Becoming Hospitable

  28 minutes

  29 July 2021

Hospitality is entertaining and receiving a guest or visitor is part of the love that God has placed in the human heart. Jesus tells us that whatever we do for those we might consider the least of people, we do for Him.

Programme Script / Lyrics

 Transcribed by AI

پنجره نور برنامه برای روشنی خانه های تان دوسته عزیز، سلام عرض می کنیم خداوند یکتا و پراز فیض و محبتا شکر سپاس می گیم که باست هم از طریق این برنامه در خدمت شما هستیم بله دوسته عزیز، من برنامه خود سلام می گم امیدوار هستم که جور و خوش و سرال باشین و من هم خوشحال هستم که یک بار دیگر در خدمت شما عزیزها قرار دارم دوسته عزیز، امروز می خواهیم که در مورد میمان نوازی صحبت کنیم میمان نوازی بخش از کلتور و فرهنگ ما هست در افغانستان حتی در خارج هم که هستیم در اینجا هم سرایت کرده به اصطلاح آمده همراه ما این فرهنگ ما و میمان نوازی چن رقم هست قسمت که ما تجربه کردیم در زندگی خواد که میمان نوازی چن رقم هست ما در مورد میمان نوازی فکر می کنیم همیشه به یاد ما می آید که آد سرخان کلان اوار است نانای خوشمزه است چیزی که نزیده جان خوش دارد چیزی که چیزی که من دوست دارم واقعا دوست دارید بیونی که با یک شور و شق در مورد میمان نوازی صحبت می کنند من دوست دارم که ساعتها در آشپستانه باشم و نان تیار کنم اتو نیست که من خسته می شم از آشپزی که برای میمان ها نان تیار کنم اصلا من خسته نمی شم من خستگیش روز بعدش یک روز بعدش باز می فهم که چقدر خسته شدیم در حال که امروز من خوش ندارم که یعنی وقتی که میمان ها می آین انوز هم من در آشپستانه باشم خب ولی کار خلاس نمی شد دیگه خب گفتید دو رقم هست چند رقم هست؟ چند رقم هست؟ یکی از خود غذا تیار میکنیم مثلا ارکسم غذا تیار میکنیم منتظر میمان های خود می باشم یکیش هست که خودت استی مثلا امی که میمان می آیا اصلا فراموش میکنی که برمیمان چای بیاری برمیمان نان بیاری اگر ما خانه باشم یا نه باشم تو کسی میمان میشی نیست قصه قصه قصه و یک وقت میمان میره باز متوجه میشی این خودش یک نوع میمان نوازی است این خودش یک نوع میمان نوازی است که آدم امراه میمان بیشید و صحبت کنند نه تنهایی که فقط برو نان تیار کو بیار پیش دیو میمان که بخورد صحبت هم بسیار مهم است امی که آدم محبت نشان میده سمیمیت نشان میده میمان آدم با قلب باز با پیشانی باز باید بپذیره نه توسط فقط نان اگر مثلا ما در خانه ما نان نباشه مثلا ایچی دامانه نداشته باشه میمان دفتران در خانه ما بیایه پس ما اگر که با محبت و سمیمیت خود پیش میمان نریم و امروش نشینیم و قصه نکنیم ما بر میمان دیگه چیزی نداریم باید دوستی و محبت خود میتونیم به هر شکلی تنهاستاری قصانی نشان بدهیم و ای که دیگه ما بر مردم نشان بدهیم که ما چقدر سخاوتمند استیم با سخاوتمندی از مردم پذیره ای کنیم با محبت با کمک با دگرها با درخواست با درخواست با درخواست کمک با دگرها با شنیدن احساساتشان با شنیدن دردهایشان خوشیهایشان اگر اجازت باشه من یک داستان از کتاب تورات شریف میخانم که بیبینیم که من فکر میکنم این امود داستان است که مثل خودت واره نظری جان خوش داره که زیادتر با غذا یعنی دگه چیز هم است محبت سمیتشان میتونه و این داستان هم فکر میکنم این یک چیز هست محبت سمیتشان میتونه شما میتوانید در زیر این درخت استراحت کنید من برای شما غم کمی غذا میاورم تا بخورید و برای بقیه سفر خود قوت بگیرید شما با آمدن به خانه من مرا سرفراز بسازید پس اجازه بدهید تا در خدمت شما باشم آنها جواب دادن بسیار تشکر ما قبول میکنیم ابراهیم به زودی داخل خیمه رفت و به سارا گفت زود شو و یک اندازه از بهترین آرد را بگیر چند تا نان بپس سپس به طرف گله دوید و یک گوصاله جوان و چاق را گرفت و به نوکر خود داد تا آن را فورا بپزد سپس مقدار مسکه و شیر و گوشت گوصاله را که پخته بود پیش آن مردان گذاشت و آنجا زیر درخت شخصا از آنها پذیرایی کرد دوسته ازیز ما در اینجا ببینیم که ابراهیم ای سه نفر اصلا نمشناخت نمی فامید که اینا که اصول قبلا دوت نکده بود دفتن وقتی که آمد ابراهیم چقدر به زیبایی از آنها پذیرایی کرد و به این شکل ما هم پذیرایی کنیم از هر کسی که در خانه ما می آیا اگر مثلا ما آنها را می شناسیم یا نمی شناسیم اگر ما آنها را دوت کدیم یا نکدیم میتونه باشه اگر ما این نفر را دوت کدیم بیایی در خانه ما ورشنان تیار کدیم نفر دیگه تصادفی بیایی امروزی و پیشانی تشکیلیم خب یعنی دیگه بینیم که ابراهیم واقعا سرعتمند هم بود دیگه بهترین آرد و گوسالی چاق و کاشولی ممکنه از ما غریب باشه یعنی بهترین چیز که میتونه شوه محبت و سمیت نشاندادن است خب خب دوست دارید در کتاب مقدس ما میخوانیم دو بزرگترین فرمان که خدا برموست داد که تا امروزه یعنی از هزارا سال پیش برمو رسیده ایست که خداون خدای خود را دوست داشته باشه با تمام دل جاند و همسایی خود را دوست داشته باشه دیگرها را دوست داشته باشه موضوع موضوعی خانه نیست که در خانه ما کذبه اون میمان ماست در کشور ما هر کسی باشه بیگانه ها را ما باید که عزت کنیم باید که دوست داشته باشیم میمانواز باشیم خصوصا این نفر یادم میگم اون نفر جاپانی که چقدر آمد در کشور ما خدمت کد یک آدم بیگانه بود ما باید که دوستی سمیت خود نشان میده اون بیچاره را کشتند این موضوعات هست یعنی ما در کتاب مقصد بسیار میخانیم که میمانوازی چیز خوب است و میمانوازی نه تنها داخل خانه بلکه در هر جایی که باشیم هر شخص که باشه با اون روبرو میشیم میتونیم که از اون قدردانی کنیم محبت نشان بتیم و با این شکل و دیگه امی که بیشتر که گفتیم ابراهیم از اونا پذیرایی کرد ما هم باید پذیرایی کریم از کسایی که در خانه ما میایند و حتی کسایی که در سر سرک میبینیم شانه کمکشان کنیم با سخاوتمندی کمک کنیم محبت نشان بتیم و گفتشان بشنویم ما در عتیق میخانیم دوستایی در اشیای نبی فصل 58 خداهان برای مردم میگه خوب میگه که شما مردم از خداهان پرسیدن چرا وقت روزه داشتیم و چرا هنگامی که از گرسنگی رنج میبردیم متوجه نشدیم خداهان جاب میده که روزهی را که من میپسندم زنجیرهای ظلم را بکشایید یوغ بیعدالتی را بشکنید و مظلومان را آزاد کنید غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید دروازه خانه تان را برای مردم مسکین و بیخانه بازگذارید و برهنگان لباس بدهید و از خیشواندان تان برهنگان خود را نکنید مهم که است که ما باید مهماننوازی خود به اصطلاح میتوانیم که یک رونق دیگه هم بدیم در پوری از که کس خانه ما میاد ما نشان نداریم که چی داریم چی نداریم سروت داریم، پول داریم غذایی میسیر خوب بلکه در هر جای میتوانیم مسکین را در خانه خود دعوت کنیم خیشواندان شکر هستند خوش را با حال کسی که مسکینا و فقیران را این را خداوند میگه بسیاری سروتمندان یک ذره خصیص میباشند کس را نه دعوت میکنند نه دروازی قلبشان و نه دروازی خانهشان بر این کس باز میشه ولی کتاب مقدس برما درس میده که در هر حالت اگر خانه ما پاک باشه یا نباشه اگر در خانه ما چیز باشه یا نباشه ما باید همیشه مردم بپذیریم و در خدمتشان باشیم بله و همچنان در کتاب عدیتیق در لاویان فصل 19 میخونم که میگه اگر یک شخص بیگانه یا مسافری در کشورتان زندگی میکند به او آزار نرسانید به او مثل یک اسرائیلی رفتار کنید مردم اسرائیل چون که امی فرمانهای خداوند و مردم اسرائیل آمد و از طریق از اونا برما امروز رسیده مهمان نوازی را ما میبینیم در کتاب توراد که مردم یهود پابند از او هستند به او مثل یک اسرائیلی رفتار کنید و مثل جان خود دوستش به دارید مثل یک اسرائیلی رفتار کنید چی معنی؟ یعنی مانند جان خود دوست داشته باشید زیرا خود شما یک وقتی در مصر بیگانه بودید زیرا من خداون خدای شما هستم ما وقتی که میخونیم در کلام خدا خداون میگه که مهمان نواز باشید اگر در کلیسه هم شنان ما که پیروهای سای مسیح هستیم با خوشحالی و سخوطمندی نسبت با یک دیگر مهمان نواز باشید درست هست ما در خانه های یکی دیگر خود میریم در طول هفته غیر از این که در کلیسه با هم یک جای میشیم روزای یک شمبه یا در طول هفته یک بار در جمع ما خانه های یکی دیگر خود میریم بسیار مفهوم عالی داره که ما از دل و جان دیگر ها را دوست داشته باشیم بله واقعیت و در کتاب مقدس زیاد آیت های آمده که در مورد میمان نوازی در مورد محبت و سمیمیت ای که چطور که چطور بتانیم مردم خدمت کنیم چطور وقت خود رو بگذاریم در وقت ما دیدن یک کس در شفخانه میریم دیدن یک مریض میریم امی خودش مثل میمان نوازی در مورد محبت و همچنان دوست داریم در کتاب انجل میخانیم که نشته هست رحبران کلیسا باید مهمان نواز باشن خانه شان بروی همه گی باز باشن به این معنی است که ما را خدمت کنن رحبران کلیسا میگه که ما نباید خدمت شدن بلکه خدمت کنیم دروازه خانه ما دروازه قلب ما بروی همه گی باز باشن خوب دوست داریم خدا را شکر میکنیم به این که این چیز ها را امروز خدا هن بر ما عشقار ساخته من دعا میکنم همچنان نزیره جان با من است خدا هن مردم ما را کمک کنن که مهمان نوازی را معنی اصیل شده که دوستی و محبت به دیگر ها است این را در کنن و بفهم که خدا دوستشان داره مهمان نوازی و دلسوزی همچنان برای دلسوزی به دیگر ها دیگر وقت برنامه ما رو به تمام هست تا برنامه آینده خدا را شما را ببخشین و خدا هند یک تا مدعال می سپاریم خداحفظ خدا نگهدارتان دوسته عزیز دوستان عزیز سلام بعد از چند لحظه شما قسمت سبومه سریال ویدیوی مراد منزل تماسه خواد کده نگفته نمونه که شما می تانید بقیه قسمت های این سریال هر هفته از سریع همین چینل به همین وقت تماشا کنید در قسمت دومه این سریال که قبلن نشد ما و شما دیدیم که بعد از مدتی پرویز و خانوادش به دفتر سوشیال یعنی به تأمینات اجتماعی مراجعه کرده خودشن را سبتنام می کنند تا این معسسته خیریت بیتانه برشان یک اندازه ماش بده مشکلی که این خانواده در تمام طول آن با همون مواجه بودند ناباز هم نابلدی راه و دیر رسیدن به وقت ملاقات بود همچنان در اون قسمت از باستاستان سفر خوده به خانواده پرویز قسمی کنند ای که چطور سالها پیش که هنوز نوجبان بیش نبود دل به دریا زده از طریق راه های قچاق و دشت ها و که های پیچیده و دور و دراز تکنن تا ای که خوده به این سرزمین برسانند بعدم وقتی عباس به این جامعه رسد با سختی های زیاد رو برو می شود او شبه رو زحمت می کشد یعنی هم درس می خوان و هم کار می کن تا نه تنها مصارف خوده به دست بیاره بلکه به پدر و مادر خود هم کمیه پول بفرستند عباس که شخص مهربان و سخاوتمنده است حالا خانواده پرویزه کمک می کنند و اونا رد خانه کرایه که خودش می شینه جای دادند خود دوستان بیاین قسمت سفون درستانه درستانه هلو هلو چی مگی؟ در کجا ساله؟ چطوره سالتش؟ منonic منonic منonic منonic من wasap wok منonic منonic منonic منonic آی است سلام alter این فاطش هست تو کو دسته چه نحال حال وقته؟ تو کاکای گختند کدام هايی جدی بگذارید بیشتر ها بچه کاکاییم اینقدر سمی بودیم و هم یک جوی کلان شدیم در یک اولی خدا نگاهش کنه بسیار خوب آدم هست یه روز نشد که یک خبر خوب پشنوی که دلت خوش شده تمام روز غیر انفجار انتهار آدم کشی بدبختی خیلی کاکا جان تشمیش نکنید براش دعا میکنیم اگر هر کدام مسئولت پذیر باشه دنیا گل و گلزار است هم نمیدونم که چی وقت ای تعقیف پیدا میکنه ما مردم غیر در فکر جیب خود هستیم از زور گفت میزنه مردم منم هرکس میگن نمیدونم که چی وقت چی وقت شده که در کشور ما یک آرامی شده یک اتحاد اتفاق پیدا شده یکی دیگر رو بپذیریم یکی دیگر رو بپذیریم یکی دیگر رو بپذیریم مثل یک خانواده یک فامیل خوار و بیادر زندگی کنیم این طرح است که جوز از یه که ما پیش خداوند زنون دوزداریم توبه کنیم کار دیگر نداریم از دست ما چیز نمیگه خودتو رست درست است در بین ما انسان ها دوستی محبت دیگر نیست قلب ما سخت شده درست شدیگر نفس است و یک چیزی اصلا به از ما Gobber نظام محبت کنیم بعد با دوستی براتی دابت بکنیم ببيریم نه نه نه خاله جان شما بشینیم من امروز خانه استم کار نمیرم دانو صبح جور میکدم امروز الوان پخته میکدم مازر در مکتب ما دخترات من دراز نمیپوشند مکتب میگه ای که باشه تو مگی ای که باشه اینجا خب افغانستان نیست بچه مال ما که خارج آمدهیم به این معنی نیست که تو هر چی که دلت شاید محبت کنی فرهنگ و کلتور ما این قسم نیست افغانستان هیچوقت دامن و کوتا نمیپوشند چرا؟ چهار روز از آمدن ما نشده اینقدر زبان بازی میکنی؟ ده سال بعد چی خواهد کردی؟ من خب نمیفهم تو چه رای که سر یک دامن فکر میبینی؟ تو را مکتب نیستی که ببینی از خودتو رای این دامن هر روز در ما خنده میکنند درست است صحیف محسابا که در آمر مکتب گرم نزنم من میگمش که دامنهای دخترها را دراز کنند چوب شو داشت کلیف نمیگم هرچنت درست خو Ottawa تا عمیم من برای اون سخت دارد از که ست آروم اونはいلهایی درست دارد آیا باید باید من میخواهیم که آخرین یک روزی یک روزی برای ساید خانه که از دودرد ما در اینجا چی مشکل داره؟ از خاطر قرار داد کرای خانه که عباس امزا کده در اونجا ساید خانه پیسی او و برک رو میداد برای عباس یک امتاکی داشت که یک ماه پیش رفت خودگیه حالا ما شما چار نفر و وزیر یک نفر که ازش زندگی میکنیم پیسی او و برک بلا میره دیگه باید تا چی وقت ما اینجا خواهد بدیم؟ کجا بریم؟ ما خواهد نمیتونیم که پیسی کرای خانه رو بدیم تا که در وقت کار پیدن نکنیم یک چیز نکنیم نمیشه دیگه بیا کار برای ما پیدا کن از که سرپای فشار نه هر کار که با شما میکنه پیدا میکنه کار برای شما پیدا میکنه یک چیز دیگه ما یک زیر پیسه داریم که دالر امریکایی امریکایی صحیح کنید کدام گفت نیست براتون میکنیم خیلی برای آقایی که ما زندگی میکنیم بسرف داریم نه تشکرم پیسر را پیش خود نگاه کنید کدام روز دستان بند میموند کار دارید همین خانه بود خانه شماست هر چیزی از من از شماست خیلی دیگه امتحان کن که کار برای من پیدا کن من بیشتر آماده هستم این خوب گفته من برای کار شما پیدا میکنم بشکر نیست از دوست های من زنگ میزنم برایش پرسانش میکنم برای یاد بگیرید از یک جان باید شروع کنید خب من ایک دوست های من زنگ میزنم برای شما برای شما برای شما برای شما برای شما بلدشین بلدشین بلدشین بلدشین بلدشین خوب هستند آسطه آسطه بلد شده میرند خوب خوب همچنان خدمت هست راستش بگویید رزا جان من از تو یک خواهش داشتم از وقت که رئیس رفته خودت را به اون جای خود مقرر کرد درست امروز صبح صاحب خانه آمد و به من گفت اگر میخوایی که میمانهایت اینجا باشند من کرای خانه را باداتر میبرم بله بله خوب من از تو یک خواهش دیگه داشتم امکانش است که من یک چند مدد هم یک ماه دو ماه سی ماه زیادتر کار کنم نه نه رزا جان تو منظور من را غلط فهمیدی ایتو نیست که من گفتم پروژه خودت را به من بده در این پروژه که من خودم کار میکنم گفتم به اضافه یک چند ماه زیادتر کار کنم بله بله ببخشید رزا جان یک سوال دیگه در دکان دوست ایرانی که است من از کجان پدید ضربه ثابت banyak خدا حافظ چی پخده میکردی؟ پس من همان پخده کردم سو خیلی هستم هلوی هلوی هستم هلوی شد آدمیزه چاشده است و ایبتیزه مخصال های از میکنم گیزم گیزم بشمش نکن نه ببخشیم دیگه من خواستم برشیم من پخده کردم ببخشیم بشمش سو موسیقی هرانه بحار گردیده بحار موسم کار جانبهش شدن نسیم گلزار افشانده گوهر به بوستان عب خندیده گلو شکفته از هار هنگام بحار و وقت بزرست گردیده و ترسیده هنگام بحار و وقت بزرست گردیده و ترسیده زمین و نمدار دقان جوان بیا به سحرا با ماله و بیل و یو و اصفا باولیده به مغزه و سبزه گلهای قشنگ رسته بسیار چپن بچه های چندس و چالاک و رمه خود ربان به کرسا افصاده گرخ بسته از با کس نیست در این حدیقه بیکار دقان جوان بیا به سحرا با ماله و بیل و یو و اصفا دقان جوان بیا به سحرا