۲۹ دقیقه
۸ ژوئن ۲۰۱۳
در میان هیاهوی یک بازار شلوغ، ما صدایی را دنبال میکنیم که کمکم به معنای واژهها شک میکند و نامههایی را که زمانی سرشار از آرامش و امید بودند، پاره میسازد. با فرو ریختن تکههای کاغذ، همزمان حس رهایی عجیبی و عذاب وجدانی عمیق را لمس میکنیم، گویی بتهای قدیمی شکسته میشوند و حقیقتی درونی در تلاش است شنیده شود. در ادامه، به سوی ایمان میرویم و بررسی میکنیم که دعا چگونه میتواند در سختیها و تأخیرها قوت ببخشد و چگونه به شیوههای گوناگون پاسخ داده میشود. از تأمل در باورها تا روایت تأثیرگذار یک زندانی مسیحی در افغانستان که با وجود رنجها استوار ماند، لحظاتی را شریک میسازیم که نشاندهنده شجاعت، پایداری و جستجوی نو شدن هستند.
رونویسی توسط هوش مصنوعی
از هر گل برگه تقدیم کننده صدای زندگی شنوندههای پاکتینت خوده باری دیگه و با برنامه دیگه سلام تقدیم میکنیم امیدواریم تمنیات نیک دستندرکارای برنامه از هر گل برگه را پذیر شوید ما را تمنی بر ای از که سلامهای محرفزای ما که دینکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر قلبهای خسته از جنگ و فقر امیدواریم لحظات را که با برنامه تان هستین با خوشی و مسارت تمام آمخته باشه خوب آقای شاید بیاین پای معرفی اینوبت برنامه از هر گل برگه بینچینیم تا لحظههای شاد آفرین بر شنوندههای ما باشه خوب از این شنونده گرامی برنامه اینوبت از هر گل برگه را با این مطالب زینب بخشیده ایم موسیقی شیر نان روزانه و موسیقی موسیقی آن روز همین که دو سه سطر نامهها را خوند احساس کرد که واجهها و جمله دیگر بی جان و کرخت شدند احساس کرد که آنها دیگر به دلش چنگی نمی زند واجهها مرده به نظرش آمدند بیمعنی به نظرش آمدند داستانها شهرها نامهها سلامها همه و همه قصه برای گفتن نداشتند خون صدا و معنا در شیریان هایشان خشکیده بود اما این وضیعت کاغذها او را حیران نساخت یک بار به آن که فکر بکند که چی میکند به آن که از قبل تصمیم داشته باشد شروع کرد به پارکردن نامهها از پارکردن نامهها خوشش آمد احساس کرد که بلاخره آن چرا که گم کرده بود و مدتها دنبال آن میگشت یافته هست ظاهرن آرام و خون سرد بود کاملن حالش آدی و خون سرد مینمود ندقدقه داشت و نمی لرزید دست هایش به پارکردن کاغذها شروع کرده بودند مثل آن بود که روزنامهها را پاره میکند مثل آن بود که کاغذهای بیکاره را پاره میکند صدای بازار مثل یک روتخانه پیر و گلالود درون گوش هایش میریخت پاوبالا پاوبالا پاوبالا در گزشته هنگامه که دلش را غم گنگ پر میکرد به این کاغذها پنامه بود آنها را یک یک تا میخوند نامهها را میخوند داستانها سلامها قسهها را میخوند احساس آرامش میکرد آینده تاریک و مقدر به نظرش روشن و درخشان جلوه میکرد نیروی ادامه زندگی بار دیگر دررگهایش میدوید تسکیم میشد و کمتر احساس دنهایی میکرد خوشش میآمد که هنوز احساس میکند زبان نامهها را شیرهایش را داستانهایش را بعد از خوندن نامهها آنها را با دقیقت میان خریطه مخصوصشان میگذاشت و بعد خریطه کاغذین را در میان صندوق درست در طی لباسها و کتاب هایش قرار میداد مثل این که زرف نازوک و شکننده چینی را بگذارد احتیاط میکرد دلش مال و مال از امید و شوق میشد احساس میکرد نامهها را که دارد یعنی این که همه چیز را دارد خودش را زنده میآفد و به نظرش میآمد که سرمایه بسیار بزرگی را توانست است حفظ کند اما آن روز آن روز همین که دو سه سطر نامهها را خوند در یافت که نامهها موردند در یافت که واجهها و سطرها آنها بی جان شدند و یک بار دستهای شروع کردن و پاره کردن نامهها مثل آن بود که خودش نمی داند که چی میکند وقتی که نامهها را پاره کرد حالت بسیار خوند سرد داشت مثل آن بود که کسی دیگر نامهها را کاغذهای بیکاره و یا هم ورقهای روزنامهها را پاره میکند صدای بازار مثل همیشه مثل یک سیل گلالود و خشناک از پنجره و در و دیوار اتاق بدرون میریخت به خیالش آمد که در بیرون در یک سرای بزرگ در یک جای پر از آدم و صدا بازرگانان بردهها و کنیزها را میخرند و میفروشند اما لحظه احساس کرد که سالهاست که این بازار مزدهم و پرهایاهوست و سالهاست که بازرگانان در این بازار بردهها و کنیزها را میخرند و میفروشند آدم میفروشند و آدم میخرند کدام گب تازه نبود سر و صدای تاجران آدم و پول بر سر نر خونوا بود سالها بود که آنها با صداهای خروشند و بلند بر سر نرخ دوا میکردند چنم میزدند و دوبالایی میکردند پاوبالا پاوبالا نامها را آرام آرام پاره میکرد نگاهش روی فرش اتاق دخته موند بود و صدای بازار مثل یک روتخانه پیر و گلالود در اون گوشهایش میریخت صدای جرجر پاره شدن نامها در فضای اتاق تکرار میشد هیچ چیز را به هم نمی زد صدای پاره شدن نامها نامها تکه تکه میشدند نامها توته توته میشدند نامهای دوست داشتنی و بجان برابرش یکی پی دیگر سوی و نگاه میافگندند و زیر ساتور دست هایش میرفتند و بعد پارهها هنگام که میان باطلدانی پرد میشدند نیم نگاه سوی او میانداختند و میرفتند در آن لحظه کسی از درونش صدا میزد با فریاد و التجا کنند چی میکنی؟ مکن نامها را نامها را پاره مکن اما این فریاد و التجا چنگه بردلش نمی زد با یک نوه لذت با پاره کردن نامها ادامه میداد و به خودش میگفت نمی شنوم دیگر نمی شنوم بیهوده است بطهای کاغذین بطهای کاغذین به خیالش آمد که با یک تبر بزرگ بطهای یک بطخانه بزرگ را میشکند بطهای را میشکند که سالهای سال آنها را میپرستید و آنها را بیش از جانش دوست داشت احساس غرور و پیروزی میکرد وجودش را نوه لذت فرا میگرفت اینها بودند آنچه که میپالید و نمی آفد اینها بودند بطهای کاغذی بطهای کاغذی اما با وجود این حالت پرکیفیت و لذت بخش یک حس گناه مرموز دلش را نیش نیش میزد دل هرهی در درونش به دست پازدن شروع کرده بود یک کسی به زنجیرها بسته با ناتوانی و آجز یک عصیر زنجیرها چیغ میزد مکن از برای خدا پارمکن و غذا بالود بود بیقرار بود و دست و پا میزد اما یک کسی دیگر مثل آن که بارهای سنگینی را شانه هایش زنجیرهای سنگینی را از دست و پاهایش دور کنی احساس سبک شدن میکرد خوش بود و غرق در لذت آزاد شدن و زوغ زدم میگفت آفرین پارکن پارکن در یک گشه دلش عبرهای سیاه غم بودند که بالا میآمدند و در گشه دیگر قلبش بهار میروید و این احساس در او قوی و نیرومنت میشد احساس آزادی میکرد مثل آن بود که زنجیرهای از دستها و پایش باز میشوند و او فارق از هر گونه درد و استراب با اندام برهنه تنها فلرزان مثل کودک که تازه راه رفتن را یاد گرفته باشد روی سبزها گام مینهاد زمانه که آخرین نام را پارکرد و خریطه خالی شد سوی باطلدانی سوی کاغذ پارهها دید دلش به کاغذ پارهها سخت رحمش آمد یک عمر شکوه و جلال و ناگهان سقوت و مرک آیا آنها به آسانی نوشته شده بودند؟ کسی که آنها را نوشته بود قلمش را در خونش غتم میکرد و مینوشت قطرههای خونش برگهای از لحظههای زندگیش آرام آرام روی کاغذ میآمدند چه دربناک و دشوار است بدنت را نشتر بزنی و با خونت بنویسی نشتر بزن و بنویس و حالا ببین آنها چرا قطع انگیز افتادند پاره پاره تکه تکه ریزه ریزه قطرههای جانت احساست دلت امیدهایت دلبستگیهایت همه میان باطلدانی افتادند و با ناتوانی و آجز سوی نابود شدن میروند و تو قرار تماشا میکنید بازار گرم بود و صدای بازار مثل یک سیل خوفناک و گلالود از رای پنجرهها درون اتاقش سرازیر میشد بازرگانان روی نرخ بردهها و کنیزها چند نمی زدند پاوبالا پاوبالا پاوبالا پاوبالا من یک پیسه تن فروختم در خبرها هم چیز نیست روزناماها یا و میسرایند روزناماها دروغ میفروشند دیگر کسی به گفت روزناماها هم باور نمی کند یا غرق میشویم یا از خاک برمی خیزیم افغانی افغانی پاین آمده مثل خاک سیا تاجران پول میفروختند و پول میخریدند دکانها پر از پول بودند بوریهای پول بستههای چیده شده ای پول تا به سقف دکانها دیوار شده بودند گدامها پر از پول بودند پر از کاغذ هر بار که آنها را میدید حیران میشد مقابل چشمهای شهر مزدهم میآمد یک آلم آدم میلولیدند روی جادهها در کوچهها و بازارها همه جا همه در تلاش یافتن پول بودند به خیالش آمد که آنها بی هوده سرگردانند به خیالش آمد که تمام پولهای دنیا را جمع کردند و به این سرای آوردند و در گدامها دکانها بوردها و سیفها قید کردند دلش با آنهایی میسوخت که از صبح تا نمههای شب دنبال به دستاوردن این کاغذها جان میکندند بجوز در مسیحا حیات نداری بغیر سلیم عشق جات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری بغیر سلیم عشق جات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری توهای منطقه جان لطف تای دبوشان توهای کمراکه درگاه عدل و انسان گردینه نگرده تو روشگل و سانسه من پشت نوین پنز پاکی زنجان بجوز در مسیحا حیات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری وقت کارش دوگاه خلاسی توانی کیابی نجاد از مااسی اگر مرسل باز از آب و قصاسی مرسی حاب و منو جیه شخص حاسی بجوز در مسیحا حیات نداری بجوز در مسیحا حیات نداری سرود بسیار زیبا و دلنوازی بود امید که دوستای شنونده ما از شنودن این سرود خوششان آمده باشه حتما خوششان آمده خوب شنوندههای ارچمند بیاین که در این بخش از برنامه به پارچه شیر از شایر گران مایه قرارچداغی گوش بدیم که آنوانش هست سوی مسیح سوی مسیح از گلستان محبت آیدم بوی مسیح دیدم در آسمان معرفت روی مسیح در حدیث انبیاء گر آمده آب حیات نیست آن آب حیات الا که از جوی مسیح آن شبه که آفتاب را در خود میپرورد پرتوه میبینم آن را منزی یک موی مسیح در دو آلم صد نیازت را برارند به گمان گر نماز را گزاری تو بر آب روی مسیح زندگی در روح کردن رفتن راه عدب میده تعلیم تو این جمله ارخوی مسیح این فلک در کوچههای آرز و در حیرت هست تا که راه یابد و گردت بران کوی مسیح شوق دیدار به هشتت میرود از جان و گر نشیند هرکی یک لحظه پحلوی مسیح تا گرفتم پرده از جان وهی آمد سوی دل تا گرفتم پرده از جان وهی آمد سوی دل گر خدا را طالبی باید روی سوی مسیح خوب شنوندههای بیشبههای برنامه از هر گل برگه اگر میخواید مطالب تانه بر ما ارسال کنین توجه کنین با نمبر تلفون ما سفر سفر یک پنیصد و چهل و یک پنیصد و پنجا هفتاد و یک سی و یک بله خوب دوستهای گران قدر حال بخش غذای روزان فرار رسیده بله آقای شاهد بخش غذای روحانی دوستهای گرامی ما از طریق برنامه از هر گل برگه تلاش میکنیم که اعتقاد اساسی مسیحانه بر شما خاطر نشان کنیم تا باشه شما آگاهی درست از اعتقاد مسیحان داشته باشین خوب شنوندههای میرون در برنامه ای نوبت میخواییم که در مورد دعا و هدف او در مسیحیت مطالب چند را خدمت شما جویان تقدیم کنیم باید خاطر نشان کنیم که هر کسی که از راه ایمان به ایسای مسیح ایمان آورده میتونن به خاطر پرستش ستائش به حضور خدای پدر برن و بر احتیاجات خود و دیگرها دعا کنن به این ترتیب پیروای مسیح میتونن بیدون واسطههای زمینی به حضور خدا برن و دعا بکنن ایسای مسیح قبل از مرگ خود به شاگرده خود به یقین بدانید که هر چی به نام من از پدر بخواهید و شما خواهد داد به اساس این وعده ما میتونن انتقاضای خود در نام ایسا با پدر آسمانی خود دمیان بگذاریم از آن جایی که خدای ما خدای قادر مطلق است او میتونن دعا و نیازای ما را مستجاب کنه پس بیتر خود بود دعا و نیازای خود در نام ایسای مسیح با پدر آسمانی خود دمیان بگذاریم بله خب شنوندهای گرامی شاید سوال کنین که آیا خدا دعای ما را میشنوه؟ اگر میشنوه چطور به او جواب میده؟ باید خاطر نشان کنیم که خدا به سی شکل به تقاضا و دعای ما جواب میده شکل اولشی است که خدا به تقاضای ما جواب مصبت میده و فورا نیازای ما را مستجاب میکنه شکل دومشی است که خدا به تقاضای ما جواب مصبت میده اما لازم است که مدت را سبر کنیم تا انچه که خواستیم انجام شوه و شکل ثیومشی است که خدا به تقاضای ما جواب منفی میده چون او چیز را که خواستیم مطابق به خواست و اراده او نبوده دوستهای عزیز میخوای مثالایی را از کتاب مقدس بر شما پیش کش کنیم تا دربیاب این که خدا به شکلای مختلف به درخواستای ایماندارا پاسخ میده بله دوستهای گرامی در کتاب امال رسولان در فصل چهارم از آیات 23 تا 31 ما مثال جواب مصبت و مستجاب شدن فوری دعا و تقاضا را میبینیم در ای آیات موضوع ازی قرار بود که راسای قوم یهود به شاگردهای ایسا اختار داده بودند که در باری ایسا با کسی صحبت نکنند بنان ایماندارا به طوری یک بارچه و یک دل به دعا کردن شروع کردند کلام خدا میفرمایه وقت که این دو شاگرد یعنی پیدرس و یوهنا از آنجا رخصد شدند پیش دوستان خود پس رفتند و چیزهای را که سران کاهینان و بزرگان با انها گفته بودند باز گفتند وقتی انها با خبر شدند همه با یک دل بدرگاه خدا دعا کردن و گفتند ای پروردگار خالق آسمان و زمین و دریا و آنچی در آنها هست سپس دعیات 29 تا 31 چونین میخانیم اکنون ای خداون تحدیدات آنها را ملاحظه فرما و بندگاند را توانا گردان تا پیام ترا با شهامت بیان کنند دست خود را به جهت شفا دادن با جاری ساختن نشانیها و موجزات که بنامه بنده مقدس تو ایسا انجام میگیرد دراز کن هنگام که دعایشان به پایان رسید ساختمان محل اجتماعی آنها بلرزه در آمد و همه از روح القداس پرگشتند و کلام خدا را با شهامت بیان میکردند بله میبینیم دوستهای عزیز که خادمین خدا زیر فشار تحدیدها و در شرایط نموسائد زندگی خدا پیش میبوردند وقتی ایماندارا متحدند و با یک دل دعا کدند تقاظای اونا ای نبود که مخالفینشان نابود شدند یا هر طور شده از مشکلات که داشتند رحایی بیا بند اونا به حضور خدا دعا کدند که خدا اونا را توانایی بده تا بتانند با شجاعت و شهامت پیام نجات بخش خدا را بیان کنند باید یاداور شویم که ای قسم دعاها اتمن مستجاب میشه بخاطر که با اراده خدا امسوی و اماهنگی داره ایماندارا که دعا کدند در فکر راحتی و آرامش خود نبودند و نمیخواستند از مسئولیت که در مورد انتشار مجده نجات برهده داشتند شانه خالی کنند اونا میخواستند پیام خدا را با دلیلی بیان کنند تا ملکوت خدا گسترش بیابه پس اونا نفع خدا هم در نظر نداشتند بلکه در فکر ملکوت خدا بودند ضمنان اونا از ضعف خود باخبر بودند و میدانستند که در او شرایط نمساعد با قدرت خدا نیاز دارند اونا از دل میخواستند که توانا شوند که ماموژیت خدا بخوبی انجام بتند امی ایماندارا همچونین درخواست کدند که خدا از طریق شفا و آیات و معجزات پیغام شانه تزدیق بکند بر اساس کلام خدا بعد از ای دعا اونا از روح القدس پر شدند و روح خدا با اونا قدرت بخشید که کلام خدا را با شهامت بیان کنند جالب است که حتی محل که در او جمع شده بودند بلرزه در آمد و تکان خورد به ای ترتیب خدا دعای ایماندارا را بلا فاصله مستجاب کد و با اونا اتمینان بخشید که قدرت لازمه بر انجام رسالت و ماموریت دارند شنونده گران قدر خوشبختانه امروز هم خدا قدرت توانایی لازمه بر کسایی که آرزو دارند و از دل میخواهند مجده نجات ایلان کنند عطا میکند چون او معهل است ملکوتش گسترش پیدا بکند خوب از هر ایماندار از دل و سمیمانه دعا کنه که خدا توانایی لازمه با او بخشه تا پیام خوش خدا را با استواری و شهامت بر دگرها بیان کنه ای مهم نیست که ما در کجا هستیم ای مهم نیست که شب است یا روز مهمی است که ما واقعا از قلب دعا کنیم و با ایمان دعا کنیم خدا را شکر میکنم که در همه جای او دعای ما را مشنوه و مستجاب میکند شنامدار گرامی یک افغان مسیح بخاطر ایمان و ایتخادش به ایسای مسیح در وطن خودش یعنی افغانستان زندانی شد و بخاطر ایمانش به مسیح او را در زندان شکنجه و آزار میدادن اما او بخاطر محبتش نسبت به مسیح همه چیزه تحمل کرد و پیام خوش نجاته با گوش دیگرها هم میرسند یکی از روزا مسئولون امور در زندان به اتاق او رفتند و از او خواستند که اگر از ایمانش به ایسای مسیح انکار کنه او را از زندان همون لحظه آزاد خواد کدند اما مسیحی افغان در پاسق به مسئولین امور گفت خوب، اگر ما از ایمان مسیح خود انکار نکنم، همرای ما چی خواد کدیم؟ شخص مسئول در پاسق به مسیحی افغان گفت اگر از ایمانت انکار نکنی و از ایسای مسیح روی گردان نشی و به او ایمان داشته باشی، تو را ایدام خواهم کد مسیحی افغان در جواب شخص مسئول گفت یک بار ایدام چی؟ اگر مرا ده بار ایدام هم بکنین، من از ایمان خود به مسیح منصرف نمی شم گرش ای مسیح افغان مدت زیاد را در زندان سپری کد و از زیادت و آزار زیاد را متقبل شد و در ایمانش استوار ماند خدا را شکر میکنم که خدا دعای او را شونید و مستجاب کد و امروز نتانا که آزاد است بلکه زندگی شادی در ایسای مسیح نیز داره بله خدا را شکر، خدا را شکر میکنم که او بر ما ای توان و قدرت را میته تا پیام نجات بخش او را با شهامت و پایمردی بر دیگرها برسانیم خب دوستهای عزیز ازی که برنامه ما به پایان خود نزدیک شده نگذیریم با شما خداحافظی کنیم