29 minutes
9 February 2013
Transcribed by AI
PYM JBZ شنمده های هرجمند برنامه از هر گل برگه سلام های برخواسته از قلب ما را بذیر آشوین تمنامی بریم سلام های مهرفده های ما که این کاس از محبت خالصانی ما نسبت به شماست گرمایی باشه بر لحظه های شما و در حال که حضور هر یکی تانه به برنامه خش خیر مقدم میگیم دریچه برنامه از هر گل برگه را با آلم از شادی میگوشاییم تا باشه داشته های برنامه ما پیام از آرامش خاطر بر شما جویندگان راه راستی باشه و به امی امیدواری میپردازیم به معرفی برنامه اینوبت خش فقط بخاطر تو داستان کتا تخلیز از نکندش شعر موسیقی نان روزانه و موسیقی نان روزانه آفرین مرجان خواظگارت بسیار جذاب و خوشتیف و خوشقیافه و از همه مهمتر مویای بلند تلائی داره که تا روی شانهش ریخته خلاصه اگه بازم نی بگویی از روی چوکی آشپسخانه نیمخیست شدم و با خنده گفتم نی؟ بخاطر چی نی بگویم؟ مگم دیوانستم که نی بگویم؟ سارا و مینا هر کدام به هوا خیست زدند و مرا در بغل کردند و هر سی ما با هم میخندیدیم مادر که مجغول پر کردن پیاله های چای بود دستمال کاغذی سرخ رنگش را به طرف ما پرتاب کرد و همزمان انگشتش را به دهنش نزدیک کرد و گفت آهسته و ادامه داد و گفت خواظگارا خواد گفتند که ای دختر از بسک خانمونده بود با آمدن یک خواظگار چقه زوف زده شده ارسه ما دور ما در حلقه زدیم مینا پتنوس پیاله ها را گرفت و سارا چاینک چای را گرفت و من مادرم را در آقوش گرفتم خانم عجب دخترهایی کلان کردی که بخاطر موی خواستگار زوق زده میشه و بله میدن پدرم این را گفت و پیش درب آشپس خانه ایستاد و ادامه داد پس چرا ماتل استی مرجان؟ بد از که همه تان اینجا جم شدین پدرم این را گفت و رفت و من هم پتنوس پیاله ها را بدست گرفتم و داخل سالون شدم برخلاف سنت که با اسم شود دختر که برای خواستگارش چای میریزد دستش بلرزد من انقدر زیبا و جذاب بودم که با اعتماد به نفس به سراغ خواستگارم و پدر و مادرش بروم پدر پجمان سری تکان داد مادر اون با مطانت ماشالله گفت و پجمان لپخند زد تا مطمئن شوم کار تمام است و کارم تمام شد خوارها و پدر و مادرم میدانستن که ملاک اصلی من برای ازدواج به قول پدرم موهای تلایی پجمان نیست خانواده اصیل و فهم پجمان تحصیلات عالی و شخصیت اجتماعیش انقدر ارزشمند بود که من برخلاف بسیاری از دختران فامیل و دوستان دوره دانشگاهم ماشخور بودن و مستجر بودنش را نادیده بگیرم اما صادقانه ببویم که موهای تلایی خواستگارم برایم بسیار مهم بود نه این که فکر کنید اگر یک جوان بیکار بی خانواده بیدون تحصیلات و بی شخصیت به خواستگاریم میامد فقط صرف بخاطر ای که موهای تلایی خوششکل دارد آزرم نامزدش شدم نه دیگر تا این اندازه هم احمق نبودم اما ملاک و شعارم این بود من دلم میخواد خواستگارم که از خانواده اصیل هست و تحصیلات و شخصیت اجتماعی هم دارد صاحب موهای تلایی رنگ باشد اگرچه آن روزها بسیاری از اطرافیان ما مزخره می کردن اما وقتی با پجمان ازدواج کردم دهان همگیشان بسته شد پجمان شاید ایدال ترین نبود اما مرد زندگی بود به سختی کار می کرد تا راحت زندگی کنیم مهربان بود و به خانواده هم احترام میگذاشد هرگز کار نمی کرد من اصابانی شدم اینا همه قشنگ بود اما در همون حال وقتی من موهای خوشرنگ و تلاییش را می دیدم که در خیابانها و مهمانیها توجه همه را جلب می کرد دلم باغ باغ می شد و همیشه خوشحال بودم که فرزندهای ما چشمان آبی من و موهای تلایی شوهرم را به عرض خواهند بود در موهای اول ازدواج احساس می کردم به خوشبختی واقعی رسیدم و در آوج سیر می کردم اما ناگهان از آوج قلعه آرزوهای قشنگ بپاین در رای یحس و ناومدی سقوط کردم شوهرم دوچار ریزش مو شد آن هم در عرض کم تر از یک سال هناز شش مانه شده بود که موهایش نخنما شد و من یاد حرف افتادم که همیشه سارا به شخی مطرح می کرد می ترس ماخرش هم یک شوهر قچل نصیبت شد و حالا همان ترس داشت واقعیت پیدا می کرد پجمان داشت تاس می شد و کنار آمدن با این واقعیت برایم بسیار مشکل و حتی غیر ممکن به نظر می رسید پس از چند بار که او را نزده متخصصان پست و مو بردم سنانجام آنچرا که چاره آخر بود برایش گفتم پجمان باید مو به کاری من تحقیق کردم و فهمیدم هفت هشت میلیون تومان حضینه دارد پجمان خندید و به چشمانم خیده شد و گفت نی که مذاق می کنی مرجان در جوابش گفتم نی مذاق چی؟ باید هفت قسمی که شده این مشکل را برطرف کنی پجمان گفت من خودم هم به این راه حل فکر کردم و اصلا هم دوست ندارم موهای خوشحالت و خوشرنگم بریزد ولی فکرش کدی که این همه پول از کجا پیدا کنیم؟ این آغاز درگیدی چند هفتهی من و پجمان بود هر روز و هر شفت بگو مگو می کردیم کمتم توری شده بود که از رفتن با او در کوچه و خیابان و حتی محافل خانوادگی خجالت می کشیدم من که می دیدم روز بر روز موهای پجمان کمتر می شود و او بیتفاوت است سر انجام حرف دلم را زدم و برایش گفتم یک کلام ختم کلام پجمان من نمی تانم با مرد که کچل باشه زندگی کنم این حرف آخر من است پجمان مات و مبهوت نگاهم کرد اما چند روز بعد آن فاجعه برایم رختاد جراهی زیبایی بینیم که هشت ماه قبل یعنی دو ماه قبل از ازدواج آن را به دست یک جراه نقابل سپرده بودم پس زد یعنی بینیم پس از چند روز متورم شد و انهراف پیدا کرد و ناغان تبدیل شدم با یک زن زشت تا آنجا که حتی از آه خانوادم یا نگاهم نمی کردند و یا از روی طرح هم برایم دلسوزی می کردند کاملا منظوی شده بودم و حتی از دیدن خودم در آینه متنفر بودم در همین زمان بود که دوران شرمندگی هم آغاز شد پجمان که داشت خودش را برای جدایی از من آماده می کرد وقت وزیعتم را آنگونه دید و مخصوصا انزوا و افسردگی هم را مشاهده کرد همه چیز را ازیاد برد احضاری دادگاه و روز طلاق و حتی بیمعرفتی و بیتربیگی من را فراموش کرد شوهرم می دید که من دارم ذره ذره آب می شدم همزمان دو تا کار انجام داد ابتدا مراجعات پای در پای و مقررش به متخصص جراحی بینی و از آن مهمتر همگام شدنش با من در همه اماکنه که مجبور بودم بروم در خیابان با مهربانی کنارم راه می رفت و می گفت و می خندید و در مهمانی های خانوادگی نیست که به زور مرا می برد تا از انزوا خارج شوم همیشه کنارم می نشست و دست در دستم می گذاشت فقط خدا می داند آن روزها چی زجره از رفتار آشقانه پجمان می کشیدم تا بالاخره پس از ماها دوندگی و مراجعه به دکتران زیبایی سر انجام بهترین متخصص زیبایی را پیدا کرد و مرا این بار آقلانه با اتاق جراحی فرستاد دو ماه بعد وقت به طور کامل مشخص شد که این بار جراحی هم نتیجه بخش بود در حاله که دیگر حتی همون پراید مدل پاین را هم نداشتیم هر دوی ما زیر باران قدم می زدیم که برای اولین بار پس از پایان آن ماجراها پرسیدم پجمان تو چرا این رفتار را با من نکردی؟ چرا از من متنفر نشدی؟ چرا حتی موتر را فروختی و تداوی بینیم را کردی؟ پجمان لبخنده زد و گفت نمیدانم شاید به این خاطر که من آشق خودت بودم نه آشق بینیت و حتی زیباییت PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ PYM JBZ