29 minutes
9 March 2013
Step into a world where music and storytelling meet the harsh realities of life, drawing us from warmth into the stark edges of struggle. We follow a once-prized fighting dog, abandoned and left among the scraps of a slaughterhouse, as memories of comfort, forced battles, and quiet resistance surface. Through vivid scenes of cruelty, loyalty, and defiance, we reflect on why beings are driven into conflict they never chose and the cost of such violence. Alongside this, we share music, reflections on faith, and thoughtful discussion about forgiveness and redemption, inviting listeners to consider deeper questions about justice, belief, and the meaning of life.
Transcribed by AI
از هر گل برگه تقدیم کننده صدای زندگی شناندههای بیشبههای برنامه از هر گل برگه سلامهای آگنده از محبت و دوستی ما نصارتان باد با درود اصفه و سمیمیت پنجره برنامه از هر گل برگه را با لپخند دوستانه بروی خرشید نورفزای شما و شناندههای بیشبهها میگوشاییم تا باشه نامهها و مطالب شما ما را گرمایی بیشتر بخشد امیدواریم لحظه هایی را که با برنامه تان هستین از فیض و برکات خدابند که ما را با این همه کوچکی ما دوست داره انباشت شبین آقای شاید چطور از که فراوردههای برنامه این نوبت از هر گل برگه را برای دوستای شنانده خود معرفی کنیم بسیار خوب برنامه این نوبت از هر گل برگه را با این مطالب رنگین ساخته ایم موسیقی موسیقی و موسیقی سگ سپید خست و بی حال با شکم گرسنه روی طبقه که خاکستری سلاخ خانه متعفن لمیده بود و خودش را آفتاب میداد از فاصله کمی دورتر صدای او او سگها و حیاهوی آدمها به گوش میرسیدند کسی صدا میزد سگ مرزا گل میزند سگ مرزا گل و دیگری با خوشحالی فریاد میکشید نه تلابای میزند تلابای نام تلابای به سگ سپید بسیار عشنا بود او را خوب میشناخت امین چند هفته پیش ترکش کرده بود و مثل دیگر سگهای بدبخت سلاخ خانه به زندگی فلاکتباره تنداده بود سگ سپید از همون سگهای پروازه جنگی بود که همه مردم محله او را میشناختند و سگبازان به تلابای حسرت میبردن که چون این سگ جنگی خوب را دارد وقت با تلابای بود زندگی آرام و پرناز و نعمت داشت مگر حالا ناگذیر مینشست تا قصابان بیایند گوشتها و سخانهای اضافی را نزد سگهای آنجا بیندازند روزهایی که در خانه تلابای زندگی میکرد یادش آمد آنجا غذای خوشمزه میخورد خواب آرام داشت تلابای مزدور ایرانی استخدام کرده بود تا از سگ سپید موازبت کند اما حالا خونهای خشکیده گودالهای سلاخ خانه را میلیسید و در انتظار پارچه استخانه ویا گوشت گندیده بود با آنکه زندگی نو برایش بسیار رنجاور بود اما خودش را برحق میدانست که زندگی پرناز و نعمت تلابای را ترک کرده است نگاه به سوئی سگهای افغان که آنجا در گشت و گزار بودند همه ایشان با شکمهای چسبیده و اندامهای استخانی افصر دحال خاکها را بومی کشیدند و بجست جوی چیزی بودند تا بخورند گاه یکی از آنها با مجرد پیدا کردن استخانه پا بفرار میگذاشت دیگران و اوکنان بدنبالش میدویدند سر و صدایشون بلند میشد چند دقیقه با هم زد و خرد میکردند و زود خاموش میشدند هر یکی که قوت و زور بیشتر میداشت استخان را از چنگ دیگری میروید سگ سپید با خودش فکر کرد شاید همه این سگها زمان مانند من زندگی آرام و راحت داشتند که سر انجام از زندگی آرام از غذاهای خوشمزه و بستر نرم خسته شده و به اینجا آمدند و بعد به خودش گفت آنها هم مانند من حق دارند او هم ناگذیر شده بود که قلابای را ترک کند دیگر تحمل جنگ و دلاویز شدن را نداشت همیشه پرسش زهنش را انباشت بود ما را بخاطر چیم جنگ میاندازند؟ آواز میشنید که میگفت آدمها از جنگ لذت میبرند باز هم میدان سگ جنگی یادش آمد آن وقتها که با تلابای بود ناگذیر هر افته یک بار به میدان سگ جنگی میرفت رقیبانش را به شکست و فرار وامی داشت برنده میشد و محبت بیشتر صاحبش را کمائی میکرد اما همیشه از خودش میپرسید چقدر جنگ کنم؟ تا که؟ وقت در میدان سگ جنگی قرار میگرفت خوب میجنگید اما اراده خودش دخیل نبود هیچ گادلش نمی شد به جنگرد یک عمر بخاطر صاحبش جنگیده بود همیشه این سؤال در ذهنش میگشت چرا ما را به جنگ میاندازند؟ باز همسوه سگهای دیگر نگرست که خاکها و خونهای خشکی دران میلیسیدند همه ایشان مثل او دم بریده و گوش بریده بودند از فاصله کمی دورتر انو صدای او آوه سگها و حیاهوی آدمها به گوش میرسیدند آنجا مسابقه سگ جنگی جنیان داشت کسی فریاد میزد تلابای میزند تلابای دیگره میگفت تابکای تابکای سگ مرزاگل میزند سگ سپید از این سرو صداها بیشتر نراحت شد به خودش گفت باز هم دو سگ بیچاره را بدون اراده خودشان به جان یک دیگر انداختند و به لا فاصله به دلش گشت یک روز همه ایشان خسته میشوند همه ایشان به اینجا میآیند چشمانش را بست و در حال که در دلش غصه بزرگ سنگینی میکرد از خودش پرسید زندگی ما یعنی چی؟ یعنی چی؟ کسی از میان حیاهوی سگها فریاد میزد تلابای میزند تلابای از تلابای بعدش میآمد شکم بلند و گردن پر گشت تلابای یادش آمد عرمان به دل مانده بود که نتوانست بود گشتهای آویزان شکم و گردن تلابای را با دندانهایش از هم بدرد روز یادش آمد یک روز عجیب همه گپها از همون روز آغاز یافتند آن روز تلابای با خودش ماده سگ را آورد و به مزدورش گفت از سگ سپید باید نسل بگیریم بچه هایش هم مثل خودش جنگی میآیند و پس از گزشتی مدتی تلابای چوچه سگ فربه و چاق را با خودش آورد چوچه سگ قشنگ و زیبایی بود سگ سپید همین که او را دید دلش را مسرت تازه فرا گرفت از او خوشش آمد به سویش رفت و او را بو کشید گونه هایش را لیسید و لذت ناتمام برایش دست داد آن روز با خوشحالی با خودش گفته بود بچه من آه بچه داشتن چلزد بخش است اما مسرت و خوشحالی سگ سپید چند لحظه بهش دوام نکرد آن روز تلابای به مزدورش گفت این هم مثل پدرش جنگی میشود جنگی و بعد تبرچه ای را به مزدور داد و گفت بگیر زود گوشها و دمش را قط کن سگ سپید از این گب سخت تکان خورد میدانست سگ هایی را که برای جنگ تربیه میکنند در کودتی باید گوشها و دمش را قط کنند نمی خواست چون این درد بچهش را متحمل شود اما میدید که کاری از دستش ساخته نیست در گوشه نشست و سوی سگ خیره شد مزدور با دوسه حرکت و ذرب تبرچه دم و گوشهای چوچه سگ را قط کرد چوچه سگ نالید و چیغ زد خونهایش به زمین ریختند سگ سپید هم نالید و در گوشها و دم بریده خودش هم درده را احساس کرد به خیالش آمد که گویا همین حالا گوشها و دم او را قط کردند به تبرچه خونها لود نگریست دلش پرغست شد حیاهوی در درونش برپا گشت چشمهایش تیره و تار شدند به نظرش آمد که او هم روز همین تور چوچه سگ زیبا فربه و خشنما بود همین تور گوشها و دمش را با تبرچه قط کردند آتش در دلش شلوه برگردید آن لحظه دلش میخوست به جان تلابای حمله کند و با دندانهایش شکم و گشتهای آویزان گردن مورا از هم بدرد خاطرات آن روزها یکی پی دیگری یادش آمدند خوب به یاد داشت که فردای آن روز باز هم مسابقه سگ جنگی بود در میدان سگ جنگی کسی فریاد میزد سگ تلابای میبرد دیگری میگفت نه نه تا بکه ای سگ مرزا گل میبرد آن روز باز هم سگ سپید به جان سگ دیگری افتاده بود هیههای تماشاگران لحظه به لحظه آوج میگرفت کف میزدند و با خوشحالی مسابقه سگ جنگی را تماشا میکردند سگ سپید میدید که تلابای بیشتر از دیگران زوق زده است هر عمله ای که از طرف سگ سپید میشد تلابای شعب زده قه قه میخندید و به سگش میبالید سگ سپید ناگهان متوجه شد که گوش حریفش به خون آغشتا شده است از دیدن خون تکان خورد چوچه سگ یادش آمد باز هم هیاهوی در درونش آوج گرفت همه جا را پرخوندید سوی تلابای نگاه کرد تبرچه خونا لود یادش آمد نتوانستاران بگیرد زمان آن رسیده بود تا کار بخاطر انتقام از تلابای انجام دهد ناگهان هیاهوی جمیعت آوج بیشتر گرفت صدای کفزدنها بلندتر شد جمیعت که همه قه قه میخندیدند با تم از خرفت یاد کشیدند تلابای گریخت تلابای گریخت سگ سپید گریخته بود جای دیگر ایرانم اشناخت که برود به این جا آمده بود و دیگر هرگز بسراغ تلابای نرفته بود میدانست که تلابای از سرش دستبردار نیست چندین بار مزدورش را فرستاده بود تا سگ سپید را دوباره برگرداند میدانست که آن روز تلابای در میان سکبازان رسواب و خجل و غروب و تکبرش بخاک یکسان شده است به همین خاطر انوز هم میترسید که مبادر روز تلابای بسراغش بیاید بار دیگر هیاهو صدای قهقه و کفزدنها از میدان سجنگی بلند شد همم میخندیدند و میگفتند واه واه تلابای بازم گریخت تلابای گریخت سگ سپید از این گفت یک قط پرید به صداها دقیق تر گوش داد دانست که باز هم غروب و تکبر تلابای با خاک یکسان شده است بار دیگر تبرچه خونالود یادش آمد چوچه سک یادش آمد با خوشحالی در دلش گفت خوب شد گریخت خوب شد لذت جان بخشی برایش دست داد از گرمی آفتاب رخوت و خواب بسراغش آمده بود به خودش گفت آلا هرچی میکند بکند من کارم را کردم و همون طور که روی تپگک خاک سریل امیده بود آرام آرام به خواب رفت دقیق بعد که ناگهان از خواب پرید وارخطا به اطرافش نگریست احساس خطر میکرد بوی تلابای به مشامش آمد با اجلا از جا برخاست اطرافش را از نظر گزراند هوا کمه سرد شده بود و آفتاب غروب میکرد ناگهان دید که تلابای با سواری اسپ به سویش میآید توفنگ در دستش بود همین که چشمهایش به سگ سپید افتاد توفنگش را سوی سگ سپید گرفت سگ سپید گریخت گلولهها در فضا چیخ کشیدند سگ سپید یک قط به هوا پرید و روی خاکسترها افتاد صدای نالشش بلند شد دو سه بار میان خاکسترها لولید دیگر نتوانست از جا بلند شد لحظه بعد که چشمهایش را گوشود دید که تلابای بالای سرشی ساده است و نفس نفس میزند تلابای با خشم گفت جزایت همین بود جزایت سگ سپید جان میکند صدای از دورها به گوشهایش میآمد تلابای گریخت تلابای گریخت لذت و آرامش به سگ سپید دست داد دیگر چیزی را احساس نکرد و آرام روی خاکسترهای خونالود دراز کشید قدوس قدوس قدوس خداوان خدای قادر مطمئن که بود و است و میآین بوبند پر از جلالت آسمان و زمین صدابار صدابار صدابار صدابار برای خدا که خونه خود را پیدا کردی از همه خواهی جهان مردم را کردی صدابار براها صدابار خونما صدابار جلال صدابار خود را صدابار براستش صدابار سیطایش صدابار هم دوت هم چی صدابار شکر گزاری قدوس قدوس قدوس خداوان خدای قادر مطمئن که بود و است و میآین بوبند پر از جلالت آسمان و زمین صدابار صدابار صدابار صدابار برای خدا که خونه خود را پیدا کردی از همه خواهی جهان مردم را کردی صدابار براها صدابار خونما صدابار جلال صدابار خود را صدابار برای خونه صدابار سیطایش صدابار هم دوت هم چی صدابار شکر گزاری صدابار فillos صدابار شکر کردی صدابار خونه خود را صدابار شکر کردی صدابار شکر کردی صدابار خونه خود را صدابار خونه خود را موسیقی قدوس قدوس قدوس خدا بند خدای قدر مطمئن موسیقی سرود دلنوازی بود امیدوارم که دوستای شنونده ما از شنوندن این سرود لذت برده باشن واقعا سرود بسیار خوبه بود و من هم از اون برکت گرفتم خوب شنوندههای نهایت عزیز و عرجمند شما برنامه از هر گل برگره میشنوین اگر شما مطلبه یا شیر یا فقاهی یا خاطره و یا موضوع جالب دارین و یا میخواهید که شهادتتان از طریق این برنامه نشر شده لطفا مطالبتان را برما از طریق پوست رو بان کنین آدرس پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 جی پی او لاهور پاکستان بله و اگر به ایمیل دست رسی دارین مطالبتان را میتانین از طریق ایمیل برما بفرستین توجه کنین به ایمیل آدرس ما روشن ات افگان ریدیو دات او آر جی همچنان شما میتانین که از طریق تیلفون همراهی ما به تماس شوید و مطلب و شهادت و شیر تانه از طریق تیلفون برما بگوین و ما او را در برنامه بر شما میگونجانیم توجه کنین به نمبر تیلفون ما سفر سفر یک پین سدو چهل و یک پین سدو پینجا هفتاد و یک سی و یک خوب دوستهای گرامی آل بخش غذای روزانه فرا رسیده بله مروره جان شناندههای بیشبههای برنامه از هر گلبرگه در برنامه این حوبت میخواییم در باره نیک شمورده شدن که یکی از نتای جنجات هست مطالب چند پیش کش شما حق جویان نماییم خب اگر رساله رومیان بدقت مطالب نموده باشین معنی نیک شمورده شدن با بسیار خوبی برما بیان میکنه نیک شمورده شدن در واقع اعلامی است قانونی از جانب خدا که نشان میته شخصت به مسیح ایمان آورده نیک شمورده شده هست البته نه به این معنی که شخص مرتکب هیچ گناه نشده بلکه به این معنی که به موجب شریعت جریمی گناه شخص پرداخته شده و او از نظر خدا آدل و نیک هست میدانیم که جریمی گناه مرگ گناکار یا مرگ جانشین گناکار هست خدا جریمی گناه انسان قبل از او که مرتکب گناه شده تعین کده خدا به آدم چونین فرمود اما هرگز از میوه درخت شناسای خوب و بد نخوری زیرا اگر از آن بخوری در همان روز نیمیدی میدانیم که آدم و هوا در اثر گناه مردن و ای با فرمود خدا متابقت داشت البته اونا ابتدا از لحاظ روحانی مردن و بعد به مرگ جسمانی نیز دچار شده خوب دوستهای گرامی وقت ما احد اتیخه که کلام خداس میخانیم با وضاحت درمیابیم که نکش مرده شدن به وسیلی خون قربانی میاثر میشه دکتاب لابیان فصل هفته هم در آیه یازده خدا به طور روشن احمیت خون قربانی را ذکر نموده و چونین فرمود جان جسد در خون است و من آن را برمذبه به شما دادم تا برای جانهای شما کفاره کند زیرا خون است که برای جان کفاره میکند چون مرگ جریمی گناه است و مرگ برای سر ریختر شدن خون حاصل میشه خدا خون به عنوان کفاره تی نمود بر حفظ عدالت اخلاقی در جهان جریمی منصفانی که توسط شریعت مقرر شده بود بایستی پردخته میشد در احد جدید میخانیم که بیدون ریختن خون آمرزش گناهان وجود نداره بنابراین ما ایماندارا به مسیح صرف بخاطر که جانشین قانونی ما ایسای مسیح جریمی منصفانی گناه ما را پردخته نیکش مرده شده ایم کلام خدا چونین میفرماید با ریختن خون او یعنی خون ایسای مسیح کاملا نیکش مرده شده ایم بله باید ذکر کنیم که گناه کارایی که به ایسای مسیح ایمان آورده به وسیله خون ریختشده او از جریم گناهان خود آزاد شده و از نظر خدا آدل و نیک است کسایی که به ایسای مسیح ایمان دارن بخاطر کارایی که او انجام داده از تمام گناهانشان آمرزیده شدن و از محکومیت و مجازات که جز عواقب گناه است رهائی یافتن قاضی آدل یعنی خدا مرگ ایسای مسیح را به عنوان جریم منصفانی گناه پذیرفته و ما که به اوی ایمان داریم آدل و نیکش مرده شده ایم با در نظر داشته معنی نیکش مرده شدن و توضیحات که خدمت شما اعراح شد میتوان نتیجه گرفت که نیکش مرده شدن شامل سی مطلب میشه اول آمرزش گناهان دوبم تبریه قانونی و ثوبم مجددن مرد لطف خدا قرار گرفتن در عمال رسولان فصل سیزده اوم در آیات سی و اشت و سی و نو میبینیم که پولیت رسول در کنیسه انتاکیه بسیدیه ایتر موزه نمود ای برادران شما باید بدانید که مجده آمرزش گناهان به وسیله ایسا به شما اعلام شده است شما باید بدانید که هر کس به اون ایمان آورد از تمام گناهان که شریعت موسا نتوانست او را آزاد نماید آزاد خواهد شد پولیت به طور واضح بیان نمود که از رای ایمان به ایسا شخص از تمام گناهان خود آمرزیده میشه و کاملا نیک شمرده میشه یقینا شریعت موسا نمیتوانست چون این کار را انجام بده بنابراین ما که به مسیح ایمان آوردیم هم از تمام گناهان ما آمرزیده شدیم و هم از لحاظ فاصله قانونی تبرعج گشتیم بله چون جریمی گناههای ما پرداخته شد و ما آمرزیده شدیم مجد در مورد لطف و مرحمت خدا قرار گرفتیم به این ترتیب خدا به چشم دیگر بما نگاه میکنه و ما بره همیشه سعادت من خواهیم بود در سال رفتسیان میخانیم که خدا و پدر خداوند ما ایسای مسیح را سپاس گوییم زیرا او ما را در اتحاد با مسیح از همه برکات روحانی در قلم روی آسمانی بهرمند ساخته است خدا را باید شکر گذار باشیم که او ما را در مسیح از برکات روحانی بهرمند ساخته است هرچند که خدا ای برکات در مسیح شامل حال ما گردانیده ولی ما باید به نوبی خود ای برکات از صوی خدا قبول کنیم با بیان دیگر ما باید ای برکات با وزیره ایمان از صوی خدا بگیریم و قبول کنیم خب شناندههای گرامی آیا شما میخواهید که از برکات که در مسیح است مستفید شمید؟ بیان دیگر این مورد فکر کنید خب دوستای عزیز به امیدی که از طریق ایمان به ایسای مسیح برکات خدا شامل حال شما شود برنامه این نوبت خدا در امین جا به پایان میبریم خدا نگهدار همه ای شما عزیزا
16 March 2013
2 March 2013
23 February 2013
16 February 2013
9 February 2013
2 February 2013
26 January 2013
19 January 2013