30 minutes
14 September 2017
Step into a vibrant slice of daily life where warmth, struggle and quiet resilience meet. We follow a morning in Afghanistan as Nasim and Hamid set up their modest potato and onion stall, calling out to passing customers amid dust, heat and noisy competition, finding humour even in the smallest sale. Alongside this story, we explore surprising research showing that crows possess remarkable intelligence, from recognising themselves to crafting tools and even deceiving rivals. The programme also reflects on family life, highlighting the importance of guiding and disciplining children with care so they grow into responsible and respected individuals. Music and listener contributions weave through it all, creating a lively and thoughtful experience.
Transcribed by AI
PYM JBZ شناندههای پاکتینت خدا باری دیگه و با برنامه دیگه با سلام گرم در حالی از احترام تقدیم میکنیم. امیدواریم تمنیات نیک دستندر کارای برنامه از هر گل برگره پذیرا شوید. تمنا میبریم سلامای مهرفدهای ما که اینکاس از محبت خالصانی ماست گرمایی باشه بر لحظههای شما. امیدواریم لحظات را که با برنامه تانستین با خوشی و مسرت تمام آمخته باشه. خب آقای شاهد بیاین پای معریفی این نوبت برنامه از هر گل برگره بشینیم تا لذاء شادافرین برای شناندههای ما باشه. خب ازیز شنانده گرامی برنامه این نوبت از هر گل برگره با این مطالب زیند بخشیده ایم. قسمت نهم داستان ستاره مطلب معلوماتی و موسیقی موسیقی وقت مادر نسیم او را بدار کرد روشنی آفتاب از کلکین با داخل میتابید. سلیمان با نانوائی رفته بود تا نان بخرد. نسیم با اجلا دست و رویش را شسته با اتاق آمد. نان گرم همیشه خوشبو بود. امروز از صبح اوا گرم بود و نسیم میدانست وقت آفتاب در آسمان بالاتر رود هوا گرمتر میشود. سلیمان لباس مکتب خود را پوشیده و کلاه را که برای مکتب رفتن بسر میکرد بسر گذاشته بود. او با اجلا نان و چایش را خرد. سلیمان همیشه اجلا داشت و هرگز نمیتوانست آرام بینشیند. ستاره هنوز در گوشه اتاق خواب بود. لازم نبود که او صبح وقت بیدار شود. نسیم از خانوادش خداحافظی کرد و به سوی بازار روان شد. وقت به آنجا رسید جوال کچالو را روی زمین هموار کرد. حمید پیازها را منظم روی هم چیده بود. حمید با خوشحالی به او سلام کرد. صبح بخیر نسیم جان. چی حال داری؟ فامیلت چطور بودن؟ نسیم گفت خوبستم حمید جان. تو چی حال داری؟ خوب خواب کردی؟ مجگان چطور است؟ آل خوب خواب میکنه؟ مجگان شبها گیریه میکرد و حمید باید او را شور میداد تا باز خواب کند و این کار او را خسته میساخت. مام خوبستم. امروز جمع است. خدا کنه که امروز زیادتر از دیروز کده بفروشیم. نسیم سر تکان داد و گفت روزایی که اوا بسیار گرم است کسپ و کار زیاد خوب نیست. مردم از خانایشان بیرون نمی شند. امروز باید روز خوب باشه. مردم وقت نیمان دارن زیادتر خرید میکنند. نسیم برای جلب خریدار بیشتر با صدای بلند میگفت. کچالو، کچالو، کچالو خوب. حمید نیز صدا میکرد. پیاز، پیاز تازه، کلچه پیاز. گاهه سی میکردند مسابقه بدهند که چی کس بلندتر صدا میکند. رقابت در آن بازار پرجم و جوش زیاد بود. حمید بد دوستش که کوشش میکرد توجه مشتریها را بخود جلب کند، خنده میکرد. یک خریدار پیش پیازهای حمید استاده شد و گفت. دو کیلو پیاز، حمید ترازویش را گرفت و پیازها را داخل آن انداخت. مشتری گفت، نه نه تنها کلچه پیاز را بده، پیازهای خرده نمی خواهم. مردم همیشه در وقت خرید ایراد میگرفتند. حمید به اجلا پیازهای خرد را از ترازو بیرون کرد و چند پیاز کلان کلچه ای را روی آن گذاشت و سعی کرد چند تا پیاز خردتر را زیر پیازها بگذارد. دست هایش به چالاکی کار میکرد که خریدار متوجه نشود. ترازو را بالا گرفت و وزن دو کیلوی را در طرف دیگر ترازو گذاشت. ترازو از یک سمت به سمت دیگر خم و راست میشد. حمید پله وزن و پیازها را یک اندازه کرد و وقت کاملا هموزن بودند یک پیاز خرد هم روی پیازها گذاشت تا خریدار را رازی کند که کمه بیشتر از دو کیلو پیاز خرید شده به اون داده است. مرد گفت خوب است و خریتش را به حمید داد تا پیازها را در آن بی اندازد. حمید با دقیقت پیازها را در خریته مرد انداخت و دستش را برای گرفتن پول دراز کرد. مرد از جیب که زیر پیراهن در دور کمرش بسته بود پول را بیرون کرد و به حمید داد و حمید هم پول سیای باقی ماندرها به مرد داد. بعد مرد به طرف نسین رفت و کچالو خواست. بچهها از کسب و کارشان راضی بودند و از این که مردم برای خرید بیرون آمده اند خوشحال بودند. امروز جمع بود و آنها باید کم بیشتر از روزهای دیگر فروش میکردند. حمید با خوشحالی به این فکر کرد که شب همرا با نان خشکش کمه کباب هم بخرد. چقدر این غذا باشه کمه خالی مزمی داد. آفتاب در آسمان بالا و بالاتر میشد. روزهای گرم برای مشگان سخت بودند. وقت از خواب بیدار میشد گریه میکرد. اما خوشبختانه در گرم ترین ساعت روز چند ساعت میخوابید. حمید سعی میکرد با استفاده از پتویه که داشتند برای او سایبان درست کند. هرقدر تداد مردم که با اجلا برای خرید و کسپ و کار در بازار رفت آمد میکردند، گرد و خاک در بازار بیشتر میشد. کراچیهای که آنها پر از چیزهای مختلف بودند با سر و صدا تا و بالا میرفتند. بیشتر آنها بچههای بودند که چندان از حمید و نسیم کرده بزرگ نبودند. مرکبها با بارهایشان زلزه و خسته از میان بازار میگذشتند و موترسایکل سوارها که میخواستند به زور از میان جمعیت مردم تیر شوند همیشه هارن میزدند. نسیم و حمید به نوبت از جوی پهلوی سرک پیش روی پیاز و کچالو فروشی خود را آب پاشی میکردند. اگر آنجا را آب پاشی نمی کردند، گرد و خاک زیاد میشد. با وجود تمام این تلاشها باز هم گرد و خاک بر صورت عرقالودشان مینشست و دماغ و دهانشان را پار میکرد. همراه با گرد و خاک مگزها میآمدند و روی مواد غذایی مینشستند. حمید خدا را شکر میکرد که مگزها کچالو و پیاز را به اندازه شیرنی باب و گوشت دوست نداشتند و حتی نصف مگز هایی که به سمت گوشت فروشی و شیرنی فروشی میرفتند به طرف آنها نمی آمدند. حمید همیشه از این میترسید که زنبورها مشگان را نش بزنند. او آنها را نمی گید و هرچی را که روی صورتش مینشست با دست میزد. بهار فصل خوب بود اما هر قدر که گرمی تابستان بیشتر میشد کار مشکل تر و سخت تر میشد. موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکر ما را شفاده روح ما را موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکر ما را شفاده روح ما را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکر ما را شفاده روح ما را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکر ما را شفاده روح ما را شفاده درد ما را شفاده قلب ما را شفاده بکر ما را شفاده بکر ما را سروده بسیار خوبی بود بله واقعا بسیار برکت گرفتم خوب شناندههای عزیز شما برنامه هزه هرگلبرگ را میشنوین اگه شما متلب یا شعر یا فکایی و یا موضوع جالب دارین و میخواین که از طریقه ای برنامه نشر شوه لطفا متالب تانه برما از طریق پوست روان کنین آدرس پوستی ما رادیو صدا زندگی صندوق پوستی 702 GPO لاهر پاکستان و اگه به ایمیل دست رسیدارین متلب تانه میتانین از طریق ایمیل برما بفرستین توجه کنین به ایمیل آدرس ما roshand.afghanradio.org امچنان شما میتانین از طریق تیلفون همرای ما بتماس شوین و متلب تانه از طریق تیلفون برما بگوین و ما او را در برنامه خود میگنجانیم توجه کنین به نمبر تیلفون ما 001-541-550-7131 بله وقتی برما زنگ میزنین بگوین که متلب داریم برای برنامه از هرگل برگه خوب آقای شاهد آره فکر میکنم که نوبت متلب معلوماتیست چطور بله مروره جان شما کاملا درست میگین نوبت متلب معلوماتیست و عنوان این متلب خوش زاغه را دست کم نگیرین میباشه بسیار خوب جالب است بفرماین مروره جان نتائج ترکیقات دانشمندهای انگلستان حاکی ازی است که پرندها و بخصوص خانواده زاغها پیش از آنچه که در گزشته تصاور میشد با خوشتر است کرستوفر بورد از بخش جانور شناسی پاهندتون کمبرج انگلستان که در این مورد ترکیقات گسترده را انجام داده معتقد است که پرندها و در رأس اونا خانواده زاغها علاوه برای که از حافظه بسیار خوب برخوردار استن طبانایی استدلالای پیچیده اجتماعی را هم دارند مسیار خوب آنچه که حیرت حاقای بوردره بیش از همه برنگیخته طبانایی خارقل آده زاغها در صاخت و استفاده از ابزار است بله البته بخش از اوشئی پرندها در تعامل با ساهر اعضای گروههای که در او زندگی میکنند جلوگرمیشه به طور مثال زاغها قادران براحتی افراد مختلف گروه را از هم تشخیص بتند ویا با بعض از اونا رابطه نزدیک تره برخرار کند بله زندگی کدند در گروه یا دخیل گای اوقات باعث میشه زاغها رفتارای فریبکارانه را از خود نشان بتند نتایج ای تقیقات نشان میته که گونه خاص از زاغها استاد ای شیوای فریبکاری استند بسیاری از زاغها عادت دارند غذا و آزوقی را برای مسرف آینده بخصوص در فصل زمستان زخیره کند اما نوه بخصوص عزیز زاغها حتی در این مورد هم یک قدم فراتر میرند اونا اگر متوجه شدند که تحت نظر استند برای فریب دادن و گیچ کدن پرندهای دیگر منقار یا نول خود را در زمین فرومی برند بیدون ای که غذا را در اون نقطه قرار داده باشند سپس ممکن است اونا غذا را در نقطه دیگری پد کنند پیش از این تصارمه شد تنها بعضی از انوای پستاندارها از جمله دولفینها و فیلها از وجود خود آگاهی دارند و به نوه استعماله تشخیص خود برخودار استند به این ترتیب که با چسباندن یک پر رنگه در زیر نول پرنده و قرار دادن یک آیند در مقابل اونا بشاهده شد که این زاغا با تشخیص تصفیر خود در آیند تلاش میکنند پره که در زیر نول اونا چسبانده شده بود او را بکنند اما علاوه بر طبانایی زاغا در محیطه اجتماعی موضوع دیگه که حیرت دانشمندار را برنگیخته طبانایی اونا در صاخت و استفاده از ابزار است تحقیقات اخی نشان میده که زاغا در این مورد نتانا از پستانداران مثل شامپانزیها چیز کم ندارند بلکه در مورد رفتار پیچیده تری هم از خود به نمایش میگذارند راسل گری و تیم تحقیقاتی او از دیپارتمنت رواند شناسی پهندتون آکلند با متعالی زاغای نیو کلدانین که در جزیره به امی نام در اوکیانوس آرام زندگی میکنند پایی بردن که ای زاغا با جدا کدن شاخه اصلی جدا کدن برگا و سپس شکل دادن به انتهای شاخه ابزار درست میکنند که در بعد هم انداختن کرمها و حشرات به کار بردن میشه واقعا که مطلب بسیار بسیار جالب بود چقدر زاغا و شیار هستند تا آره نمی فهمیدم از این موضوع بله نتانا کمشیار هستند بسیار چالاک هم هستند بزرگ وقتا اگر شما متوجه شده باشین چیزی را اگر در بیرون شده باشین خصوصا در فصل زمستان خصوصا مثلا گوشت بشوین یا بکشک را از اشکال میآیند و گوشت را میگیرد و پس میگریزد و میرد واقعا دنیا پرندها مجیب است بله بله دوستهای گرامی در برنامه این حوبت باز هم داود جان با خود داریم بله داود جان باز هم به برنامه ما خوش آمدین تشکر زنده باشین با استفاده از فرصت میخواهیم که سلام و احترامات خود را خدمت شنونده برنامه از هر گل برگ تختیم کنم تشکر داود جان برنامه دیگه از شنونده ما سلام و شما را علیک میگیم خب تورایی که میبینیم بازان شما کتاب را با خدا آوردین داود جان بله مروری جان این کتاب را که ما همراه خود آوردیم تربیه و پروبرش اطفال نام داره بسیار خوب خوب تورایی که شما و دوستهای شنونده ما میفامین که یکی از بخشهای مهم و اساسی زندگی خانوادگی را تربیه درست اطفال تشکیل میدهید تمام ما و شما میفامیم که اطفال حرف شنو و خدا جو نتنها سبب خوشی و سرور والدین خود میگردن بلکه در بین اقارب دوستا و همبازیهای خود از محبوبیت خاص برخوردار میباشند و همیشه طرف توجه و مثال قرار میگیرند در حاله که اطفال حرف ناشنو سرکش و لجوج نتنها سبب افسردگی والدین خود میگردند بلکه فضای سالم و نظم خانوادگی را نیز به هم میزنند و سر اطرافیان و همبازیهای خود تاثیر بد و منفی به جای میگذارند اگر اطفال خود را فرمان بردار، متی و هفش نو تربیه کنیم اطفال ما در آینده قابلیت و استعداده را خواد داشتند که نتنها از والدین خود بلکه از خدا هم فرمان برداری خواد کدند اما اگر اطفال ما سرکش و حرف ناشنو بار بیند نتنها از والدین خود اطاعت نمی کنند از اوامر و احکام خدا هم اطاعت نخواد کدند متعلی این کتاب ما را کمک خواد کد که چطور و به چی شکل میتانیم اطفال خود منحیص فرزندان سالم و خداجو تربیه کنیم این کتاب ما را کمک خواد کد که چی وقت از اطفال خود تقدیر به عمل بیاریم و چی وقت اونا را تنبیه کنیم چیزی مهمی را که میخوایم خاطر نشان کنم ایست که تربیه و پروارش اطفال شامل دو بخش امده میباشند بخش اول تربیه، رهنمایی و پروارش در راه اجرای کارای درست است و بخش دوم تنبیه و اصلاع کارا و رفتار نادرست اطفال میباشند واقعا نکته بسیار اصاسی را شما مطرق کردین ما اصلا امی دو نکتر را فکر میکنیم زیادتر در زندگی خانوادگی خود مدناظر نمی گیریم خصوصا وقتی که اطفال ما کار خوب انجام میتن یا درس خوب میخوانند، یا نتیجه خوب از مکتب میارند بسیار عادی برشان میگیم، آفرین بچه خوب بعد چند لحظه فراموش میکنیم همه گفتر یعنی تشویقشا نمی کنیم در حال که ضرور است که در ایتا حالات باید اونا را زیادتر تشویق بکنیم همیشه در پیش دوستان، در پیش دیگه هم بازیایش برش بگویم که بچه ما بچه خوب لائق هست، درس میخوانند این ایتا نتیجه خوبه برورده و به این شکل وقتی که اطفال ما کارای بد را انجام میتن در حال که بچه ما بگفت نمی کنه از پدر مادره خود اتحاد نمی کنه یا بچههای امساهی را مثلا لط میکنه یا روی خوب نمی کنه برای مایس آزار دگاه میشه در اون صورت ما باید براشان بفهمانیم که ما شما را دوست داریم اما به خاطر از این کار را کردی به گفت پدر را نکردی یا به گفت مادر را نکردی یا بچههای امساهی را لط کردی به خاطر امی اعمالت من تا را میخوام که امروز من تا را تنبیه بکنم بله بالکل درست کنیم خوب دعو جان بسیار زیاد تشکر از شما که آمدیم در استادیو امیدوارستم که دوستهای شنوینده ما متوجیهی از این مطلب شده باشن و اگر بخواین که این کتاب در اختیار داشته باشن ما میتونیم که برشان روان بکنیم امیدوارستم که دوستهای شنوینده ما تورو رایگان روان بکنیم بله امتود در کلام خدا میخوانیم که میگه از تعدیب کدن فرزند خیش کتایی نکنین زیرا تنبیه او را نمیکشه بلکه جان او را از الاکت نجات میده خوب شناندههای گرامی این بود برنامه این نوبت ما که تقدیم تن شد تا برنامه آینده تمام شما دوستها را به خداوند ما حیسانی مسیمی سپاریم شنوینده گرامی شما نشارات راژیو صدای زندگی را هر روز ساعت افت صبح به وقت افغانستان روی موج کتای سی و یک میتر بند برابر با نو هزار و هفت صدا و بیستا پن کلو هیچ و هر شب ساعت هفت و سی دقیقه شب روی موج کتای سی و یک میتر بند برابر با نو هزار روی موج کتای سی و یک میتر بند برابر با نو هزار و هفت صدا و سی کلو هیچ میشنوید حاشمندیم تا نظرات و پیشنادهایتان را بادرست زهل ارسال کنید رادیو صدا زندگی سندوق پسته هفت صدا و دو جی پی او لاهور پاکستان امچنان شما میتوانید از طریق ایمیل نیز امراه ما بتماز شوید توجه کنید با ایمیل آدرست ما روشن اد افگن ریدیو دات ارگ و اگر میخواید که از طریق تیلفون امراه ما بتماز شوید و سوالاتیتان را مستقیمن امراه ما مترک کنید لطفاً به شماره تیلفون 001 541 550 7131 بتماز شوید
21 September 2017
7 September 2017
31 August 2017
24 August 2017
17 August 2017
10 August 2017
3 August 2017
27 July 2017