How Not to Be Stubborn

  29 minutes

  11 June 2025

A stubborn person hurts his parents and his friends, and makes them feel suffocated and annoyed. So you and I should not be stubborn, we should love our friends, and if our parents say something to us, we should listen to them and accept them. Children who are stubborn and stubborn not only alienate their friends, but no one wants to play with them or be their friend.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

راڈیو صدای زندگی پرنامه بازی و کرانه شنوندگان عزیز شما آواز ما را از راڈیو صدای زندگی میشنوین که هر صبح روی موج کتاه 3 ایک میتر بند پخش میگردد شنوندگان گیرامی و اطفال بسیار نازنین خیلی زیاد خوشحال هستم که از طریق پرنامه بازی و ترانه با شما عزیزان در ارتباط هستم دوستان عزیز شما برنامه بازی و ترانه را از طریق راڈیو صدای زندگی میشنوین و شما را خیلی خوشحال مدید میگم در برنامه خودتان که برنامه بازی و ترانه میباشه و تشکری میکنم از شما اطفال نازنین که از طریق ای برنامه ما مهمانی خانه های شما هستیم طبق معمول ما خودم معرفی میکنم من سارا هستم و من ابراهیم هستم و شما را به قسمت اولی برنامه زیبا خوشحال مدید میکنم ایره ببین مریم از روی پشت کتابچه خود رسامی میکنم اکس طبیت هست طبیت را بسیار خوشدارم خوار من اکس های کارتونی را بسیار خوشدارم آها کارتونی هم خوبش هست راسته قلم رنگهایت است سال ها گرفتی؟ آها خود برش بسیار خوبی گفتم که بعد از واسایل دیگرارا بگیری خود؟ آها خود باز قلم رنگ های ما داد باز من چهار دانشا برش دادم خوه خوشد؟ آها زیاد خوشحال شد تشکری هم کرد خوه خیلی خوب شد باش باش باش که برنامه رسامی تر شد تلویزیون روشن کن نه نه خوار آره برنامه کدکان هم شروع میشه برنامه کدکان رو میبینم مولان؟ اول ما یادم آمد برنامه رسامی که خلاص شد باز برنامه کدکان را تقرارش را واسایل کن بان افشال لطفا برنامه کدکان را برن بان نه دیگه ماریم جان یک دفعه برد گفتم که بان من رسامی را سایل کنم خواه از کدکان چیز را یاد نمیگیری من رسامی را یاد میگیرم بان افشال تو هر روز رسامی سایل میکنی بان امروز من بیمینم ایچ روشن نمیکنم بیزه ریموته من خودم روشن میکنم اگه دستت میرسه برو بگی مادر مادر چی میگی ماریم بان افشال ریموت تلویزی را بالا مانده که من دستم نمیرسه بین افشال بین افشال بله مادر جان چی میگه ماریم مادر من میکنم باشه برنامه رسامی را سایی کنم که رسامی یاد میتر باز ماریم میگن که برنامه کدک را بان بین افشال دختر گلیم تو خب کلان هستیم میفهمی ماریم جان قند مادر ماریم میگم که جنگ کنن کار بسیار بدست خب مادر جان بن افشال هر روز رسامی را میبینه امروز میگم بان برنامه کدکان را من سایی کنم باز نمیمانه بن افشال خب هر کدومش ضرور است اون امورا باید هر دویتون سهیل کنین اگر رسامی ضرور است رسامی را ببینین بسیار خوب میشه که خودتم رسامی ببینی و رسامی یاد بگیری من رسامی نمیبینم ماریم جان آدم خوهر خودت بسیار زیاد دوست می داشتا باشه و امروز جنگ نمی کنه و دیگه یکی جنگ کنن بسیار بدست مادر جان ببخشی من دیگه جنگ نمی کنم مادر جان من ببخشی من دیگه جنگ نمی کنم آفرین خب شما نباید جنگ کنین باید که یک دیگه تانه دوست داشته باشین آهان مادر جان در کتاب مقدس گفته این مقبض سال درست ندم می مپنزید ماباد جون درست نشروم توفیق منم مرشد مرشد عفو مریض گفتم salaries congregation قبض دارد فرزند خداست و خدا را می شناسرد آمن آمن تشکر که گفتی خوهر جان پس دیگه هم ما و تو نباید دیگه جنگ کنیم بله خوهر جان دیگه جنگ نمی کنیم خوهر جان خیلی تو حالا برو برنامه رسمی را ببین باز ما یک وقت دیگه برنامه کدکان را سه می کنم درست است خوهر جان تشکر انرژی آفاق اطفایل زیبا و قهند نباد خیلی زیاد گوش کنین و اطفال باهوش و باگفت باشین اطفال خوب و نازنین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم سلام سلام به گلهای خندان به دندانهای به دندان سلام به هر پرنده که در باغ می خنده سلام به دشت و دریا سلام به کوه و سهرا سلام به روی ماه اطفالای باسفا سلام سلام بچه ها و دختر ها چطور حال شما باشید همیشه خندان مثل گلهای گلستان سلام سلام اطفالا گلهای سرخ و زیبا سلام به هر ستاره به عمر پاره پاره سلام چه خوب و زیباست سلام چه خوب و زیباست مثل غنچه روی لبهاست به هر کست می رسیم ما اول می گویم سلام ما خواه اطفالای خند و شیرین بازم سلام خدا کنن که کلیگیتان خوب و سحتمن باشید اطفالای مقبول اگر کارخانگی دارین یا اگر بازی می کنین یا هر کاری دیگهی که می کنین حال دیگه اونا را بانین بیاین اینجا و شما بسیار یک برنامه خوبی داریم بله دوستای مقبول و نازنین باز برنامه که خلاس شد هر کاری که دارین برین و به کارتان برسین راستی مریم جان کجا بودی هرچکا صدا میکدم جواب نمی دادی؟ خوار همراه مادر جان یک بازی داشتیم چی بازی خوار؟ میخوای بازی کنی؟ البته که میخوایم بازی کنم پس اطفالای خند شما هم این بازی را انجام بدین خو دوستا این بازی قسم هست که من میگویم موش به نفشه باید بگویم مرچه اگر من گفتم مرچه به نفشه باید بگویم موش اگر من موش گفتم به نفشه هم موش گفت بازی سخته آها درست هست پس شروع کو مرچه موش مرچه موش مرچه موش مرچه سختی سختی خوار خلاس شد دیگه تو باید میگفتیم موش اما مرچه گفتی خو خیله دوستا شما چطور بازی کردین یا نه من خو سختم دوستا یادم رفت که سر چکه باید بکنم سر چکه اگر باشه باز جنگ میشه خو راستی دوستا شما یکان دفع بخاطر بازی یو هم بخاطر سامان های بازیتان یو کدام چیز دیگه یکان دفع جنگ کردین یا نه یا که دوستا با هم لج بازی کرده باشید یا مثل ما به نفشه جان بخاطر برنامه تلویزیون لج بازی کرده باشید یکتان بگین یک چیزا میبینم باز دیگهتان بگین یک چیزا میبینم بچکاکا و دخترکای مقبول من فکر میکنم شاید این قسم یک چیز بر شمام پیش آمده باشه مگرم هیچ یک کار خوب نیست که امروز یک دیگه ما لج بازی کنیم او از فلای مقبول بازی دوست و امروز دوست یا هم خوار برادر را همراه یک دیگه شان دشمن جور میکنن باش مریم جان که اینه پدر جان و مادر جان هم آمده پدر جان مادر جان بسیار خوش آمدین سلام اطفال های خند و شیرین خدا کنه که کل تان خوب باشین سلام های مرم پذیره باشین دخترکا و بچگکای گلم خو دخترکای خندم سر چی موضوعی کف میزدین این را بگوین پدر جان ما خواستیم در باره لجبازی گفت بزنیم اوووو چقدر یک موضوع خوب است اطفالکای نازنین می فامین که لجبازی بسیار بدست و این را می فامین که آدم لجباز را هیچ کس خوش نداره آهان پدر جان اطفال هایی که لجباز هستن پدر و مادر خودم گاهه وقتا خفه می سازن بخاطره که لجباز بودن راست میگی به نفشا جان و تو که بخاطره برنامه تلویزیون جنگ داشتیم باز مادر جانمم بیخی جگرخون شده بود مادر جان بسیار ببخشی ما دیگه لجبازی نمی کنیم نمی خواهم که شما جگرخون شوید آفرین دخترهای قند و نازنین من بسیار خوشحال استم که شما متوجه شدین کدکای مهربان پس شما متوجه باشین که پدر جان و مادر جانیتان را با لجبازیتان خفه نسازین خونه گل این را می فامین که اگر آدم یک دفعه دو دفعه لجبازی کنه باز آدت می شه و دیگه ای که باز بالای هر جسم بسیار زود اصبانی می شه بله کدکای مقبول بعض وقتا اگر کسی خواست همراه ما لجبازی کنه او وقت ما نباید لجبازی کنیم بسیار لطف خوبی گفتی با نفسه جان واها اطفالای مقبول اگر دیگرا خواست همراه شما لجبازی کنن اونا را ببخشین اگر اونا را شما ببخشین بسیار دستای خوبه می شین و کدکای گل یک چیز را که هیچ وقت نباید فراموش کنین یه از که همراه پدر جان و مادر جانتان باید هم هر کسی دیگه ای که از شما کلانتر است هیچ وقت زد نکنین راست میگی به نفسه جان ما به کسایی که از ما کرده کلانتر استن باید احترام این وقت ها ما همراه دستا یا هم خوار برادر ما بازی می کنیم اگر اونا از ما چیزی را می خواستن برشون باید بتیم این قسم در بین خود بسیار دستای خوبه می شین بله دخترهای گلم اگر یک وقت ما بخاطر دستای ما از حق خود بگذاریم بعد از اون نفر ما را بسیار زیاد دوست می داشته باشه آها پدر جان در کتاب مقدس هم امی را گفته بله افشا خود چی گفته در کتاب مقدس مریم جان در کتاب مقدس در فلوپیان فصل 4 آیه 5 گفته ملایمت شما در رفتارتان با دیگران آشکار باشد زیرا که آمدن ایسای مسی نزدیک هست آمین آمین گفته یعنی در هر کوره از خود گذشتگی نشان بتین و دیگران را ببخشین پیانتان باشه که خداون به خزودی بر می گرده بله مریم جان اگه ما دیگران را ببخشیم و بعضی وقتا بخاطر دوست شیرین ما از حق خود بگذاریم خداونم ما را دوست می داشته باشه پدر جان من فهمیدم که لحت بازی بسیار بده است دقیقا دخترکم کسایی که لحت بازی می کنه گپ پدر و مادر خودم قبول نمی کنه حتی امرای پدر و مادر خودم لحت بازی می کنه اطفالکه قند اگه ما یک کار را بکنیم پس ما قرار می شینیم آله می فهمم که اینم لحت بازی است نباید او خیسم یک کار را انجام بدهیم خوارجان آله که متوجه شدیم از این به بعد انجام نمی دهیم نه نه خوارجان دیگه لحت بازی نمی کنیم اطفالکه قند اگه ما لحت باز باشیم هیچ دوست خوبی هم نمی داشته باشیم راست میگی بخاطر که آدم لجباز دوست نمی شد دقیقا دوست های گل پس از این به بعد همراه دوست های تان بسیار رفتار خوب داشته باشه یک ترانه هست که میگه دوستی چه خوب و زیباست دنیا ما مثل گل هاست با محر و محبت زندگی دور زگم هاست زندگی را نبازید همیشه دوست بمانید با کار و با رفاقت خانه ما بسازید بسازید دوست بچه ها دله ها شده بهاری این قصه باشه از ما همیشه یادگاری بالفشر بسیار ایک ترانه خوبش بود تشکر مریم جان خوب دوستکهای بیجوره ما این بود برنامه امروزی ما که در باره این بود که نباید لجبازی کنیم بخاطر که بسیار یک کار بد هست و اگر ما چند دفع لجبازی بکنیم باز برمایک عادت می شد و گفتیم که آدم لجباز را هیچ کس دوست نداره به حال دوستهای قندم آدم لجباز پدرجان و مادرجانشم جگرخون میکنه و دوستهای خودم از خود خفه میکنه پس ما و شما نباید لجبازی کنیم دوستای ما را دوست شده باشیم آفرین به شما کدکای نازنین و شیرین که تا حالی شیشتن و برنامه خودتان را گوشت کدهن بسیار خوب شد که فهمیدین که لجبازی خوب نیست و ما مطمئن استم که از این ببت نه امرای کلانا و نه هم امرای خرترکا لجبازی نمی کنین خوب کدکای مقبول این حال ما میریم و شما هم برین دستکای پدرجان و مادرجانتان را ببوسین و امرایشان قول بتین که دیگر لجبازی نمی کنین اگر لجبازی نکنین دیگرا شما را بسیار دست می داشته باشن دستای گله خدا حافظتان بسیار چیز خوب یاد گرفته بله اطفال بسیار نازنین و دست داشتنین حالا میخوام از شما پرسوم کنم که شما از این قسمت برنامه چی آموختین و چی برای شما جالب بوده ما و مریم جان خیلی چیزا آموختین و از شما میخوام چیزهای را که آموختین با دوستان شیرین تان هم شریک بسازین حالا میریم قسمت بعدی برنامه را با هم گوش بکنیم خوب خیلی که یادش منده که دفعه پیش چی خونده بوده ایم مادر جان دفعه پیش در باره خرس خاکی خونده بوده ایم آه مادر جان که خرس خاکی رفته بود و احسن دزدی کنه بود با زنبورا گزیده بودش آفرین دخترهای مقبولیم بسیار خوب خیلی اموز قصه زکی را میخوانیم مادر زکی کیست؟ دخترم این شخصیت قصه است دست این که قصه را بشنید باید مادر جان خوب خیلی آن قصه را گوش کنین روزی روزگاری زکی با پدر و مادر جانش در یکی از قریه های جوز جان زندگی میکدن پدر زکی برای کار با کابول میرفت و چون راهش بسیار دور بود هفته یک بار برای دیدن خانوادش با جوز جان میامد تمامی کارهای خانه و زکی به دوش مادرش افتاده بود زکی بچه بسیار لجبازی بود که کارهایش هتمند باید مادر جانش انجام میداد مادرش او را باید به کدکستان میبرد و دوباره پس میاورد و بازم نان او را میداد و به او میگفت بچه از این بابات باید خودت نان بخورید اما زکی زریلب غور میزد و میگفت من نمیتنم خوردستم بعد از او مادرش هتمند باید با او بازی میکد و وقت که زکی خوب میکد باید مادر جانش باله سرش میشه تا او خواب برد. این کار را زکی هر روز از مادرش میخواست و اگر انجام نمیداد مدام گریه میکد اوه مادر چقدر لجبازی بود زکی. آه دخترم شما این را میفامین که لجبازی هیچ خوب نیست. بله مادر جان لجبازی هیچ خوب نیست. وقت زکی به خوب میرفت مادرش شروع به پاک کدنی خانه کارای پس افتادش میکد او بسیار مانده میشد و هر روز ضعیفتر میشد. صبح یک روز که مادرش زکی را با کدکستان بود دیگر برای آوردنش نرفت. وقت زکی دید مادرش نورده با گریه و بدخولخی به طرف خانه رفت. دید که خالش غذای چشت پخته میکند. با تحجوب پرسان کدد. مادرم کجاست خالش گفت مادرت بخاطر ای که کار زیاد انجام در شفاخانه است. آووووووو چقدر برد مادر بیچارش کل کار میکده و آخر وریز شده آاا دخترگولم. زکی بسیار نراحت شد و گفت مرب به شفاخانه بورد تا مادرم را ببینم. وقت در شفاخانه چشمش به مادرش افتاد. عشقاش سرازه شد و گفت دیگر کارهاییم را خودم انجام میتم و تر ازیاد بسیار خوشحال و راضی بود چقدر خوب شد که دیگر مادرش ازیاد نمیکد. آهان اما به نظر شما ما از این قصه چی نتیجه میگریم دخترهاییم؟ مادرجان این که ما نباید لجباف باشیم و قند زکی باید هر کار که مادرجان ما میگره قبول بکنه. مادرجان دیگر این که در کارهای خانه با مادرجان کمک شیم و کارهای خود را هم خودمو انجام آفرین دخترهای قندم بسیار خوب فهمیدین اینالی بیرین به طرف درس و نمشتهایتان درست است مادرجان اطفال نزنین این داستان چقدر زیبا و شیرین و آموزنده بود من خیلی خیلی زیاد چیزهای جدید و آموختم و خدا کنه که برای شما هم آموزنده بوده باشه بله اطفال نزنین حالا میریم بخش بعدی برنامه را گوش میکنیم پدرجان داستان امروز ما چی است پدرجان امروز داستان میخوانی برای ما دخترهای نزم اگه شما میخوانید میخوانم برای تان یک داستان بسیار جالب را پدرجان البته که میخوام خب خیلی ایره بگوین که دفعه پیش چرا خانده پدرجان دروره یخوب خانده بودم خیلی ایره بگوین که از او داستان چه پندره گرفتین پدرجان ای که قدر برکت خداوند را بفامیم دیگه ای که کوشش کنیم همیشه دنبال خداوند باشه آفرین دخترک های گلم خیلی به داستان یوسف را میخانیم که بچه یخوب است خوب میشنن پدرجان دخترک های گلم اصحاق ازی که بچش یخوب به خانه برگشته بود بسیار خوشحال بود حتی ایسو که میگفت یخوب را میکشم به او خوشامرد گفت چند سال بعد اصحاق مرد و او را دفن کردن یخوب که دارای دوازده پسر بود از کل اونا با کدام یوسف پیش پدرش ازیزتر بود به امی خاطر برادراش از یوسف خوششان نمی آمدن مادر یوسف راهل نام داشت که راهل قبل از فوت اصحاق مرده بود آه دخترم یوسف چند تا خواب دید وقت یوسف خوابایش را برادراش قصه کرد اونا بسیار اصحابانی شدن یوسف گفت دسته گندمه ما بلند شد و دسته گندمه برادرهایم با اونا تعظیم کردن معنی این خواب ای بود که یوسف از برادراش کردن مهمتر و کلانتر خود شد حتی در دومین خواب یوسف خوششد و ما و ستارگانم با او تعظیم کردن پدرش یخوب بخاطر ای که خود را از والده این و برادراشم بالاتر می دید از او نراهت بود خوب دیگه چی شد روز یخوب یوسف را به مزرعه فرستاد که برادراش گلاهای خود را در اونجا می چراندن برادراش دیدن که او نزده اونا می آیه به خودشان گفتن بیاین ای که کسی را که برما خواب می بینه بکشم. یوسف از خطر پیش رویش خبر نداشت چقدر بد پدرجان ای که خواستن برادر خودشانو بکشن بله دخترم اما نمی کشند ریوبین برادر بزرگترشان که امرای از اونا موافق نبود گفت ما نباید او را بکشیم ببینین اینجا یک چاه بیاین او را در چاه بندازیم تا در اونجا ریوبین میخواست در فرست مناسب او را نجات بدم آها دیگه چی شد وقت یوسف پیش اونا رسید برادراش او را گرفتن لباس مخصوصه که یکی یعقوب بری او ساخته بودن از پنش بیرون کد بعد از او او را در چاه انداختن او پدرجان راستی او را در چاه انداختن چقدر خطرناکه هست بله دخترم او را بالاخره در چاه انداختن وقت ریوبین در اونجا نبود یک کاروان شطران به اونجا نزدیک شد که میخواست به مصر بره یهودا که یکی از برادرهای یوسف بود گفت یکی از برادرهایی همگیشان قبول کردن و یوسف را به بیست چکه نقره پروختن یعنی از چاه بیرونش کردن؟ بله وریم جان وقت او را کاروان با خود می برد یوسف گریان میکد بسیار ترسیده بود می دهد که او از خانواده و سرزمین خود دور می شد برادرهایش لباس که از تن یوسف بیرون کده بودن او را پر از خون به یاقب گفتن که پسر محبوبت کشته شد برادرهای یوسف پدرشان را فریب داده بودن یاقب بسیار بسیار جگرخون شد و معتم گرفت و بسیار گریان میکد چقدر قمگین کننده است اما یوسف چی شد؟ یوسف را به مصر بردن یک خانواده مهم او را به غلامه گرفتن دیگه چی شد؟ یوسف را به غلامه گرفته بود زن امو خانواده از یوسف شکایت کرد که یوسف به من حمله کرده و بعد از او به خاطر امی قضیه یوسف را به زندان انداخته خوب پدرجان دیگه چی شد؟ در زندان مون؟ دخترم داستانه که یوسف در زندان است باز دیگه روز میخانم خب آله برین بگوین که از این داستان چی یاد گرفتین؟ پدرجان ای که اگه ما به خداوند وفادار باشیم در هر جاییم که باشیم خداوند ما رو نگاه میکنه دقیقا دخترکای گلم خب ایناله برینو طرف نوشته هایتان بله اطفالای نازنین حالی با هم میریم یک ترانه گوش میکنیم ما همه‌ افغانستان استیم از افغانستان استیم ما همه‌ افغانستان استیم از افغانستان استیم نام‌ای‌افغانستانه‌ها همه‌با هم میکنیم نام‌ای‌افغانستانه‌ها همه‌با هم میکنیم گurs explosives موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی