29 minutes
8 June 2013
Transcribed by AI
از هر گل برگه تقدیم کننده صدای زندگی شنونده های پاکتینت خوده باری دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم می کنیم امیدواریم تمنیات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگه را پذیر شوید ما را تمنی بر ای از که سلام های محرفزای ما که دینکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر قلب های خسته از جنگ و فقر امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسارت تمام آمخته باشه خوب آقای شاید بیاین پای معرفی اینوبت برنامه از هر گل برگه بینچینیم تا لحظه های شاد آفرین بر شنونده های ما باشه خوب از این شنونده گرامی برنامه اینوبت از هر گل برگه را با این مطالب زینب بخشیده ایم موسیقی شیر نان روزانه و موسیقی موسیقی آن روز همین که دو سه سطر نامه ها را خوند احساس کرد که واجه ها و جمله دیگر بی جان و کرخت شدند احساس کرد که آنها دیگر به دلش چنگی نمی زند واجه ها مرده به نظرش آمدند بیمعنی به نظرش آمدند داستان ها شهر ها نامه ها سلام ها همه و همه قصه برای گفتن نداشتند خون صدا و معنا در شیریان هایشان خشکیده بود اما این وضیعت کاغذ ها او را حیران نساخت یک بار به آن که فکر بکند که چی می کند به آن که از قبل تصمیم داشته باشد شروع کرد به پارکردن نامه ها از پارکردن نامه ها خوشش آمد احساس کرد که بلاخره آن چرا که گم کرده بود و مدت ها دنبال آن می گشت یافته هست ظاهرن آرام و خون سرد بود کاملن حالش آدی و خون سرد می نمود ندقدقه داشت و نمی لرزید دست هایش به پارکردن کاغذ ها شروع کرده بودند مثل آن بود که روزنامه ها را پاره می کند مثل آن بود که کاغذ های بیکاره را پاره می کند صدای بازار مثل یک روتخانه پیر و گلالود درون گوش هایش می ریخت پاوبالا پاوبالا پاوبالا در گزشته هنگامه که دلش را غم گنگ پر می کرد به این کاغذ ها پنامه بود آنها را یک یک تا می خوند نامه ها را می خوند داستان ها سلام ها قسه ها را می خوند احساس آرامش می کرد آینده تاریک و مقدر به نظرش روشن و درخشان جلوه می کرد نیروی ادامه زندگی بار دیگر دررگهایش می دوید تسکیم می شد و کمتر احساس دنهایی می کرد خوشش می آمد که هنوز احساس می کند زبان نامه ها را شیرهایش را داستانهایش را بعد از خوندن نامه ها آنها را با دقیقت میان خریطه مخصوصشان می گذاشت و بعد خریطه کاغذین را در میان صندوق درست در طی لباس ها و کتاب هایش قرار می داد مثل این که زرف نازوک و شکننده چینی را بگذارد احتیاط می کرد دلش مال و مال از امید و شوق می شد احساس می کرد نامه ها را که دارد یعنی این که همه چیز را دارد خودش را زنده می آفد و به نظرش می آمد که سرمایه بسیار بزرگی را توانست است حفظ کند اما آن روز آن روز همین که دو سه سطر نامه ها را خوند در یافت که نامه ها موردند در یافت که واجه ها و سطر ها آنها بی جان شدند و یک بار دست های شروع کردن و پاره کردن نامه ها مثل آن بود که خودش نمی داند که چی می کند وقتی که نامه ها را پاره کرد حالت بسیار خوند سرد داشت مثل آن بود که کسی دیگر نامه ها را کاغذ های بیکاره و یا هم ورق های روزنامه ها را پاره می کند صدای بازار مثل همیشه مثل یک سیل گلالود و خشناک از پنجره و در و دیوار اتاق بدرون می ریخت به خیالش آمد که در بیرون در یک سرای بزرگ در یک جای پر از آدم و صدا بازرگانان برده ها و کنیز ها را می خرند و می فروشند اما لحظه احساس کرد که سالهاست که این بازار مزدهم و پرهایاهوست و سالهاست که بازرگانان در این بازار برده ها و کنیز ها را می خرند و می فروشند آدم می فروشند و آدم می خرند کدام گب تازه نبود سر و صدای تاجران آدم و پول بر سر نر خونوا بود سالها بود که آنها با صداهای خروشند و بلند بر سر نرخ دوا می کردند چنم می زدند و دوبالایی می کردند پاوبالا پاوبالا نامها را آرام آرام پاره می کرد نگاهش روی فرش اتاق دخته موند بود و صدای بازار مثل یک روتخانه پیر و گلالود در اون گوشهایش می ریخت صدای جرجر پاره شدن نامها در فضای اتاق تکرار می شد هیچ چیز را به هم نمی زد صدای پاره شدن نامها نامها تکه تکه می شدند نامها توته توته می شدند نامهای دوست داشتنی و بجان برابرش یکی پی دیگر سوی و نگاه می افگندند و زیر ساتور دست هایش می رفتند و بعد پاره ها هنگام که میان باطلدانی پرد می شدند نیم نگاه سوی او می انداختند و می رفتند در آن لحظه کسی از درونش صدا می زد با فریاد و التجا کنند چی می کنی؟ مکن نامها را نامها را پاره مکن اما این فریاد و التجا چنگه بردلش نمی زد با یک نوه لذت با پاره کردن نامها ادامه می داد و به خودش می گفت نمی شنوم دیگر نمی شنوم بیهوده است بطهای کاغذین بطهای کاغذین به خیالش آمد که با یک تبر بزرگ بطهای یک بطخانه بزرگ را می شکند بطهای را می شکند که سالهای سال آنها را می پرستید و آنها را بیش از جانش دوست داشت احساس غرور و پیروزی می کرد وجودش را نوه لذت فرا می گرفت اینها بودند آنچه که می پالید و نمی آفد اینها بودند بطهای کاغذی بطهای کاغذی اما با وجود این حالت پرکیفیت و لذت بخش یک حس گناه مرموز دلش را نیش نیش می زد دل هرهی در درونش به دست پازدن شروع کرده بود یک کسی به زنجیرها بسته با ناتوانی و آجز یک عصیر زنجیرها چیغ می زد مکن از برای خدا پارمکن و غذا بالود بود بیقرار بود و دست و پا می زد اما یک کسی دیگر مثل آن که بارهای سنگینی را شانه هایش زنجیرهای سنگینی را از دست و پاهایش دور کنی احساس سبک شدن می کرد خوش بود و غرق در لذت آزاد شدن و زوغ زدم می گفت آفرین پارکن پارکن در یک گشه دلش عبرهای سیاه غم بودند که بالا می آمدند و در گشه دیگر قلبش بهار می روید و این احساس در او قوی و نیرومنت می شد احساس آزادی می کرد مثل آن بود که زنجیرهای از دستها و پایش باز می شوند و او فارق از هر گونه درد و استراب با اندام برهنه تنها فلرزان مثل کودک که تازه راه رفتن را یاد گرفته باشد روی سبزها گام می نهاد زمانه که آخرین نام را پارکرد و خریطه خالی شد سوی باطلدانی سوی کاغذ پاره ها دید دلش به کاغذ پاره ها سخت رحمش آمد یک عمر شکوه و جلال و ناگهان سقوت و مرک آیا آنها به آسانی نوشته شده بودند؟ کسی که آنها را نوشته بود قلمش را در خونش غتم می کرد و می نوشت قطره های خونش برگ های از لحظه های زندگیش آرام آرام روی کاغذ می آمدند چه دربناک و دشوار است بدنت را نشتر بزنی و با خونت بنویسی نشتر بزن و بنویس و حالا ببین آنها چرا قطع انگیز افتادند پاره پاره تکه تکه ریزه ریزه قطره های جانت احساست دلت امیدهایت دلبستگیهایت همه میان باطلدانی افتادند و با ناتوانی و آجز سوی نابود شدن می روند و تو قرار تماشا می کنید بازار گرم بود و صدای بازار مثل یک سیل خوفناک و گلالود از رای پنجره ها درون اتاقش سرازیر می شد بازرگانان روی نرخ برده ها و کنیز ها چند نمی زدند پاوبالا پاوبالا پاوبالا پاوبالا من یک پیسه تن فروختم در خبر ها هم چیز نیست روزناما ها یا و می سرایند روزناما ها دروغ می فروشند دیگر کسی به گفت روزناما ها هم باور نمی کند یا غرق می شویم یا از خاک برمی خیزیم افغانی افغانی پاین آمده مثل خاک سیا تاجران پول می فروختند و پول می خریدند دکان ها پر از پول بودند بوری های پول بسته های چیده شده ای پول تا به سقف دکان ها دیوار شده بودند گدام ها پر از پول بودند پر از کاغذ هر بار که آنها را می دید حیران می شد مقابل چشم های شهر مزدهم می آمد یک آلم آدم می لولیدند روی جاده ها در کوچه ها و بازار ها همه جا همه در تلاش یافتن پول بودند به خیالش آمد که آنها بی هوده سرگردانند به خیالش آمد که تمام پول های دنیا را جمع کردند و به این سرای آوردند و در گدام ها دکان ها بورد ها و سیف ها قید کردند دلش با آنهایی می سوخت که از صبح تا نمه های شب دنبال به دستاوردن این کاغذ ها جان می کندند بجوز در مسیحا حیات نداری بغیر سلیم عشق جات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری بغیر سلیم عشق جات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری تو های منطقه جان لطف تای دبوشان تو های کمراکه درگاه عدل و انسان گردینه نگرده تو روشگل و سانسه من پشت نوین پنز پاکی زنجان بجوز در مسیحا حیات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری وقت کارش دوگاه خلاسی توانی کیابی نجاد از مااسی اگر مرسل باز از آب و قصاسی مرسی حاب و منو جیه شخص حاسی بجوز در مسیحا حیات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری سرود بسیار زیبا و دلنوازی بود امید که دوستای شنونده ما از شنودن این سرود خوششان آمده باشه حتما خوششان آمده خوب شنونده های ارچمند بیاین که در این بخش از برنامه به پارچه شیر از شایر گران مایه قرارچداغی گوش بدیم که آنوانش هست سوی مسیح سوی مسیح از گلستان محبت آیدم بوی مسیح دیدم در آسمان معرفت روی مسیح در حدیث انبیاء گر آمده آب حیات نیست آن آب حیات الا که از جوی مسیح آن شبه که آفتاب را در خود میپرورد پرتوه میبینم آن را منزی یک موی مسیح در دو آلم صد نیازت را برارند به گمان گر نماز را گزاری تو بر آب روی مسیح زندگی در روح کردن رفتن راه عدب میده تعلیم تو این جمله ارخوی مسیح این فلک در کوچه های آرز و در حیرت هست تا که راه یابد و گردت بران کوی مسیح شوق دیدار به هشتت میرود از جان و گر نشیند هرکی یک لحظه پحلوی مسیح تا گرفتم پرده از جان وهی آمد سوی دل تا گرفتم پرده از جان وهی آمد سوی دل گر خدا را طالبی باید روی سوی مسیح خوب شنونده های بیشبه های برنامه از هر گل برگه اگر میخواید مطالب تانه بر ما ارسال کنین توجه کنین با نمبر تلفون ما سفر سفر یک پنیصد و چهل و یک پنیصد و پنجا هفتاد و یک سی و یک بله خوب دوست های گران قدر حال بخش غذای روزان فرار رسیده بله آقای شاهد بخش غذای روحانی دوست های گرامی ما از طریق برنامه از هر گل برگه تلاش میکنیم که اعتقاد اساسی مسیحانه بر شما خاطر نشان کنیم تا باشه شما آگاهی درست از اعتقاد مسیحان داشته باشین خوب شنونده های میرون در برنامه ای نوبت میخواییم که در مورد دعا و هدف او در مسیحیت مطالب چند را خدمت شما جویان تقدیم کنیم باید خاطر نشان کنیم که هر کسی که از راه ایمان به ایسای مسیح ایمان آورده میتونن به خاطر پرستش ستائش به حضور خدای پدر برن و بر احتیاجات خود و دیگرها دعا کنن به این ترتیب پیروای مسیح میتونن بیدون واسطه های زمینی به حضور خدا برن و دعا بکنن ایسای مسیح قبل از مرگ خود به شاگرده خود به یقین بدانید که هر چی به نام من از پدر بخواهید و شما خواهد داد به اساس این وعده ما میتونن انتقاضای خود در نام ایسا با پدر آسمانی خود دمیان بگذاریم از آن جایی که خدای ما خدای قادر مطلق است او میتونن دعا و نیازای ما را مستجاب کنه پس بیتر خود بود دعا و نیازای خود در نام ایسای مسیح با پدر آسمانی خود دمیان بگذاریم بله خب شنوندهای گرامی شاید سوال کنین که آیا خدا دعای ما را میشنوه؟ اگر میشنوه چطور به او جواب میده؟ باید خاطر نشان کنیم که خدا به سی شکل به تقاضا و دعای ما جواب میده شکل اولشی است که خدا به تقاضای ما جواب مصبت میده و فورا نیازای ما را مستجاب میکنه شکل دومشی است که خدا به تقاضای ما جواب مصبت میده اما لازم است که مدت را سبر کنیم تا انچه که خواستیم انجام شوه و شکل ثیومشی است که خدا به تقاضای ما جواب منفی میده چون او چیز را که خواستیم مطابق به خواست و اراده او نبوده دوست های عزیز میخوای مثالایی را از کتاب مقدس بر شما پیش کش کنیم تا دربیاب این که خدا به شکلای مختلف به درخواستای ایماندارا پاسخ میده بله دوست های گرامی در کتاب امال رسولان در فصل چهارم از آیات 23 تا 31 ما مثال جواب مصبت و مستجاب شدن فوری دعا و تقاضا را میبینیم در ای آیات موضوع ازی قرار بود که راسای قوم یهود به شاگرد های ایسا اختار داده بودند که در باری ایسا با کسی صحبت نکنند بنان ایماندارا به طوری یک بارچه و یک دل به دعا کردن شروع کردند کلام خدا میفرمایه وقت که این دو شاگرد یعنی پیدرس و یوهنا از آنجا رخصد شدند پیش دوستان خود پس رفتند و چیزهای را که سران کاهینان و بزرگان با انها گفته بودند باز گفتند وقتی انها با خبر شدند همه با یک دل بدرگاه خدا دعا کردن و گفتند ای پروردگار خالق آسمان و زمین و دریا و آنچی در آنها هست سپس دعیات 29 تا 31 چونین میخانیم اکنون ای خداون تحدیدات آنها را ملاحظه فرما و بندگاند را توانا گردان تا پیام ترا با شهامت بیان کنند دست خود را به جهت شفا دادن با جاری ساختن نشانی ها و موجزات که بنامه بنده مقدس تو ایسا انجام میگیرد دراز کن هنگام که دعایشان به پایان رسید ساختمان محل اجتماعی آنها بلرزه در آمد و همه از روح القداس پرگشتند و کلام خدا را با شهامت بیان میکردند بله میبینیم دوست های عزیز که خادمین خدا زیر فشار تحدید ها و در شرایط نموسائد زندگی خدا پیش میبوردند وقتی ایماندارا متحدند و با یک دل دعا کدند تقاظای اونا ای نبود که مخالفینشان نابود شدند یا هر طور شده از مشکلات که داشتند رحایی بیا بند اونا به حضور خدا دعا کدند که خدا اونا را توانایی بده تا بتانند با شجاعت و شهامت پیام نجات بخش خدا را بیان کنند باید یاداور شویم که ای قسم دعا ها اتمن مستجاب میشه بخاطر که با اراده خدا امسوی و اماهنگی داره ایماندارا که دعا کدند در فکر راحتی و آرامش خود نبودند و نمیخواستند از مسئولیت که در مورد انتشار مجده نجات برهده داشتند شانه خالی کنند اونا میخواستند پیام خدا را با دلیلی بیان کنند تا ملکوت خدا گسترش بیابه پس اونا نفع خدا هم در نظر نداشتند بلکه در فکر ملکوت خدا بودند ضمنان اونا از ضعف خود باخبر بودند و میدانستند که در او شرایط نمساعد با قدرت خدا نیاز دارند اونا از دل میخواستند که توانا شوند که ماموژیت خدا بخوبی انجام بتند امی ایماندارا همچونین درخواست کدند که خدا از طریق شفا و آیات و معجزات پیغام شانه تزدیق بکند بر اساس کلام خدا بعد از ای دعا اونا از روح القدس پر شدند و روح خدا با اونا قدرت بخشید که کلام خدا را با شهامت بیان کنند جالب است که حتی محل که در او جمع شده بودند بلرزه در آمد و تکان خورد به ای ترتیب خدا دعای ایماندارا را بلا فاصله مستجاب کد و با اونا اتمینان بخشید که قدرت لازمه بر انجام رسالت و ماموریت دارند شنونده گران قدر خوشبختانه امروز هم خدا قدرت توانایی لازمه بر کسایی که آرزو دارند و از دل میخواهند مجده نجات ایلان کنند عطا می کند چون او معهل است ملکوتش گسترش پیدا بکند خوب از هر ایماندار از دل و سمیمانه دعا کنه که خدا توانایی لازمه با او بخشه تا پیام خوش خدا را با استواری و شهامت بر دگرها بیان کنه ای مهم نیست که ما در کجا هستیم ای مهم نیست که شب است یا روز مهمی است که ما واقعا از قلب دعا کنیم و با ایمان دعا کنیم خدا را شکر می کنم که در همه جای او دعای ما را مشنوه و مستجاب می کند شنامدار گرامی یک افغان مسیح بخاطر ایمان و ایتخادش به ایسای مسیح در وطن خودش یعنی افغانستان زندانی شد و بخاطر ایمانش به مسیح او را در زندان شکنجه و آزار می دادن اما او بخاطر محبتش نسبت به مسیح همه چیزه تحمل کرد و پیام خوش نجاته با گوش دیگرها هم می رسند یکی از روزا مسئولون امور در زندان به اتاق او رفتند و از او خواستند که اگر از ایمانش به ایسای مسیح انکار کنه او را از زندان همون لحظه آزاد خواد کدند اما مسیحی افغان در پاسق به مسئولین امور گفت خوب، اگر ما از ایمان مسیح خود انکار نکنم، همرای ما چی خواد کدیم؟ شخص مسئول در پاسق به مسیحی افغان گفت اگر از ایمانت انکار نکنی و از ایسای مسیح روی گردان نشی و به او ایمان داشته باشی، تو را ایدام خواهم کد مسیحی افغان در جواب شخص مسئول گفت یک بار ایدام چی؟ اگر مرا ده بار ایدام هم بکنین، من از ایمان خود به مسیح منصرف نمی شم گرش ای مسیح افغان مدت زیاد را در زندان سپری کد و از زیادت و آزار زیاد را متقبل شد و در ایمانش استوار ماند خدا را شکر میکنم که خدا دعای او را شونید و مستجاب کد و امروز نتانا که آزاد است بلکه زندگی شادی در ایسای مسیح نیز داره بله خدا را شکر، خدا را شکر میکنم که او بر ما ای توان و قدرت را میته تا پیام نجات بخش او را با شهامت و پایمردی بر دیگرها برسانیم خب دوست های عزیز ازی که برنامه ما به پایان خود نزدیک شده نگذیریم با شما خداحافظی کنیم