12 minutes
26 August 2019
We read in the holy book, the Bible, that God created mankind free of sin and the will to decide and be responsible to follow God or to disobey him.
To love – or to hate our fellow-human beings. How did the first human beings stray from God? What are the results of Adam and Eve’s disobedience for us today? Why are our hearts deceitful and full of sin? How can we overcome sin and death and return to our loving creator?
Transcribed by AI
مصیحیت چیست؟ فصل دوم انسان کیست؟ دوست گرامی فوقن مختصر در اطراف ایمان مصیحیان در مورد خدا به عرض رسید. او کنون کوشش و همکرد برای شما بیان نمایم که پیروان مصیح در باره طبیعت انسان و سرشت آدمی چی نظر دارند؟ زیرا داشتن عقیده صحیح در مورد انسان برای ما به همان اندازه مهم است که داشتن اطلاعات صحیح در باره خدا. البته اطلاعات و معلومات ما در مورد انسان مخصوصا از کتاب مقدس کسب می گردد. در آغاز کتاب مقدس نوشته شده است که هنگام که خدا آفرینش آسمان ها و زمین و همه گیاهان و حیوانات را به پایان رسانید آنگا انسان را به صورت خود آفرید. او انسان را زن و مرد آفرید. کتاب پیدایش فصل های اول و دوم. البته این مطلب به این معنا نیست که خدا دارای بدن می باشد و بدن انسان را شبیه بدن خود آفرید. بلکه مقصد این است که انسان روحن شبیه خدا آفریده شد. خدا به انسان عقل داد تا بتواند استدلال نماید. به او قلب داد تا بتواند با آن محبت نماید. وجدان بخشید تا خوب را از بعد تشخیز دهد. اراده بخشید تا کارهای نیکو انجام دهد. زبانتا فرمود تا بتواند سخن بگوید. و به او روح داد تا بتواند به وسیله آن با خدا معاشرت و دوستی داشته باشد. بعد این طریق خدا انسان را به صورت خود آفرید تا بتواند خدا را بشناسد و با او ارتباط پیدا کند. بنابراین انسان اشرف مخلوقات خدا محصوب می شود. عده اشتباهن تصور کردن که انسان در آن موقع خدا بود. ولی قدر مسلم این است که انسان به خدا خیلی نزدیک و کاملا پاک بود. زیرا هنوز در او گناه وجود نداشت. انسان شبه ماشین نبود بلکه خدا به او اراده داد تا اختیار انتخاب داشته باشد. در واقع خدا انسان را آزاد آفرید تا خودش آزادانه و با ميل خود آفریننده خوش را اطاعت و محبت و خدمت نماید. ميل و آرزوی خدا این بود که مردم در جهان به منزله فرزندان روحانی او باشند و او را چون پدر و یکی دیگر را چون برادر محبت نمایند و با شادی اراده خدا را در این جهان انجام دهند. امروزه در این جهان پهناور ما نجات های مختلف وجود دارند که از نظر قیافه و رنگ و پوست و زبان متفاوت هستند وله همه آنان از یک خونند و با یک خانواده تعلق دارند و محبت خدا که تمام اولاد آدم را آفرید شامل هستند. وله با تأصف باید گفت که اراده و ميل خدا برای انسان انجام نشد. انسان بجای این که آزادی اراده خود را در رای اطاعت و خدمت خدا بکار ببرد برعکس به طور که در فصلهای دوم و سیوم پیدائش ذکر شده از این استعداد خود برای مخالفت با خدا استفاده کرد. خدا به والدین اولیه ما آدم و هوا دستور داد که از میوه درخت معرفت نیک و بد نخورند. این درخت در وسط باغ ادن بود جای که خدا انسان را در آنجا قرار داد. خدا به آنها فرمود که اگر او را اطاعت ننمایند و از میوه این درخت بخورند حتما خواهند مرد. شیطان به صورت مار داخل باغ شد و هوا را رازی کرد که از میوه آن درخت بخورد. سپس هوا آن را به آدم داد و آدم هم از آن میوه خورد. این عمل والدین اولیه ما تنها یک اشتباه معمولی ویا خطای از رای بیفکری نبود بلکه اسیان عمدی برزد خالق بود. به عبارت دیگر آنها میخواستن خدا شوند. آنها ماهل نبودند متی اراده خدا گردند بلکه میخواستن خواستهای خود را انجام دهند. نتیجه چی شد؟ خدا آنها را به شدت سرزنش نمود و از باغ بیرون را تا در جهان پردرد رنج زندگی کنند. بدترین مسئله این بود که آدم و هوا آن اتحاد و نزدیکی با خدا را از دست دادند و در نتیجه کاملا ایواز شدند. قبلن پاک و عفیف بودند ولی اکنون کسیف و گناهکار شدند. قبل از آن که نفرمانی کنند قادر بودند آن چی خدا از آنان انتظار داشت به خوبی انجام دهند ولی حالا هرچند حقیقت را میدانستند اما قدرت لازم برای پیروی از آن را نداشتند. تدریجن از آن چی خوب بود متنفر گردیدند و با آن چی گنالوت بود علاقمند شدند. این توگیان برزد خدا در کتاب مقدس گناه نامیده می شود و نتیجه آن مرگ است. این شرح اولین گناه انسان برای ما به نهایت مهم است زیرا به وسیله آن می توانیم به وزه و حالت انسان کنونی پی ببریم. مردم جهان مانند آدم و هوا در ابتدای آفرینش افیف و پاک نیستند. برای درک این حقیقت نیاز نداریم دیگران را نگاه کنیم بلکه فقط کافی است به قلوب خود بندگریم. آیا اغلب آن چی را که می دانیم نادرست است انجام نمی دهیم؟ اظهار می داریم که دروغ گویی صحیح نیست ولی گاه گاه خودمان کلمات نادرست می گوییم. به خوبی می دانیم محبت از نفرت برتر است ولی چی بسا از دیگران نفرت داریم؟ چرا این کارها را می کنیم؟ زیرا از والدین اولیه خود ماهیت و ذات گنالود آنها را به عرص بردیم و مانند آنها نماهل استیم و نقدرت داریم که ماهل و اراده خدا را به طور کامل انجام دهیم. هنگام که طفل در جهان متولد می شود به ظاهر پاک و بی گناه است ولی به زودی عمل بد در اون ظاهر می شود. همانطور که حضرت داود در باره خود فرمود اینکه در معصیت سرشته شدم و مادرم در گناه بمن آبستن گردید. کتاب زبور شریف مزمور 51 آیه 5 همه مجبوریم تزدیق کنیم که تمامی اولاد آدم گناهکارند و باید با کلام خدا موافقت کنیم که می فرماید. دل از همه چیز فریبنده تر است و بسیار مریض. کیست که آن را بداند؟ کتاب ارمیا فصل 17 آیه 9 برای همین بود که ایسای مسیف فرمود آن چی از آدم بیرون آید آن است که انسان را نپاک می سازد. زیرا که از درون دل انسان سادر می شود خیالات بد و زنا و فسق و قت و دوزدی و تمه و خباست و مکرو شهوتپرستی و چشم بد و کفر و غرور و جهالت. تمامی این چیزهای بد از درون سادر می گردد و آدم را نپاک می گرداند. انجیل مرقص فصل 7 آیات 21 الا 23 خدا که قلوب تمامی اولاد آدم را به خوبی می داند فرموده است. کسی آدل نیست. یکی هم نی. رساله بر اومیان فصل 3 آیه 10 ما هازا فقط یک شخص مستثناء است که از انسان بزرگتر و بالاتر است و من بعدا در باره او توضیحات خواهم داد. پس حالت و وضع انسان بسیار تعصفاور است چون در نتیجه نافرمانی رابطه خود را با خدا قطع کرده است. مانند گسفند گم شده است که در بیابان خشک و خالی نزدیک به مرد می باشد. کتاب هشیه فصل 53 آیه 6 چون دیگر فرزند روحانی خدا نیست. دشمن خدا و اسیر گناه و شیطان شده است. رساله بر اومیان فصل 6 آیه 17 چون دیگر نمی تواند در راهای پاک خدا قدم بزند. در واقعی در گناه مرده است. رساله افسسیان فصل 2 آیه 1 همون طور که خدا به آدم فرموده بود. نتیجه گناه مرده است. مرده جسمی و روحی.