Moses and Pharaoh

  11 minutes

  29 September 2013

Download

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

این راڈیو صدای زندگی است مجدگ نجات از صدای زندگی می شنوید شنوندگان مهربان سلام امیدوارم اوقات خوش را بگذارانید دوستان عزیز در برنامه گذاشته شنیدیم که خدا موسا را دوت کرد که قوم او را سازماندهی و رهبری کند بن ایسرایل نمی توانستن خود را از اصارت فراون مصر نجات بدهند از امین رو خداوند خود طریقه برای رهائیانها تدارک دیده بود و لازم بود که خدا از طریق موسا قدرت خود را نشان بدهد حال چیه وادسه اتفاق گفتد بیایید از امکانانم بشنوید دوستان عزیز اگر به خاطر تان باشه در برنامه قبلی داستان زندگی موسا را تا اینجا قصه حکم کده بودم که خدا موسا را برگوزید تا از جانب او قوم بین اسرائیل ره بری کنه و همین نکتره ارز کده بودم که موسا از جانب خدا فرستاده شد تا به مردم بگوید که خواست خدا برانا چیست و برای جاد رابطه با خدا آنها را رهنمایی کنه دوستان عزیز شما در برنامه قبلی شنیدن که خدا و موسا را در این معمولیت باز آیت شدنش دوته سوزان و بیان کدن نام خود مجهاز کد بیاین در این برنامه ببینیم چی گونه خدا و موسا را با قدرت خود مجهاز میکنه دوستان مهربان موسا به خدا گفت اگر بنی اسرائیل من را نپذیرن سخنای من را باور نکنن بگوین چیکنه بدانیم که خداوند بر توزهر شده من به اونا چی جواب بدم خداوند از موسا پرسید در دست چی داری؟ موسا جواب داد عصا خداوند فرمود او را روی زمین بنداز وقتی موسا عصا را بروی زمین انداخت ناگهان عصا به مار تبدیل شد آنگاه خداوند باری دیگه فرمود دست تا دراز کن و دومش را بگی موسا دست خدا دراز کرد و دوم مار را گرفت مار دوباره به عصا تبدیل شد بعد از او خداوند به موسا فرمود دست تا داخل ردایت ببر موسا دست خدا داخل ردایش برد وقتی او را برون آورد دستش در سر مرض جزام مثل برف سفید شد وقتی موسا دوباره دستش داخل ردایش برد همین که او را برون آورد دید که دستش دوباره سی و سالم است بعد از او خداوند به موسا فرمود اگر چنانچه مردم موجزی اول را باور نکدن دومی را باور خواد کدن و اما اگر بعد از ای دو موجزه گبت را قبول نکدن وقت مقدار از آب دریای نیل بردار و او را بروی خشکی بریز آب به خون تبدیل خواد شد بعد از شنودن ای فرمای شد موسا با فروتنی و اعتماز به خداوند گفت خداونده! ما هرگز سخنوری خوب نبودیم لکنت زبان دارم کسی دیگه را به جای ما بفرست آنگا خداوند فرمود کیست که به انسان زبان داده بنابرای برو ما به تو قدرت بیان خواد دادم به ای ترتیب موسا روانه ماموریتش شد موسا وقتی از صحرا به خانه برگشت با خسرش خداحفیزی کد زن و فرزند خود را برداشته اونا را از آره اولاق کد و آزمه مصر شد حارون برادر بزرگی موسا دی ای وقت در مصر بود خداوند برای حارون در مصر فرمود که به پیشواز برادرش در صحرا بره وقت آن دو بهم رسیدن موسا تمام آن چی که واقع شده بود به حارون قصه کد و هم گفت که خداوند به او چی دستور داده و چی موجزات را باید در حضور فرعون و قوم اسرائیل انجام بده موسا و حارون وقتی به مصر برگشتن موسا هشتاد ساله بود و حارون هشتاد و سی ساله بود اونا تمام بزرگای قوم بن اسرائیل در یک جای جمع کدن حارون هر چی که خداوند بر موسا گفته بود بر اونا قصه کد و انگام موسا هم همون موجزات را که خداوند فرموده بود با اونا نشان داد قوم اسرائیل باور کدن که اونا فرستادگان خدا هستند و انگام که از موسا شنیدن خداوند به مسوبت های اونا توجه کده و میخواه اونا را نجات بده خدا را عبادت کده بعد از این دیدار موسا و حارون با بزرگای قوم پیش فرعوند در قصر را اورفتند حارون از ما چی میخواهید؟ این مرد که با تو در حضور ما استاده است کیست؟ به ما گفتند شما پیام برای ما دارید پیامت چی کسی است؟ آلی جناب فرعوند مصر، این مرد برادرم موسا است و کسی است که از جانب خداوند خدای اسرائیل پیام برای شما آورده است پیام؟ چی پیامه؟ بگوین تا بشنویم خداوند خدای اسرائیل میفرماید که قوم من را رها کن تا به سحرا بروند و من را عبادت کنند خداوند کیست که ما به حرفایش گوش بدهیم؟ ما خداوند شما را نمیشه ناسیم مردم ما را اطاعت و پرستش میکنند ما تصمیم داریم که هرگز برای اسرائیل را آزاد ننماییم آلی جناب خدای ابرانی ها من را ملاقات کرده و به من فرموده است که با پیمودر مسافت سی روز را به سحرا برویم و در آنجا برای خداوند خدای خود قربانی کنیم وگر نه او ما را به وسیله بیماری یا جنگ حلاق خواهد کرد بروید به دنبال کارتون چرا منی اسرائیل را از کارشان باز میدارید؟ آیا حالا که اتدادتان زیاد شده میخواید دست از کار بکشید؟ پس ناظران و سارکرگاران اسرائیلی را همین حالا در هیجا حاضر کنید فورا به شما ناظران و سارکرگاران اسرائیلی دستور میدهم از این پس به اسرائیلی ها برای تحییل خشک کاه ندهید آنها خودشان باید کاه جمع کنند و تعداد خشک ها نیز نباید کمتر از گذاشته شود پیدا است که بندازه کافی کار ندارند در غیر آن فکر رفتن و قربانی کردن به سرشان نمیزد چنان از آنها کار بکشید که فرصده برای گوشت دادن و حرفای بینودر ها نداشته باشند دوست ها عزیز اسرائیلی ها بیشتر از پیش زیر فشار قرار گرفتند نازر ها با اونا کار نمی دادند و انتظار داشتند که بندازه کافی خشک تولید کنند اسرائیلی ها وقت پوچکا می رفتند خشک نمی تونستند زیاد تولید کنند از این خاطر محرود لدکوب قرار می گرفتند بعد از مدت سرکارگره های اسرائیلی پیش فراغن رفتند و از ادامه این وضع شکایت کردند فراغن بازم همون گفتش گفت که شما کار زیاد ندارید اگر کار زیاد می داشتید نمی گفتید اجازه بده بریم بر خدا قربانی کنیم به این ترتیب وضعشان روز بر روز بدتر می شد و اونا از موسا و حارون دلسرت می شدند موسا که این وضع دید پیش خدا التماس کرد که خدافندا چرا قوم خدا با سختی موجی می کنی؟ آیا بر این کار مره پیش اونا فرستادی؟ از وقت که پیغام تو را به فراغن رساندم فراغن بیشتر به این قوم ظلم می کند خدافند آنگاه به موسا فرمود که من همون خدافند هستم که بر ابراهیم، اصحاق و یعقوب بنام خدافند قادر مطلق ظاهر شدم ولی خدا با نام خدافند با اونا نشناسندم من با اونا عهد بستم و عهد خدا بیاد دارم پس برو و بین اسرائیل بگو که من خدافند هستم و با قدرت حظیم خود موجیزات بزرگ ظاهر خواد کدم تا اونا را از اصارت و بردگی آزاد کنم موسا تمام موجیزات را که خدا فرموده بود بر قوم اسرائیل گفت ولی قوم اسرائیل که بخاطر سختی کار جانشان بلپ رسیده بود به سخنه او اتناه نکدن در این وقت باسم خدافند بر موسا فرمود بار دیگه پیش فراغن برو و به او بگو که باید قوم اسرائیل رها کنی تا از این سرزمین برن موسا در جواب خدافند گفت چطور انتظار داشته باشم که پادشای مصر به گفتم گوش بده و گذاشته از این من خانواری خوب نیستم بار دیگه خدافند فرمود تو فرستاده ما هستی و برادرت حارون سخنگوی توست به این ترتیب بار دیگه موسا و حارون نزده فراغن رفتن موسا آیا تو فرستاده خدا هستی؟ بله آلی جناب من فرستاده خدا هستم از شما میخواهم که قوب بر ایسراییم را رها کنید تا به سحرا برهون و خدا را عبادت کنند گفتی فرستاده خدا هستی چه موجزه ای در حضور ما و حکیمان ما میکنی که مطمئن شویم تو فرستاده خدا هستی برادرم حارون همین حالا اصایش را به زمین میاندازد آن اصا مار فواهد شد حارون این کار را بکن جناب فراون با قوترت خداوند ما نگاه کنید دیدیم که چگونه اصای حارون با مار مبدل شد ولی حالا شما بنگرید که حکیمان و جادوگران ما به کمک افصولهای خود امین حمل را انجام میدهند آنها نیز اصایشان را به زمین میاندازد تا همه با مار تبدیل گردند جادوگران اجران ماید جناب فراون دیدیم که جادوگران شما اصایشان را به مار تبدیل کردند ولی شما این را دیدید که چگونه مار حارون همه ای مارهای جادوگران شما را بلید باوجودی همانطور که خدا فرموده است دل شما همچنان سخته است و هنوز حاضر نیستید قوم مرا را رها کنید پس فردا همانطور که خداوند فرموده است به کنار رودنیل میروم و آنجا کار میکنم تا بدانی که او خداوند است در آنجا چی خواهی کرد؟ در آنجا من به دستور خدا با اصایم زربه به آب رودنیل میزنم آنگاه آب رودنیل تبدیل به خون خواهد شد تمام ماهی ها خواهند مرد و آب خواهد گندی بطور که دیگر نتوانید از آب دریا جراحه بناشید و فردایی روز دوست های زیز همطور که خداوند فرموده بود موسا و آرون اعمال کردن و این موجزه هم واقع شد آب رودخانی نیل به خون مبدل شد به این ترتیب خداوند قدرت خدا بر بنی اسرائیل آشکار کرد ولی با وجود تمام این موجزات که انجام شد قلب فراون همچنان سخت بود پس دوست های زیز بیاین در برنامه آینده ببینیم که چگونه بنی اسرائیل از مصر خارج میشن و چی حوادثه اتفاق مرده