13 minutes
22 September 2013
We uncover a gripping account of Moses, the man drawn from the waters who rose from fear and exile to a calling far greater than himself. From the harsh oppression of the Israelites in Egypt and the desperate act that saved him as a baby, to his life in Pharaoh’s palace and his sudden flight after a fatal mistake, his path is marked by tension and purpose. In a foreign land, an act of courage at a well changes his fate, leading to a new life, yet the cries of his people are not forgotten. When God speaks from a burning bush, Moses is chosen to confront power, challenge injustice, and lead his people towards freedom.
Transcribed by AI
این راژیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی میشنویم سلام شنوندگان عزیز خوشحالم که سرزمین برنامه داستان زندگی و اعمال موسا را برای تان نقل میکنیم دوستان عزیز خدای مهربان به هیچ انسان معمولیت امچون موسا نداده موسا مرده بود که نه تنها کلام خدا به او داده شد بلکه اولین انسان بود که خدا از طریقه و موجزات انجام داد او از مردان بزرگ ایمان به خدا بود اما انطوری که در انجیل مقدس میخوانیم او خجلت و خواری به خاطر مسیرها سروعت بزرگتر از گنجهای مصردانست زیرا او به عجر عالم آینده چشم دخته بود دوستان ارجمن بیایید اولین بخش داستان دلچسپ زندگی و اعمال موسا را پشنویم موسا دوستان ازیز سلام سلامهای ما را هم بپذیرین از این برنامه آقای شجا نقل داستان زندگی موسا را برای شنانده ازیز آغاز میکنیم بله اما دوستان ازیز بشه از اینکه داستان را نقل کنیم بیایید بگوییم که هدف ما از نقل این داستان چی است خوب بسیار خوب هدف ما این است که به این سوالات جواب دیم چرا خدا موسا را دعوت کد موسا چیگونه شخصیتی بود ما از کلام خدا کدام حقیقتها میآموزیم و دیگه ای که ما شنیدن داستان زندگی موسا چی اصول را برای زندگی شخصی خود یاد میگیریم و مطالبه دیگه دوستان ازیز که جالب ترین و مهم ترین فصول تاریخ بشریت داستان زندگی و عمال موسا است موسا اولین مرد است که کلام نوشته شده خدا را دریافت میکند خب حالا آقای شاهد با این مقدمه که گفتیم به این داستان آغاز کنیم بسیار خوب خب دوست مهربان از اون سالهایی که هفتاد نفر از خانواده یعقوب به سر تقاضای مکرر یوسف و ادامه قطی به مصر آمدن سالهای زیاد سپری شد در طول این مدت یعقوب یوسف برادارای او و تمام افراد نسل او مردن نسل دیگه از فرزنده اونا جایشانه گرفت تعداد اونا آرام آرام در مصر زیاد میشد تا ای که قوم بزرگ را تشکیل دادن با زیاد شدن نسل بنی اسرائیل در مصر پاتشاهای هم یکی پی دیگه به اقتدار رسیدن تا ای که یکی از ای پاتشاها از زیاد شدن سریع قوم بنی اسرائیل در حراس شد و بنای بدرفتاری را به اونا گذاشت ولی با وجود فشارای روزفزون مسریه تعداد اسرائیلها روز بروز زیاد شده میرفت ای امر مسریهها را به وحشت انداخت در سر ای وحشت مسریهها قوم اسرائیل از عصاب بردکی جانشان بلب رسیده بود مسریهها اونا را مجبور میسختن که کارهای طاقت فرسای را انجام بتن و بر سختن شهرها زیرفتا و سوزان خشت و گل تیه کنن از ای گذاشتا آقای شاهده اموطوره که در کتاب مقدس آمده فراون به قابلههای اسرائیلی دستور داده بود که نوزادهای پسر اسرائیلی را در هنگام تولاد بکشن ولی دخترها را زنده نگاه کنن فراون وقتی متوجه شد که ای دستور شندان تحصیل نداره و عملی نشده به ملت خود دستور داد که هر نوزاد پسر اسرائیلی را که میبینن برود نیل بندازن و دخترها را زنده نگاه کنن بله در ای زمان مرد از قبیله لافی با یکی از دخترهای قبیله خود ازدواج کرد سمری ای ازدواج یک بچه بسیار زیبا بود مادرش تا مدت سه ماه او را از دید مردم به نها نگاه کرد اما ای پرد پوشی بیش از ای نمی تانست مادر کوتک اجبارا از نی سبد ساخت و با آه و ناله کوتک دلبند خود را در سبد ماند و او را در ما بین نیزارهای درای نیل دمیان او ایلا کرد خوار کوتک نوزاد با تشفیشی بسیار از دور مراقب سبد بود میخواست بفهمه که چی سر سبد میایه دمی موقع دختر فراون با کنیزاش که برای آبازی بکنار دریا آمده بودند ناگهان چشمش به سبد دمیان او افتید فورانی که از کنیزاش خود روان کرد تا سبد از او بگیره وقتی سر پوش سبد پس کردن چشمش به کوتک بسیار زیبا افتید که گریم میکرد دلش بارو و سوخت دختر فراون همودم پشت خود حد سده بود که ای کوتک باید از ابرانیا باشد دلیل این کار برات مزد میشد او زن کوتک خود رو به خانه برد و پربرش رو مصروف شد وقتی کوتک از شیر گرفته شد و اندک بزرگ شد او رو دوباره پیش دختر فراون رو آورد دختر فراون او رو به فرزندی قبول کرد و نامش موسا ماند موسا میخوامین یعنی؟ چیزی که از آب گرفته شده یعنی از آب گرفته شده به این ترتیب دوستهای عزیز خدا موسا رو در کوتکی از مرگت مینجات داد خوب دوستهای مهربان سالها گذشت و موسا در قصر فراون بزرگ شد او مرد آقل و قوی بود او از مادر شنیده بود که وقتی او کوتک بود چی گونه خدا او رو نجات داد موسا رای خدا را میشناد و سر قاطسلیم او بود و اما چطور شد که موسا از قصر فراون فرار کرد و بره مرد که دگیره میزد گفت چرا برادرتو میزنی او مرد برش گفت که تو کیستی که سرما دابری میکنی آیا میخوایی مره هم مثل او مرد مصری بکشی وقتی موسا فاهمید که کشتش شدن مرد مصری و دست او برملا شده ترسید بسیار ترسید چنده بعد از این خبر بعد از این واقع خیلی خبر این واقع به گوش فراون رسید اما فراون هم دستور داد که موسا را دست گیر کده بکشند اما موسا قبل از این که این فرمان صادر شوا به سرزمین مدیان فرار کرده بود بله به این ترتیب موسا از قصر فراون فرار میکند اما بیان ببینیم که ده انگام فرار چی حوادث اتفاق مفتند موسا روزه در سرزمین مدیان در کنار چاهی ششته بود در این وقت هفت دختر کاین مدیان سر چاه آمدند تا به رمای شان از چاه آو بدند دخترها از چاه آو میکشدند که چوبانه دیگه باگرهای شان از راه رسیدند اونا با خشونت بسیار دخترها رو رمیشانه از سر چاه پس کدند تا به رمای خود آو بدند موسا که وضعیت دید تاب ناورد مداخله کرد چوبانه را پزد و به دخترها کمک کرد تا به گوزفنده شان آو بدند این عادسه سبب شد که پدر دخترها از موسا دعوت کند تا با آونا در خانه شان نان بخورد موسا دعوت شانه قبول کرد و زو پس در خانه آونا مند و چند بعد هم با یکی از دخترهای قاهن که نامش سفوره بود استواج کرد و از خدا کمک میخواستند خدا ناله آونا را شنید اموطوره که خدا در هنگام توفان با دعوت کدن نو آونا را از مرک هتمی نجات داد یا با دعوت کدن ابراهیم آونا را از بدپرستی محافظت کد و یا اموطوره که در زمان قهتی ذریع یوسف خدا قوم خدا نجات داد آله هم خدا میخواست قوم خدا از اصارت نجات بدن این بار خدا موسا را فراخان با او صحبت کرد تا قوم او را رهبری بکند خدا با موسا صحبت کرد اما پیش ازی که از چگونگی موضوع گفت بزنیم بیاین به اختصار در این مورد گفت بزنیم که خدا صحبت کردن با افراد چی هدف داره توره که از متعالی کتاب مقدس برمی آیا خدا صحبت کردن با افراد سه هدف دنبال میکند یکی که اونا را از وجود خود آگام میکند دیگه ای که خدا میخواهی انسان بفهمه که او ماهل است با اونا مساحبت داشته باشه و سی هم دیگه ای که خدا برای بعض از انسانها بر انجام نقشه خود دستورات میدهد البته دو نکتی را در اینجا باید متذکر شام یکی ای که خدا ماهل نیست تنها با بعض از افراد صحبت بکنه خدا میخواهی با همه ای ما و شما در هر جای که هستیم صحبت کنه خدا همونطوری که در هر حال ما را محبت میکنه خدا با هر کسی که فرصت در اختیار او بگذاره سخن میگه خدا نه تنها میخواهی که ما را رهنمایی کنه بلکه ماهل از تمام مردم جهان اراده او را بفهمن دومی که وقتی ما استلاحی صحبت کنن و کار میبریم منظور ما ایجاد رابطه یا تماس گرفتن با کسی از که شامل روشهای متفاوت میشه به هر حال دوست عزیز برگردیم سر داستان خوب دوست عزیز روزی موسا مشغول چرانیدن رمی خسارش یترون بود در نزدیک کوه ناگهان فرشتی خداوند مثل شلی آتش از میان بوتها باوظاهر شد موسا وقتی دید که بوته شلوور هست ولی نمیسوزه تاجب کرد پیشرفت تا علقش بفهمه دمی وقت موسا من خدای اجدادتو ابراهیم اسحاب و یعقوب هستم ای خدا ای خدای من این تو هستی که با من سخن میگویی؟ من سراپا گوشم بفرما ای خدای من من رنج و مصیبت بندگان خود را در مصر دیدم و ناله هایشان را برای راهای از بردگی سنیدم هال آمدم تا آنها را از چنگ مصریها آزاد کنم و اشان را از مصر برون آورده که سرزمین پهناور و حاصل خیزه که در آن شیر و اصل جاری هست بورم کالت را بر نزد فرعون میفرستم تا قوم من را از مصر برون آورده خدای من کیستم که نزد فرعون بروم و بني اسرائیل را از مصر برون آورده من با تو خواهم بود خدایا اگر پیشی بنی اسرائیل بروم و به ایشان بگویم که خدای اشدادشان من را برای نجات ایشان فرستاده است و آنها از من بپرسند نام او چیست خدایا با آنها چی جواب بده هم هستم آنکه هستم به ایشان بگو هستم مرا نزد شما فرستاده است این نام جواب دانه من است و تمام نسلها مرا به همین نام خواهند شناخت برو و تمام رهبران اسرائیل را جمع کن بزرگار اسرائیل سفخنت را خواهند بذیراشت تو همراه آنان به حضور پادشاه مصر برو و به او بگو خداوند خدای ابرانیها بر ما ظاهر شده و دستور داده است که به فاصله سه روز راه به سحرا برویم و در آنجا برای خداوند خدای خود پربانی کنیم دوستو عزیز باقی داستانه بیاین در برنامه آینده بشنویم فیض خداوند بر همه شما باد
29 September 2013
15 September 2013
8 September 2013
1 September 2013
25 August 2013
18 August 2013
11 August 2013
4 August 2013