David and Saul

  12 minutes

  26 August 2019

Step into a sweeping tale of faith, failure and redemption as we trace the path from Noah and Abraham to the rise of kings in Israel. We revisit how Joseph’s wisdom saved a people, Moses led them to freedom, and how the demand for a human king led Samuel to anoint Saul. Yet alongside power runs a deeper thread: the cost of turning away from God and the hope found in sincere repentance. At the heart of it all, we begin the story of David—once a humble shepherd, gifted in song and courage, whose quiet faith would set him apart for a far greater destiny.

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می‌شنویم سلام شنوندگان عزیز خوشحالیم که باز هم با تقدیم برنامه در خدمت شما استیم با این آرزو که با سعدمندی و آرامش خاطر به برنامه تان گوش بدهید اینکه از این برنامه می‌پردازیم به داستان زندگی و عامال داود نبی داستان کسی که توبه کرد و همورده افق قرار گرفت دوستان عزیز ما تا این برنامه‌ها در خواهی می‌آفت که گناه عمل است بر علای خدا که باعث جدایی ما از خدا می‌شود ولی بازگشت به صوی خدا موجبه بخشایش می‌شود حالا همکران هم آماده هند که نخوصین بخشی از این داستان را برای شما نقل کنند دوست‌های مهربان همه طور که گفتیم سر از این برنامه داستان زندگی و عامال داود نبی را تقیه چند برنامه آغاز می‌کنیم ما از این برنامه خواهیم فاهمید که گناه عمل است بر علای خدا و باعث جدایی انسان از خدا می‌شود بازگشت سمیمانه به صوی خدا باعث مسالحه و بخشایش خدا می‌شود و داشتن رابطه نزدیک با خدا ما را شادمان می‌سازم همچنان دوست‌های ارجمند تایی همین برنامه ما متوجه خواد شدیم که انسان در برابر گناهش خودش مسئول است و همین مطلب را درک خواد کدیم که چطور ما بخشایش خدا را بدست آورده می‌تانیم دوست‌های ارجمند در برنامه گذشته دیدیم که ای خدا نوه را برای حفظ حیات بروی زمین در زمان توفان انتخاب کرد ابراهیم را از سرزمین بودپرستا بیرون آورد و با او وعده داد که از نسل او آمدهای بزرگ باوجود بیاره در زمان قطعی با برقراری یوسف در مقام حکومت مصر قوم خدا نجات داد و سپس موسى را دعوت کد تا قومش از اصارت در مصر نجات بده و کلام نشته شده او را دریافت کند حالا به زمان می‌رسیم که قوم خدا بساس وعده خدا دیگر بزرگ شده بود در این وقت قوم نیاز به ایک رحبر قدرتمند و آقل داشت انتخاب کده بود دعوت بود و همه پیش ازی که دعوت به پاتشایی برسه چی حوادث اتفاق داده بود بیاین بشنبیم روز رحبر‌های اسرائیلی در آمد جمع شدن تا موضوع مهم را با سمایل نبی در میان بگذارن او روز یکی از رحبر‌های اسرائیلی با سمایل نبی گفت سامویل ما اینجا جمع شده ایم تا مسئول مهم را که روز‌ها با هم مشورت کرده ایم برای تان بگوییم در مورد آن چی که می‌خوایید بمن بگویید از دور نزدیک چیزهای شنیدم بمن گفتن که شما می‌خوایید پاتشای داشته باشید آیا چیزهای را که شنیدم درست هست؟ بله شما درست شنیده اید سامویل به شما درست گفتند ببینید او کنون شما دیگر پیر شده اید پسران تان که بر مصنر داوری نشانیده اید مثل شما رفتار نمیکنند آنان رشوه می‌گیرند و در قضاوت عدالت را رعایت نمیکنند تماکار هستند سود خیش را در نظر دارند مردم از ما خواستند که به شما بگوییم برای ما پاتشاه تقیید کنید تا برما حکومت کند زیرا تعداد ما زیاد هست و ما هم مثل قوه‌های دیگر باید پاتشاه داشته باشیم تا او برما ستانت کند و در جنگ‌ها ما را رهبری نماید ای بنی اسرائیل بدانید که این درخواست شما ما را نراحت می‌کند آیا عقوبت این درخواستان را به خوبی سنجیده اید؟ جناب سمویل ما روز‌ها در این مورد فکر کرده ایم کسی که برما پاتشاهی خواهد کرد از میان ما خواهد بود ما او را می‌شناسیم و او ما را می‌شناسه او در جنگ‌ها ما را رهبری خواهد کرد بنان عقب ناگواره نخواهد داشت حالا که اینقدر اسرار دارید چاره نیست پس باید برای کسب تکلیف از خداوند بپرسن هرچی خداوند بگوید همون را خواهم انجام داد دوست‌های مهربان بعد از این گرد همه ای سمایل نبی برای کسب تکلیف به حضور خداوند رفت وانگا خداوند در باسخ سمایل فرمود طبق درخواست آنها عمل کن زیرا آنها مرارت کردن نترا آنها دیگر نمیخواهند من پاتشاه ایشون باشم و از موقع که ایشون را از مصر بیرون آوردم پیوسته مرا ترک نبوده بدنبال خدایان دیگر رفتند حالا با تو نیست همون رفتار را پیش گرفتند هرچی می‌گوین بکن اما به ایشون حشدار بده که داشتن پاتشا چی حواقب دارند؟ سمایل نبی در خلوت و دور از چشم بیگران زرف از روغن زیتون را گرفته به سر شاال ریخ و به این وسیله او را تدحین نمود اما لازم بود که قبیله‌های اسرائیلی دوره هم جمع شدند و یکی به حیث پاتشا اعلام کردند از این خاطر سمایل نبی تمام نمائندگان قبائل اسرائیل به حضور خداوند دارد و بین این قبیله‌ها قرآن داخت قرآن بنام قبیل بینامین افتاد بعد دمیان خانواده‌های قبیل بینامین قرآن داخت قرآن بنام خانواده متری افتاد سپس دمیان مردان خانواده متری قرآن داختند قرآن بنام شاال به سر قیس برامد که قبلن سمایل نبی او را بر پاتشایی تدین کده بود و فریاد زدند که زندباد پاتشا دوستان ازیز نقل مطالب جهت بیان داستان داوت نبی ضرور بود زیرا بدون شناخت شاال درک مطالب بعدی برای ما مشکل می‌شود خب الا بین داستان داوت نبی را از زمان کودکی او آغاز کنیم دوستان محرمان پدر داوت یسی بیت اللحمی نام داشت او هشت بسر داشت دمیان یشت برادر داوت خردترین برادر بود از امی خاطر پدرش آدیترین مسئولیت‌ها را به او سپرده بود داوت گزفندهای پدرش را بچه را می‌برد وقت برادرهایش برتش رفتن و همچنان به کارش در چوبانی مان و گاگای هم بر پدر و برادرهایش پایدوی می‌کند از شرح حال او در کتاب مقدس ایتو مالم می‌شه که داوت یک بچه وفادار، مطی، جدی، خوشعکل و قوی بود دوستایش استعداد او را در نواختن چنگ و سرودن اشعار ستایش می‌کدن داوت اتا حسامان کودکی سرودایی در وصف خداوند می‌ساخت ولی با وجود ای در خانواده او را یک بچه کامل معمولی می‌دانستند اما خدا داوت را یک بچه معمولی نمی دانست دوستای عزیز، داوت نمی تانست کامل باشه چون انسان بود ولی او خصوصیات داشت که او را نزدیک به خدا می‌ساخت او به خدا ایمان داشت، به خدا توکل می‌کد در عمل جسور و بیباک بود ولی در طرز برخورد فروتن بود امی خصوصیات دیگه انبیاء خدا هم داشتند در چون این زمان که داوت مرد جوانه بود، مادت از پادشاهی شعال گذشته بود خدا عمال گنالود شعاله می‌دید و شعال هم بیدون توجه به فرمان خدا از فرمان خدا سرپیچی می‌کد و نسبت به خدا گناه می‌ورزید از این سبب خداوند به سمایل نبی فرمود متاسفم که شعال را به پادشاهی برگذیدم چون از من برگشته و از فرمان من سرپیچی نموده است سمایل نبی که دیگر بسیار پیر شده بود همیشه بخاطر عمال شعال عزادار بود سرانجام خداوند به سمایل فرمود بیش از این برای شعال عزا نگیر چون من او را از سلطنت اسرائیل برکنار کردم حال یک زرپ روغن زیتون بردار و به خانه یسی بیت اللحنی برا زیرا یکی از پسران او را برگذیدم تا پادشاه اسرائیل باشد گو ساله با خود ببر و بگو آمده ای تا برای خداوند قربانی کنی بعد یسی را به قربانگاه دعوت کن آنوقت به تو نشان فهم داد که کدام یک از پسرانش را باید برای پادشاهی تدحین کنی دوست‌های عزیز، سمایل نبی بزودی طبق دستور خدا روانه بیت اللحن شد در آن هنگام او نمیدانست که خدا کدام پسر یسی بیت اللحنی را برای پادشاهی به اسرائیل انتخاب کده اشتیاغ داشت که زودتر بفهمه از امی خاطر شتابان بسایی بیت اللحن روان بود خوب دوست‌ها عزیز، داستان را ده اینجا می‌گذاریم تا در برنامه آینده با اتفاق هم پیگیری کنیم با هم یک جا بخانیم تا دعایی شخصی ما و شما در حضور خدا باشن طبقه تا طبقه اعمال تو را تسبیح می‌خوانن و کارهای عظیم تو را بیان خواهم نمود در مجد جلیل کبریایاتو و در کارهای عجیب تو تفکر خواهم نمود در قوت کارهای محیب تو سخن خواهم گفت و من عظمت تو را بیان خواهم نمود و یادگار کسرت احسان تو را حکایت خواهم کرد و عدالت تو را خواهم سرایی خداوند کریم و رحیم است و دیر غذب و کسی جل احسان خداوند برای همگان می‌کوز ای خداوند جمعی کارهای تو را حمد می‌گویند و مقدسان تو را متبارک می‌خوانند در باره جلال ملکت تو سخن می‌گویند و توانای تو را حکایت می‌کنند تا کارهای عظیم تو را ببنی آدم تعلیم دهند و کبریایی مجید ملکت تو را ملکت تو ملکت تا جمعی دهرها و سرطنتها باقی تا تمام دورها آمین