت قرار دارند به تازگی همچنان نتایج تحقیق دیگه منتشر شده بود که بر اساس او خوردن شکلات ممکن است وزیعت قلب بهبود ببخشه بله از کسایی که در این تحقیق اشتراک کرده بودند خواسته شده بود که عادات غذا خوردن خود را تشریح کنند همچنان وزیعت جسمی و سلامتی اونا تایی یک دهه مورد برسی قرار گرفته است بله اونا به نسبت میزان شکلات که به طور میانگین ده هفته مصرف می‌کنند به چار دسته تقسیم شدند گروه پایین به صورت میانگین هیچ شکلات ده هفته نمیخوردند و بالاترین گروه 63 گرام شکلات ده هفته مصرف می‌کنند که اندک بیش از یک دخته شکلات است مقایسی ای دو گروه نشان داد که کسایی که ده بالاترین گروه قرار دارند و بیش از بقیه شکلات می‌خورند هفته فیصد کمتر ده مرض احتمال سکتی مخصی قرار دارند نتائج ای تحقیق ده نشریه نورویولوجی منتشر شده پروفیسر سوزانا لارسون یکی از محققان از محصیصه کارولینسکا دستیویدن گفت تأثیر مضبط مصرف شکلات ده کاهش خطره سکته ممکن است به فلانوید موجود ده شکلات مربوط باشه به نظر می‌رسه که فلانوید به دلیل ویژگی‌های انتیکسیدان زد لخت شدن و زد التحابی در برابر بیماری‌های قلبی و روقی به شکل دفاعی عمل می‌کنه می‌سیر خوب و علاوه که همچنان فلانوید موجود ده شکلات ممکن است کلاسترول بده ده خون کم کنه و فشار خونه نیست کاهش بده می‌سیر خوب دکتر والتون از انجمن سکته گفت تحقیقات قبلی نشان داده که خوردن شکلات سیاه ممکن است باعث کاهش سکته قلبی شود البته اگر به عنوان بخشی از یک رجم متعدل و سلامت مصرف شود بله اما این تحقیق میگه که خوردن متعدل انوای دیگر شکلات مثل شکلات که از شیر ساخته میشه هم ممکن است بره مردا مفید باشه اما هیچ وقت شکلاتا جاگوزین وردش نسازین و ده خوردنو زیاد روی نکنین زیرا دارای قند و چربی زیاد است شکلات باید به اندازه متعدل خورده شوه تشکر آقای شاهد واقعا که متلبه بسیار مفید و جالب بود بله امیدوارستم که دوستای ما بتانن از شکلات استفاده کنن اما زیاد روی نکنن بله خوب دوستهای نهایت محرمان حال بین که ده این بخشی از برنامه با پارچه شیر از شاعر گران مایه قراش داقی گشت بدیم که عنوانش است آفتاب شام آفتاب شام آفتاب شام آفتاب شام آفتاب شام آفتاب شام آفتاب شام آفتاب شام آفتاب شام گردراخر آفتاب از شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد گردراخر آفتاب شام گیرد