The Birth of Moses

  13 minutes

  22 September 2013

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنویم سلام شنوندگان عزیز خوشحالم که سرزمین برنامه داستان زندگی و اعمال موسا را برای تان نقل می کنیم دوستان عزیز خدای مهربان به هیچ انسان معمولیت امچون موسا نداده موسا مرده بود که نه تنها کلام خدا به او داده شد بلکه اولین انسان بود که خدا از طریقه و موجزات انجام داد او از مردان بزرگ ایمان به خدا بود اما انطوری که در انجیل مقدس می خوانیم او خجلت و خواری به خاطر مسیرها سروعت بزرگتر از گنجهای مصردانست زیرا او به عجر عالم آینده چشم دخته بود دوستان ارجمن بیایید اولین بخش داستان دلچسپ زندگی و اعمال موسا را پشنویم موسا دوستان ازیز سلام سلام های ما را هم بپذیرین از این برنامه آقای شجا نقل داستان زندگی موسا را برای شنانده ازیز آغاز می کنیم بله اما دوستان ازیز بشه از اینکه داستان را نقل کنیم بیایید بگوییم که هدف ما از نقل این داستان چی است خوب بسیار خوب هدف ما این است که به این سوالات جواب دیم چرا خدا موسا را دعوت کد موسا چیگونه شخصیتی بود ما از کلام خدا کدام حقیقت ها می آموزیم و دیگه ای که ما شنیدن داستان زندگی موسا چی اصول را برای زندگی شخصی خود یاد می گیریم و مطالبه دیگه دوستان ازیز که جالب ترین و مهم ترین فصول تاریخ بشریت داستان زندگی و عمال موسا است موسا اولین مرد است که کلام نوشته شده خدا را دریافت می کند خب حالا آقای شاهد با این مقدمه که گفتیم به این داستان آغاز کنیم بسیار خوب خب دوست مهربان از اون سالهایی که هفتاد نفر از خانواده یعقوب به سر تقاضای مکرر یوسف و ادامه قطی به مصر آمدن سالهای زیاد سپری شد در طول این مدت یعقوب یوسف برادارای او و تمام افراد نسل او مردن نسل دیگه از فرزنده اونا جایشانه گرفت تعداد اونا آرام آرام در مصر زیاد می شد تا ای که قوم بزرگ را تشکیل دادن با زیاد شدن نسل بنی اسرائیل در مصر پاتشاهای هم یکی پی دیگه به اقتدار رسیدن تا ای که یکی از ای پاتشاها از زیاد شدن سریع قوم بنی اسرائیل در حراس شد و بنای بدرفتاری را به اونا گذاشت ولی با وجود فشارای روزفزون مسریه تعداد اسرائیل ها روز بروز زیاد شده می رفت ای امر مسریه ها را به وحشت انداخت در سر ای وحشت مسریه ها قوم اسرائیل از عصاب بردکی جانشان بلب رسیده بود مسریه ها اونا را مجبور می سختن که کارهای طاقت فرسای را انجام بتن و بر سختن شهرها زیرفتا و سوزان خشت و گل تیه کنن از ای گذاشتا آقای شاهده اموطوره که در کتاب مقدس آمده فراون به قابله های اسرائیلی دستور داده بود که نوزادهای پسر اسرائیلی را در هنگام تولاد بکشن ولی دخترها را زنده نگاه کنن فراون وقتی متوجه شد که ای دستور شندان تحصیل نداره و عملی نشده به ملت خود دستور داد که هر نوزاد پسر اسرائیلی را که می بینن برود نیل بندازن و دخترها را زنده نگاه کنن بله در ای زمان مرد از قبیله لافی با یکی از دخترهای قبیله خود ازدواج کرد سمری ای ازدواج یک بچه بسیار زیبا بود مادرش تا مدت سه ماه او را از دید مردم به نها نگاه کرد اما ای پرد پوشی بیش از ای نمی تانست مادر کوتک اجبارا از نی سبد ساخت و با آه و ناله کوتک دلبند خود را در سبد ماند و او را در ما بین نیزارهای درای نیل دمیان او ایلا کرد خوار کوتک نوزاد با تشفیشی بسیار از دور مراقب سبد بود میخواست بفهمه که چی سر سبد میایه دمی موقع دختر فراون با کنیزاش که برای آبازی بکنار دریا آمده بودند ناگهان چشمش به سبد دمیان او افتید فورانی که از کنیزاش خود روان کرد تا سبد از او بگیره وقتی سر پوش سبد پس کردن چشمش به کوتک بسیار زیبا افتید که گریم میکرد دلش بارو و سوخت دختر فراون همودم پشت خود حد سده بود که ای کوتک باید از ابرانیا باشد دلیل این کار برات مزد میشد او زن کوتک خود رو به خانه برد و پربرش رو مصروف شد وقتی کوتک از شیر گرفته شد و اندک بزرگ شد او رو دوباره پیش دختر فراون رو آورد دختر فراون او رو به فرزندی قبول کرد و نامش موسا ماند موسا میخوامین یعنی؟ چیزی که از آب گرفته شده یعنی از آب گرفته شده به این ترتیب دوست های عزیز خدا موسا رو در کوتکی از مرگت می نجات داد خوب دوست های مهربان سال ها گذشت و موسا در قصر فراون بزرگ شد او مرد آقل و قوی بود او از مادر شنیده بود که وقتی او کوتک بود چی گونه خدا او رو نجات داد موسا رای خدا را می شناد و سر قاطسلیم او بود و اما چطور شد که موسا از قصر فراون فرار کرد و بره مرد که دگیره می زد گفت چرا برادرتو می زنی او مرد برش گفت که تو کیستی که سرما دابری می کنی آیا می خوایی مره هم مثل او مرد مصری بکشی وقتی موسا فاهمید که کشتش شدن مرد مصری و دست او برملا شده ترسید بسیار ترسید چنده بعد از این خبر بعد از این واقع خیلی خبر این واقع به گوش فراون رسید اما فراون هم دستور داد که موسا را دست گیر کده بکشند اما موسا قبل از این که این فرمان صادر شوا به سرزمین مدیان فرار کرده بود بله به این ترتیب موسا از قصر فراون فرار می کند اما بیان ببینیم که ده انگام فرار چی حوادث اتفاق مفتند موسا روزه در سرزمین مدیان در کنار چاهی ششته بود در این وقت هفت دختر کاین مدیان سر چاه آمدند تا به رمای شان از چاه آو بدند دخترها از چاه آو می کشدند که چوبانه دیگه باگرهای شان از راه رسیدند اونا با خشونت بسیار دخترها رو رمیشانه از سر چاه پس کدند تا به رمای خود آو بدند موسا که وضعیت دید تاب ناورد مداخله کرد چوبانه را پزد و به دخترها کمک کرد تا به گوزفنده شان آو بدند این عادسه سبب شد که پدر دخترها از موسا دعوت کند تا با آونا در خانه شان نان بخورد موسا دعوت شانه قبول کرد و زو پس در خانه آونا مند و چند بعد هم با یکی از دخترهای قاهن که نامش سفوره بود استواج کرد و از خدا کمک می خواستند خدا ناله آونا را شنید اموطوره که خدا در هنگام توفان با دعوت کدن نو آونا را از مرک هتمی نجات داد یا با دعوت کدن ابراهیم آونا را از بدپرستی محافظت کد و یا اموطوره که در زمان قهتی ذریع یوسف خدا قوم خدا نجات داد آله هم خدا میخواست قوم خدا از اصارت نجات بدن این بار خدا موسا را فراخان با او صحبت کرد تا قوم او را رهبری بکند خدا با موسا صحبت کرد اما پیش ازی که از چگونگی موضوع گفت بزنیم بیاین به اختصار در این مورد گفت بزنیم که خدا صحبت کردن با افراد چی هدف داره توره که از متعالی کتاب مقدس برمی آیا خدا صحبت کردن با افراد سه هدف دنبال می کند یکی که اونا را از وجود خود آگام می کند دیگه ای که خدا می خواهی انسان بفهمه که او ماهل است با اونا مساحبت داشته باشه و سی هم دیگه ای که خدا برای بعض از انسانها بر انجام نقشه خود دستورات می دهد البته دو نکتی را در اینجا باید متذکر شام یکی ای که خدا ماهل نیست تنها با بعض از افراد صحبت بکنه خدا می خواهی با همه ای ما و شما در هر جای که هستیم صحبت کنه خدا همونطوری که در هر حال ما را محبت میکنه خدا با هر کسی که فرصت در اختیار او بگذاره سخن میگه خدا نه تنها می خواهی که ما را رهنمایی کنه بلکه ماهل از تمام مردم جهان اراده او را بفهمن دومی که وقتی ما استلاحی صحبت کنن و کار می بریم منظور ما ایجاد رابطه یا تماس گرفتن با کسی از که شامل روش های متفاوت می شه به هر حال دوست عزیز برگردیم سر داستان خوب دوست عزیز روزی موسا مشغول چرانیدن رمی خسارش یترون بود در نزدیک کوه ناگهان فرشتی خداوند مثل شلی آتش از میان بوتها باوظاهر شد موسا وقتی دید که بوته شلوور هست ولی نمیسوزه تاجب کرد پیشرفت تا علقش بفهمه دمی وقت موسا من خدای اجدادتو ابراهیم اسحاب و یعقوب هستم ای خدا ای خدای من این تو هستی که با من سخن میگویی؟ من سراپا گوشم بفرما ای خدای من من رنج و مصیبت بندگان خود را در مصر دیدم و ناله هایشان را برای راهای از بردگی سنیدم هال آمدم تا آنها را از چنگ مصری ها آزاد کنم و اشان را از مصر برون آورده که سرزمین پهناور و حاصل خیزه که در آن شیر و اصل جاری هست بورم کالت را بر نزد فرعون میفرستم تا قوم من را از مصر برون آورده خدای من کیستم که نزد فرعون بروم و بني اسرائیل را از مصر برون آورده من با تو خواهم بود خدایا اگر پیشی بنی اسرائیل بروم و به ایشان بگویم که خدای اشدادشان من را برای نجات ایشان فرستاده است و آنها از من بپرسند نام او چیست خدایا با آنها چی جواب بده هم هستم آنکه هستم به ایشان بگو هستم مرا نزد شما فرستاده است این نام جواب دانه من است و تمام نسل ها مرا به همین نام خواهند شناخت برو و تمام رهبران اسرائیل را جمع کن بزرگار اسرائیل سفخنت را خواهند بذیراشت تو همراه آنان به حضور پادشاه مصر برو و به او بگو خداوند خدای ابرانی ها بر ما ظاهر شده و دستور داده است که به فاصله سه روز راه به سحرا برویم و در آنجا برای خداوند خدای خود پربانی کنیم دوستو عزیز باقی داستانه بیاین در برنامه آینده بشنویم فیض خداوند بر همه شما باد