30 minutes
21 September 2017
Step into a vivid slice of life where resilience meets everyday struggle. We follow Nuriya as she carries out her daily chores, reflecting on her children—lively Salman, thoughtful Nasim, and her beloved blind daughter, Setara—while wrestling with fear, faith, and an uncertain future. Amid worries about poverty, education, and the weight of expectations, moments of warmth shine through in sibling care, small successes, and shared laughter. Alongside this, we explore practical guidance on healthy living, such as the importance of chewing food properly, blending storytelling, reflection, and gentle instruction into one engaging journey.
Transcribed by AI
PYM JBZ شنونده ارجومنده خدا سلام تقدیم میکنیم امیدوارم احترامات ما همچون انوار پرتوافزا نوازشگر قلبای باسفای شما عزیزا که با اشتیاق تمام پیش رادیو هایتان شیشتین باشه و در حال که حضور هر یکی تانه به برنامه خش خیر مقدم و خوش آمده اید میگیم در چه برنامه از هر گل برگ را میگوشاییم تا باشه داشتهای برنامه ما پیام از آرامش خاطر برای شما جویندگان حقیقت باشه بله و به امیدواری میپردازیم به معرفی برنامه اینوبت خش قسمت ده همه داستان ستاره مطلب معلوماتی و موسیقی نوریا سه گلاس برنج را در پتنوس انداخت کار روزانه پاک کردن برنج را شروع کرد برنجها را کم کم در پتنوس پیش میاورد و سنگ خرد چوبهای خرد و ریزه و دیگر چیز هایی که در برنج بود میچید دست هایش کار را که از زمان طفولیتش انجام داده بود با سرعت انجام میداد ستاره زیر سایه در حویلی خابیده بود روز بسیار گرمه بود وقت که آفتاب کمه به سمت غرب حرکت میکرد و در حویلی سایه میافتاد و خوش میشد بزودی باید برنج را میشست تا آبش پاک شود و بعد باید کارهای دیگر خانه را انجام میداد سلمان همیشه با توب بازی در کوچه کالایش را چطل میکرد نوریا باید امشب یونفرم او را میدخت با این فکر سرش را تکان داد نسیم در مقایسه با سلمان بچه آرام تری بود نسیم هم آشق توب بازی بود اما بدون این که لباس هایش را پاره و کسیف کند توب بازی میکرد نسیم بیشتر از سلمان فکر میکرد سلمان بچه بزلگو بود و سایرین را بخنده وامی داشت هر جا که میرفت بخاطر لبخند همیشگی و مهربانیش دوستانه پیدا میکرد اما وقت مشغول بازی و تفریم شد دیگر همه چیز را از یاد میبارد حیف که نسیم مجبور شده بود مکتب را رها کند او شاگرد خوبه بود و همیشه در سنفش اول نمره میشد آشق درس خاندن بود و کار خانگی را بسیار با دقیقت انجام میداد نسیم همیشه به بزرگها با احترام رفتار میکرد و آرام نشسته و به گپ مهمونها گوش میکرد نوریا به او افتخار میکرد نسیم حتی در کچالو فروشی هم موفق بود زمان که نوریا همراه شوهرش به بازار میرفت با دیدن طبنگ نسیم لبخند پنهانی میزد چون طبنگ کچالو نسیم از دیگرها کرده منظمتر و پاکتر میبود بله نسیم خوب کار میکرد و در انجام کارهایش بسیار با دقیقت بود خوب بود که او میتوانست کار کند از نظر مالی به آنها کمک کند وقتی که نوریا از برنج پا کردن خلاس شد به داستان کتاب مقدس که شب قبل خونده بود فکر کرد بیاد سوال ایسا که از پیروانش کرده بود افتاد چرا اینقدر ترسیده اید؟ هنوز ایمان ندارد؟ ایمان داشتن بسیار دشوار بود چیزهای زیاده بود که او از آنها میترسید فکر کرد اگر جرعت کند دهانش را باز کند دلائل زیاده برای ترسیدن داشت بعض چیزها مهم بودند مثل قهر بودن خیش و قوم بخاطر ایمان جدید آنها ترس بخاطر بچه هایش که هر روز سر کار ویا به مکتب میرفتند ویا پریشانیهای خرد و ریزه مثل این که آیا هر افته پول کافی برای نان و کرایه خانه خواهند داشت ویا این که اگر سلیم مریض شود یا آسه ببیند و نتواند کار کند چه خواهد شد؟ ترس دیگرش بخاطر ستاره بود دختر کوچکش را دوست داشت و بسیار مهربان و چشمان بسیار زیبا داشت موهایش زیبا و زیاد بود و نوریا همیشه موهای ورا از پاشت برایش میبست و قیطک موی میزد ستاره یک دختر بسیار شیرین بود اما نوریا همیشه از این که میدید دخترش نابیناست رنج میکشید و این رنج هیچ وقت از میان نمی رفت وقت کوچک بود زیاد مهم نبود اما حالا بزرگ میشد و نگرانی نوریا بیشتر میگردید این دختر کوچک چی آینده میتوانست داشت باشد؟ او نمی توانست مانند دیگر دخترهای همسن و سال خودش با لباس پاک و اوتو شده و چادر صفید به مکتب برود هرگز نمی توانستند شوهر برایش پیدا کنند نوریا میدانست که او و سلیم تا پایان عمرشان از او نگهداری خواهند کرد اما این چه نو زندگی خواهد بود که او باید همیشه در تاریکی بنشیند و وقت که نوریا یعنی مادرش بمیرد زندگی او چی خواهد شد؟ نوریا برای او بسیار در تشویش بود او میترسید که تفل دیگر داشته باشد میترسید که تفل بعدیش نیز معلول و معیوب به دنیا بیاید خوشویش با او گفته بود که این نابینایی باید از خانواده نوریا آمده باشد و به نوریا گفت یادت هست که زن دوم کاکایت یک بچه داشت که چشمایش تکلیف داشت؟ ما در خانواده خود نابینا نداشتیم حتی ایچ کس آینک هم نمی ماند نوریا خجالت میکشید او نمی دانست که این نابینایی از کجا آمده بود آیا ممکن بود تقصیر او باشد؟ آیا این مشکل از طرف خانواده او بود؟ یا او کار کرده بود که خدا را خشمگین سازد؟ آیا راه بود که میتوانست بفهمد؟ نه نوریا نمی خواست تفله دیگر داشته باشد داشتن یک تفله نابینا از بخت بد بود اما داشتن دو تفله نابینا یک نوا جزاست همچنین او میترسید که هنگام تولد کدام واقعه برایش رخ ندهد داشتن یک تفله دیگر او را دوچار ترس میساخت بیاد آورد وقت که دختر جوانی بود خالش تفله اولش را به دنیا میآورد او سه روز درد کشید و زنان پیر نتوانستند که به او کمک کنند و نتوانستند تفل را تولد دهند روز سوام خاله بسیار ضعیف شده بود و قبل از نماز شام مرد نوریا از آن وقت ببعد میترسید اگر او بمیرد کسی نیست که از ستاره مراقبت کند او آهه کشید و گفت او خدایا ایمان داشتن بسیار سخت است چطور باداشتن ای همه مشکلات آدم بتانه که نترسه نوریا به طرف سطل رفت تا آب بگیرد و برنج را بشوید او انقدر برنج را شست تا آب آن مثل برف سفید شد بعد برنج ترشده را در یک گوشه گذاشت بعدن او به کالا شویی مسروف شد یک چیز خوب تابستان این بود که کالاها زود خوشک میشدند و او مجبور نبود سعی کند آنها را زیر بام و دور از باران خوشک کند سلیمان آمده بود سلام مادر با شادی مادرش را بوسید مادر جان امروز معلمم از ما خوش بود به تمام سوالای ریازی جواب درست دادم نوریا لپخند زد و گفت آفرین بچه ایم برو خانه و کالای مکتب تا بکش سلیمان به سرعت کالای مکتبش را تبدیل کرد و مادر یک گلاس آب میوه و کم انگور به او داد که بخورد ستاره از صدای او بیدار شده بود و آمد تا پحلوی او بنشیند نوریا از دیدن آن دو نفر که با هم انگور میخوردند لپخند زد سلیمان چیزهای جالبه که در مکتب روخ داده بود و چیزهای را که سر راه دیده بود برای ستاره قصه میکرد مادر اجازه است که آله برم و تو بازی کنم؟ اجازه است که ستاره را هم کته خود ببرم؟ آهان اجازه است برو تو بازی کن مگرم یادت باشه که ستاره را زیر کدام سایه بشنی سلیمان دست خوهرش را گرفت و او را بیرون برد ستاره همیشه منتظر آمدن سلیمان بود خانه بدون سلیمان به سر و صدا بود سلیمان به خوبی از ستاره مراقبت میکرد او همیشه ستاره را در یک جای عمد پیش روی خانهها مینشند و ستاره به صدای بچهها که در کوچه بازی میکردند گوش میداد گاهه حتی دخترهای امسایه میآمدند و کنار او مینشستند و با او حرف میزدند همچنان که ستاره بزرگ میشد دخترها دیگر خجالت نمی کشیدند و گاهه میآمدند و پهلوی او مینشستند ستاره بیرون بودن با سایر اطفال را دوست داشت نوریا به آشپسخانه برگشت تا نان شب را تیار کند امروز برای نان شب سبزی چلو داشتند و او باید سبزی را میشست و پخته میکرد نسیم همیشه آخرین کسی بود که به خانه میآمد چون منتظر میماند تا به کارگرهایی که شام پس از خلاس شدن کارشان به خانه میرفتند کچالو بفروشد موسیقی آسمانی کشی سے بھرده مجھ کو جیت نیا دل میلا آسمانی کشی سے بھرده مجھ کو جیت نیا دل میلا اترا اترا اترا ای روح پاس اترا موسیقی امریت جل پربونوچ کو پیلا ده دل میرے که پیاس بوچھا ده چشما بنکه تو چلا امریت جل پربونوچ کو پیلا ده چشما بنکه تو چلا اترا اترا اترا ای روح پاس اترا اترا اترا اترا ای روح پاس اترا اترا اترا اترا موسیقی آسمانی روتی مجھ کو پیلا ده کمزور دل کو تقده بنا ده بھرپور کرکه رجع آسمانی روتی مجھ کو پیلا ده بھرپور کرکه رجع اترا اترا اترا ای روح پاس اترا اترا اترا اترا ای روح پاس اترا اترا اترا اترا اترا موسیقی آخروا میرے دل که اندر بن جامو من تیرا مندر اپنی راه دیکه دیکه اپنی راه دیکه آخروا میره دل که اندر سروده بسیار خوبی بود بله واقعا برکت گرفتیم خوب مارور جان در غذای آنان خوردن چطور استیم آخو شاید چطور که در جیران برنامهها یکدفعی نان خوردن یادتان آمد مارور جان هدفم از نان خوردن ای نیست که ما گشنه شدیم هدفم از ای سوال ای بود که وقت شما نانتان روشجان میکنین تیستیز میخورین یا ای که آستا و از خوردن او لذت میبرین راست بگویم وقت که من نان میخورم آست آستا میخورم مگرم باز وقتا عجلا میداشته باشم نانو من همینطور تیستیز میخورم و میرویم خوب خوب مارور جان من ای را از خاطره شما پرسان کردم که مطلبی نوبت ما خوب جاویدن غذا از پرخوری جلو گری میکنه میباشه خوب پس بفرماین من هم گوش میتم بسیار خوب اگر غذا خوب جاویده شده با نصف مقدار آدت غذای متعارف شخص سیر میشه و پرخوری نمی کنه بله جاویدن غذا موضوعی اساسی در گوارش و دارای ارزش و احمیت حیاتی و بیولوژیکی است با خوب جاویدن غذا دندانا و بیره محکمتر میشه و کم از اصاره جاویده شده نیست از طریق غشای سلولای بیره دریافت میشه اگر غذای که مصرف میکنیم مناسب مطلوب و مقاوی باشه باعث استحکام بیره و سلامت دندانا میباشه بسیار خوب زمین ای که بخش از ازم مواد غذایی تحت تاثیر انظام پتالین موجود در بزاق دان انجام میگیره که کار میده و رودر آسان کده و از نفخ و سوی آزما و ترش کدن غذا جلو گیری میکنه خوب جاویدن غذا از پرخوری و زیادروی در خوردن جلو گیری کده و باعث قوت و استحکام اصاب و تعامل در عمر زندگی میشه اگر غذا خوب جاویده نشه بیدون ای که هزم شوه از میری و میده و روده کوچک اوبور کده با عروض به روده بزرگ یا به زایده اپاندکس باعث افونت و ایجاد دردهای خطرناک میشه که درمان او نیازمند عمل جرایی است برعکس وقت غذا خوب جاویده شوه و بعد قوت شوه کار میده را آسان میسازه و باعث پرابلم بر میده نمی شه خوب جاویدن نان یا غذا نتانا که برای صحت مفید است بلکه از نگاه اقصادی نیست منفعد داره مثلا وقت ما غذا خود را تیسیز میخونیم شاید که در بیست لقمه سیر کنیم اما اگر وقت نان خود را خوب میجاویم ممکن است که در ده یا پانزده لقمه سیر شویم تشکر آقای شاید واقعا که مطلب بسیار جالب بود بسیار خوب وقتی که ما غذا میخونیم فکر میکنیم که باید متوجه باشیم که غذا خود را خوب سهی بجاویم باز وقتات اکثران خودم و دیگر دوستدار که میبینم فقط وقتی که نان میخونیم یکی دو دفعه میجاییمش و زود قرص میکنیم و لقمه دیگری را میگیریم در حال که از نگاه سیری کار خوبی نیست خوب شدیم مطلب برما هم یک خاطر نشان بود که بعد ازی ما باید نان خود را درست بجاویم تا صحتم خوب باشه و از نگاه اقتصادی هم فایده کنم بله اکثران ما شما تکلیف میده در تهمام مردم موجود دارم این تکلیف میده همیز شاید از تیز خوردن غذا باشه که ما شما اینجا در مطلب شدیدیم خب میکنیم میشه که یکی از عیلتهایش ممکنه پرخونی باشه یا عدم جاویدن درست نان شاید باشه بله خب شناندهای گرامی شما آواز ما را از رادیو صدای زندگی میشنوین اگر شما مطلب یا شیر یا فکاحی ویا موضوع جالب دارین و میخواین که از طریق برنامه ما نشر شده لطفاً مطالب تانه بر ما از طریق پوست روان کنین آدرست پوستی ما رادیو صدای زندگی صندوق پوستی 702 GBO لاهور پاکستان و اگر با ایمیل دسترسی دارین مطلب تانه میتونین از طریق ایمیل بر ما روان کنین توجه کنین با ایمیل آدرست ما بله همچنان شما میتونین از طریق تیلفون همراه ما به تماس شوین و مطلب تانه از طریق تیلفون بر ما بگوین و ما او را در برنامه خود میگنجانیم توجه کنین به نمبر تیلفون ما بله به امی ترتیب وقت بر ما زنگ میزنین بگوین که مطلب دارم بر برنامه از هر گل برگه بله خب شنانده گرامی تور که ساعت استادیو نشان میته به پایانه برنامه رسیدیم و اناگذیر استم که برنامه نوبت خود به پایان ببریم بله تا برنامه آینده تمام شما دوستارا به خداوند ما ایسای مسیم اسپاریم شاد و موفق باشین شاد و موفق باشین
28 September 2017
14 September 2017
7 September 2017
31 August 2017
24 August 2017
17 August 2017
10 August 2017
3 August 2017